جميله برای خريدن يک کيلو کچالو آمده،اما خالد از اين که پدراش در دکان نيست، نمی داند سنگ يک کيلويی کدام است. جميله ازخالد می خواهد تاتمام سنگ های کيلويی را بيارد تا سنگ يک کيلويی را دريافته برابر با وزن آن کچالو گيرد.  | ای شمال نازنين  باصدای دلنشين - ميزنی تو بوسه ها - برسررويم شيرين، شيرين...  |
درهمين حال بنجاره والا رسيده سنگی، که شبه بوتل است برداشته می گويد اين سنگ يک کيلو ييست،در روی سنگ هم عدد يک به چشم می خورد. خالد می گويد با سنگ کيلويی خيلی چيز ها تول می شود. بنجاره والا از سنگ کيلويی ياد می کند که به اشکال مختلف چون بوتل مانند، قندانی مانند و امثال آن وجود دارد. اطفال پس از شناخت سنگ کيلويی به وزن کردن کچالو می پردازند و بنجاره والا به کوچه دگر می رود. کوچهِ دگر: زلمی از گرمی هوا برای پلوشه شکايت کرده آرزوی وزيدن شمال را می برد. اين آرزوی وی يکباره پلوشه را به فکر ترانه يی در مورد شمال می اندازد. او می خواند:  | | | سنگ کيلويی به اشکال مختلف بوتل مانند، قندانی مانند و امثال آن پيدا می شود |
ای شمال نازنين - باصدای دلنشين - ميزنی تو بوسه ها - برسررويم شيرين، شيرين- ای شمال دلنشين.... در ختم ترانه بنجاره والا کف زده از برانه پلوشه تعريف کرده تقاضا می کند تا ترانه اش در جمع ساير دوستانش دوباره خواند تا به شمول زلمی همه يا گيرند. بعداز فراه گرفتن ترانه بنحاره والا به اطفال از خورجينش تحفه داده با تکرار ترانه به کوچه دگر با کودکان دگر می پيوندد. |