 | | | چارمغز ميوه خشک، مغذی و خوش طعم و گرم است و برای نفستنگی فايده دارد. |
هياهو و شادمانی اطفال از باريدن اولين برف بلند و بلند ترمی شود، جميل وناديه با خوشی از رسيدن بنجاره و الا با خرگوش و غرغرانکش استقبال کرده سراغش می روند. خرگوش که هم از برف خوشش می آيد به اطفال چيستانی می گويد:سفيد،سفيدمی بارد ـ ازآسمان می آيد/ از ابر پيدا می شود ـ به نام چی يادمی شود؟ اطفال می کوشند در پاسخ چيستان سبقت گيرند، تا اين که به کمک بنجاره والا، جميل جواب درست چيستان را می يابد، که همانا (برف) است . در خاتمه بنجاره والا با تقسيم ارمغز به اطفال از آنها می خواهد مسابقه ی چيستان داشته باشند و خود راهی کوچه ی دگر می شود. کوچه دگر نعيم و شازيه درمورد چارمغز حرف می زنند، شازيه تا رسيدن بنجاره والا به نعيم چارمغز تعارف کرده از فوايدآن حرف می زند. بنجاره والا رسيده با تائيد حرف های شازيه، چارمغز جادويی از خورجين بر می آورد. اطفال با حرف زدن چارمغز تعجب می کنند، که در مورد خودش می گويد:  | | | سفيد،سفيدمی بارد ـ ازآسمان می آيه/ از ابر پيدا می شه ـ به نام چی يادمی شه؟ |
" من چارمغز هستم، يک ميوه خشک، مغذی و خوش طعم ، مزاج مه گرم است و برای نفستنگی فايده دارم. در فرجام ، بنجاره والابرای اطفال توصيه می کند تا از چهارمغز تازه استفاده کنند، اما پس از آن چای بگيرند تا گلو درد نشوند، دگر اين که شکستن چارمغز با دندان کار نادرست نيست ، چرا که دندانها را ضربه می زند. |