روزی همه اطفال سرگرم ساعتيری بودند که بنجاره والا با بيتی آسمان، مدينه و رستم را متوجه آمدنش ساخت. اطفال پس از سلام عليکی با بنجاره والای مهربانشان در مورد بيت اش می پرسند، وی بيت را درمورد اسم وصفت می خواند. وی برای وضاحت بيشتر می گويد حالت يا چگونگی اسم را صفت می نامند، يعنی: آسمان آبی، آسمان اسم وآبی صفت آن است. اطفال از : تربوز کلان، تربوز اسم وکلان صفت. تخم سفيد، سنگ کلان، درخت بلند و لباس نازک مثال می دهند و بنجاره والا راهی کوچه دگر می شود. کوچه دگر : نادر درحال گدی پران بازيست که تار گدُی پران اش در سيم برق بند می شود، ميرويس می کوشد تا با کش کردن تار گدی پران را خطا دهد.  | | | اطفال از (پيراهن "اسم" وسبز "صفت")، خورجين کلان، لباس نازک و امثال آن مثال می دهند. |
دراين وقت بنجاره والا رسيده مانع کارش شده می گويد بازی با سيم برق خيلی خطرناک است، برق می گيرد . بعدش هم روی آيينه جادويی، اطفال را به تماشای پسری می برد که از اثر شوخی و دست زدن به سيم برق، دچار برق گرفتگی شده دستش فلج شده است. ميروس ونادر، پس از ديدن ظاهر و شنيدن حرف هايش، عهد می بندند تا هيچگاهی نزديک به سيم برق نشوند. |