 | | | بااين دودست کوچکم -دست می برم پيش خدا - بادل پاک وروشنم- دعا کنم دعا ،دعا |
علی و فاطمه منتظر آمدن بنجاره والا اند که با خرگوشک اش سر برسد، ديری نمی گذرد که او با شعرگونه و غرغرانکش می آيد، اطفال از ديدن وی خوش می شوند . در اين حال رويا طفليست که برای بنجاره والا ترانه يی می خواند و همه به صدای او گوش داده اند. بااين دودست کوچکم -دست می برم پيش خدا - بادل پاک وروشنم- دعا کنم دعا ،دعا- توای خدای مهربان - بشنو دعای مان - دعا برای مادرم - دعا برای مادرم- به خانه ها صفابده- برای ما وفا...... در خاتمه اطفال هم با تکرار ترانه به همرای رويا می پردازند و بنجاره والا با خر گوشکش راهی کوچه يی دگر می شود. کوچه دگر ميرويس قمری رسم کرده و آن را به مريم نشان می دهد، اما مريم هرگز قمری را نديده، ميرويس، رنگ قمری را خاکی مايل به خرمايی وسفيد می خواند.  | | | قمرینسبت به موسيچه بزرگتر است، طوقی به گردن دارد که به زيبايی اش می افزايد. |
قمری باريک اندام است و نسبت به موسيچه بزرگتر است، قمری طوقی به گردن دارد که به زيبايی اش می افزايد. دراين هنگام بنجاره والا رسيده با تائيد حرف های ميرويس می گويدقمری هم خانگی است و هم دشتی که در درختان جنگل ها زندگی می کند . قمری ها تخم می دهندو صدای مقبول هم دارند .در اخير بنجاره والا يک،يک دانه قمری ساختگی برای آنهاتحفه می دهد . |