نجيبه از پيکی خواست تا روز های عيد از مهمانان پذيرايی کند، اما پيکی علاقه به آموزش و مطاله اش ادامه داد.
مختار برای گرفتن عيدی خانه عباس رفت، عباس در يک چشم برهم زدن حمله برده لباس وی را دريد.
گلدسته تصميم خانه پدرش برود، ولی ممانعت بی بی باعث جنگ و جدل هردوگشت. قدير به ميانجگری پرداخت.
گلدسته خواب عروسی دوم قدير را ديده با وارخطايی از خواب پريد، قدير وعده کرد تا وی به خواسته مادرش تن در ندهد.
جمال و نوروز از رحمان درخواست افزايش حق الزحمه بيشتر را کرد، اما وی نپذيرفت. سرانجام به محل کار رفتند، اما جای برای گذراندن شب نداشتند.
صبح هنگام وقتی جمال و نوروز خواستند به کار شروع کنند، متوجه مفقود شدن بيل و کراچی شدند.
زبير پول نداشت تا به خيمه برگردد، دلاور وی را کمک کرد، سکينه پی برد که پولهايش را زبير دزديده، اما وی علت اين کار را خريدن دوا خواند.