|
خورجين بنجاره: شمارش از 110 تا 120 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گلبشره برای قيوم می گويد: "چرا کلاهی بزرگتر از سرش را پوشيده است؟ قيوم جواب می د هد: "من فکر کردم که کلاه ام، خورد است ." گلبشره، با خنده اضافه می کند که او فکر کرده، از برادراش را پوشيده است. درجريان گفتگوی شان ،بنجاره والا با بايسکل خود می آيد و از اطفال می پرسد که مشغول چی کاری اند؟
قيام ،گلبشره را ملامت می کندکه کلاه خورد ش را، او کلان می گويد . بنجاره والا برای آن دو می فهماندکه همچو کلمات ،ضد يگديگر اند . بنجاره والا می گويد به شکل مسابقه يکی نامی شی را بگيرد و ديگری ضد اش رانام ببرد . گلبشره، می گويد:" کوتاه " قيام جواب می دهد که ضد آن "دراز" است .به همين ترتيب کلمات چون خوش و خفه ، سياه وسفيد، چاق و لاغر را نام می برند . بنجاره والا ، ضمن تشويق يک يک دانه باجه خانه چوچه به آنها تحفه می دهدو خود به کوچه دگر می رود. کوچه ديگر همايون همراه با دوستش مولاداد، مشغول بازی دنده کلک است وتا 110حساب کرده اند، ولی درشمارش اعداد بعدی مشکل دارندکه بنجاره والا ،می رسد. اطفال ،از اومی پرسند که چی گونه بايد حساب کنند؟ بنجاره والا می گويد، اين گونه، يک صد وده ؛يکصد ويازده ؛ يکصدو دوازده ، يکصد و سيزده به همن قسم تايکصد وبيست .
بنجاره والا، از خورجين مقداری زيادپنسل را کشيده و برای همايون و مولاداد می دهد تا به همراه آ ن ها شمار ش رابه آسانی بی آموزند . بعدا بنجاره والا برای آنها می فهماند که بعد از يک صدو بيست ميتوانند بگويند، يکصد وبيست يک الی يکصد و سی. اطفال ،تشويق می شوند وشمارش را از يک صدو سی تا يکصد وچهل خودشان تکرار می کنند . بنجاره والا، آنها را با دادن يک يک دانه کتابچه يکصدو بيست ورقه تقدير می نمايد واطفال خوش می شوند. بنجاره والا هم با دهن پرخنده ،آنها را ترک گفته وخورجين به دوش ،درخم کوچه يی ناپديد می شود. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||