|
خورجين بنجاره: مشنگ وگوسفند | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
وسيمه ازوحيد می پرسد که کجا می رود؟ وحيد از آوردن تار برای خواهرش وزيره ياد می کند. وسيمه از نام وزيره خوشش آمده تعريف می کند. وسيمه، نام خواهرو برادروحيد را که وزيره وواسع است، تکرار می کند. در جريان حرف زدن آنها بنجاره والا می رسيده، پس از سلام عليکی در مورد حرف های کودکان از ايشان می پرسد. اطفال از نام های که قبلا گفته اند، مثل : وزيره، واسع، وحيد و وسيمه ياد می کنند. بنجاره والا با گفتن تکيه کلام، آنها را متوجه صدای حرف "و" می سازد که در شروع نام های ذکر شده، آمده است.
بنجاره والا، از اطفال می خواهد تا چند نام ديگر رانيز پيدا کنند که با حرف يا صدای "و" آغاز شده باشد. اطفال با دو سه غلطی کلماتی مانند: وهاب، وطن، واثق، وارث، ولی، واسلين، واسکت، وژمه. بنجاره والا، در حالی که تشويق شان می کند، می گويد: همه اين نام ها با صدای "و" شروع شده اند. به اثر تقاضای بنجاره والا، کلمات توسط کودکان تکرار شده و بنجاره والا فعاليت می دهد که همراه بادوستان چهار نام ديگر از اشيا يا اشخاص را دريابيد که با صدای "و" شروع شده باشد. کوچه ديگر خورشيد نان مشنگ می خورد، عبيد، با ديدن نان مشنگ تعجب می کند، چون هرگز نخورده است. خورشيد با دهان پر، از مزه نان می گويد ومی خواهد که عبيد هم از نان بخورد، صدای بنجاره والا با ترانه مخصوصی که آمدنش را نشان می دهد، توجه کودکان را به خود جلب می کند. خورشيد برای بنجاره والا نان مشنگ می دهد، بنجاره والا هم از لذ ت نان، تعريف می کند.
اين گفته برای عبيد جالب می نمايد، او می گويد: اولين باراست که نان مشنگ را ديده است. خورشيد می گويد: از آرد مشنگ نان پخته می شود، همچنان از مشنگ چيزهای زياد ديگر نيز پخته می شود. ا وبه کمک بنجاره والا از دال مشنگ، بولانی مشنگ، مشنگ جوشک که چون شورنخود پخته می شود گوشت کوچه که ترکيبی از مشنگ و نخود و گندم با گوشت با خود دارد نيز ياد می کند. عبيد ازرنگ وشکل مشنگ سوال می کند، بنجاره والا از خورجين مقداری مشنگ خام برای کودکان نشان می دهد. خورشيد ازمشنگ نشانی می دهد که ازماش کرده کلانتر، از نخود کرده خوردتر است . بنجاره والا از رنگ های مشنگ ياد نموده که به رنگ های زرد، سبز و نصواری مايل به سياه پيدا می شود. دراخير بنجاره والا با تقسيم تحفه ميان کودکان، خورجينش را برداشته راهی کوچه دگر می شود. در کوچه دگر: شيلا به واحد می گويد: سه تا پوقانه از من باشد و دو تا از تو. واحد دعوا می کند که تعداد پوقانه های تو بيشتر است. بنجاره والا می گويد: از گفتگوی شما يک گپ نو ديگر را پيدا کردم. اطفال در مورد می پرسند، بنجاره والا با گفتن تکيه کلام اشاره به سوالات عبارتی می کند.
اگر ٣تا گوسفند از تو باشد و٤ تاهم از دگری تان، جمعا گوسفند ها چند تا می شود؟ اطفال جواب درست نمی دهند، بنجاره والا می گويد: اين سوال ها به فکر ضرورت دارد و بايد د فعتآ جواب داده نشوند، بعدا جواب درست را خودش به آنها می گويد. به همين ترتيب جمع سوالاتی عبارتی از ١تا ١٠ذريعه سوالات مختلف و صدا های مختلف از اطفال پرسيده شده و توسط اطفال با دو سه اشتباه پاسخ داده می شود. بعد کودکان به گونه مسابقوی سوالات را با هم به تکرار می گيرند. در اخير بنجاره والا با تقسيم تحايف برای کودکان با آنها خدا حافظی کرده هريک رهسپار خانه های شان می شوند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||