|
خورجين بنجاره: سفيد دندان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اجمل وتورپيکی از شستن و سفيدی دندان های خود به همديگر می گويند که بنجاره والا رسيده داخل صحبت آنها می شود . بنجاره والا چستانی می گويد: "آن چست که سفيد است، برف نيست تيز است، کارد نيست وسخت است،سنگ نيست." اطفال جواب چستان را نمی دانند. يکی آسيا می گويد و ديگری چشم، ولی بنحاره والا کمی نقل می دهد. تورپيکی به خوشی وعجله می داند که جواب چستان دندان است. بنجاره والا جواب او را تاييد کرده بعد از دادن تحفه به کوچه ديگر می رود. کوچه ِديگر: علی، مريم وفوزيه می خواهند چهاردانه چارمغز را بين خود تقسيم کنند، دراين قت بنجاره والا باخرگوشک سر می رسد. اطفال با بنجاره والا مانده نباشی کرده مشکل تقسيم شان را با اوشريک می سازند. هر سه طفل چارمغز ها را يکجا کرده تا مريم دوباره آنهارا تقسيم کند، برای خود دو دانه می گيرد و به ديگران يک، يک دانه می دهد. بنجاره والا با گفتن تکيه کلام مقداری چارمغز ديگر را هم ازخورجين کشيده از فوزيه می خواهد آنها را تقسيم کند.
فوزيه برای همگی به شمول خرگوش يک، يک دانه چارمغز تقسيم می کند. علی می پرسد: "چرا برای خود دو دانه نگرفتی؟" فوزيه جواب می دهد: "برای اين که چارمغز ها برابر به تعداد همه ما بود، بناّبرين برا ی همه يک، يکدانه رسيد. بنجاره والا حرف ای فوزيه را تاييد کرده مثال می دهد که عدد (5) برپنج نفر مساويانه قابل تقسيم است. فوزيه با خوشحالی می گويد: "حالا فهميدم که اگر مقدار شی وتعداد نفر باهم برابر باشند، همان شی مساويانه با همه تقسيم می شود." بنجاره والا چارمغزهای خورجين را به اطفال هديه کرده خود با زمزمه بيتی راهی کوچه دگر می شود که کودکان زيادی دگری در انتظارش اند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||