جمال و سپوژمی بر سر دوبيتی اختلاف دارند، خاله گاديران رسيده با ديدن کتاب گردآوردنده اش را به اطفال معرفی می کند. سرانجام همه در گادی جادويی سراغ وی را می گيرند، خاله گاديران می گويد: "اسم پسر صادق الله است و در شهر جلال آباد زندگی می کند". گادی در برابر دکان وی فرود می آيد. پس از تعارف ، صادق می گويد: "تقريبآ يک و نيم سال می شود کتابفروشی می کنم. قبلا مکتب می رفتم، اما سواد کافی نداشتم، حال مطالعه کرده چيز های زياد را آموخته ام . "به خاطر پيدا کردن کتابها الماری هايم را طبقه بندی کرده ام تا به زود ترين فرصت کتاب مورد نظر را برای خريدار پيدا کنم."  | | | کورس کمپوز را تعقيب کردم و کتابی از٢٠٠٠دوبيتی تدوين کرده به چاپ رساندم. |
در پهلوی اين همه، کورس کمپوزو ديزاين را تعقيب کردم و کتابی از٢٠٠٠دوبيتی تدو ين کرده به چاپ رساندم ." جالب بود روز های اول کارم کتاب ارزان را قيمت و قيمت را ارزان بفروش رساندم." در خاتمه خاله گاديران آنها را متوجه وقت ساخته با گادی جادويی همه راه خانه های خود را در پيش می گيرند. |