بی بی از دريافت خانه کرايی به نجيبه مژده داد، وی خواستار نشانی خانه از بی بی شد. جمال از فرط خوشحالی به هوش آمدن نوروز گريه کرد .
نجيبه زخم پيشانی نوروز را جدی خوانده از جمال خواست پوليس را اطلاع دهد، زيرا اين قضيه ی جنايی است و نياز به تحقيق دارد .
دلاور از نوروز خواست تا ماجرای زخمی شدنش را شرح دهد ، اما نوروز که تسلط فکری اش را از دست داده بود به هزيان گويی پرداخت.
قدير با خريطه ی دوا خانه آمد، بی بی در مورد پرسيد، اوی از توصيه داکتر و اختلال عصبی اش حرف زد .
مختار و عباس تصميم به نوشتن سند برای تصاحب زمين چهار ديواری گرفتند، اما نام پدر زبير و نمره تذکره وی را نداشتند که در سند درج کنند.
عباس به رحمان از فوت مامايش گفت تا به وی اجازه دهد به شهر ديگر در تشيع جنازه مامايش شرکت کند، رحمان با همدردی مقداری پول نيز به وی داد .
پيکی و گلدسته موقع آمدن به کورس متوجه شدند که سکينه وهارون درزير صندلی افتاده و هر دو را زغال گرفته است .