از درامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
پيکی و گلدسته بعد از نجات سکينه و هارون از زغال گرفتگی، برای يادگيری گلدوزی دوباره به خيمه آمدند. گلدسته به علت نبود موتر و دوری راه از کورس گلدوزی ديرتر خانه رسيد، قديرهشدار داد که بعد از اين به کورس نرود. سکينه و هارون مشغول تنظيم ميز و چوکی ماشين های گلدوزی بودند، زيرا قرار شد از بانک قرضه دهنده هياتی به خيمه شان بيايد. عباس و مختار سوی شهری نزد زبير حرکت کردند، ناگه موتر خراب شد، عباس موتررا ترميم کرده با مختار دوباره آماده حرکت شد. آنها به محلی رسيدند که زبير در آن زندگی می کرد، اما از زبير خبری نبود و عباس، مختار را به فريبکاری متهم کرد .  | | | سکينه مشغول تنظيم اتاق گلدوزی بود، زيرا از بانک قرضه دهندهی، هيت می آيد. |
دلاور قصد دستگيری رحمان را داشت، ولی وی از زخمی شدن نوروز اظهار بی خبری کرد، جمال برای ثبوت ادعايش قطره های خون روی ديوار را به دلاور نشان داد. دلاور که به دعوت رحمان در هوتل غذا می خورد، از وی خواست برای بزرگ نشدن قضيه نزد نوروز رفته و او را دلداری دهد. رحمان برای دلداری نوروز به شفاخانه رفت، ولی جمال مانع ديدن وی از نوروز شد و از شکايت نزد پوليس حرف زد. |