 | | | خليل از زبيده می خواهد تا دور تر برای جمع آوری در علوفه زارها بروند. |
خليل، زبيده و سميع برای جمع کردن هيزم آمده اند. سميع تشنه شده، آب نوشيدن می رود. او از خواهر وبرادرش می خوا هد تا دورتر نروند، زيرا خطر ماين وجود دارد. با رفتن سميع، خليل از زبيده می خواهد تا دور تر برای جمع آوری هيزم بروند، جای که مملو از علوفه زار است. زبيده نپذيرفته، از قول سميع می گويد آنجا ماين وجود دارد . خليل می خو اهد برود، که در همين حال بنجاره والا رسيده از دعوای هردو می پرسد. زبيده از رفتن خليل به محلی می گويد، که آنجا خطر ماين يا مواد منفجر ناشده وجود دارد. درست در همين وقت صدای انفجاری بلند شده اطفال را می ترساند. بنجاره والا می گو يد ماين پاکان برای ماين پاکی آمده اند. زبيده از قول برادر اش می گويد، جا های علوفه زار، محلات مخروبه، جا های که خط اول جنگ بو ده باشد، خطر ماين وجود دارد.  |  خطر ماين در جاهای است که وسايل نظامی يا استخوان حيوانات باشد.  |
بنجاره والا با تائيد گفته های زبيده اضافه می کند خطر ماين در جا های می باشد،که وسايل جنگی بيکاره مانند: موتر، تانک،اسلحه يا استخوان حيوانات به چشم بخورد. در اخير بنجاره ولا از اطفال می خواهد تا معلومات شان را با ساير دوستان شان شريک سازند و خود به کوچه دگر می رود. |