بوکو حرام، ابزاری برای جنگ قدرت در نیجریه؟

منبع تصویر، Reuters
- نویسنده, حبیب حسینیفرد
- شغل, کارشناس مسایل بینالملل
گروه بینالمللی بحران در گزارشی که اوایل همین ماه جاری میلادی در باره گروه بوکو حرام در نیجریه منتشر کرد، ترازنامهای موقت از ترورها و آدمرباییها این گروه به دست داد که بنا بر آن تنها در ماه میلادی گذشته (آوریل) ۵۰۰ نفر در نتیجه ترورها و حملات این گروه کشته شدهاند. ربودن بیش از ۲۰۰ دانشآموز دختر و تهدید به فروش و به بردگیواداشتن آنها نیز از جمله اقدامات این گروه بوده است.
خشونت و ترور بوکو حرام که از سال ۲۰۰۹ رو به اوج رفته تا قبل از ربودهشدن دانشآموزان دختر کمتر بازتاب بینالمللی پیدا میکرد.
قتل نزدیک به ۶ هزار نفر که ۱۵۰۰ نفرش به همین سال جاری میلادی برمیگردد، فعالتر شدن و مجهزترشدن سوالانگیز این گروه از سال ۲۰۱۱ و حملات متقابل و پر خون و خشونت ارتش که جان شمار زیادی از افراد غیردخیل در درگیریها را هم گرفته، جنبههایی دیگر از ترور و خشونت در پرجمعیتترین کشور آفریقا در ۵ سال گذشته است.
کشوری با پیچیدگیها و معضلات منحصر بهفرد
نیجریه با مساحتی حدود سه پنجم ایران دارای ۱۷۰ میلیون جمعیت است. ۵۰ درصد جمعیت را مسلمانان تشکیل میدهند که عمدتاً در شمال و تا حدودی در مناطق مرکزی ساکنند. کمی بیش از ۴۰ درصد مسیحی هستند که در جنوب و مرکز اقامت دارند.

منبع تصویر، AFP
در میان کشورهای آفریقایی تنها مصر و سودان جنوبی دارای جمعیتی میان ۵ تا ۱۰ میلیون مسیحی هستند که در قیاس با ۶۰ میلیون مسیحی نیجریه رقم بزرگی به شمار نمیآید. حدود ده درصد بقیه جمعیت نیجریه را وابستگان به فرهنگها و مذاهب بومی آفریقا تشکیل میدهند. نیجریه به رغم فقر گسترده، در سالهای اخیر تولید ناخالص ملیاش از دیگر قطب اقتصادی آفریقا یعنی آفریقای جنوبی نیز پیشی گرفته و به قدرت اقتصادی اول این قاره بدل شده است.
گرچه استخراج و صدور نفت سهم عمدهای در اقتصاد نیجریه دارد ولی این کشور در عرصه مخابرات و ارتباطات دیجیتالی و راه دور و نیز در صنعت فیلمسازی حوزه عمل و قدرتش به فراتر از مرزهای آفریقا کشیده است. این توان و قدرت اقتصادی که البته زیر تاثیر ترورها و بیثباتهایی در معرض آسیب جدی است سبب نشده که فقر به طور ملموس و فاحش در نیجریه کاهش یابد، از بیکاری جمعیت جوان آن به خصوص در شمال مسلماننشین کاسته شود و مانعی در برابر تشدید شکافهای قومی و مذهبی ایجاد گردد. کشاورزی نیجریه نیز به رغم زمینهای حاصلخیز قابل اعتنا رو به نابودی است.

این در حالی است که تحت عنوان ملزومات مبارزه با تروریسم و افراطیگری بودجه ارتش از سال ۲۰۱۰ ده برابر شده و در سال جاری به حدود ۶ میلیارد دلار رسیده که بار سنگینی بر درآمدهای کشور است. با این همه، ارتش هنوز هم چه به لحاظ تجهیزات تجسسی و چه در زمینه امکانات رزمی برای یک مقابله نامتقارن با بوکو حرام آماده نیست. وضع پلیس نیز از ارتش نامساعدتر است، هم به لحاظ امکانات پرسنلی و تجهیزات و هم از حیث آموزش.
فقر و فساد و ناکارایی نظام سیاسی و اقتصادی و امنیتی نیجریه البته تنها عوامل قدرتگیری افراطیگری که اینک در سیمای بوکو حرام بروز کرده، نیستند، بلکه معادلات و رقابتهای ناسالم و توطئهگرانه در میان نخبگان سیاسی کشور هم در این ماجرا نقشی پررنگ بازی میکند.
زمینههای تشدید رادیکالیسم بوکو حرام
آغاز شکلگیری بوکو حرام به سال ۲۰۰۲ برمیگردد. در این سال بود که خطیبی به نام محمد یوسف در در شهر میدیگوری، مرکز یکی از ایالات شمالی نیجریه مدارس قرآنی تاسیس کرد. هسته اصلی این فعالیتها که بیتاثیر از ایدئولوژی سلفی و وهابی نبود به طرد و نفی همه اشکال و نمادهای تاثیرات اقتصادی و فرهنگی غرب برمیگشت که از نظر این گروه عامل بدبختی و نکبت نیجریه است.

منبع تصویر، AFP
خود نام بوکو حرام اشارهای است به نفی و طرد نظام مدرسهای و عرفی آموزش غربی. هم این نامگذاری و هم وعظ و درسهای محمد یوسف، دمسازی خاصی با درک و دریافتهای مردم منطقه داشت که ۵۰ سال پس از استقلال نیجریه از بریتانیا، نظام فسادزده حاکم بر کشورشان را پیامد مستقیم دستگاه اداری کپیشده از الگوهای غربی و به طریق اولی مسیحی میدانستند و همه فقر وعقبماندگیها و تبعیضها را به گردن آن میانداختند.
در همین راستا یوسف مبلغ قرائتی از اسلام بود که هر نوع فعالیت سیاسی و اجتماعی که به نوعی با فرهنگ غربی مرتبط میشد را حرام میدانست. اشاعه و تبلیغ این درک و دریافت باعث شد که نفرت و انباشت تمایل به خشونت در میان هواداران بوکو حرام علیه نظام حاکم روز به روز تشدید شود. سال ۲۰۰۹ خشونت عریان پلیس علیه هواداران بوکو حرام جرقه را زد و نیجریه وارد فازی از ترور و بیثباتی شد که همچنان رو به فزونی است.
در سال یادشده پلیس به هواداران بوکو حرام که عدم حمل کلاه ایمنی به هنگام موتورسیکلت سواری را نمادی از مقابله با نظام حاکم میدانستند با خشونت تمام حمله کرد. در مقابله با تظاهرات قدغنشده گروه نیز رویهای مشابه در پیش گرفت که به کشتهشدن شماری از اعضای آن انجامید. بوکو حرام همان سال در واکنش به این اقدامات به تعدادی از پایگاههای پلیس در میدیگوری حمله کرد و درگیریهای خیابانی به راه انداخت که به کشتهشدن ۸۰۰ نفر منجر شد. محمد یوسف، رهبر گروه نیز در جریان این درگیریها و در یکی از مقرهای پلیس به قتل رسید.
ابوبکر شیکاو جانشین یوسف که حالا هم رهبری این گروه را به دست دارد از سوی اعضای گروه، "دارالتوحید" نامیده میشود. او بالای ۴۰ سال سن دارد و گفته میشود که با هر ۴ زن یوسف ازدواج کرده تا مشروعیت رهبری خود را تثبیت کند. ارتش تا کنون چند بار ادعای کشتهشدن ابوبکر شیکاو را مطرح کرده که با ویدئوی اخیر او در باره به گروگانگرفتن دختران دبیرستانی بار دیگر معلوم شد که واقعیت ندارد.

منبع تصویر، REUTERS
بوکو حرام تحت رهبری شیکاو ابتدا فعالیت خود را به قتل اعضای پلیس، قاضیها و کشیشهای مسیحی محدود نگه داشته بود، قتلهایی که معمولا از روی موتورسیکلت انجام میشدند. اما از سال ۲۰۱۱ بوکو حرام خود را "جماعت اهل سنت الدعوت و الجهاد" نامید و به حملات خود ابعاد پیچیدهتر و فراگیرتری داد. استفاده از بمبهای کارگذاریشده در خودرو و به کارگیری مواد منفجره به شدت خطرناک و قابل انفجار که کنترل و خنثیسازی آنها چندان آسان نیست از تغییرات عمده در شیوه عمل این گروه به شمار میرود.
در باره نحوه مجهزشدن بوکو حرام به این شیوهها گرچه شایعاتی پیرامون حضور "متخصصان پاکستانی" در صفوف گروه مطرح است ولی اطلاعات موثقتری وجود دارند که بر ارتباط آن با گروههای نزدیک به القاعده از جمله با گروه "القاعده مغرب اسلامی" در مالی و نیجر و نیز با گروه الشباب در سومالی حکایت دارند. شماری از اسلامگرایان افراطی راندهشده از مالی و جمهوری آفریقای مرکزی در یکی دو سال اخیر نیز سر از شمال نیجریه درآورده و به خدمت بوکو حرام درآمدهاند. حمله اخیر این گروه به یک مقر ژاندارمری در درون کامرون و در محلی نزدیک به انجامنا، پایتخت چاد، با توجه به حضور فشرده نیروهای فرانسوی در این شهر، دارای بار نمادین تلقی شده است.
"قدرتهای سیاه حامی بوکو حرام که ردشان تا کابینه میرسد"
اما موضوع مشکوک در ارتقای تجهیزاتی بوکو حرام در سال ۲۰۱۱ همزمانی این تحول با انتخاب گودلاک جاناتان، از مسیحیان نیجریه، به ریاست جمهوری این کشور در مه همین سال بود. همزمان با تحلیف جاناتان در چندین ایالت شمال کشور و نیز در پایتخت انفجارهایی رخ داد. یک ماه بعد ستاد مرکزی پلیس نیجریه در ابوجا منفجر شد و در ماه اوت نیز مقر سازمان ملل مورد حمله قرار گرفت. در اواخر سال نیز بوکو حرام به تحرکات و حملات متعدد و هماهنگشدهای دست زد.
جاناتان در آن زمان در اشارهای تلویحی به حامیان بوکو حرام از "قدرتهای سیاهی" نام برد که ردشان را تا کابینه میتوان دنبال کرد. منظور او شماری از سیاستمداران پرنفوذ و برخی از فرمانداراران ایالات بود که "از بوکو حرام استفاده میکنند تا تقسیم قدرت در نیجریه را مختل کنند و زیر سوال ببرند."

منبع تصویر، AFP
تقسیم قدرت در نیجریه عملا به مناقشهای میان شمال مسلمان و جنوب مسیحینشین بدل شده است. این راز سر به مهری نیست که بخشی از مسلمانان قدرتمند شمال با حضور جاناتان در مقام ریاست جمهوری موافقتی ندارد.
گودلاک جاناتان جانشین عمرو یارادوا رئیسجمهور مسلمان نیجریه شده که پیش از پایان دورهاش فوت کرد. بر طبق مقررات مربوط به موازنه قدرت در نیجریه میان دو بخش شمال و جنوب، میبایست جانشین یارادوا کماکان یک مسلمان باشد. عدم تحقق این امر و به قدرترسیدن یک مسیحی قبل از موعد ادواری، سبب بروز این گمانه نزدیک به واقعیت شده که "محافل قدرتمند و صاحبنفوذ شمال"، مرکب از تاجران ثروتمند، روحانیون بلندپایه و ژنرالهای کودتاچی پیشین در تلاشند که از طریق بوکو حرام به طور غیرمستقیم به نارضایتی خود جنبه عملی دهند. هدف هم ظاهراً بیثبات سازی دولت حاکم عمدتاً مسیحی است تا شرایطی ایجاد شود که اگر جاناتان حاضر به عقبنشینی نشد دستکم بخشهایی از جامعه با به ستوهآمدن از هرج و مرج و ترور متمایل به برقراری نظم آهنین شوند و زمینه برای کودتایی مجدد فراهم شود.
رویکردها وشعارهای جاناتان در شمال کشور نیز تا حدود زیادی به این نیروها کمک کرده است.
طرفه این که به رغم اعلام حالت فوقالعاده در شمال نیجریه و رویکرد سخت ارتش در قبال بوکو حرام بهویژه در سالهای اخیر، هنوز یک عضو ارشد این گروه هم دستگیر یا محاکمه نشده است که قسما به پیوندهای مشکوک میان بخشهایی از ارتش با بوکوحرام ربط داده میشود، چه با انگیزههای سیاسی و چه برای سودجویی و کسب درآمد از رهگذر فروش اطلاعات نظامی و امنیتی به این گروه.
بحرانی پایدار

منبع تصویر، Reuters
مجموعه عوامل یادشده حاکی از آنند معضل افراطیگری در نیجریه که ریشه در فقر، فساد، ناکارایی نظام اداری و سیاسی، عقبماندگی فرهنگی و نیز احساس تبعیض، به ویژه در بخشهای شمالی کشور دارد تا حدود زیادی با چالشها و مناقشه قدرت میان محافل پرنفوذ مسلمان و مسیحی گره خورده و به پدیدهای بدل شده است که گذرا نیست و میتواند کل نظام سیاسی نیجریه را به سوی سایش و فرسایش بیشتر سوق دهد.
حاصل این روند میتواند دولتی ضعیفتر و ناکاراتر و هرج و مرج بیشتر باشد که این روزها نمونههای مشابه متعددی در آفریقا (سومالی، لیبی، کنگو و ...) برای آن یافت میشود.
چنین وضعیتی برای پرجمعیتترین کشور آفریقا پیامدهای خطیری دارد که بخش بزرگی از قاره را هم در خود خواهد کشید. جلب توجه بیشتر جهان به نیجریه از رهگذر نگرانی نسبت به سرنوشت دختران ربودهشده و کمکها و رایزنیها به دولت این کشور البته بیثمر نیست، ولی با توجه به پیچیدگی بحران، در مورد اهمیت و تاثیر مثبت میانمدت و درازمدت این همراهیها و همکاریها بینالمللی نمیتوان با قطعیت سخنی گفت.











