|
خورجين بنجاره: کنری | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شکيلا، بريالی را صدامی زند تا خانه برود . بريالی مخالفت می کند،چون تازه از خانه آمده ،ولی شکيلا از هوای ابر آلود ياد می کندو می گويدکه ممکن است ببارد. بريالی صدای بنجاره والا را می شنود که می گويد: "اول با بنجاره والا می بينم و بعداز رفتن او، خانه می روم." هردو با بنجاره والا مانده نباشی می کنند. شکيلا از آسمان ابری ياد می کند، بنجاره والا ازموقع استفاده نموده و ترانه می خواند. شکيلاو بريالی از بنجاره والا خواهش می کنند ، ترانه خود را مکمل بخواند تا آنها هم ياد بگيرند. بنجاره والا باگفتن تکيه کلام خود ترانه را تا آخر می خواند . من ابرم ومی بارم حاصل بتو می آرم - دنياست زمن تازه هر وقتی که می بارم.... کوچه ديگر زرمينه وخليل ، از شنيدن صدای پرنده ها لذت می برند، خليل از زرمينه می پرسدکه چند رقم پرنده را می شناسد؟
زرمينه از بعضی پرنده ها نام می برد چون گنجشک ،موسيجه ،کفتر ، شيخدو ، قره قش . خليل هم از پرنده به نام کنری ياد می کند. زرمينه از او می پرسد که کنری چه نوع پرنده است و چه رنگ وشکلی دارد؟ خليل از نول کوتاه و دم درازش می گويد و جسامتی برابر گنجشک دارد. در اين لحظه بنجاره والا می آيد و از جر وبحث آنها می پرسد. زرمينه آنچه راکه خليل درموردکنری گفته بود،به بنجاره والامی گويد وبنجاره والاگپ های خليل را تاييد می کند. زرمينه آرزوی ديدن کنری را می نمايد، بنجاره والا با گفتن تکيه کلام، کنری پلاستيکی را از خورجين بيرون می کند. کنری توسط جادو به گپ آمده و در مورد خودش معلومات می دهد:" بارنگ های سرخ ، زرد، سبز،سفيد وبسيار رنگ های دگر پيدا می شويم. از خوردنی ها ارزن،گال،کاهو،سيب ،گشنيز ،کيله، سفيدی تخم، بادام وخسته راخوش دارم و دوست داريم که در شاخه های بلند درخت خانه جورکنيم . ما آشيانه های خود را از خس وچوب نرم می سازيم ولانه های کلان راخوش داريم." بنجاره والا از عمر آنها می گويد که درصورت نگهداری خوب، کنری تا16 الی 20 سال عمر می کند. با جادو، کنری دوباره به خورجين می رود وبنجاره والا يک يک دانه کنری پلاستيکی به آنها تحفه می دهد و خودبه کوچه ديگر می رود. کوچه ديگر بنجاره والا باشعرگونه خود داخل کوچه شده و حبيب وحنيفه واسدبا او مانده نباشی می کنند، اطفال متوجه بوتل های لوبيا می شوندکه نزد بنجاره والا است .
آنهامی خواهند که ازبوتل،مقداری لوبيا را بگيرند،مگر لوبيا ازبوتل بيرون نمی شود. اطفال تعجب می کنند ،بنجاره والا با گفتن تکيه کلام می گويد: رازبرآمدن لوبيا ازبوتل خواندن يا شمارکردن از1 تا 40 است، هر سه طفل شمارش را آغازمی کنند،در اول غلطی می نمايند،ولی به کمک بنجاره والا اصلاح می شوند. بعد از شمارش ،لوبيا از بوتل می برآيد، هرسه به شمارش شروع می کنندومی گويند که چهل تا استند. بنجاره والا آنها راتشويق کرده ودر خم کوچه ها پنهان می شود. |
بهرنۍ پاڼې بي بي سي د بهرنيو اېنټرنېټ پاڼو د محتوا مسووليت په غاړه نه اخلي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||