با رسيدن بنجاره والا ايمل سوال ذهنی اش را می گويد: "سه دانه سيب را بر دونفر پدر و دو پسر طوری تقسيم کنيد که برای هريک مساويانه برسد". پلوشه پس پرس و پال زياد می گويد يک دوبارتکرارشده، يعنی پسر، پدر و پدرکلان که پدر دوبار تکرارشده است. بنجاره والا جواب پلوشه را پذيرفته برای هردوطفل يک، يک دانه سيب تحفه داده خود راهی کوچه دگر می شود. کوچه دگر اجمل مقداری از چارمغزو بادام از حميده گرفته بادندان هايش می شکند. حميده مانع شده می گويد دندانت خراب می شود. در اين حال بنجاره والا رسيده با تائيد حرف های پلوشه، آئينه ی را ازخورجين بر می آورده و از آنها می خواهد دندانهايشان را تماشا کنند.  | | | سه دانه سيب را بر دونفر پدر و دو پسر طوری تقسيم کنيد که برای هريک مساويانه برسد |
اجمل باديدن دندان های سوراخ شده اش متاثر می شود و اقرار می کند که هروقت هر چيز سخت را با دندان می شکند. بنجاره والا او را دلداری داده می گويد در تحفظ دندان های نواش بکوشد، اجمل با خوشی عهد می بنددکه شانسی دگری دارد. بنجاره والا در اخير می گويد سوراخ شدن دندان ها سبب درد آن هم می شود که تنها راه آن کشيدن دندان است . |