از برنامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
 | | | سکينه حين هموار کردن لباس ها در طناب متوجه لکه های تنباکو در کالای زبيرشد. |
مختار، از موتری شيشه عقب نمای آن را دزديده نزد عباس به فروش آورد، اما وی از خريد آن انکار کرده مختار را از خودش راند. نوروز و جمال پس از آن که مطمين شدند شهروالی به آنها حق الزحمه نمی دهد از فريب عباس شکوه کردند. دلاور و رحمان تصميم گرفتند زمين خريده شده را خانه بسازند، لذا برای چوکيداريی آن نوروز و جمال را انتخاب کردند. نجيبه به دکان خياطی قدير رفت تا لباس دوخته شده را بگيرد ، ناگهان بی بی وی را ديده خوشحال شد که به زودی عروس اش می شود. پيکی از مشکل تراشی نجيبه در خصوص انتخاب رشته اش به سکينه شکايت کرد، سکينه وعده کرد با نجيبه صحبت کند.  | | | بی بی در دکان خياطی قدير، نجيبه را ديده گفت که به زودی عروس اش می شود. |
زبير تابليت هايش را مخفيانه دور انداخت، سکينه از اين کار وی خشمگين شده از پول تابليت ها ياد کرد که با مشکل به دست آورده بود. سکينه قصد هموار کردن لباس را در طناب داشت، ناگهان متوجه جيب کالای زبيرشد که در آن لکه های زرد رنگ تنباکو به چشم می خورد. |