سفر اين بار خاله گاديران با نوريه و اجمل به ولايت ننگرهار تا رسيدن به راديوی و آشنايی با دختريست. نوريه در مورد دختر می پرسد. خاله گاديران می گويد کسی که با وی معرفی می شويد حنا نام دارد و گوينده يکی از راديوها است. پس از فرود آوردن گادی در شهر جلال آباد، همه با هم سوی راديو نرگس راه افتاده بعد با حنا ديده از او در مورد کارش می پرسند. وی می گويد:" يک و نيم سال می شود که منحيث تخنيکر و پروديوسر دو برنامه را پيش می برم. روز های اول وقتی آهنگ فرمايشی پخش می کردم، مايک روشن مانده بود و حرف های ما هم نشر شد تا شخصی زنگ زد و ما را متوجه ساخت. نخست جرات نداشتم با مردم صحبت کنم، اما مطالعه کتاب، تمرين و مشوره با دوستانم باعث شد تا مشکلم حل شود." حنا مکتب می رود، کورس های زمستانی، انگلسی و کامپيوتر را تعقيب کرده در کار های خانه مادرش را همراهی می کند.  | | | حنا از يک سال و نيم به اين سو منحيث تخنيکر و پروديوسر کار کرده دو برنامه را پيش می برد. |
وی صبح مکتب رفته پس از 12 تا 4 عصر مصروف کار در راديو می باشد. حنا والدين و دوستانش را در اين راه مشوقين خوبش می داند. به گفته حنا مطالعه و تحقيق از انترنت تاثيرخوب در شخصيت و سطح دانش وی دارد. همکاران حنا، وی را دختر با استعدادی خواندندکه در کمترين وقت کار ها ی راديو را آموخت و در مواردی که نمی دانست از همکاران می پرسيد. در خاتمه خاله گاديران با حنا و همکارش خدا حافظی کرده با گادی جادويی و مهمانا نش راه خانه هايشان را در پيش می گيرند. |