پخشان عزیزی؛ زندگی و مددکاری میان جنگزدگان داعش

منبع تصویر، Vida Rabbani
- نویسنده, فرزاد صیفیکاران
- شغل, بیبیسی
«پخشان همیشه میگفت کار در هر کجای خاورمیانه آسیبهای یکسانی دارد. فقط مکان و شیوهها متفاوت است. خودکشی و خودسوزی زنان تا به بردگی کشاندن جنسی آنان توسط مرتجعترین گروهها با نام داعش در کشورهای منطقه یکسان است.»
این روایت یکی از همبندیهای سابق پخشان عزیزی، مددکار و زندانی سیاسی کُرد است که حکم اعدام او اخیرا در دیوان عالی کشور تایید شد.
پخشان عزیزی در حالی به اتهام «بغی» در ایران حکم اعدام دریافت کرده که ۱۰ سال در کمپهای آوارگان جنگ با داعش در سوریه و عراق، مشغول امدادرسانی به زنان و کودکان بوده است.
«بغی» بر اساس قانون مجازات اسلامی، به کسی یا گروهی اطلاق میشود که علیه «نظام جمهوری اسلامی ایران دست به مبارزه و اقدام مسلحانه» زده باشد.
نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح و فعال حقوق بشر، گفته است زمانی که پخشان عزیزی بعد از فشارهای روحی و روانی و آزارهای جسمی از سلول انفرادی به بند زنان زندان اوین آمد، گفت «من پخشان عزیزی، مددکار اجتماعی هستم»، خانم محمدی در ادامه چنین روایت کرد: «به مرور زمان و با مشاهده رفتار و تلاشهای پخشان در کمک به همبندیهایش، زنان زندانی به این نتیجه رسیدند که او واقعاً یک مددکار اجتماعی است که به حقوق دیگران اهمیت میدهد، او با تمام وجود در بند زنان زندان اوین هم یک مددکار اجتماعی بود.»
حالا یک همبندی سابق پخشان عزیزی در گفتوگو با بیبیسی فارسی از خاطرات این مددکار در کمپ آوارگان جنگ گفته است.
پخشان عزیزی از طریق مسیر امنی که نیروهای دمکراتیک سوریه تحت رهبری کردها از کوههای شنگال ایجاد کرده بودند، خودش را به روژآوا، کردستان سوریه رساند و گفته بود «کار کردن با زنانی که از حمله داعش جان به بردند، برایش تجربه متفاوتی بوده است.»

منبع تصویر، Getty Images
بر اساس اسنادی که در اختیار بیبیسی فارسی قرار گرفته، از جمله نامه سازمان بینالمللی مدیکو، سازمان توانبخشی و توسعه شمس در شمال شرق سوریه و هلال احمر کُردی، پخشان عزیزی در کمپهای مختلفی از جمله کمپ نوروز و الهول در راستای کمک به زنان و کودکان نجاتیافته از جنگ و خشونت، داوطلبانه به مددکاری مشغول بود.
پخشان عزیزی، برای دوستانش در زندان روزهایی که در کمپ نوروز -محل نگهداری کردهای ایزدی آواره اهل شنگال- کار میکرد را اینگونه توصیف کرده است:
«زنانی تکیده که کودکانشان در آغوششان خشک شده بودند، از ترس و به خاطر دیدن سرهای بریده پسران، برادران و همسرانشان شیری در سینهها برای کودکانشان نمانده بود. حالا میبایست این زنها را به روال عادی زندگی باز میگرداندیم. و کودکانی که باید آنچه از سرهای بریده شده پدران و برادرانشان دیده بودند را پشت سر میگذاشتند تا بتوانند توان ادامه زندگی بیابند، و این وظیفه مددکارانی بود که داوطلبانه در کمپهای جنگزدگان حضور پیدا کرده بودند.»

به گفته همبندی پخشان عزیزی، او باور داشته که برای رهایی جنگزدگان از شرایط دشواری که در آن قرار داشتند، باید «فکر و فلسفهای قوی داشت که معنای زندگی و مقاومت را با یکدیگر تعریف» کند، تا جایی که به گفته پخشان بعد از مدتی همان زنان آسیبدیده بتوانند تمامی کارهای روزانه تا ساماندهی کمپها را خودشان در دست گرفته و مدیریت کنند.
چالشی که همبندی پخشان به نقل از او چنین میگوید: «آموزش و گام به گام بلند کردن خود و آن زنها معنای رهایی و زندگی است. پختن نان و مهیا کردن فضایی امن در وسط میدان جنگ و دادن این باور به جنگزدگان که تو هم یکی از آنها هستی، آن هم به جنگزدگانی که همه چیز و همهکس خود را از دست دادهاند.»
همبندی سابق پخشان عزیزی به بیبیسی میگوید او با امیدی تمام نشدنی درباره روزهایی که در کنار زنان و کودکان آواره به امدادرسانی مشغول بود، حرف میزد: «پخشان تعریف میکرد که در آن شرایط بر پا نگه داشتن چادرها وسط طوفان و مهیا کردن آب در میانه تشنگی و گرمای سوزان صحرا و نگهبانی دادن در ناامنترین مناطقی که هر لحظه در تهدید حمله نیروهای داعش است، چقدر دشوار بوده.»
بر اساس آنچه پخشان عزیزی روایت کرده، امدادرسانی و شرایط کمپهای آوارگان با مشکلات متعددی که هر لحظه به آنها افزوده میشد، مواجه بود که شرایط کار برای مددکاران را با سختیها و موانع مضاعف همراه میکرد:
«اوج گرما و سرمای صحرای روژآوا، بدون هیچ اعتدالی همچون وضعیت خاورمیانه و بدون هیچ استقراری نمود مییافت. اگرچه بعد از مدتی امکاناتی از سوی سازمان ملل و خودمدیریتی دموکراتیک شمال سوریه داده میشد، اما به واقع وضعیت جسمی و روحی، وضعیت جغرافیایی و بهداشتی در مضیقه بود. روژآوا از سویی در محاصره عراق و از سویی در محاصره ترکیه بود و همواره در معرض حمله داعش. تامین نیازها به صورت کامل محال بود.»
همبندی سابق پخشان عزیزی میگوید اما این شرایط با حضور افرادی چون پخشان که داوطلبانه در کنار «جنگزدگان زندگی را میساختند، سختیها هموار میکرد.»
درباره پخشان عزیزی چه میدانیم؟
پخشان عزیزی متولد پنجم شهریور۱۳۶۳ در مهاباد و دانشآموخته مددکاری اجتماعی با گرایش آسیبشناسی اجتماعی در دانشگاههای تهران، تبریز و علامه طباطبایی است.
او قبلا در سال ۱۳۸۸ در تجمع اعتراضی دانشجویان کرد دانشگاه تهران به اعدام احسان فتاحیان و زندانیان سیاسی در کردستان بازداشت و پس از چهار ماه آزاد شد.
پخشان عزیزی سال ۱۳۹۲ به کردستان عراق رفت و به مدت ۱۰ سال به عنوان مددکار و ژنولوژیست (پژوهشگر زنان نشأت گرفته از جنبش فمینیسم کردی) در مناطق کردنشین سوریه و عراق به آوارگانی کمک میکرد که از جنگ با داعش فرار کرده بودند.
او سال ۱۴۰۲ برای مداوا و رسیدگیهای پزشکی ابتدا به کردستان عراق و از آنجا هم به ایران بازگشت.
بعد از چند ماه، زمانی که در تهران به سر میبرد، در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۴۰۲ به همراه خانواده بازداشت شد.
آسو عزیزی، برادر پخشان عزیزی به بیبی سی گفت: «در همان زمان، پرشنگ عزیزی، خواهر، حسین عباسی، همسر خواهر و هوگر عباسی، خواهرزادە ١٦ سالە پخشان عزیزی در منزل شخصی پدرشان واقع در شهرک خرازی تهران بە دست ماموران وزارت اطلاعات باخشونت بازداشت و به سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند.»

اعضای خانواده بعد از دو هفته تحمل حبس انفرادی و بازجویی به قید وثیقه آزاد شدند. طی این دو هفته پخشان در اعتراض به بازداشت اعضای خانواده در اعتصاب غذا بهسر برد و پس از آزادی خانوادهاش اعتصاب غذا را شکست.
پخشان عزیزی جمعا چهار ماه را در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین که در کنترل وزارت اطلاعات است، محبوس بود و تحت بازجوییهای سخت که با اعمال فشار روانی و شکنجه جسمی همراه بود، قرار داشت.
او برای دومین بار و به مدت یک ماه به دلیل فشارهای جسمی و روانی و اهانت ماموران حین بازجویی، دست به اعتصاب غذا زد.
پخشان عزیزی نهایتا در تاریخ ۱۹ آذر ۱۴۰۲ به بند زنان اوین منتقل شد.
او در پروندهای مشترک و همراه با خانوادهاش در شعبه پنج دادسرای مقدس اوین مورد بازپرسی قرار گرفت. اتهام اصلی او در این پرونده «بغی» برابر با ماده ۲۸۸ قانون مجازات اسلامی به دادگاه ارسال شد که مجازات آن بین پنج تا ۱۵ سال حبس است.
در اولین جلسه دادگاه بدوی، ماده قانونی توسط قاضی ایمان افشاری به ماده ۲۸۷ تغییر کرد. در پرونده وریشه مرادی، دیگر زندانی سیاسی کرد که به اتهام «بغی» به اعدام محکوم شده، اتفاق مشابهی افتاد.
طبق ماده ۲۸۸ قانون مجازات اسلامی، «هرگاه اعضای گروه باغی، قبل از درگیری و استفاده از سلاح، دستگیر شوند، چنانچه سازمان و مرکزیت آن وجود داشته باشد به حبس تعزیری درجه سه و در صورتی که سازمان و مرکزیت آن از بین رفته باشد به حبس تعزیری درجه پنج محکوم میشوند.»
اما در ماده ۲۸۷ این قانون آمده است: «گروهی که در برابر اساس نظام جمهوری اسلامی ایران، قیام مسلحانه کند باغی محسوب میشود و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن به مجازات اعدام محکوم میگردند.»
نرگس محمدی گفته است زمانی که پخشان عزیزی در بند زنان اعلام کرد که حکم اعدام دریافت کرده، همه زندانیان برای اعتراض به بیرون از بند رفتند: «پخشان کل میکشید، من و چند نفر دیگر هم همین کار را کردیم، و من در ذهن خودم چنین تصور میکردم اگر کسی از دور صدای ما را بشنود، هرگز تصور نخواهد کرد که پخشان خبر اعدامش را اعلام کرده، آن هم با آن صدای پر طنین و روحیه بسیار بالایی که داشت. پخشان میگفت همه اینها بخشی از زندگی است و چون در آن مقاومت وجود دارد برای من تداوم زندگی است.»
















