فرزند احمد شاه مسعود: باید باشیم تا پلی شویم بین گذشته و آینده

- نویسنده, هارون نجفیزاده
- شغل, بیبیسی-- کابل
در پیدا کردن منزل احمد مسعود، فرزند احمدشاه مسعود، فرمانده فقید مجاهدین اندکی سرگردان شدیم.
او از خود در کابل خانه ندارد و در منزل پدربزرگش اقامت میکند.
در مقایسه با فرزندان بسیاری از رهبران سیاسی و مجاهدین افغانستان که پشت دیوارهای بتونی شدیدا محافظت شده و در حلقه نگهبانان بیشمار تا به دندان مسلح زندگی میکنند، احمد زندگی عادی دارد. هیچ مسلحی از اقامتگاه او و در پشت در خانهاش محافظت نمیکند، هرچند چند بادیگارد شخصی دارد.
همین نبود دیوارهای امنیتی، پاسگاه پلیس یا حضور سنگین شبهنظامی خانه احمد را از چشمان ما پنهان کرده بود.
گفتگو با احمد مسعود را <link type="page"><caption> اینجا ببینید</caption><url href="http://www.bbc.com/persian/afghanistan/2016/09/160908_l93_massoud" platform="highweb"/></link>
بعد از چند دور در کوچههای بیآدرس کابل سرانجام به خانهای که پشت دیوارهای بلند چنار پنهان شده بود رسیدم و یکی از ساکنان خانه مرا به اتاق انتظار راهنمایی کرد.
من پدر احمد را هرگز ندیدهام و نخستین بار بود که خود او را می دیدم. دقایقی طول نکشید که تند و چابک از طبقه دوم پایین شد و با حرارت مرا به آغوش کشید و گفت کارهایم را دنبال میکند.
بیشتر بخوانید: <link type="page"><caption> تاکید بر حمایت از نیروهای امنیتی در مراسم بزرگداشت از احمد شاه مسعود</caption><url href="http://www.bbc.com/persian/afghanistan/2016/09/160908_k04_mossoud_15th_assassination_anniversary" platform="highweb"/></link>

احمد مسعود به رغم تلاشهای یاران پدرش تا به امروز وارد کارزارهای سیاسی نشده و در دولت نقش نگرفته است.
او گرچه در انتخابات گذشته پیامی در پشتیبانی از عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی دولت داد، اما بعدا فاصله گرفت و وارد دولت نشد؛ و در عوض به ادامه تحصیل مشغول شد.
مدرسه را در ایران تمام کرده است و در دانشگاه کینگز کالج لندن مطالعات جنگ خوانده و فوقلیسانس خود را در دانشگاه سیتی لندن در رشته روابط بینالملل دارد تمام میکند. فارسی شیرین حرف میزند و انگلیسی را شیرینتر بلد است.
او میگوید شیفته فیزیک و علم نجوم بود. درباره کهکشانها و ستاره ها کنجکاو و دلبسته رمز و راز سیاه چالها بوده است.
اما جرقهای در ذهنش خورد که مسیر زندگیش را تغییر داد.
احمد مسعود میگوید: "شبی که فردایش روز پذیرش دانشگاه بود، یک دوست که هرجا که هست خداوند او را صحیح و سلامت داشته باشد به نام ضیاء آمد پیشم. بسیار با صفا و صمیمت و سادگی گفت که احمد جان میفهمی که ما از خودت بسیار انتظارها داریم. اما فکر میکنید می توانی مشکل افغانستان را در سیاره های دیگر پیدا کنی. من همین قسم (جور) ماندم؛ یعنی سوالی بود که به هیچ عنوان نه انتظارش را داشتم و نه جوابش را."

منبع تصویر، BBC World Service
در احمد مخالفان و موافقان سرسخت دارد. مصوبه پارلمان افغانستان پدرش را "قهرمان ملی" افغانستان میداند. به دلیل مقاومت در برابر نیروهای ارتش سرخ جماهیر شوروی و طالبان.
ما گروههایی هستند که مسئولیت اصلی جنگ داخلی و ویرانی کابل در دهه ۹۰ میلادی را پای مسعود مینویسند. این است که بار سیاسی میراث پدر به شانههای پسر گذاشته شده است؛ به ویژه که یاران پدر چه بیرون قدرت و چه درون قدرت سعی دارند احمد مسعود را به طرف خود جلب کنند.
اما دیدگاه احمد به نظر میرسد از همه آنها متفاوت است. او دارد پا جای پای پدر میگذارد. از او پرسیدم که آماده شده که نقش فعالی در دولت بگیرد؟ وزیر یا وکیل شود؟ یا در انتخابات شرکت کند؟ با صراحت میگوید که معیار رای مردم است و اگر مردم بخواهد چرا که نه.
او اضافه میکند: "در افغانستان نسلی باید باشیم که پل شویم بین گذشته و آینده و ما همانی باشیم که افغانستان بالاخره از سرش (آن) عبور میکند و به آینده روشنی میرسد. ما باید همان پل باشیم."
گذشته افغانستان تیره و تار است. پدر احمد متهم است که یک طرف اصلی جنگ برای تصاحب قدرت بوده است. برخی او را به زیاده خواهی و یکه تازی متهم میکنند.

منبع تصویر، BBC World Service
به احمد روایتی از کتاب فرستاده زلمی خلیلزاد را گفتم که او از محمد قسیم فهیم نقل قول میکند که گفتگوی دوستانهای با احمد شاه مسعود داشته و آقای مسعود از آقای فهیم پرسیده که چرا افغانستان آرام نمی شود.
آقای فهیم در پاسخ گفته که سعی کرده از جواب طفره رود. اما مسعود دوباره اصرار کرد و آقای فهیم پاسخ داد: "چون تو میخواهی فرد شماره اول مملکت شوی. تاجیکها این را قبول میکنند، هزاره ها و ازبیک ها هم شاید بپذیرند. اما پذیرش این امر برای پشتونها دشوار است و شما حاضر نیستید فرد شماره دوم افغانستان شوید."
احمد که از اول تا آخر گفتگویم با او با جدیت از کارنامه پدرش دفاع میکرد، میگوید: "در صحت و سقم این قضیه شک دارم. بالاخره آقای خلیلزاد یک سیاستمدار است و خیلی وقتها میتوانند هرچه دلشان بخواهد بگویند. من در صحت و سقم این مساله کاملا شک دارم. وقتی که جهاد تمام میشود، چرا داستانها در کابل اتفاق میافتد. قهرمان ملی، احمد شاه مسعود به هیچ عنوان این آمادگی را نداشت که دیگر وارد سیاست و وارد جریانات باشد بعد از پیروزی جهاد. تمام فکرشان این بود که شورای پیشاور برنامه دارد، اینها یک چیزی را آماده کردهاند، رهبران با خودشان به یک نتیجه رسیدهاند که وقتی کابل گرفته میشود خود رهبران میآیند یک چیزی را آماده ساختهاند و اینها را پیش میبرند. من میروم دانشگاه خود را ادامه میدهم و بعد استاد دانشگاه میشوم و تجارت و کار خود را پیش میبرم. از این کارها خود را میکشم."
احمد شاه مسعود درست دو روز پیش از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در افغانستان ترور شد. طالبان که بخش اعظم کشور را در کنترل داشتند در ضدحمله آمریکا برای محاکمه عاملان حملات یازدهم سپتامبر تاب نیآورند و از میان رفتند. یاران آقای مسعود دوباره در کابل بر سر اقتدار شدند. اما فرمانده و رهبر آنها دیگر وجود نداشت.
کنجکاو شدم از احمد بپرسم اگر مسعود میبود، تحولات چه مسیری را پی میگرفت: "من فکر میکنم که به هیچ عنوان قبول نمیکرد تجاوز را یا حضور خارجی را به هیج عنوان قبول نمیکرد. سفر شان به بروکسل و سخنانشان در پارلمان اروپا همه در این جهت بود که شما بشناسید دشمن افغانستان را. فشار را بالای حامیانشان بگذارید و مارا حمایت بکنید. اما حضور را به هیچ عنوان قبول نداشت. شما ما را حمایت بکنید و ما خود ما مبارزه میکنیم."
نسل اول مجاهدین افغانستان هنوز از قدرت بیربط نشدهاند (خارج نشدهاند) که فرزندان آنان آستین بالا زدهاند. این روزها صلاحالدین ربانی، حبیبالرحمان حکمتیار، باتور دوستم و عالم خلیلی، فرزندان رهبران جهادی فعالان در صحنه سیاسی کشور حضور یافتهاند.











