 | | | لک لک، پرنده يی با پا های دراز می افتد و ماهی می خورد در جنگل و آب زندگی می کند . |
راضيه و رووف باهم ساعتتيری دارند و از مسابقه ی نام گرفتن از دوستان خود لذت می رند، رووف از رشيد ورحيم نام می برد، که در رشيده و رحيمه دوستان راضيه هم با بنجاره والا می رسند. بنجاره والا، اطفال اطفال صدای حرف (ر) می سازد که درابتدای نام هر يک شان آمده است و خود از : رازق ، رازينه ،راشد ، رسول و روبا نام می برد. حرف (ر) در ابتدا، وسط و اخير کلمات هم می آيد، در خاتمه با دادن پارچه های روت از آنها جدا می شود و اطفال همچنان به مسابقه زدن می پردازند. کوچه دگر کريم وشفيقه در مجله تصاويری پرنده هارا تماشا می کنند که چشم کريم به پرنده يی با پا های دراز می افتد و ماهی می خورد در جنگل و آب زندگی می کند .  | | | خوراک لک لک ماهی و کرم می باشد، آنها در آب و خشکه زندگی کرده می توانند. |
شفيقه تعجب می کند که در اين حال لک لک با منتر جادويی بنجاره والا با اطفال حرف زده در موردش می گويد:" ما پرنده های مهاجر هستيم و هميش در حال کوچ می باشيم" . لک لک ها به رنگ های سياه ، سفيد ، سرخ و دگر رنگ ها هم پيدا می شوند ، اما نول باريک وپاهای دراز دارند و نسبت به مرغابی بزرگتر و بلند تر اند. |