خاله گاديران با ناصر، خاتول وقيس در گادی جادوئی سوی قريه صياد عليا در ولايت پروان رفته با آمنه دختری آشنا می شوند که در سن کم درس می دهد. پس از فرود آمدن گادی خاتول با شاگردان آمنه صحبت می کند، هر يک از تدريس آمنه ابراز خوشی می کنند. بعد آمنه می گويد: "صنف هفت و اول نمره صنف استم،ابتدا فرزندان کاکايم را درس می دادم، حال پنج ماه می شود کورس ايجاد کرده درس می دهم. مضامين مکتب را چون دری، رياضی و قرانکريم برای دو صنف به نام های هميشه خندان و هميشه بهار درس می دهم که در مجموع 50 نفر اند. از ساعت 12تا 2 يک صنف و از2 تا 4 صنف ديگر را درس می دهم. يکی از موسسات خيريه معاش من و قرطاسيه شاگردانم را می پردازد". آمنه معاش را به فاميل اش می دهد تا رفع مشکلات کنند. وی در مورد ايجاد کورس از کمک معلم اش که مولوی مسجد قريه هم است ستايش کرد. آمنه در برابر سوال خاتول در مورد مشکلاتش گفت: "ابتدا کم جرئت بودم، وقت درس در برابر دختران و خانم های قريه می لرزيدم، حال حاکميت دارم."  | | | مضامين مکتب را برای دو صنف درس می دهم که در مجموع 50 نفر می شوند. |
زرغونه خواهر آمنه گفت: "برای عيد، آمنه برايم لباسی به ميل خودم خريد که خيلی خوشی عيد ام دو چندان شد." استاد آمنه در مورد کمک و تشويق آمنه گفت: "من شيوه درس دادن بهتر به او آموختم که يکی سيستم های آموزشی امروز است." در خاتمه خاله گاديرا با اطفال به صنف آمنه رفته از تدريسش تمجيد کرده، پس از خدا حافظی دوباره راهی گادی جادويی می شوند. |