کسی آن بيرون، ما را می پايد
18/05/2006, 05:32 PM
"اين چه رسميه که مهمان دعوت می کنند اما خودشان را نشان نمی دهند!"
شب سال نو، ناجيه از مشهد با گفتن همين جمله، تالار گفتگويی را که برای کاربران صفحه روز هفتم در سايت فارسی بی بی سی راه افتاده بود، ترک کرد تا اعتراض کند که چرا هيچکدام از نويسندگان بی بی سی در گپ و گفتها شرکت ندارند.
برای رسانهای که شصت و پنج سال پيش، بنايش با راديو گذاشته شد، باورش شايد کمی سخت باشد اما اجتناب ناپذير است؛ مخاطبان بخش فارسی، ديگر فقط آدمهای جا افتادهای نيستند که هزاران کيلومتر دورتر در کنج راحت خانهشان، چای بعدازظهر را با صدای راديو بی بی سی بنوشند و حداکثر بعد از هر خبر زير لب بگويند: "کار، کار انگليساست!"
مخاطب امروز، جوان پر شروشوری شده که می خواهد صاف توی چشمان "رسانه بزرگ" نگاه کند و حرف بزند: خطايش را به رخ بکشد، شک و ترديدش را بگويد، درباره هر مطلب، نه، درباره هر کلمه از هر مطلب نظر بدهد و نظرش شنيده شود.
برای ناجيه و صدهزار نفر ديگر که هر روز به سايت بی بی سی مراجعه می کنند (يا صدها هزار نفری که صدای راديو را می شنوند) فرصت های اظهار نظر در اين يا آن برنامه راديويی يا گوشه اين خبر و آن تحليل، جايی که ميکروفنی به آنها تعارف می شود تا دقيقه ای نظر بدهند يا نوشته شان در پای مطلبی در سايت بيايد، گرچه فرصتی مغتنم است، اما کافی نيست.
آنها امروز خود را هم قد و هم وزن با "رسانه بزرگ" می بينند و به نقشی در پس زمينه - هرگاه به آنها نياز شد - قانع نيستند.
حتی امکانات فزاينده نظرخواهی در بی بی سی، که ارتباط متقابل را يکی از هدفهای محوری خود قرار داده، پاسخگوی انقلابی نيست که تعريف کلاسيک ارتباطات جمعی را به چالش می گيرد؛ ارتباطاتی که، بنا به تعريف، "عمودی" است؛ خبررسان پيامش را از "صدر" هرگونه که بخواهد "نازل" می کند و واکنش مخاطب از پايين می رسد.
باورش سخت است، اما چاره نيست، اجتناب ناپذير است؛
وقتی پنج و نيم ميليون کاربر اينترنت در ايران بيش از صدهزار وبلاگ دارند، شايد اينطور به نظر برسد که ديگر نيازی ندارند که نظراتشان به فراخوان تهيه کنندگان بی بی سی ارسال شود و از فيلتر "سياستهای تحريريه" اين سايت، هرچند که فيلتر رقيقی باشد بگذرد.
حالا می توانند پای هر وبلاگی که بخواهند، نظر بدهند و بحثی را راه بيندازند يا حتی با زحمت دو کليک، وبلاگ خودشان را به اين شمار بيفزايند و حرفشان را هروقت که خواستند، هرطور که خواستند بزنند.
آنها، رسانه خود را دارند، اولويت های خود را و "سياستهای تحريريه" خود را.
چنين می شود که وقتی بحث روز دنيای خبرها (و نظرخواهی های ما) معطوف به برنامه اتمی ايران و بحرانهای پيامد آن است، روی وبلاگی در گوشه ای از اين وبلاگستان بی کرانه، بيش از دويست نفر درباره اين سئوال بحث می کنند که "آيا می پذيريد شريک زندگی شما، عاشق کسی ديگر شود؟"
تفاوت زيادی است، نه؟ اگر به صدايشان گوش ندهيم، تفاوت زيادتر هم می شود.
دهها سال پيش، واژه سخن پراکنی به عنوان معادل Broadcasting، برای فارسی زبانان با نام رسمی بی بی سی، بنگاه سخن پراکنی بريتانيا پيوند خورده و آشنا بود، امروز، يک استاد ايرانی دانشگاه در وبلاگ کم بيننده اما معتبرش، با اشاره به تاريخچه اين رسانه 65 ساله يادآوری می کند که چرا در يکی از مطالب تازهاش، اين واژه آشنا را فراموش کرده و معادل مبهم و نارسايی را به جای آن برگزيده است.
جای ديگری، معادلی که يک مترجم بی بی سی برای واژه ترانس سکشوال به کار برده، درست در ميانه يک بحث داغ وبلاگی درباره فمينيسم، همجنسگرايان و اقليتهای جنسی، جدل برانگيز می شود و زمينه بحث تازه ای درباره فراهنجار (Queer) را فراهم می کند. در نتيجه اين بحث، هم مطلب بی بی سی بازويرايش می شود و معادل تازه و رساتری به کار می رود، هم فرصتی برای تامل درباره برخی از مفاهيم که برای فرهنگ ايرانی "ناآشنا"ترند ايجاد می شود.
شايد پذيرفتنش در ابتدا سخت بوده اما انگار "رسانه بزرگ" هم ديگر عادت کرده که صدای مخاطبانش را، نه هروقت که خود خواست، بلکه در خانه آنها، بشنود و با فروتنی بپذيرد.
حتی اشتباهات تايپی و گريزناپذير بی بی سی هم آنقدر با تيزبينی ديده می شوند که جايی در پستهای وبلاگی بيابند. مخاطبان بی بی سی، از اين رسانه انتظار دارند، چون آن را "بزرگ" می بينند و خود را نيز "بزرگ" می بينند، انتقاد تندشان را با صدای بلند و حق به جانب بيان کنند.
بيل تامپسون، تحليلگر تکنولوژی در بی بی سی، زمانی (اتفاقا درباره وبلاگهای ايرانی) گفته بود:
"توانايی انتشار يک وبلاگ شايد در واقع از امکان خواندن سايت خبری بی بی سی اهميت بيشتری داشته باشد، هرچند تکبر ما نگذارد که گاهی اين حقيقت را دريابيم."
با نگاه به صدها هزار وبلاگی که به طور دقيق و لحظه به لحظه ما را نگاه می کنند، به همين سياق می توان گفت: "امروز توانايی خواندن وبلاگها برای نويسندگان بی بی سی ممکن است از قابليت نوشتن يک مطلب مهمتر شده باشد. هرچند که تکبرمان نگذارد که گاهی اين حقيقت را دريابيم."
وبلاگ بی بی سی، صفحه تازه ای برای سخن گفتن ما نيست؛ بهانه ای است که وبلاگها را بخوانيم و دنبال کنيم و فرصتی است تا با آنها وارد گفتگو شويم، پاسخ دهيم و جايی روی اين شبکه در هم تنيده پيدا کنيم.
فرصتی است تا چشم در چشم با "ناجيه" و صدها هزار نفر مثل او، بايستيم و هم کلام شويم.









اظهارنظرها ارسال اظهار نظر
هر لحظه به شکلی بت عیار در آید...
ولی، به هر حال باتوجه به هوشیاری ی انگلیسیتان، وامکانات غول آسای مالیتان، می بینیم که از دگر گونی های اجتماعی پس هستید ...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
هنوز متکبرید... مدتهاست بنگاههای بزرگ خبری از وبلاگها عقب مانده اند
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض سلام
در مورد وضعیت امروز ایرن میتوان آنرا به شتر گاو پلنگ تشبیه کرد شتر عموم مردم هستند که قربانی سیاستهای نا درست گاو میشوند گاو با کمک عقل کاهل و هیکل سنگین خود توانست به این جاندار عجیب مسلط شود و عقاید کهنه و بارها آزموده شده را دوباره بر کرسی بنشاند بازگشت به عقاید قبل از عصر روشنگری افکار آرزوی همیشگی او بوده است همان دورانی که خدا از زبان خلفا سخن میگفت پس رفتن به دوران تفسیر رویدادها برای دیدن آنچه خوشتر است از خود رویداد. ولی راه بازگشت به مرور زمان صعب العبور شده است بعلاوه میباید مقاومت دو نفر دیگر هم از پیش رو برداشته شود به همین مظور باید پلنگ را راضی نماید پلنگ کهن را یعنی فرهنگ ایرانی را که در این اواخر دوباره خطر ساز شده بود و تصمیم به اصلاحات گرفته بود ولی چگونه میتوان شتر و پلنگ را وادار به عقب نشینی و بازگشت کرد اگر شتر اعتماد خود به پلنگ از دست بدهد ممکن است ولی هرگز به گاو اعتماد نخواهد کرد و آنوقت هرکس ساز خود را میزند پس باید به شتر وعده داد وعده های شیرین سر خرمن عدالت اجتماعی و مهرورزی به بندگان خدا. ولی پلنگ 2500 ساله را نمیتوان به آسانی فریب داد پس باید او را ترساند ولی با چی؟ با انرژی هسته ای و باامید بستن به دنیای کمونیستی سابق. ولی آیا میشود یا نمی شود.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام و تولدت مبارک
امیدوارم از ابزار وبلاگ بخوبی استفاده کنید(شما) و استفاده کنند(خوانندگان) و بنظر من مهمه که گروه دوم بتونن نظر بدن یعنی مزیت وبلاگ اینه که شما نظر خودتو میدی و دیگران هم نظرات خودشونو در مورد نظر شما مینویسن
امیدوارم بتونم بازم بهتون سر بزنم ولی از من زیاد انتظار نداشته باشین چون پیاده ام وسرعتم در دنیای سرعت امروز کمه!
شاید سالی طول بکشه تا بتونم دوباره بیام ولی امیدوارم زودتر بشه و دوباره گدارم به اینجا بیفته
در مورد اين نظر شکايت کنيد