وبلاگ بی بی سی فارسی

بچه ها منتظريم ...

اميد فراستی31/05/2006, 11:59 AM

حتما صفحه ويژه جام جهانی رو ديديد. فوتبال دوستای بخش فارسی حسابی روش زحمت کشيدند و وقت گذاشتند. کلی مطلب خوندنی و مفيد تو اين صفحه هست. يه جدول تر و تميز و قابل چاپ مسابقات جام جهانی (پی دی اف) هم درست کردند که می تونيد با کيفيت خوب چاپ کنيد و داشته باشيد. برنامه ريزی مفصلی هم برای پوشش خبری اين رويداد ورزشی صورت گرفته؛ 2-3 تا از بچه ها به آلمان خواهند رفت تا بازی های ايران، حال و هوای تيم ملی و طرفداران ايران رو پوشش دهند. قرار است گزارش ويديويی هم داشته باشيم. خلاصه ما اينجا منتظر بچه های بخش فارسی هستيم و اونها هم منتظر گل های بچه های تيم ملی ...

- الان خبردار شدم که برای بازی امروز تعدادی از دخترها و خانم ها می خوان برن ورزشگاه آزادى تهران تا اگر بتونن بازی تيم ملی رو در مقابل بوسنى و هرزگوين تماشا کنن. کسی خبری از اين موضوع داره؟

در وبلاگ ها:
- ما میرویم می خواهیم و می گیریم، نسرين
- سهم زن، نيمی از آزادی، زن نوشت
- حق شهروندی، رها
- اقدام نمادین، آق بهمن

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

اخبار چیان و اهالی جراید سرخوش و سرمست بودند!

اميد فراستی30/05/2006, 10:37 AM

جمال از دوبی - صبحگاه پس از اینکه بر "اتوموبیل" بنشستم و آهنگ دیوان و دفتر کردم، پیکی بر تیلیفون همراه بیامد که یکی از شیوخ ِحاکم، اهالی نبشتار و اخبارچیان بلاد را به ارگ شارستان فراخوانده است و قصد دارد الساعه مطلبی مهم با آنان در میان گذارد. بشتابید تا پشت دروازه عمارت نمانید!
سر مرکب به جانب قصر شارستان در خارج شهر گرداندم و به تاخت، روانه شدم. در راه تنی چند از دیگر "اخباریون" را از جماعت "اف بی"، "ای اف بی" و "رویترز" نیز دیدم که یکی بر دیگری برای رسیدن به منزلگاه سبقت می گرفتند که گویی مسلمانان صدر اسلامند و بر نماز و جهاد و اعطای ذکات بر یکدیگر سبقت می جویند.
چونانکه به مصداق جمله معروف "دیدار به قیامت" در روز حساب بنی آدم یکدیگر را پشت دروازه های بهشت و جهنم ملاقات کنند، اصحاب نوشتار و قلم و اخباریون را نیز بر آستان دروازه شیخ بدیدم که در انتظار اذن دخول بودند. پس از شنیدن ندای "تعال" از سوی یکی از رکابیان امیر، جملگی از دروازه های حارسان و شحنگان و خادمان شیخ یکی پس از دیگری بگذشتیم و با گفتن "السلام علیکم" و "صبحکم الله بالخیر و العافیه" و اینکه "شیخ حفظه الله در عافیت هستند انشاءالله" وارد دهلیز عنبرین بوی عمارت شیخ شدیم و انتظار بردیم تا حضرت ایشان به مشتاقان رخ بنمایاند.
ندا بیامد که شماری از اصحاب خبر پس از مسدود شدن دروازه بیامده اند و توفیق دخول نیافته اند و همچنان بر دخول اصرار می کنند. زهی خیال باطل!
القصه بنشستیم و ساعتی بگذشت تا اینکه شیخ در لباده ای سفید، ردایی با قیطانهای زربفت و دستاری مالیده در حلقه ای از غلامان و ملازمان با جامه های فاخر پدیدار گشت و اخبارچیان و اهالی جراید جملگی از فرنگی، فارس، هندو، عرب و چینی در برابر ایشان به پا ایستادند.
شیخ رسما اعلام کرد که شب گذشته امیر ولایت شرق پس از سخنانی دراز بر اینکه جگرگوشه اش را به نکاح سوم امیرزاده در بیاورد، موافقت کرده است. شیخ فرمود عنقریب است که در معیت شماری از شیوخ امیر زاده را به ولایت شرق ببرد تا صبیه امیر آن ولایت را از نزدیک ملاقات کند و مع الخیر آداب نکاح را در آنجا تکمیل کند.
پس از آن امیر دست بر هم زد و نان چاشت آن روز اصحاب مطبوعات را از بره بریان گرفته تا جگر بوقلمون حواله کرد و اخبار چیان و اهالی جراید سرخوش و سرمست بودند!
روز دیگر تمامی جراید نقش چهره امیر زاده در صفحه اول بزدند و در باب این وصلت و ولیمه میمون سیاهه ها به السنه فرنگی، عربی، هندی، چینی و فارسی نبشتند!

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

بحران کاريکاتور روزنامه ايران در صدر توجه خوانندگان

اميد فراستی29/05/2006, 06:07 PM

ده مطلب پر خواننده هفته گذشته (22 تا 28 می) به ترتيب از اين قرار بودند:

1- بازداشت طراح کاريکاتور جنجالی و توقيف روزنامه ايران (62271)
2- تازه ترين گزارش ها از ناآرامی های دانشجويی در ايران (48060)
3- هشدار به برخورد شديد با تجمعهای اعتراض آميز در آذربايجان ايران (37026)
4- اولين واکنش رسمی بوش به نامه احمدی نژاد (35395)
5- عکس های خبری برگزيده سال (34362)
6- 'طرح عفاف برای جلوگيری از بدحجابی در ايران اجرا می شود' (29463)
7- کاخ سفید برای مذاکره مستقیم با ايران شرط تعيين کرد (25643)
8- نا آرامی در کوی دانشگاه تهران (24989)
9- طرح استيضاح وزير ارشاد به خاطر چاپ کاريکاتور (24204)
10- سفر کرزی به ايران (24036)

* ارقام داخل پرانتز ميزان بازديد از هر صفحه (Page Impressions) است.

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

رمز داوينچی

اميد فراستی28/05/2006, 10:19 AM

davicicode.jpgديروز فيلم رمز داوينچی رو ديدم. کتاب رو نخونده بودم، در نتيجه قضاوتی در مورد نحوه برگردانش به فيلم نمی تونم بکنم.

منتقدان در کن خيلی از فيلم بد گفته بودن و من هم که چندان اعتمادی به اونها ندارم اميدوار بودم که فيلم خوبی باشه. راستش به نظرم فيلم در حد و اندازه کارهای قبلی رون هاوارد نبود. تا آخر فيلم نتونستم فراموش کنم که داخل سالن ام و يکی دوبار سرم رو اينور و اونور چرخوندم و به بغل دستی هام نگاه کردم. يادم مياد تو يک کتاب از قول يکی از تهيه کنندگان مشهور هاليوود خونده بودم که گفته بود در دقيقه 19 فلان فيلم خودش رو خارونده بود و به همين دليل فيلم ايراد داشته. با اين حساب رمز داوينچی هم بی اشکال نبود.

اما اين ايراد چی بود؟ قصه عالی بود، رمز و راز و تعليق جذاب و گيرا بود و می شه تصور کرد کتاب چه قدر بايد جالب باشه. به نظرم حجم اطلاعات و جزئيات داستان اونقدر زياد بود و تبديلش به سناريو اونقدر سخت که کارگردان و سناريست از شخصيت پردازی ها بشدت غافل شده بودند و تنها به صورت قطره چکانی، اون رو ارائه کرده بودند. بازيگران فرانسوی هم به نظر من لطمه اصلی رو به حس و حال فيلم زده بودند. انگليسی حرف زدنشون بشدت تو ذوق می زد و بازی ها هم دلچسب نبود. اودره توتو بعد از املی ديگه چندان ندرخشيده و رنو هم خيلی شخصيت تکراری داشت. بقيه بازيگران آمريکايی و انگليسی هم چندان خارق العاده ظاهر نشده بودند. جذاب ترين شخصيت فيلم به نظر من سيلاس، اون برادر روحانی آدمکش بود که او هم بعد از مدتی رمز و راز شخصيتشو از دست می ده. مسخره کردن پليس فرانسه در سينما ديگه اونقدر کليشه شده که تحمل ناپذيره و حتی اگر در داستان اصلی هم وجود می داشت به نظرم بايد در فيلم کمرنگ تر می شد. صحنه تعقيب و گريز با ماشين اسمارت و دنده عقب رفتنش هرچند ايده بدی نبود اما چندان خوب از کار در نيومده و اصلا به پای تعقيب و گريزهای خوب سينما در اين اواخر مثل هويت بورن نمی رسه و ... با همه اينها انکار نمی کنم که جذابيت قصه اونقدر بود که حداقل 3 ستاره (از پنج) به اين فيلم بدم.

شما هم اگر فيلم رو ديدين، حتما نظر بدين. آيا دوست داريد در صفحه فرهنگ و هنر سايت بی بی سی نقد فيلم بخونيد؟ يا معرفی کوتاه فيلم رو ترجيح می ديد؟ از پشت صحنه فيلم و ماجراهای حين ساختش چطور، خوشتون می آد؟

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

عليرضا عصار و شهرداد روحانی

اميد فراستی27/05/2006, 06:22 PM

همانطور که گفته بودم، دوشنبه با بهزاد رفتيم استوديوی ابی رود در لندن و از کار تهيه آلبوم تازه دو هنرمند ايرانی گزارشی تهيه کرديم. اين دو عصار و روحانی بودند. عصار از ايران آمده بود و روحانی از آمريکا و يک روز طولانی رو در اين استوديو گذروندند. حاصل کار ما گزارش کوتاهی است که کمی شما رو با اين کار آشنا می کند. پوزش بابت کيفيت پائين ويديو که متاسفانه دست ما نيست و فعلا نسخه با کيفيتش برای کسانی که به اينترنت پر سرعت دسترسی دارند وجود ندارد. به زودی اين امکان فراهم می شه و دو نسخه از هر کار در دسترس خواهد بود. کسانی که می خوان اين کار رو ببينن می تونن يا از سايت بی بی سی فارسی برن سراغش يا از اينجا.

شخصا آنچه شنيدم گوشنواز بود و با توجه به اينکه از اين سبک موسيقی خوشم می آد، بی صبرانه منتظر انتشار آلبوم هستم، هرچند هنوز راه درازی در پيش دارند و بايد بيشتر صبر کرد. اين تقريبا اولين گزارش ويديويی بخش فارسی است که حاصل همکاری بهزاد، لارا و من است و لطف اين دو هنرمند که اجازه اين کار رو دادند و استوديوی ابی رود. اظهار نظرات شما قطعا برای کارهای آينده ما مفيد خواهد بود.

پی نوشت: پيش از اين هم گزارش ويديويی داشتيم اما اين مشخصا توليد واحد ويديوی بخش فارسی است و قرار است منظما ادامه داشته باشد.

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

آهای جناب خواننده با شما هستم

اميد فراستی27/05/2006, 10:04 AM

ايمان عليزاده: گمانم رفته بودم ببینم لک لک ها کجاهستند که آنقدر باران آمد تا من سر از ماکاندوی صد سال تنهايی گابريل گارسيا مارکز در آوردم . (ترجمه اش اين که خانه نشين شدم)

حالا که خانه نشسته ام و نگران ساعت 5 نیستم، با خيال راحت تری می شود، وب لاگ خواند و خط کش بی رحم قضاوت را به دست گرفت. به خصوص که ناف باران اين روزها رابه بند "بند نيامدن" پيِوند زده اند.

لابد باد آنقدر وزيده که ابرهای کلمبوس، نيِمبوس و اورانوس کتاب جغرافيا به اينجا رسيده اند و به جای باران بر سر اميد فراستی (کليد دار محترم اين وبلاگ) مطلب گونا گون باريده اند وگرنه اين همه گوناگونی را نمی شود در يک وبلاگ پيدا کرد. شده است "از هر دری سخنی". اما اين درها به کدام سو وا می شوند ، خدا می داند.

عجالتا و شخصا وقتی مطالب همکاران افغان ، جمال (شیر شتر)، ستار (شايد که فلنگ خفته باشد) و ناجيه (ما از سی ان ان هستيم)، را خواندم، لذت بسيار بیشتری بردم. شايد بعد از مدت هابود که با مطلب شیر شتر جمال از ته دل خندیدم. بخصوص با کامنت یکی از خوانندگان اش که معلوم بود اهل ذوق است. هر کدام از اين مطالب با زبان ويژه خودشان به من (و حتما خواننده های ديگر) تصويرهايی واقعی از کار خبرنگاری را نشان داد. شايد جمع اينها بشود مجموعه ای، چيزی. (اين ايده عجالتا فروشی است، چون قسط خانه عقب افتاده).

روايتی که خبرنگاران از ماجراها ی جهان دارند، به خصوص وقت هايی که با خبرسازان (شتر ، فلنگ، یا چه می دانم فلان رييس جمهور پر طمطر اق و بهمان تروريست مدعی آزادی وعدالت) روبه رو می شوند، بعد از مدتی از اصل خبر ها جالب تر می شود. کمتر کسی بعد از مدتی یادش می ماند که رييس "اداره اطلاعات هرا ت در زمان طالبان" که بود، اما گمان نمی کنم که حالا حالا حکايت تلفن های مشکوک به ستار سعيدی يا روايت شترهای بی معرفت جمال يادمان برود. هنوز جهان تشنه قصه های واقعی است. قصه هايی که از رئاليسم جادويی مارکز و دوستان اش ، جادويی ترند در عين سادگی هاشان.

شايد اگر وب لاگ به اين سمت و سو برود و دستکم مطالب همکاران با هويت مجزا و مستقلی از يکديگر تفکيک شود، کار، نظم وهويت بیشتری يیدا کند. حتما خيلی از خواننده های اين وب لاگ بيشتر علاقه مند هستند ببیند اينجا (منظورم بی بی سی است) چه خبر است و آنطور که بعضی ها فکر می کنند همه چيز زير سر بی بی سی است یا نه. خبرنگار ها اينجا چه می کنند، خبرها از کجا می آيد، آيا ما آدم های شاخ داری هستيم يا مثل ناجيه غلامی، دختر و پسری مثل همه دختر ها وپسرهای ديگر. راست نمی گويم جناب خواننده گرامی؟َ

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

شب کاری هيجان انگيز!

اميد فراستی26/05/2006, 09:12 AM

از ديروز (پنج شنبه) برنامه های بامدادی بخش فارسی راديو بی بی سی تغييراتی کرده که شايد شنوندگان دائمی اش احساس کرده باشند. برای اينکه ببينيم اين تغييرات چی هستند و برای شنونده و سازنده آنها چه معنی می دن، گپی زدم با رزيتا، سردبير راديو بخش فارسی بی بی سی.

او در مورد اين تغييرات که با افزايش نيروی بيشتر برای اين برنامه و طبيعتا تغيير در ساعات کاری بچه های راديو همراه بوده، از تنوع بيشتر برنامه خبر می دهد و افزوده شدن موضوعات ثابت به آن. اينکه هر قسمت از برنامه بامدادی اينک هويت مستقل پيدا کرده و گوينده خودش را دارد. به موضوعاتی چون ورزش، اقتصاد، آی تی و هنر بطور ثابت پرداخته می شود. زمان هر قسمت کوتاه تر شده و به زير 4 دقيقه رسيده و به عبارت ديگه تعداد قسمت ها افزايش يافته. خبرها مرتبا به روز می شوند و خلاصه 2 ساعت برنامه زنده پخش می شود.

رزيتا از کوتاه شدن بولتن خبری و سريع شدن ريتم آن هم خبر می دهد. بولتن ايران هر يک ربع پخش می شود، خلاصه خبری سر ساعت به وقت ايران، هر 45 دقيقه گزارش اقتصادی و آخر سر هم گزارش ورزشی.

برام جالب بود ببينم چرا اين تغيير صورت گرفت و ايده اش از کجا اومده؟ رزيتا اشاره می کند که پيش از اين آيتم های برنامه طولانی تر بودند، برخی از مطالب روز قبل تهيه می شدند و خلاصه آنرا چندان برنامه زنده ای ارزيابی نمی کند. به گفته او اين مشخصات و تحقيقی که از شنوندگان صورت گرفته و حاکی از اهميت برنامه بامدادی برای آنها بوده موجب انجام اين تغييرات شده. با توجه به اينکه ممکن است شنوندگان همه برنامه را بطور کامل گوش نکنند، آيتم های ثابت برنامه کمک می کند که بر حسب علاقه و سر موعد مقرر به آنها گوش داده بشه.

افزوده شدن 2 نفر به تيم 3 نفره برنامه بامدادی برای کسانی که شب کاری رو دوست ندارند نبايد چندان خوشايند باشه. به رغم اين موضوع، ظاهرا هيجان کار و فعاليت تيمی گروه بيشتر شده. مشکل بچه ها برای اين برنامه عدم دسترسی به کارشناسان و منابع خبری در ايران و اروپاست. متاسفانه کمتر کارشناسی ساعت 3، 4 صبح اروپا يا ايران حال مصاحبه داره! با اين حال اينطور که رزيتا می گفت هرچند برای اولين برنامه کمی نگران بوده اند اما همه چيز به خوبی پيش رفته و خصوصا از نظر زمان بندی مشکلی نداشته اند.

شايد هنوز زود باشه که بازخورد شنوندگان راديو رو هم در اين مورد بگيريم ولی اگر شما يا نزديکانتون به اين برنامه گوش می دين حتما ما رو از نظراتتون با خبر کنين. آيا برنامه بامدادی جذاب تر شده؟

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

معاش معلمان افغان از جیب دانشجویان ....

اميد فراستی25/05/2006, 11:47 PM

هارون از بچه های بی بی سی در افغانستان: امروز صبحکی خبر عجیبی بریم رسید. یکی از رفیق هایم که در رشته پزشکی دانشگاه بلخ (در شمال افغانستان) درس می خوانه بریم زنگ زد و گفت: "هارون بچیش، یک خبر بریت دارم، چند میتی؟". (یگان دفعه برای دریافت خبرهای مهم، نیاز است مهمانی یا تحفه بری دوستان وعده بدهیم هرچند بسیاری اوقات فرصت برآورده کردن این وعده ها، در افغانستان پیدا نمی شه!) بریش گفتم اگر زیاد ارزش داشته باشه، شکمته خالی نمی مانم، یک قابلی ازبیکی روغنی با نان گرد مزاری و خربوده های شرین تازه رسیده کندوزی سرما خواهد گشت. بعدش ازش خواهش کردم بگویه خبرش چیست. گفت: "بیا که در فاکولته (دانشکده) ما مسئولان بزور از بچه ها پول جمع می کنند." حدس زدم خبر تکراری و کم ارزشی باشد. چراکه در بسیاری دانشکده های افغانستان هفته چند بار از دانشجویان ده ده یا بیست بیست افغانی برای بابه های فاکولته (مستخدمین دانشکده) جمع آوری می کنند. کفتان صنف (نماینده کلاس) از صف اولی شروع می کنه و از هر دختر و پسر دانشجو برای کس هایی که دانشکده ها را پاک و تمیز می کنن، پیسه (پول) می گیره. بعضی از این مستخدمان دانشکده ها معاشی از دولت دریافت می کنن (که چندان معاش نیست) بعضی شان هم بدون معاش اند و با همین پولهای که محصلان می تن، گذاره می کنن.
ولی جعفر، مخبرم گفت : "نی، این دفعه محصلان دانشگاه بلخ در هیاهوی تجلیل از روز معلم، برای معلمان مکاتب ولایت بلخ پیسه جمع می کنن." تعداد دانشجویان در بلخ به حدود شش هزار می رسه ولی هزاران معلم در صدها مکتب اینجا بی معاش مانده اند. این خبر دیگه برایم جالب بود. رفتم که پیدا کنم واقعیت داره یا نی. اما هر محصل پنج، ده یا بیست افغانی به همین منظور داده بودند تا از این پولهای جمع آوری شده معاش دو ماهه معلمان مزار شریف را بتن که بی چاره ها از یک هفته به این سو می گویند اعتصاب کرده اند و به تدریس حاضر نمی شن. گرچه از این اعتصاب معلمان، شاگردان مکتب راضی هستند بری از ای که می گن درس دادن و ندادن این معلمان زیاد فرق می کنه، چون در وقت درس هم به سبب معاش کم و هم تکلیف های خانوادگی و هم ناتوانی های علمی، نیم فکر معلمها به درس و نیم دیگر به خانه، کوچه و بازار است. اما این ابتکار که دانشجویان معاش معلمان سابق خود را بتن و دولت در راستای شکستاندن اعتصاب یک هفته ای صدها معلم مزار شریف کاری نکنه، بریم جالب بود. البته وقتی چند روز پیش مصاحبه همکارم اسما حبیب را با احدی صاحب که وزیر مالیه افغانستان است، شنیدم که می گفت دونرها (کمک کننده ها)ی خارجی حاضر نیستن معاش ماموران دولت را بلند ببرند و در مقابل پارلمان بر این مساله تاکید دارد، به این فکر افتادم که دیگر مساله به بن بست رسیده. اما می گن که انسان از گل نرم تر و از خار هم سخت تر است و خدا اگه دروازه را بسته کنه، کلکین را واز می گذاره! و حالا هم بعضی دانشجویان می گنن که رفته رفته بار معاش معلمان بر سر شانه های این شش هزار نفر خواهد افتاد و این قسم زندگی آنها را بی رونق خواهند گذاشت. تا او وقت، پارلمان و وزارت مالیه بر سر بودجه جنگ شان را ادامه خواهند داد!

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

Topgear

اميد فراستی25/05/2006, 03:01 PM

topgear-show-5.JPGزوبين ناوی گزارشی از حضورش در يکی از برنامه های بی بی سی نوشته: چند روز پیش ایمیلی رسید برای کسایی که تو بی بی سی کار می کنن از طرف برنامه گذارای خود بی بی سی، با یک لینک که توش نوشته بود اگه دوست دارید تو برنامه های زیر شرکت کنید اسم و مشخصاتتون رو بنویسین تا به عنوان تماشاچی تو این برنامه ها حضور داشته باشین. برنامه های زیادی بود (البته همه مال همین کانالهای انگلیس بود).

یکی از اونها، برنامه مورد علاقه طرفداران ماشین بود که اسمش topgear است و ممکنه تو ماهواره ديده باشين. این برنامه ماشین های جدید رو معرفی میکنه و سه تا مجری داره که تمام مدت سر به سر هم میزارن.

خلاصه قرار شد دیروز ساعت 11 صبح جلوی در تلویزیون بی بی سی حاضر بشیم و از اونجا با اتوبوس بردنمون شهر ساری Surrey استودیویی که این برنامه توش ضبط میشه. یک ساعت و نیم راه بود. از اینجا که حرکت کردیم آفتاب بود، بعد بارون گرفت و آخرش به تگرگ که هر کدومش اندازه یک نقل بود ختم شد.

اونجا هم نیم ساعتی معطل شدیم تا همه جمع بشن و بعد تنظیم کننده برنامه گفت شما خیلی خوش شانس هستید که امروز اینجایین چون همین الان حدود 300 هزار درخواست کننده توی نوبت هستند که اگه ما بخواهیم برنامه ریزی کنیم و از حالا به بعد فقط برای این تعداد برنامه بسازیم 23 سال طول میکشه.

خلاصه جای شما خالی بود با هنرپیشه جنگ ستارگانEwan McGregor هم آشنا شدیم چون مهمون برنامه بود.

topgear-show-3.jpgماشین هایی رو که معرفی کردن و راجع بهش حرف میزدن Benz S class و koenigsegg که یک ماشین ساخت سوئده و تو مایه های فراری و لامبورگینی، یه ماشین خفن دست ساز هم بود که قیمتش 190 هزار پونده و عین ماشین فرمول وان، ولی با این فرق که باهاش می شه تو خيابون های شهر هم رانندگی کرد. اسمش caparo بود خیلی باحاله. جرمی کلارکسون مجری اصلی برنامه یک بنز کلاس S رو هم با یک طراحی من درآوردی تبدیل کرده بود به اطاق پذیرایی که 0 تا 100 کیلومتر را در عرض چهل ثانیه میرفت.

خلاصه روز خوبی بود با چیپس و بیسکویت و از این چیزها هم سرمون رو گرم کردن به اسم پذیرایی. برنامه اش یکشنبه 28 ماه مه کانال دو بی بی سی پخش میشه چند روز بعدش هم شبکه جهانی بی بی سی نشونش میده.

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

دغدغه های بزرگتر از زبان و لهجه ....

اميد فراستی25/05/2006, 09:35 AM

ناجيه همکار بی بی سی در ايران - سلام بچه ها اصلا فکر کنم گروه خون شما خبری شده باشه ... بابا ول کنید این چیزا رو به حد کافی تو سایت درگیرش هستیم... بیایین یک کمی بریم تو فاز احساس...می دونید چرا اینو می گم آخه چون الان خودم کاملا تو فاز احساسم... البته اکثر وقتها هم تو همین فازم ولی امروز بیشتر....

اول یه آهنگ افغانی بذارید بعد شروع به خوندن این مطلب کنید فقط تو روخدا از اون بالا کفتر می یاد نباشه...

پدرم داشت به برنامه آهنگهای گلچین رادیو دری گوش می کرد... آهنگهای احمد ظاهر و ظاهر هویدا... نمی دونید خطوط چهره پدرم چقدر آرام و بازه وقتی که داره آهنگهای زمان جوونی خودش رو می شنوه... یه حس غریبی داره من توی چشماش خیلی چیزا رو می خونم... احساساتی مثل عشق. طراوت روزهای بی غمی... وطن دوستی و به این احساسات که پدرم یه روزی اونا رو تجربه کرده واقعا حسودیم می شه می دونید همیشه بهش چی می گم؟

می گم پدر خوش به حالت که حداقل در کشور خودت متولد شدی و روزهای کودکی، نوجوانی، جوانی و اوائل میانسالی رو اونجا گذروندی این یعنی اینکه تو شخصیتت اونجا شکل گرفته... آرزوهات ، فرهنگت، زبانت، عشق ها و علاقه هات همه چیزت در کشور خودت ایجاد شده... وقتی مهاجر شدی اون قدر ریشه های قوی داشتی که دیگه هیچ چیزی نتونه عوضت کنه... هیچ باد و طوفانی نتونه ریشه های تو رو از جا در بیاره...

می گم بابا جون خوش به حالت فرصت کنسرت رفتن و رقصیدن و عاشقی داشتی ... فرصت این رو داشتی که با هم سن و سالای خودت آزادانه بری سالنگ، پغمان، بند غرقه ، شمالی رو بگردی، سینما پامیر و حس و حالش رو از نزدیک تجربه کردی، دخترهای خوشگل و شاداب کابلی اونوقت رو دیدی، قیافه های پسرهای شاد و شنگول کشورت رو دیدی... وای پدر جون خوش به حالت می گم بابا جون وقتی که می خواستی کودکی و جوونی کنی کردی وقتی هم که روزگار پختگی ات بود مهاجر شدی و در این کوره پخته شدی... حالا یه کوه تجربه ای پدر...

می گم پدر تو هیچ وقت از عشق های قبل از ازدواجت با مادرم هیچ چیزی نگفتی اما می دونم پسرهای کابل زمان تو اونقدر شیطون و زیرک بودن که حد اقل چند تا دوست دختر خوب داشته باشن... البته بهش می گم این رو رد نمی کنم که تو وفادارترین مرد دنیا بودی ... آه اینا دیگه شوخی های منه با پدرم وخیلی وقتها مادرم رو هم اذیت می کنم... می گم مامان جون من بگو قبل از بابا کی رو دوست داشتی...

اونا می گن دختر هیس... این حرفها چیه... بده .. گناه داره... بله و سانسور سانسور سانسور... من سانسور می شم. این سانسورها از خونه شروع می شه... بعد می یام تو اجتماع هر جا جرات نمی کنم به راحتی بگم افغان هستم... بعد به افغانها می رسم وقتی دهنم رو باز می کنم و شروع می کنم به حرف زدن... می گن ای خائن ای ایرانی زده... تو که لهجه ات ایرانیه داری ادا در میاری... من می خندم می گم اشکالی نداره شما این دردها رو حس نکردین ... تا بدونین کسی که همه عمرش توی مهاجرت واسه وطنش گریه کرده دغدغه های خیلی بزرگتری از زبان و لهجه داره....

اینو بدونین می خوام بگم عاشق مردم وطنم هستم... عاشق اون قیافه های خاکی بچه های لب مرز که می یان میگن سلام خاله جان.. عاشق اون راننده های مهربونی که می گن همشیره، بی بی جان ، سیاه سر... عاشق همه اون پسرو دخترهای نجیبی هستم که احساسات قشنگشون رو پشت نگاههای محجوبشون پنهان می کنن... هیچ کس نمی تونه با لهجه های دیگه و زبانهای دیگه از وطنش از مردمش از خاک و خونش دور بشه... هیچ کس هم نمی تونه این چیزها رو ملاکی برای سنجش وطن دوستی و وطن پرستی بذاره...

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

بروز نا آرامی در کوی دانشگاه تهران

اميد فراستی24/05/2006, 08:36 AM

در خبرها آمده که کوی دانشگاه ديشب نا آرام بوده است. آيا شاهد اين اتفاقات بوده يد؟ مشاهداتتان را برايمان ارسال کنيد.

- پی نوشت: ديگر کمتر حادثه ای است که از چشم وبلاگ نويس ها دور بماند. تا همين چند سال پيش، خبرها فقط از کانال هايی محدود ارسال می شد، اينک اما زمان زيادی از وقوع يک حادثه نمی گذرد که کلی مطلب، عکس و عکس العمل نسبت به وقايع در وبلاگ ها منتشر می شوند. يک نگاه سرسری به وبلاگ ها در مورد همين واقعه ديشب گويا تر است:

- نويسنده وبلاگ صدای فردا هم به حوادث اشاره کرده و تعداد دانشجویان را 1500 نفر تخمين زده است. وی خبر می دهد که "یکی از دربهای این خوابگاه دانشجوئی شکسته شده و پس از آن تعدادی از دانشجویان به خارج از کوی رفته و پس از آن نیروهای ضد شورش یک بار وارد کوی شده و پس از مانور دادن از کوی خارج گردیدند." او می نويسد "ورود نیروهای پلیس به دانشگاه و خوابگاههای دانشجوئی سابقه ندارد و در درگیریهای سالهای گذشته نیز همواره پس از گسترش درگیریها و شدت گرفتن بحران صرفا نیروهای لباس شخصی با حمایت پلیس وارد اماکن دانشجوئی می شدند اما در طی روزهای گذشته نیروهای پلیس وارد دانشگاه شدند." نويسنده اين وبلاگ از "انتقال حداقل 20 نفر به وسیله آمبولانس به مراکز درمانی" خبر داده و همچنین می گويد "حداقل 7 تن از دانشجویان" توسط "نيروهای لباس شخصی" بازداشت شده اند. او خبر می دهد که دانشگاه تهران امروز تعطيل است.

- وبلاگ لنگر با اشاره به اين حوادث خبر داده که يکی از "دانشجويان زخمی" در "سی سی يو به سر می برد و پنج تن دیگر در بیمارستان بستری هستند." او همچنين می گويد: "از سرنوشت یکی از دانشجویان هیچ خبری در دست نیست و گفته می شود که وی مفقود گشته است."

- يک وبلاگ نويس ديگر که ظاهرا دانشجوی دانشگاه امیرکبیر است از بازداشت 11 نفر در اين ماجرا خبر داده است.

- نسل فردا هم ماجرا را شرح داده است: "از ساعت 22 دانشجویان در مقابل درب اصلی کوی تجمع کردند که بعد از تهاجم ماموران انتظامی آنان برای دفاع از خود اقدام به استفاده از سنگ کردند و این درگیری ها تا حدود ساعت 4 بامداد ادامه داشت که پس از حضور به یک باره لباس شخصی ها که به صورت سازماندهی شده با موتور در خیابان امیر آباد حضور داشتند بر شدت درگیری ها افزوده شد."

- روی شیروانی داغ هم اين ماجرا را شرح داده و نوشته: "فضای دیشب کوی آشوب زده و غیر قابل کنترل بوده. بچه ها سنگ پرانی می کرده اند. حتی شنیدم که کوکتل مولو تف هم انداخته اند. با توجه به این شرایط فکر میکنم من از منتقدان جریان دیشب باشم اعتراض خوب است اما آشوب سازی و آشوب طلبی بد است."

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

... شايد که ‘فلنگ’ خفته باشد

اميد فراستی24/05/2006, 12:57 AM

hakimi-afp203.jpgستار سعيدی - صفحه افغانستان - "سعيدی صاحب سلام عليک، ما (من) لطيف الله حکيمی هستيم، سخنگوی تحريک اسلامی طلبا (جنبش اسلامی طالبان)، جهاد زبانی می کنيم".

با لکنت زبان و در حالی که از ترس در سيت موتر (صندلی ماشين) خزيده بودم، موبايل را از يک دست به دست ديگرم گرفتم و گفتم: "سلام عليکم حکيمی صاحب، احوال شما؟".

گفت: "فضل خدا الحمدلله. شماره شما بر روی يک کاغذ به دست ما رسيد، می خواستيم از عمليات مجاهدين (طالبان) در ولايت ارزگان به شما معلومات بدهيم".

دنيا جلو چشمم تيره و تار شد، من؟ طالبان؟ گزارش؟ عجب مصيبتی! گفتم: "حکيمی صاحب (جناب حکيمی) من در ميان راه هستم، لطف می کنيد بيست دقيقه بعد زنگ بزنيد تا من به خانه برسم؟"

گفت: "درست است، السلام عليکم" و با اين عبارت که معمولا در آغاز و پايان مکالمات به کار می برد، تلفن را قطع کرد.

تپش قلبم آنقدر زياد شده بود که صدايش را به وضوح می شنيدم، احساس کردم چشمانم از حدقه بيرون زده است، نگاهی به صفحه موبايل انداختم، يک شماره دور و دراز چهارده - پانزده رقمی بود که با 0088 شروع شده بود. اين نشان می داد که طرف از تلفن همراه ماهواره ای (ثريا) زنگ زده است.

جناب حکيمی ساعتی بعد که من به خانه رسيده بودم، باز هم زنگ زد و از عمليات تهاجمی "مجاهدين" شان در ولايت ارزگان افغانستان گفت و اينکه در اين عمليات شماری از به گفته او "نيروهای دشمن" که منظورش سربازان خارجی بودند، "هلاک شده اند".

من آن شب تا نزديکهای صبح بيدار بودم و با خودم فکر می کردم که چه رابطه ای می تواند ميان من و سخنگوی طالبان وجود داشته باشد؟ من به دليل کار برای سايت اينترنتی بی بی سی، گمنام ترين کس در راديو بی بی سی در افغانستان بودم و بسيار بعيد به نظر می رسيد که طالبان به اينترنت دسترسی داشته باشند و از طريق آن من را بشناسند، اگر هم سايت بی بی سی و اسم من را در آن ديده باشند، شماره موبايلم را از کجا گير آورده اند؟!

شب را با هزار فکر و خيال به صبح رساندم و صبح ماجرا را برای همکارانم در دفتر کابل تعريف کردم. ارتباط اين سخنگوی پرآوازه طالبان با رسانه گروهی، از جمله بی بی سی مدت زيادی ادامه داشت تا اينکه در پاکستان دستگير شد و مقامات پاکستانی او را به دولت افغانستان سپردند.

من هر گاه صدای حکيمی را از پشت تلفن می شنيدم، آدمی با دستار سياه، ريش انبوه و چشمان خشن سرمه زده در ذهنم مجسم می شد، اما عکسی که پس از دستگيری از او منتشر شد، خلاف تصور من بود.

لطيف الله حکيمی وقتی جلو دوربين خبرنگاران در کابل قرار گرفت که من برای کار، از کابل به لندن منتقل شده بودم. خيلی دلم می خواست از او بپرسم که شماره موبايلم را کجا به دست آورده است. بعدها فهميدم که لطيف الله حکيمی، در زمان حکومت طالبان، رييس اداره اطلاعات و فرهنگ در هرات بوده است.

يکی از همکاران می گفت آقای حکيمی که خط زيبايی داشت و به ادبيات فارسی هم علاقه مند بود، يک بيت شعر فارسی را با لهجه قندهاری خودش بر روی کاغذی نوشته و به ديوار دفتر کارش آويخته بود:

هر بيشه گمان مبر که خاليست
شايد که "فلنگ" خفته باشد

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

تولد مبارک

اميد فراستی23/05/2006, 04:11 PM

bbc_birthday_5.jpgامروز پنجمين سالگرد راه اندازی سايت فارسی بی بی سی است. تولدش به همه دست اندکاران و خوانندگانش مبارک. ببخشيد که چای و قهوه (اگر بياد) به اندازه همه نيست وگرنه حتما دعوتتان می کرديم. آيا کسی از روز تولد سايت بی بی سی فارسی خاطره ای داره؟

- چای و قهوه و مخلفات رسيد، بفرماييد ...

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

حتی لک لک ها هم اون موقع خوابن!

اميد فراستی23/05/2006, 01:22 PM

همکار راديويی ام سهیل ناظمی زاده شما رو بيشتر با کار در راديو آشنا می کنه: "راستش وقتی نوشته همکارم ایمان علیزاده رو خوندم، من هم برای اینکه نامم به عنوان دومین رادیویی که در وبلاگ بی بی سی چیزی نوشته ثبت بشه، گفتم مطلبی رو به اون اضافه کنم تا هم وبلاگ بی مطلب نمونه! و هم شما کمی بیشتر ازکار بچه های شب کار رادیو بدونید.

یه رادیوچی که توی تیم برنامه جام جهان نمای بی بی سی باشه، دیگه ازساعت 6 بعد ازظهربه بعد کارش تمومه و می تونه به فکر رفتن به خونه یا شاید هم نوشتن مطلبی برای وبلاگ بی بی سی باشه! ولی خوبه یادی هم از بچه های شب کار رادیو بکنیم که کارشون برای تهیه برنامه چشم انداز بامدادی، تازه ازساعت 8 شب شروع می شه. البته این شب کاری که گفتم شتریه که درخونه همه می خوابه و همه به نوبت باید صابون شب کاری رو به تنشون بمالن! (گفتم شتر یاد همکارمون جمال دردوبی افتادم. البته خودش نه، گزارشش درباره شیرشتر رو می گم!)

اونایی که برنامه چشم انداز رو گوش می کنن می دونن که این برنامه ازساعت 6 تا 8 صبح به وقت ایران پخش می شه که به وقت لندن می شه ساعت 3:30 تا 5:30 صبح. پس شب کارهای عزیز و زحمتکش و پر تلاش (که چون خودم هم جزو اونها هستم سزاوارهرتعریف و تمجیدی هستن!)، ازساعت 8 شب لندن شروع به تهیه برنامه، انجام مصاحبه ها، نوشتن مقدمه و موخره گزارش ها، و گردآوری و ترجمه خبرها می کنن تا ساعت 3:30 صبح که برن توی استودیو و با صدایی که اصلا نشون نده چقدر خواب آلود هستن! و انگار که ساعت 6 صبحه، خیلی بشاش برنامه شون رو اجرا کنن. البته تا یادم نرفته بگم که تیم برنامه دو ساعته بامدادی بی بی سی فقط شامل یه تهیه کننده هست که درضمن خودش مجری برنامه هم هست به همراه خبرخوان و البته یک نفرکه ازساعت یک بعد ازظهر روز قبل تا ساعت 9 شب، بیشتر مطالب و گزارش های برنامه رو حاضرکرده و درحقیقت بیشتر بار برنامه روی دوش اون بوده (و البته بعدش هم رفته خونه!) و ما بهش می گیم Bridge Producer و نمی دونم فارسیش چی می شه! ببخشید!

خلاصه اش این که بچه های شب کار رادیو که البته ازصبح پنج شنبه قراره هم تعدادشون بیشتربشه و هم برنامه شون به کلی فرق بکنه و یه جوردیگه بشه (نمی گم چه جوری تا خودتون برین گوش کنین!)، ساعت 5:30 صبح که می شه، خسته و با چشمانی پف کرده! منتظر می شن تا تاکسیشون بیاد و تا ساعت 6 یا 6:30 صبح برسن خونه و اگه مثل من یه پسرکوچولوی نق نقو نداشته باشن! بلکه بتونن یه چند ساعتی بخوابن.

حالا دیگه کی اون موقع حال وبلاگ نوشتن داره؟!! من که فکر می کنم حتی لک لک ها هم اون موقع خوابن!"

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

مهرداد قاسمفر و مانا نيستانی بازداشت شدند

اميد فراستی23/05/2006, 01:04 PM

به گزارش ايرنا، سردبير و کاريکاتوريست "ايران جمعه" بازداشت شدند. پيش از آن هم خبر توقيف روزنامه ايران منتشر شده بود. فارس هم می گويد اين دو از کارشان ابراز ندامت کرده اند. نمايندگان مجلس هم طرح استيضاح وزير ارشاد را در دستور کارشان گذاشته اند.

- گزارش مفصلش را در بی بی سی بخوانيد.

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

بحران اتمی ايران، پرخواننده ترين موضوع هفته

اميد فراستی23/05/2006, 10:00 AM

ده مطلب پرخواننده هفته گذشته (15 می - 21 می) به ترتيب از اين قرار بودند:

1- واکنش تند ايران به 'مشوقهای'هسته ای اروپا
2- طرح ترديدهای تازه در مورد فعاليت های هسته ای ايران
3- فهرست نهايی بازيکنان تيم ملی ايران برای جام جهانی اعلام شد
4- 'پيشنهاد اتمی اروپا به ايران سخاوتمندانه است'
5- راهنمای تيمهای شرکت کننده در جام جهانی آلمان
6- عکس های خبری روز از چهار گوشه جهان
7- جام جهانی فوتبال: فرصتی برای رسيدگی به روسپيگری در آلمان
8- چين و روسيه: مخالف توسل به زور عليه ايران هستيم
9- مقامات افغان: ملا دادالله فرمانده ارشد طالبان دستگير شد
10- کابل ميزبان اولين مسابقات فوتبال کشورهای منطقه

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

دو هنرمند ايرانی در لندن

اميد فراستی23/05/2006, 08:38 AM

چندی پيش، بهزاد خبر داد که دو هنرمند حوزه موسيقی ايران به لندن می آيند تا کار تازه ای ضبط کنند. پيشنهاد تهيه گزارشی ويديويی داد و نهايتا قرار شد با هم اين کار را انجام دهيم. ديروز جايتان خالی رفتيم به يکی از معروف ترين و بهترين استوديوهای لندن و شايد جهان، Abbey Road. اشتباه نکنم 75 سال سابقه دارد و بسياری از خوانندگان و آهنگسازان مشهور کارشان را در آن اجرا و ضبط کرده اند. تصاويری از اجرای اين آلبوم ضبط کرديم و مصاحبه هايی هم انجام داديم که از امروز رويش کار می کنيم تا هر چه زودتر آماده پخش شود. برای اينکه مزه اش هم نرود اسم اين دو هنرمند را نمی گويم. اما اگر می خواهيد حدس بزنيد يکی اسم کوچکش با "ع" شروع می شود و ديگری نام فاميلش با "ر".

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

خبرهای تيتر دو

اميد فراستی22/05/2006, 11:20 PM

معمولا خبرهای تيتر دو از خبرهای تيتر يک برای من جالب ترند. حداقل کمتر تکراری اند. امروز اين خبرها در خبرگزاری ها توجهم را جلب کردند:

- رييس راهنماي و رانندگي تهران بزرگ: تصاوير گرفته شده از تخلفات رانندگان در صورت نياز از صدا و سيما پخش خواهد شد. (ايسنا)

- فرماده انتظامي تهران بزرگ: 164 تن دستگير 37 هزار مرد و زن ارشاد و 230 دستگاه خودروی مزاحم بانوان متوقف شدند. (ايسنا)

- آتش سيگار چهار هكتار از گندمزارهاي بخش موسيان دهلران را سوزاند. (ايرنا)

- مديركل امور اجتماعي استانداري تهران: سال 84 ركورد طلاق‌ طي 20 سال گذشته در استان شكسته شد، به طوري كه 19 درصد ازدواج‌ها منجر به طلاق شده است. در اين سال 118 هزار و 552 واقعه ازدواج و 22 هزار و 493 واقعه طلاق در استان تهران رخ داد و روزانه حدود 85 فقره طلاق در استان ثبت شده است. (ايسنا)

- در پي چاپ کاريکاتوري در يکي از روزنامه هاي کثير الانتشار؛ هزاران نفر روز دوشنبه مقابل استانداري آذربايجان شرقي تجمع كردند. (ايلنا)

- تجمع جمعي از دانشجويان در دانشگاه تهران: «رييس انتخابي حق مسلم ماست»، «رياست فاشيستي نمي‌خواهيم، نمي‌خواهيم»، «مرگ بر استبداد»، «مرگ بر ديكتاتور»، «رييس انتصابي، استعفا استعفا»، «دانشجو مي‌ميرد، ذلت نمي‌پذيرد»، «حراست، حراست، خجالت، خجالت». (ايسنا)

- تجمع اعتراض‌آميز در دانشگاه امير كبير: سخنراني حجت ‌الاسلام ‌والمسلمين هاشمي رفسنجاني در دانشگاه اميركبير لغو شد. (ايسنا)

- معاون استانداري لرستان كشيدن قليان در اماكن تفريحي استان را ممنوع كرد. (ايرنا)

- مدير كل خدمات مخابراتي شركت مخابرات استان تهران: روزانه ‪ ۵۰۰‬هزار نفر به ‪ ۱۱۸‬تهران زنگ مي‌زنند. (ايرنا)

شما خبر جالب چه خوانديد؟

پی نوشت: يادم رفت وبلاگ جنجالی اين روزها رو هم معرفی کنم: کلاشنيکف ديجيتال

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

ما هم سی ان ان هستیم

اميد فراستی22/05/2006, 08:00 PM

اين هم چند سوال ناجیه غلامی، همکارمان در ايران: "اول از همه سلام. یکی از کسانی بودم که خیلی زود حمایت خودم رو از وبلاگ اعلام کردم و خواستم مطلب هم بنویسم. حالا من که همیشه هزار جور فکر به سراغم می یاد سه روزه با خودم کلنجار می رم و می پرسم چی بنویسم بهتره؟ آخه اگه وبلاگ مال خود آدم باشه مخاطبان کمتری هم داره و می تونه حرفهای خودمانی تری بزنه و راحت نظرش رو بده ولی وقتی داره برای وبلاگ بی بی سی می نویسه یعنی باید یه چیزی باشه که برای شاید میلیونهاخواننده خسته کننده نباشه...

از این حرفها بگذریم که مثل اینها تقریبا از طرف همکارم آقای برزگر هم گفته شده... اما من چند وقتی هست که علاوه برکارم در حوزه افغانستان به اجتماعات ایرانی هم می رم و می خوام از اونها هم مطالبی در گزارشاتم داشته باشم.

چند تا سوال برام پیش آمده: چطور دختر خانم های خیلی زیبایی که در کوچه و خیابان آزادانه روابط اجتماعی دارن وهمه اونها رو می بینن اینقدر از عکس و تهیه تصویر توسط خبرنگاران می ترسند که حتی حاضر نیستند وقتی راه می رن و در فاصله دوری از دوربین هستن و اصلا چهره شون در عکس ها مشخص نمی شه کسی از اونها عکس بگیره؟

چرا در جامعه ایران امروز با این همه فکرها و اندیشه های تازه وقتی مثلا به عنوان یک خبرنگار خودم رو به اونها معرفی می کنم و در اولین سوال می پرسم سلام اسم شما چیه از گفتن اسمشون اینقدر می ترسن و معمولا با پنجاه ثانیه مکث یه اسمی می گن... اونهم نه اسم کامل که یه اسم مستعار؟

چرا خیلی جاها مثل دانشگاه وقتی با بچه های دانشگاه می خوام آشنا بشم و اونها هم می خوان منو بشناسن وقتی می گم برای بی بی سی کار می کنم بعدش مثلا نیم ساعت بعد می بینم که اونها با صدای خنده های بلندشون دارن می گن آره جون خودت اگه تو بی بی سی هستی ما هم سی ان ان هستیم؟ مگه بی بی سی شاخ و دم داره؟ تازه یکی دو مورد هم که نیست....

البته می دونم همه اینطور نیستن ولی حد اقل من خیلی با این برخوردها مواجه می شم.

اینا فقط سه تا از یه عالمه سواله... اگه کسی بتونه در یافتن این پاسخ ها به من کمک کنه ممنون می شم. آخه من اینجا و این بچه های هم سن و سال خودم رو خیلی دوست دارم... افکارشون رو و نحوه بیان مسائل و مشکلاتشون رو که خیلی هوشمندانه است همیشه دنبال می کنم... اما نمی دونم مشکل اصلی اونها از این برخورد ها چیه ... حتما حرفهای زیادی برای گفتن دارن."

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

شير شتر

اميد فراستی22/05/2006, 08:41 AM

اين هم همکارم جمال از دوبی: "این "وبلاگ" البته که ایده جالبیه ولی جان هرکی دوست دارید، زیاد محلی (Local) اش نکنید. یعنی فقط وبلاگ را به ذکرشرح حالی از اهالی لندن، سر افراز نکنید. یک کمی به فراسو ها نگاه کنید (البته نه اینکه منظورم خودم باشم که شش ماه است در دوبی هستم ها!) همینطور بالاغیرتا مطالب صد تا یه غاز توش چاپ نکنید که بعد به سر نوشت خیلی از وبلاگهای دیگه دچار بشه و خلاصه همه نظرها (یا همون کامنت ها) بشه: "وبلاگ جالبی دارید، به من هم سر بزنید!". (فعلا دو فقره نصیحت رو داشته باشید)

و اما محض خاطر اینکه مطلبی خارج از حلقه لندن داشته باشید داستان شترها را برایتان تعریف کنم که یک جورایی در مذمت ژورنالیزم پشت میزی است و اینکه خبرنگاران حاضر در محل یا به قول بزرگان بی بی سی گزارشگران Over sea چقدر زحمت می کشند!

توی این دمای هوای بالای 40 و گاهی بالای 45 درجه امارات یک روز زدیم به صحرا تا گزارشی درباره شترها درست کنیم. مشکل من این بود که باید برای نسخه رادیویی این گزارش صدای محیط تهیه می کردم و از بخت بد آن روزی که ما رفتیم به صحرا شترها مثل بچه آدم ساکت نشسته بودند و بر و بر ما رو نگاه می کردند.

خلاصه به یکی از عرب های محلی گفتم تو رو خدا یه جوری صدای اینها رو دربیار والا کار امروزمون عاطل و باطل میشه. بنده خدا که عمری رو با شترها سرو کله زده بود هرکاری کرد عربده شترها را دربیاورد، شترها چیزی غیر از لبخند بهش تحویل ندادند، آنهم لبخندهایی عاری از هر نوع صدا!
گفتیم حالا ما داریم مطلبی درباره "فواید" شیر شتر هم تهیه می کنیم، اگه امکان داره یکی از این شترها را بدوشید تا ما بتونیم "صدای دوشیدن شیر شتر" را ضبط کنیم. خلاصه، یکی شروع کرد به دوشیدن، حالا ندوش کی بدوش، ولی صدای باد به اندازه ای زیاد بود که عملا ما نتوانستیم از صدای برخورد شیر شتر با ظرف چیزی رو ضبط کنیم. آخرش یه جورایی موفق شدیم چند دقیقه عربده شتر را ضبط کنیم، ولی به این فکر هم بودیم که حالا باید چطوری بعد از یکصد و بیست کیلومتر رانندگی "جاده شیخ زاید را رد کنیم" که اقلا آدم یک ساعت توی ترافیک این "بزرگراه!" می ماند. ولی بعد از اینکه ماشین توی شن گیر کرد و درآوردنش ما رو چهل دقیقه زیر آفتاب داغ نگه داشت فهمیدیم که اینجا علاوه بر ترافیک و شترهای مودب چیزهای دیگری هم هست که آدم رو علاف خودش می کند!"

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

مجوز وبلاگ

اميد فراستی21/05/2006, 12:09 PM

ظاهرا عليرضا طوسی، ريس دفتر اينترنتی دادستان تهران ديروز در سينمار فيلترينگ که در تهران برگزار شده، گفته که وبلاگ ها و سايت ها بايد مجوز داشته باشند و اين کار در آينده نزديک انجام مي شود. بعد از جلسه به خبرنگاران گفته اند اين خبر را منتشر نکنند. البته خبر در ايسنا به طور ناقص چاپ شده است.
پيگيری می کنم ببينم ماجرا چه بوده و اگر شد گزارشی از آن کار کنيم.

- پی نوشت: ظاهرا مجوز برای سرویس های خدمات وبلاگ منظور بوده و نه خود وبلاگ ها

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

اين وبلاگ چه طوری باشه خوبه؟

اميد فراستی21/05/2006, 11:18 AM

جمشيد برزگر رو حتما می شناسين و با صداش در راديو و تحليل هاش در سايت آشنا هستيد. گپی در مورد اين وبلاگ و نقشش با هم زديم و قول داد اگر چيزی به ذهنش رسيد بنويسه. اين هم نوشته جمشيد:

"راستش از ديروز که وبلاگ فارسی بی بی سی فارسی منتشر شد، توی اين فکر بوده ام که نسبت وبلاگ و يک سايت خبری چگونه است، يا چگونه می تواند يا بايد باشد.

چند مطلبی که تا همان ديروز در اين وبلاگ منتشر شده بود، اين سوال را برايم پر رنگ تر کرد. امروز صبح، توی راه که می آمدم، به همين سوال ها و جواب های احتمالی به آنها فکر می کردم.

جواب هايی که هر کدام، مبتنی بر مفروض ها و دريافت ها و برداشت های متفاوتی از مقوله ارتباطات، اطلاع رسانی، ماهيت وبلاگ و يک سايت خبری است و تا غروب قيامت، موافق و مخالف می توانند درباره اش نظر موافق و مخالف بدهند و بحث کنند.

سر کار که رسيدم و آخرين مطلب منتشر شده را که ديدم يک جورهايی به نظرم رسيد که بهتر است همان سوال هايی را که توی راه، وقتی توی مترو نشسته بودم و کتابی هم به دست، به آنها فکر می کردم همين جا بنويسم.

منظورم از آخرين مطلب، نوشته همکار افغانمان، ستار سعيدی است که مربوط بود به نحوه پرداختن به اخباری که صحت و سقمش، برای مثال نه فقط برای ما که اينجا در لندن نشسته ايم، که در اين مورد حتی در خود افغانستان هم روشن نيست.

چند پست قبلی هم به مساله سايت بی بی سی و نحوه کار در اينجا و بعضی مشکلات اختصاص داشت. اينها ممکن است جذاب باشند، مخصوصا برای آنها که سر در سودا و دل در گرو خبر و روزنامه نگاری دارند.حتی ممکن است خيلی ها برای همين خواننده چنين وبلاگی شوند. ولی فکر نمی کنيد ممکن است همين چيزها، بعد از مدتی جذابيتشان را از دست بدهند و فقط تصويری ناتمام را ترسيم کنند و دامنه خوانندگان وبلاگ را محدود کنند، حالا گيرم به روزنامه نگاران.

داشتم به اين فکر می کردم حالا که يک وبلاگ فارسی به مجموعه بی بی سی فارسی اضافه شده، چطوری باشد بهتر است؟ آيا بايد اين وبلاگ قاطی ماجرای خبر رسانی شود؟ آيا خوب است جايی باشد برای نوشتن از درون يک سازمان خبری؟ جايی باشد که بر و بچه های بخش فارسی بتوانند از خودشان و دغدغه هايشان بنويسند؛ يا نه، جدا از اينها باشد و راه خودش را برود و به جاهايی سر بزند که سايت و راديو مجال و مقدوراتش را ندارند؟ به دنيای وبلاگ های فارسی شبيه باشد، يا مثلا مدل انگليسی همين وبلاگ را بخواهد به فارسی اجرا کند؟ يا يک چيزی باشد اين وسط. گاهی اين وری برود، گاهی آن وری.

خب اينها کمی از اين سوالات بود. راستش اينجا به قولی بلند بلند فکر کردم و به نظرم رسيد همين سوالات را بی کم و کاست با شما که اصل مطلب هستيد و خواننده اين وبلاگ در ميان بگذارم. حالا شما که اين روزها به اين وبلاگ سر می زنيد، پست های قبلی را خوانده ايد و حالا هم اين سطرها را، چه می گوييد؟"

پس منتظريم تا نظر شما رو هم بخونيم.

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

آن لاين و اين لاين

اميد فراستی21/05/2006, 10:26 AM

بچه ها يکی يکی از راه می رسند، اين وبلاگ واقعا دير اومده. نوشته ايمان عليزاده از بچه های راديو رو بخونيد، برای من که يک راهرو و نيم باهاشون فاصله دارم جالب بود، برای شما هم بايد باشه:

"برای این که از قافله آن یکی لاین (آن لاین)، طایفه رادیو چی هم عقب نمانند و ما در اين یکی لاین (رادیو) متهم به عدم همکاری و مشارکت های فی مابین ملل آن لاین و رادیو نشویم، گفتيم يه چيزی بنویسيم.

که اين جناب کلیددار وب لاگ توی رودربایستی بمونه و از بروبچ های رادیو چی هم یه چیزی چاپ کنه.

در عصر شنبه ای خلوت ودر شهری که هنوز خیال سر زدن به تابستان را نداره ، برای این که یک رادیوچی بخواد یه ذره وب لاگ بازی کنه، باید منتظر بشه تا ساعت از 5 بگذره . برای این که گزارش های رادیو بايد تاساعت 5 آماده بشه ( البته اگه شب کار نباشی ). از ساعت 5 لندن به بعد هس که بعضی از بچه های تیم رادیو فارغ می شن ( يعنی مثه يه زائو بار شونو زمین می ذارن ) و می تونن یه نفسی بکشن... تا روز بعد وباز بدو،بدو برای مصاحبه و خط خراب تلفن ها والو، الو های بی پايان تا ساعت 5 و باز نفس های خلاصی بعد از 5 بعد از ظهر.

اینجاست که آدم يادش می افته خوش به حال لک لک ها که لک لکن.

عجالتا خواستم بگويم اگر برای شما ساعت 5 (هفت ونیم به وقت ايران) یه معنی داره برای خبر خوان و گوینده برنامه جام جهان نما این ساعت شبيه يه ميکروفن سياه رنگه که مدام جلوی دماغت به چشات زل می زنه و ميگه بپا تپق نزنی... برای تهیه کننده شبيه وقت کنده شدن از صندلی و دویدن به سمت استودیو پخشه که یه طبقه پايين تره به اضافه پایان غر غر های سردبیرکه اين چی شد و اون کجاست. برای گزارشگری که کار گزارشش تموم شده، اين ساعت شبيه نفسیه که با تلفظ آخيش ... از دهن بيرون ميزنه و برای سردبير شبيه آغاز دندون دردیه که يواش يواش از دردش کم ميشه ... ولی هیچ وقت تموم نمیشه ... خلاصه آقا ساعت 5 ساعت غريبيه .

راستی چرا ياد لک لک ها افتاده بوده ام؟ ... اينجا خبری از لک لک نيست"

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

بالاخره اين دادالله دستگير شده يا نه؟!

اميد فراستی20/05/2006, 11:16 AM

dadallah_getty.jpgستار سعيدی (صفحه افغانستان) - ديروز جمعه 29 ثور (19 می) مهمترين خبر روز در تمامی سايتهای بی بی سی، خبر دستگيری ملا دادالله فرمانده ارشد طالبان و دست راست ملا محمد عمر رهبر اين گروه بود.

ابتدا سايت پشتو زير عنوان "ملا دادالله په کندهار کې ونيول شو" خبر دستگيری اين شخص را منتشر کرد، اما خبری که برای ما رسيده بود، می گفت مقامات افغان، از دستگيری يک فرمانده ارشد طالبان در جنوب کشور خبر می دهند.

ما هم در ضمن خبر کشته شدن يازده نفر در جنوب افغانستان، خبر داديم که يک فرمانده ارشد طالبان دستگير شده است. هنوز نام اين فرد مشخص نبود.

بی بی سی ساعتی بعد به نقل از "مقامات ارشد افغان" اين خبر را تاييد کرد و ماهم در خبری جداگانه، نوشتيم 'ملا دادالله فرمانده ارشد طالبان 'دستگير شد'.

بر اساس سياست خبری بی بی سی، از آنجايی که خبر کاملا تاييد نشده بود، ما عبارت "دستگير شد" را، داخل گيومه (يا به قول ما افغانها ناخنک) گذاشتيم که نشان دهنده نقل قول است.

اما امروز صبح خبرگزاريها به نقل از فردی که خود را ملا دادالله معرفی کرده و کسی که گفته سخنگوی طالبان است، خبر را تکذيب کردند.

حالا با خودم فکر می کنم اگر خودم به جای يک خواننده سايت در افغانستان يا هر جای ديگر بودم، چه حالی به من دست می داد، پس از اين که يک روز تمام با خبر دستگيری ملا دادالله کلنجار رفته ام و روز بعد، خبر تکذيب آن را می شنوم.

کاری که ما تا حالا کرده ايم، فقط نقل قول از خبرگزاری ها و کسانی است که خبر دستگيری ملا دادالله را تکذيب کرده اند. مقامات افغان که به گفته همکارم شهباز ايرج در کابل، روز جمعه از صبح تا شام ذوق می زدند که دادالله دستگير شده، هنوز اظهار نظری در اين مورد نکرده اند.

اما در دنيايی که رهبر القاعده عراق (ابومصعب الزرقاوی) در بغداد دستگير می شود و پس از مدتی بدون اين که او را بشناسند، آزاد می شود، آيا تعجبی دارد که يک روز خبر دستگيری دست راست ملا عمر هم منتشر شود و روز بعد تکذيب شود؟

... يک خبر ديگر در اين مورد آمد، من رفتم به اين خبر رسيدگی کنم. شايد تا ساعتی ديگر، عنوان اول صفحه افغانستان اين باشد که "خبر دستگيری ملا دادالله تکذيب شد".

- پی نوشت: ترديد در مورد دستگيری ملا دادالله

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

چند نکته ...

اميد فراستی20/05/2006, 09:00 AM

- چه کسی ممکن است از توجه به وبلاگش خوشحال نباشد؟ حتی ما که در بی بی سی کار می کنيم از اينکه برخی مشتاقانه منتظر اين اتفاق بوده اند، هيجان زده می شويم. مثل خود شماها که اولين کامنت های سايتتان را حتما با اشتياق چند بار و چندبار خوانده ايد ....

- فکر کنم سازمانی نباشد که از کمبود نيرو ناله نکند، مگر اينکه در آستانه فروپاشی باشد. اگر اين تئوری را قبول داريد بايد تصور کنيد که در بی بی سی هم ما هميشه نيرو کم داريم، و به رغم اين که به همين دليل آن را نشانه سلامت اين سازمان و فعاليتش تلقی می کنم، آن را برای اين وبلاگ نشانه چندان خوشايندی نمی بينم. پس انتظار نداشته باشيد اينجا خيلی زياد و مرتب و در همه زمينه ها مطلب بخوانيد. با اين حال، استقبال همکاران تا الان بسيار خوب بوده و به رغم تازگی اش برای ما، اميدوارم دوستان بيشتری داوطلب نگارش در اين وبلاگ شوند و آن را زنده و به روز نگه دارند.

- اينجا (و احتمالا در بسياری از ديگر رسانه های بزرگ) حوزه فعاليت روزنامه نگاران تخصصی است. هر کس بر حسب تحصيلات، مطالعات، علايق و گاهی اتفاق، بر حوزه ای خاص بيشتر تسلط دارد و پوشش مطالبی در آن زمينه را به عهده دارد. علاقه و شناخت من بيشتر در حوزه فناوری اطلاعات (آی تی سابق) است و با بخش تازه فعال شده ويديو هم همکاری می کنم. در نتيجه اگر نوشته هايم بيشتر رنگ و بوی تکنولوژی می گيرند به اين دليل است. اما چون قرار است فعلا پای ثابت وبلاگ باشم، از انعکاس صدای ديگر همکارانم غافل نخواهم شد.

- برای برخی نظرات پاسخ های کوتاهی می نويسم که اگر دوست داريد می توانيد سری به آنها بزنيد و احيانا پاسخی بگيريد. اگر مسئله ای طرح کرده ايد که جای کار داشته باشد، ممکن است خود، به موضوع يک مطلب بدل شود يا حتی کارش به سايت بخش فارسی بيفتد.

- در مورد اشکالات اين وبلاگ، يادآوری می کنم که بزودی همگی رفع خواهند شد. مسئله ای که بايد درنظر بگيريد لزوم هماهنگی سايت های مختلف بی بی سی با هم است. اين نکته مزايا و معايبی دارد. مزيتش اين است که آنچه می بينيد، (چه در سايت و چه وبلاگ) حاصل کار گروهی از بهترين متخصصان دنيا در زمينه گرافيک و طراحی سايت است که بر اساس تجربه عظيم بی بی سی به اين شکل و فورمت دست يافته اند. طبيعتا زبان های مختلف بی بی سی از اين تجربه بهره می برند. اما عيبش اين است که اين زبان ها مشکلات و محدوديت ها و اشکال گوناگونی دارند که برای تطبيق آن ها با قالب های انگليسی کار و انرژی بيشتری بايد صرف شود.

سايت بی بی سی فارسی با وجود مواردی اشکالات جزئی، بدون اغراق يکی از بهترين سايت های خبری فارسی است. مشکلی که در مطلب قبل، از آن سخن گفتم تلاش ماست برای جذب مخاطب بيشتر و افزايش شانس دسترسی خوانندگان به مطالب موردنظرشان. صفحات داخلی سايت فعالند، مرتب به روز می شوند و خواننده زيادی هم دارند، اما به نسبت خوانندگان زبان انگليسی، خوانندگان ما کمتر از آن صفحات ديدن می کنند و بيشتر بر بازديد از صفحه اول تمرکز دارند. اين مشکل در سال های گذشته بيشتر بوده و هر چه کاربران بيشتر با اينترنت آشنا می شوند کاهش يافته است چرا که بيشتر با منطق غير خطی اينترنت آشنا شده اند. در ديگر سايت های فارسی زبان نيز اين مشکل وجود دارد. به هر حال در آينده مفصل تر به اين موضوع و موارد جزئی تر آن خواهم پرداخت.

bbc_window.jpg- ده سال پيش که از ايران بيرون می آمدم، فکر نمی کردم روزی در عنفوان جوانی از وضع آب و هوا بنالم! ولی هوای لندن اين چند روزه حوصله ام را سر برده است، الان فکر کنم 11-12 درجه بالای صفر است، نيمه ابری با باد خنک. سرم را به سمت راست می چرخانم، از پنجره فقط ساختمان روبرو ديده می شود. همه چيز خاکستری است! سرم را که بر می گردانم صفحه بزرگ ال سی دی hp 2335، با سه، چهار تا پنجره اينترنت اکسپلورر باز، دوباره شور زندگی را به من بر می گرداند.

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

برای امروز بسه!

اميد فراستی19/05/2006, 04:30 PM

ليلی، سردبير امروز بخش آن لاين است، الان از اونور اتاق به همه گفت که "بچه ها ديگه برای امروز توليد بسه، جا نداريم". راستش اين مسئله مهمی برای سايت بخش فارسی است که گاهی فضا برای چاپ مطلب کم می آد، خصوصا که بينندگان ايرانی کمتر عادت دارند وارد صفحات داخلی شوند و مطالب مورد نظرشان را بخوانند. کسانی که سايت خبری داشته اند حتما با اين مشکل مواجه شده اند که صفحه اول سايتشان با فاصله زيادی از ديگر صفحات داخلی بازديد کننده دارد.

راه های زيادی را برای جذب مخاطب به صفحات داخلی امتحان کرده ايم ولی هنوز به نتيجه دلخواه نرسيده ايم. ايده ای داريد؟

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

گزارش های ويديويی

اميد فراستی19/05/2006, 03:32 PM

چند روزی است که حتما گزارش های ويديويی بخش فارسی رو ديديد. اين گزارش ها که فعلا ترجمه گزارش های بی بی سی انگليسی است قرار است بيشتر و مرتب تر توليد شوند. مسئول اين کار لارا، الان پشت ميز مقابل من نشسته و همراه پدارم، از بچه های راديو، گزارش ويديويی انتشار کتاب صدام را به فارسی بر می گردانند. بايد تا چند ساعت ديگه آماده شود.

بچه ها سر اين کار ويديو که تازه شروع شده کلی سر به سر می گذارند. الان پدرام بعد از اينکه بخش خودش رو ضبط کرد، حق الزحمه اش را مطالبه می کرد. می گفت برای هاليوود که کار می کنه چند صد پوند می گيره ... بعد هم با اين اميد که شايد اين فيلم به اسکار راه پيدا کنه! شروع کرد به اجرای سخنرانی برای مراسم اسکار و از همه بچه های اتاق تشکر کرد!

زوبين هم الان اومده پشت گوش من می گه: "پس من کوشم"! آره يادم رفت بگم، چند دقيقه پيش اومد و يه تيکه شکلات تعارف کرد! مناسبتش رو نمی دونم. زوبين مسئول حفظ و حراست از حقوق "فرمول وان" در بی بی سی فارسی است!

- تازه ترين گزارش ويديويی در مورد غرق عمدی يک ناو هواپيمابر آمريکا رو ببينيد.

اگر اين فيلم ها رو ديديد و نظری داريد، از امکان اظهار نظرها در زير همين مطلب استفاده کنيد.

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

وبلاگ وبلاگ است!

اميد فراستی19/05/2006, 01:11 PM

داشتم فکر می کردم که اولين نوشته خودمو تو وبلاگ چه جوری بايد شروع کرد، اونهم وبلاگ بی بی سی فارسی! بعد ديدم اين "تفکر" داره زيادی طولانی می کشه! به خودم گفتم، سخت نگير، وبلاگ، وبلاگه، حالا می خواد مال بی بی سی باشه يا بچه های باحالی که در گوشه و کنار دنيا وبلاگ دارن. چند روز ديگه لينک وبلاگ می ره يه گوشه ای از سايت بی بی سی و از "رانت" اون محروم می شيم. اون موقع ديگه ما می مونيم و محتوای اين بلاگ و جذابيتش برای خواننده ها ... پس "بزن بريم به سرعت برق و باد ..."

در وبلاگستان چه خبر؟

- صبحانه فرز و سريع وبلاگ رو معرفی کرده و ايراد گرفته که چرا معلوم نيست کی تو اين وبلاگ می نويسه:

"... اصولا روشن نیست که نویسندگان این وبلاگ چه کسانی هستند و چه خواهند نوشت. اما اصل کار یعنی راه انداختن وبلاگ برای یک وب سایت خبری جدی، بی بدیل و قابل ستایش است."

راستش قرار است من مرتب تر از ديگران در اين وبلاگ بنويسم. کسانی که اينجا خواهند نوشت و از جمله خود من همه از روزنامه نگارهای بخش آن لاين يا راديو بی بی سی فارسی هستيم. برخی رو می شناسيد و برخی رو نه ... که شايد با نوشته هاشون در اين وبلاگ بشناسيد.

پی نوشت: همکارم محمد، از قول يک منتقد ادبی معروف می گويد: "مرگ نويسنده!" او به نويسنده صبحانه يادآوری می کند که مهم متن و محتواست، نويسنده اش چه اهميتی دارد!

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

کسی آن بيرون، ما را می پايد

Sina Motalebi18/05/2006, 05:32 PM

"اين چه رسميه که مهمان دعوت می کنند اما خودشان را نشان نمی دهند!"

شب سال نو، ناجيه از مشهد با گفتن همين جمله، تالار گفتگويی را که برای کاربران صفحه روز هفتم در سايت فارسی بی بی سی راه افتاده بود، ترک کرد تا اعتراض کند که چرا هيچکدام از نويسندگان بی بی سی در گپ و گفتها شرکت ندارند.

ادامه "کسی آن بيرون، ما را می پايد"

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست