 | | | بيان کردن خوبی يا بدی يک شی را صفت گويند، چون: سرخ، سبز، زرد، کوتاه، خورد و کلان . |
شکريه از گُديش برای يوسف تعريف می کند که خيلی ها مقبول است، پيراهن سرخ و دراز دارد، اما برخلاف، يوسف گُدی را بدرنگ، خورد و قدکوتاه می خواند. دعوای هردو درهمين مورد بالا می گيرد که بنجاره والا رسيده علت را می پرسد، شکريه مسله طور کله آميز مسله را با بنجاره والا در ميان می گذارد. بنجاره والا می گويد بيان کردن خوبی يا بدی يک شی را صفت گويند، بعد چراغی جادويی را از خورجين برايشان نشان می دهد که پيهم رنگ عوض کرده سرخ، سياه و زرد می شود. در خاتمه اطفال در می يابند که کلمات چون: سرخ، سبز، زرد، کوتاه، خورد و کلان همه صفت اند و حالت اسم را بيان می کنند. کوچه ِديگر: ذکيه و وحيد در مورد کتابچه کوچکی حرف می زنند که چند ورق دارد، ذکيه به مشکل از روی ورق نام ونام پدر کسی را می خواند.  | تذکره چه اهميت دارد؟   مشخص کننده هويت شخص است و در وقت شامل شدن در مکتب مهم است.  |
درهمين حال بنجاره والا رسيده می گويد اين تذکره کسی به نام حفيظ است. وحيد تائيد می کند که او برادر کلانش است، بنجاره والا می گويد داشتن تذکره برای هر که مهم است، زيرا مشخص کنند هويت و بود وباش شخص می باشد . ذکيه در مورد اهميت تذکره می پرسد. بنجاره والا می گويد: " تذکره در زمان شامل شدن درمکتب، خريدن موتر، جايداد و امثال آن به درد می خورد". بعد اطفال به اهميت تذکره و نگهداشت آن پی می برند. |