نجيب و آرزو از خاله گاد يران می خواهند تا آنها را به يکی از باغ ها ببرد، زيرا هوا سرد شده فصل گل و گلبرگ تمام می شود. همه سوارگادی جادوئی شده، نجيب در مورد که باغ می پرسد. خا له گاديران می گويد باغ سرکاری در ولسوالی ارغندا ب ولايت کندهار مو قعيت. پس از فرود آمدن گادی، نجيب و آرزو پس از تماشای باغ با پسری به نام عنايت صحبت می کنند.عنا يت جمعه روز ها در اين با غ ميله و توپ دنده می کند. علی رضا از منطقه توپخا نه برای ميله به اين باغ می آيد. در اين ميان دکانداری توجه اطفا ل به خود جلب می کند. وی می گويد: "نوشا به، کيک، چپس، چا کليت و بيسکيت می فروشد. مشتريان ما کسانی اند که در باغ می آيند. جمعه روز ها ما فروش خوب داريم." بعد خاله گاديران با مرد يکی از فاميل ها صحبت می کند. مرد با فاميلش آمده. وی اين باغ را جای مناسب برای اطفال می خواند. اطفا ل در مورد قدامت باغ ازخا له گاديران می پرسند. وی می گويد: "با غ در زمان پادشا هی امير عبدالرحمن خا ن حدود130 سا ل قبل اعمارشد." سپس باغبانی می گويد:  | | | با غ سرکاری حدود 60 جريب مساحت دارد و 17 نوع گل های رنگارنگ دارد. |
"با غ حدود 60 جريب مساحت دارد و 17 نوع گل های رنگارنگ، در ختان مختلف ميوه دار و دو دروازه دارد. تعميری که در بلندا موقعيت دارد، قبلا هوتل بود و حوض با سه کشتی داشت که هيئت رهبری و لايت در آ نجا می آمد و از آن ا ستفا ده می کرد. حال کار احيای آن جريا ن دارد. خاله گا د يران در خاتمه می گويد15 جريب ديگر را موقع ديوار کردن باغ به آن اضافه کردند. |