افراطگرایی و بازی قدرت در افغانستان

- نویسنده, ایوب آروین
- شغل, بیبیسی
اظهارات یک نمایندۀ مجلس افغانستان دربارۀ گسترش افراطگرایی مذهبی در دانشگاهها، جنجالبرانگیز شده است. حفیظ منصور هشدار داده که اگر جلو «سیل افراطگرایی» گرفته نشود، «بقای افغانستان» به مخاطره میافتد. برخی به این اظهارات واکنش تندی نشان دادهاند، ولی شماری دیگر با او همنوا شدهاند.
اما افراطگرایی مذهبی چیست؟ دامنه آن در افغانستان تا چه حدی گسترده است و پیامد رشد آن در عرصه سیاسی چیست؟ این مطلب نگاه اجمالی است به این موضوع.
ماهیت
تعریف قطعی از افراطگرایی مذهبی وجود ندارد، اما فضلهادی وزین، از مسئولان سازمان مذهبی «جمعیت اصلاح» در افغانستان میگوید که افراطگرایی با "غلو، افراط، خشونت و تکفیر" همراه است. او میافزاید همانگونه که افراطگرایی مذهبی در میان مسیحیان، یهودیان و بوداییها وجود دارد، در میان مسلمانان هم هست.
آقای منصور معتقد است که افراطگرایی مذهبی در افغانستان معجونی از خوانش سختگیرانه از دین و گرایشهای قومی است. به گفته او، چنین افراطگرایی افراد بیرون از خوانش مذهبی خود را "تکفیر و تفسیق" میکند و افراد خارج از حوزه قومی خود را «درجه دوم و فاقد حق» میداند.
اگر حاکمیت طالبان الگوی افراطگرایی در افغانستان دانسته شود، این گروه با پوشیدن لباس غربی، تراشیدن ریش، خروج زن از خانه بدون اجازه شوهر، دیدن تلویزیون و عکس گرفتن مخالف بود. برخی خوانشهای افراطی از دین برگزاری جشن روز تولد، زیارت، ریاست زنان بر حکومت، قانونگذاری و انتخابات را جایز نمیداند.
براساس تعریف موسسه مطالعات استراتژیک افغانستان، "افراطگرایی مذهبی عبارت است از انحراف از دیدگاهها و شیوههای میانهروی مذهبی و چرخش به سوی تفسیر تندروانۀ آموزههای دینی". چنین تفسیری از دین اغلب با عدم تحمل، تبعیض و فراخوانی برای مقاومت خشونتآمیز همراه است.
پیشینه

منبع تصویر، AP
محمد محق، پژوهشگر مطالعات اسلامی میگوید که استفاده از دین به عنوان پرکاربردترین ابزار رسیدن به قدرت در ۳۵ سال گذشته در منطقه بر رشد افراطگرایی مذهبی در افغانستان اثر گذاشته است. این سخن اشاره دارد به پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ و نقش پررنگ مذهب در سیاست پاکستان و پیروزی مجاهدان افغان در سال ۱۳۷۱.
به باور آقای منصور، افراطگرایی در افغانستان ریشه در «سلفیگری» دارد. به گفته او، "سلفیگری" عربستان سعودی از طریق مدارس دینی پاکستانی وارد مدارس دینی افغانستان شد و حالا افغانها "در ظاهر حنفیمذهب هستند، اما در اصل روش فکرشان سلفی است که بستر بسیار مناسبی برای پرورش گروههای افراطی است."
افراطگرایی با ترویج سلفیگری در دوره اشغال افغانستان از سوی ارتش شوروی سابق (۶۷-۱۳۵۸) در شرق افغانستان رایج شد، با فعالیت گروههای جهادی و بهویژه حاکمیت گروه طالبان گسترش یافت و پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ وارد مرحله تازهای شد که سعی دارد خطوط قومی را در عرصه سیاسی درنوردد.
دامنه

منبع تصویر، AP
نظام سیاسی افغانستان «جمهوری اسلامی» و پابند اصول دموکراسی، حقوق بشر، آزادیهای اجتماعی و دارای نظام قانونگذاری و مخالف افراطگرایی مذهبی است، ولی این امر مانع نفوذ افراطگرایی مذهبی در سطوح مختلفی از میدانهای نبرد مسلحانه تا دانشگاهها، مساجد و حتی میان نیروهای پلیس نشده است.
گروههای شورشی، که براساس اعلام دولت شمار آنها به ۳۰ میرسد و براساس برآورد سازمان ملل، حدود ۴۵ هزار عضو دارند، سازمانهای افراطگرا دانسته میشوند. گروههای طالبان، القاعده و دولت اسلامی (داعش)، محورهای اصلی شورش هستند. اما گروههای غیرمسلحی مانند حزبالتحریر هم مبلغ افراطگرایی شمرده میشوند.
موسسه مطالعات استراتژیک افغانستان در گزارشهایی هشدار داده که افراطگرایی مذهبی در دانشگاهها، مدارس غیررسمی، شبکههای اجتماعی و حتی نیروهای پلیس نفوذ کرده است، ولی آمار دقیقی در سطح ملی وجود ندارد که میزان نفوذ افراطگرایی را در سراسر کشور نشان دهد.
آنگونه که آقای منصور میگوید، عملاً شماری از مدارس دینی، امامان مساجد، استادان دانشگاهها و مراکز آموزشی مشغول ترویج افراطگرایی هستند. او میگوید که از ۱۶۰ هزار مسجد و مرکز آموزشی در کشور، تنها ۵۰ هزار آن ثبت شدهاند.
از نظر برخی، شماری از سازمانهای غیردولتی ثبت شده در دولت، که شبکه تلویزیونی، دانشگاه و تشکیلات سراسری برای تبلیغ دارند نیز سرگرم همین کارند، اما اعضای این سازمانها خود قبول ندارند که کارشان تبلیغ افراطگرایی مذهبی است.
میزان نفوذ تندروان مذهبی در میان مردم تا آنجا است که به گفته یکی از ساکنان ولایت شمالی قندوز، حالا "منبر و مسجد و آیات و حدیث به دست آنها است". یک راننده تاکسی در کابل میگوید: "دو سال است که دخترم به مدرسه میرود، حالا عبادت ما را نادرست و دارایی ما را ناپاک میداند و اصرار دارد که جواهرات مادرش را خرج مدرسه کند."

منبع تصویر، .
بسترهای نفوذ
دستکم چهار واقعیت در جامعه افغانستان بستر مناسبی را برای پرورش تفکر افراطگرایی مذهبی فراهم کرده است: ۱) باورهای مذهبی، ۲) بیسوادی، ۳) سن پایین جمعیت و ۴) فقر فراگیر. وقتی افراطگرایی در این چهار زمینه با پول و فضای مساعد سیاسی همراه شود، احتمال موفقیت آن به میزان بالایی افزایش مییابد.
به لحاظ مذهبی، جامعه افغانستان یکی از معتقدترین جوامع جهان است. تخمین شده که بیش از ۹۹ درصد جمعیت آن مسلمان و از آن جمله حدود ۸۰ درصد سنی حنفی و بقیه شیعه جعفری و شیعه اسماعیلی هستند. افراطگرایی که امروزه بحثانگیز شده، عمدتا در حوزه مذهب حنفی افغانستان است.
به لحاظ سواد، براساس آمار دولت، ۶۱ درصد مردم افغانستان بیسوادند، اما بسیاری معتقدند که شمار بیسوادها بیشتر از این آمار است. جمعیت بیسواد با میزان بالای اعتقاد مذهبی بیشتر از افراد باسواد آماده پذیرش خوانش افراطی از دین هستند. به همین دلیل گروههای افراطگرا جمعیت روستایی را هدف قرار میدهند.
جمعیتی معتقد و بیسواد هرقدر جوان باشد، به همان میزان آماده برانگیختهشدن برای عدول از هنجارهای معمول در جامعه است. براساس آمار صندوق جمعیت سازمان ملل، بیش از ۴۶ درصد جمعیت کشور (۲۷.۵ میلیون نفر) زیر ۱۵ سال و نزدیک به ۶۴ درصد آنها زیر ۲۴ سال هستند.
اگر متغیر فقر را بر این واقعیتها بیفراییم، زمینه دیگری در این راستا فراهم خواهد شد، چیزی که مقامهای دولتی بارها به آن اشاره کردهاند. براساس آمار بانک جهانی، ۳۶.۳ درصد مردم افغانستان زیر خط فقر زندگی میکنند و درآمد سرانه آنها ۵۹۰ دلار است. براساس آمار بانک توسعه آسیایی، ۴۵.۷ درصد افغانها بیکارند.

منبع تصویر، EPA
بیشتر منابعی که با بیبیسی صحبت کردهاند، میگویند که افراطگرایی مذهبی در افغانستان با پولهای هنگفت جمعشده از منابع مختلفی در کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، عربستان سعودی، پاکستان و همچنین وجوهات مذهبی سرمایهداران و مردم محلی افغانستان و حتی تولید و تجارت مواد مخدر تغذیه میشود.
بنابراین، اگر چنین سرمایه هنگفت با حمایت گروه شورشی، مدارس خارج از کنترل دولت، مرکز مذهبی ثبت نشده همراه شود و محدوده نفوذ افراطگرایی به همین گستردگی باشد، برخی منابع دیپلماتیک و بخشهایی از مراکز قدرت هم در پشت صحنه با آن همنوا باشد و دولت هم نتواند اقدامی کند، آنگاه اهمیت افراطگرایی در بازی قدرت آشکار میشود.
افراطگرایی در میدان سیاست
با این حال، افراطگرایی در صحنه سیاسی افغانستان چه نقشی میتواند بازی کند؟ کسانی که با بیبیسی صحبت کردهاند، معتقدند که افراطگرایی مذهبی در تلاش برای تغییر قاعده بازی قدرت در افغانستان است و میکوشد کارت مذهبی را جایگزین کارت قومی کند.
تا حالا بسیج قومی در بازی قدرت نقش عمدهای داشته، ولی در نهایت، منازعه قومی از درگیری مسلحانه در دهه هفتاد تا مبارزات انتخاباتی در دهه نود، این نتیجه را به دست داد که بازی با کارت قومی برنده و بازنده قطعی ندارد. اما افراطگرای مذهبی میخواهد بازی براساس خوانشهای مذهبی منتهی به نتایج دیگری شود.
حفیظ منصور میگوید که هسته اصلی افراطگرایی در میان پشتونها قرار دارد و میکوشد مرزهای قومی موجود بین این قوم و سایر اقوام را درهم بشکند. او میافزاید که حالا جریان افراطگرایی در میان سایر اقوام هم به میزان قابل توجهی نفوذ کردهاست.

منبع تصویر، AP
سیدحسین اشراق تحلیلگر سیاسی، معتقد است که اگر خوانشهای مذهبی قاعده بازی سیاسی شود، موازنه قدرت به صورت موجود ـ که عمدتاً مبتنی بر تعامل چهار قوم پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک است ـ دگرگون خواهد شد.
به تعبیر آقای اشراق، "حالا نوعی بازبینی صورت گرفته تا قاعده [بازی] وسیع شود و برخی از مناطقی که تا دیروز بستر مساعدی برای این خوانشها نبود، به گونهای مساعد شود تا زمینهای فراهم شود که هم جنوب و هم شمال را دربرگیرد تا میدان به گونهای وسیع شود که افغانستان را به صورت نسبی دربرگیرد."
اما تحلیل افراطگرایی براساس ارتباط آن با قومیت در عرصه سیاسی افغانستان مورد انتقاد نیز قرار گرفته است. اسماعیل یون، روزنامهنگار و فعال سیاسی میگوید که افراطگرایی مذهبی در کشور اصولاً در چارچوب قومیت قابل تحلیل نیست، چرا که گروههای افراطی متشکل از افراد مختلفی از اقوام گوناگون و حتی اتباع خارجی هستند.
با این حال، افراطگرایی مذهبی چه براساس نقش آن در توسعه قاعده بازی با شکستن مرزهای قومی تحلیل شود و چه براساس بیارتباطی آن با مسائل قومی، بهطور کلی بحثهایی را در محافل سیاسی و رسانهای افغانستان برانگیخته که حاکی از نوعی نگرانی از توسعه این عامل نسبتاً تازه در عرصه سیاسی افغانستان است.











