شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
شیرازه - کتابخانه قرن (٢): کتاب فارسی اول دبستان
- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.
سلام. کتاب فارسی اول دبستان، در قرن چهاردهم بارها تغییر کرده اما آنچه در این کتاب بدون تغییر باقی مانده، اثرگذاری آن است. با این کتاب بود که بسیاری از ایرانیها باسواد شدند. و البته با این کتاب بود که حکومتها کوشیدند ایدئولوژیهای خودشان را هم به کودکان ایران القا کنند. در این قسمت از شیرازه قرار است درباره کتاب فارسی اول دبستان صحبت کنیم که اولین کتاب در فهرست کتابهای اثرگذار قرن است. اما پیش از آن که سراغ کتابها برویم مقدماتی بگوییم درباره این که چه شد نظام جدید آموزشی به وجود آمد و کتابهای درسی نوشته شد. زیرا کتاب فارسی اول دبستان که از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب ایران آن را ناگزیر خواندهاند، با اینکه خیلی قدیمی به نظر میرسد اما عمرش به صد سال هم نمیرسد.
(موسیقی)
احمد مدادی: توی کلاس که مثلاً میرفتم، امروز مثلاً این زنگ اینجا بودم، زنگ بعد توی کلاس بغلی بودند میگفتند که آن جوک را که کلاس بغلی گفتاینجا بگو زنگ قبل. مثلاً من یک چیزی میگفتم میگفتند نه نه این نبود آقا. آن یکی بود. صدای من انقدر بلند بود که معمولاً به بقیهی کلاسها هم میرفت.
احمد مدادی، سیزده سالی - بیشتر در زنجان و روستاهایش - معلم بوده و حالا در واشنگتن کارشناس آموزش است و در همین زمینه هم در حال تکمیل تحصیلات خود.
احمد مدادی: اولین آمار آمار بیسوادی یا در واقع آمار باسوادی برای هزار و سیصد و پانزده است که حدود ۱۵٪ است ولی اوایل قرن پیشبینی میشود زیر ۵٪ بوده. این رسیده در سال هزار و سیصد و نود و شش به حدود ۹۰٪ آمار باسوادی و این در واقع داستان سفر کتاب اول دبستان از ابتدای قرن به انتهای قرن است که یک جمعیت ایران را با عدد باسوادی زیر ۵٪ میآید منتهی میکند به ۹۰٪ و این شاید روایتی است و کار بزرگی است که کتاب اول دبستان سهم بسیار عمدهای درش داشته.
برای درک بزرگی کاری که این کتاب - یا در واقع این کتابهای فارسی اول دبستان - از بدو تولد در اول قرن تا آخر قرن انجام داده خوب است به این توجه کنیم که فقط مشکل این نبوده که تعداد با سوادها در اول قرن خیلی کم بوده، بلکه اساسیتر از آن زیرساختهای لازم برای توسعه آموزش در کشور وجود نداشت؛ یعنی نه معلم بود و نه سیستم آموزشی، نه کلاس بود و نه کتاب، و نه همه مردم میتوانستند بدون کمک فرزندانشان اقتصاد خانواده را بچرخانند.
سام فرزانه: این را میخواستم از تو بپرسم، وقتی ما صحبت از باسوادی میکنیم، معیاری که با آن اول قرن را میسنجیم با معیاری که با آن آخر قرن را میسنجیم آیا یکی است؟ آیا صرفاً توانایی این که من بتوانم از روی یک نوشتهای بخوانم و مثلاً اسم خودم و چند جمله را هم بتوانم بنویسم آیا اینها ملاک باسواد بودن در شروع و خاتمهی قرن یا این ملاکها هم بسته به زمانه عوض شده؟
احمد مدادی: سازمانهایی که در واقع ارزشیابی آموزشی میکنند از جمله یونسکو این را انجام میدهند ملاکهای مختلفی را برای سواد الآن اعلام میکنند. ولی آن چیزی که در واقع برای این آمار و ارقام اعلام میشود و مقایسهای که صورت میگیرد بین آمار و ارقام تا حدی همان است. قریباً همین هستش که یک کسی بتواند یک پاراگراف را در واقع بتواند بخواند و درک کند. این معیار باسوادی بوده که در واقع در اول قرن هم بوده و هنوز هم مبنای خیلی از باسوادیها حساب میشود.
سام فرزانه: چهجور متنی را؟
احمد مدادی: یک پاراگراف متن متوسطی که مثلاً برای کلاس پنجم ابتدایی است، چنین فردی بتواند این را بخواند و درک کند.
(موسیقی)
یکی از نتایج پیروزی نهضت مشروطه همین بود که آموزش و پرورش عموم مردم ایران به تصریح قانون اساسی، بخشی از وظایف دولت شد. تا پیش از آن دولت چنین وظیفهای برای خود متصور نبود. شهروندان هم که در واقع «رعایا» به شمار میرفتند چنین انتظاراتی از آن نداشتند. این هم جالب توجه است که قانونگذاران پیش از اینکه بخواهند صحبتی از نقش دولت در آموزش کنند، از لزوم نظارت بر مدارس موجود گفتند. در متمم قانون اساسی - که بخش تکمیلی آن و شامل حقوق ملت است - در دو اصل به موضوع آموزش پرداختهاند. اول میگویند که مردم آزادند تحصیل علم کنند. اما نه درباره همهچیز.
از لابهلای متون
اصل هیجدهم: تحصیل و تعلیم علوم و معارف و صنایع آزاد است مگر آنچه شرعا ممنوع باشد.
بعد گفته شده که تحصیلات برای همه ایرانیها اجباری میشود و دولت هم مدرسه میسازد و هم بر مدارس خصوصی نظارت خواهد کرد.
از لابهلای متون
اصل نوزدهم: تأسیس مدارس به مخارج دولتی و ملتی و تحصیل اجباری باید مطابق قانون وزارت علوم و معارف مقرر شود و تمام مدارس و مکاتب باید در تحت ریاست عالیه و مراقبت وزارت علوم و معارف باشد.
قانون وزارت علوم و معارف به نام «قانون اساسی معارف» چهار سال بعد، در ۱۲۹۰ شمسی به تصویب مجلس شورای ملی میرسد. «قانون اساسی معارف» بیست و هشت ماده دارد. این قانون حدود تحصیلات اجباری را در حد ابتدایی مشخص میکند و بنا به آن دولت موظف میشود که هزینههای آن را از محل مالیات تامین کند.
از لابهلای متون
مادهی پنج - هر کس مکلف است اطفال خود را از سن هفت به تحصیل معلومات ابتدائیه وادارد اعم از این که در خانه باشد یا در مدرسه.
در قانون اساسی معارف، صحبت از تالیف کتابهای درسی نمیشود و به جای آن صحبت از برنامهریزی درسی است.
از لابهلای متون
مادهی دو - پروگرام مدارس و مکاتب از طرف وزارت معارف معین میگردد و باید در پروگرام حیثیت علمی و صنعتی و نشو و نمای بدنی ملحوظ باشد.
(موسیقی)
تا دولت بخواهد پروگرام یا برنامه آموزشی را تدوین کند و کسانی بیایند بر اساس این برنامه کتاب بنویسند، همان معدود مدارسی هم که در آذربایجان، تهران و شهرهای بزرگ بودند به کتاب احتیاج داشتند. کتابهای دولتی از جمله کتاب فارسی اول دبستان، حدود ۱۳۰۷ است که به مدارس میرسد.
پیش از این، فراگیری زبان فارسی از روی کتابهای ادبیات کهن به ویژه گلستان سعدی انجام میشد. اما با تاسیس دارالفنون در اوایل قرن سیزدهم و سپس ایجاد مدارس خصوصی و دولتی، و روشمند شدن تحصیل در ایران، لازم بود که کتابی برای آموزش زبان فارسی نوشته شود.
احمد مدادی: قبل از آن ما کتابهای دیگری داشتهایم. کتابهایی که به شکل فردی از زمان رشدیه شکل گرفته بود. نخستیننامه کتاب دیگری بود که در یک مقطعی چاپ شد برای مدارس خصوصیای که بودند آن موقع برای دبستانها، چند بار هم تجدید چاپ شد نخستیننامه ولی آن اتفاقی که افتاد در واقع قرن فعلی را متمایز کرد با قرن قبلش این بود که دولت آمد و در واقع متولی تهیهی کتاب فارسی، کتب درسی شد برای دبستان اول و از جمله کتاب فارسی را منتشر کرد. بعداً این در دههی دوم شامل بقیهی کتب دورهی دبیرستان میشود. بعد میآید به زمان جنگ جهانی دوم میرسد. متفقین که میآیند سرنوشت این کتاب جالب است که دولت دیگر توانایی ندارد چاپ بکند و این مسئولیت را واگذار میکند، میگوید که دست بخش خصوصی من نمیتوانم این کار را انجام بدهم. منابعش را ندارم.
اینجا منظور از رشدیه، میرزا حسن رشدیه، موسس مدارس جدید در ایران است که به رغم مخالفتها و تهدیدهایی که میشد از هر فرصتی برای تاسیس مدرسهای جدید فروگذار نمیکرد.
اما از سال ۱۳۴۱ دولت بار دیگر تالیف کتابهای درسی را خود به عهده میگیرد. اسفندیار معتمدی، پژوهشگر آموزش در مقاله «کتابهای درسی در ایران»، نقل قولی از پرویز ناتل خانلری، وزیر فرهنگ وقت ایران میآورد که نشان میدهد او از تالیف و چاپ کتابهای درسی در بخش خصوصی ناراضی بوده و دلایل دولت برای انحصاری کردن تولید کتابهای درسی را بیان میکند.
از لابهلای متون
وضع كتابهاي درسي ايران در سالهاي اخير از نظر ابتذال محتويات و تنوع بي حد و حصر، گراني آنها، زد و بندها و سوءاستفادههايی كه در كارها بود به جايی رسيد كه میبايست تصميمات قاطعی به نفع مردم گرفته شود و آن فساد و هرج و مرج پايان يابد.
(موسیقی)
یکی از نکات اعجابآور درباره امیرکبیر این است که او نه تنها از خانواده اشراف نبود، بلکه پدرش آشپز عباس میرزا، ولیعهد ایران، بود و با این همه توانست که به وزارت برسد و منشا کارهای بزرگی برای کشور شود. دلیل اینکه این جهش طبقاتی میرزا تقی خان مورد ستایش قرار میگیرد، این است که امکان تغییر طبقه در آن روزگار به اندازه امروز نبود. حداقل اینکه فرودستان، دختران و زنان، اغلب از حق تحصیل محروم بودند.
احمد مدادی: در ابتدای قرن، در واقع در بسیاری از جاهای دنیا از جمله ایران این جوری است که آموزش ویژهی طبقهی الیت هستش. طبقهی خاص مرفه دسترسی به آموزش دارد و جزو مزیتهای آن طبقه حساب میشود. بهمرور ما وارد قرن که میشویم و میآییم جلوتر این در واقع جنبش فراگیر کردن آموزش در ایران هم شکل میگیرد و این آموزش میشود یکی از ابزار یا فرصتهایی که نابرابریهای اجتماعی را دارد تغییر میدهد. همه دیگر دسترسی پیدا میکنند یواش یواش به آموزش. زنان در کنار مردان آموزش پیدا میکنند. روستاییها، شهریها، افراد مرفه، برای اینکه دولت این وظیفه را بر عهده میگیرد و از بخش خصوصی این را میگیرد. سوادآموزی و این کتاب اول دبستان در واقع تبدیل میشود به موتور محرکهی برابری اجتماعی تا حدی.
دولتی شدن آموزش و البته تالیف و انتشار کتابهای درسی خالی از اشکال هم نیست. چرا که با عوض شدن دولتها و قدرت و ضعف آنها، ممکن است که این موتور محرکه به قوت قبل کار نکند و جایگزینی هم برای آن نباشد.
احمد مدادی: هم در دههی سوم و چهارم این قرن و هم در دوتا دههی آخر کیفیت آموزش دولتی میآید پایین به دلیل اینکه دولت یا تواناییاش را ندارد یا اولویتش نیست، یا بنا به هر دلیلی کیفیت مدارس رایگان و عمومی کم میشود و آن آموزش باکیفیت را نمیتوانند ارائه بدهند.
(موسیقی)
حالا که مروری بر تاریخچه آموزش در ایران معاصر و تالیف کتابهای درسی داشتیم، بیایید نگاهی بکنیم به دو نسخه از کتاب فارسی اول دبستان در دو دوره متفاوت.
یکی از آنها چاپ سال ۱۳۳۹ است و دیگری مال ۱۳۹۹. اول از همه اینکه مشخص است کتاب جدید به شیوه آموزشی نوتری نوشته شده که خب از ضروریات زمانه است. مثلا اینکه در یک ماه اول، مولفان آموزش حروف الفبا را شروع نمیکنند. در مهرماه آنها دانشآموزان را تشویق میکنند به اطراف و اشیا و رنگها و غیره توجه کنند. آموزش حروف از آبان ماه شروع میشود. شیوه آموزش هم خیلی هیجانانگیزتر از قبل شده، هم در آن کمی علوم گنجانده شده، هم کمی تاریخ و نمایش و هم اینکه نسبت حرف الفبا با محیط اطراف کودک را نشانش میدهند. مثلا از دانش آموزان میخواهند که اشیایی را در اتاق پیدا کنند که در اسم آنها آن حرف به کار رفته است.
این دو کتاب که شصت سال با هم اختلاف سن دارند، از یک نظر اما خیلی به هم شبیهند. شباهت آنها در این است که هر کدامشان وسیلهای برای انتقال ایدئولوژیهای حکومتی به خانههای دانشآموزان هستند.
احمد مدادی: کلاً همیشه اینطور بوده که آموزش عمومی توسط حکومتها به عنوان یک فرصتی برای انتقال ارزشهایی که برای آن حکومت مهم بوده مطرح بوده و مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم در همهجای دنیا شما این را میتوانید ببینید که پروژهی ملتسازی مخصوصاً در کشورهایی که از استعمار آمدهاند بیرون حکومتها میخواهند شهروندانی را تربیت بکنند با روایتی که آنها از ملت دارند و این اتفاق را کاملاً در کتاب سال ۱۳۳۹میتونید ببینید. به غیر از اینکه یک روایت دیگری هم آنجا حاکم است. آن سالها، سالهایی که در کل دنیا پروژهی مدرنیزاسیون هم دارد انجام میشود. این مدرنیزاسیون را حتی در عکسها و شکلها و روایتها و اسامی و داستانهای آن کتاب میبینید که چندان ارتباطی با آن جامعهای که بچهها درس میخوانند ندارد. برای آنکه دارد روایتی را تبلیغ میکند، روایتی را گذاشته روی آن کتاب اول دبستان که یک جامعهی تجددخواه، یک جامعهی مدرن داره به آن سمت میرود و ارزشهای مدرن را در قالب نقاشیها، در قالب اسامی، در قالب بازیها، دارد منتقل میکند.
کتاب فارسی اول دبستانِ سال ۱۳۳۹ با تصویری از محمدرضا شاه پهلوی آغاز میشود. عکس بعدی از اشرف پهلوی است و جلوتر پیشگفتاری از وزیر وقت فرهنگ چاپ شده که در آن از معلمها خواسته شده ضمن آموزش زبان فارسی «فرزندان ایران را برای زندگانی مترقی و خدمت به شاهنشاه و کشور آماده نمایند.»
دارا، یکی از شخصیتهای اصلی این کتاب، در یکی از آخرین درسها از پدرش میپرسد که چرا در مدرسه هر روز سرود شاهنشاهی میخوانند. پدر در پاسخ میگوید: «تا وقتی که بزرگ شدید شخصی خداشناس و شاهدوست و میهنپرست باشید.»
در این کتاب دارا و خواهرش آذر لباسهای اروپایی به تن دارند. دامن ِ پیراهنِ آذر و شلوارکِ دارا تا سر زانوهایشان است. هر دو هنگام بازی کفش و جوراب به پا دارند. پدر خانواده در همه تصاویر، از وقت صبحانه تا موقع شام و حتی روزنامهخوانیاش در عصرها، با کت و شلوار و کراوات است.
تاکید بر این لباس، من را به یاد سریال ایتالیا ایتالیا - مجموعه تلویزیونی محبوب پیش از انقلاب - میاندازد که در آن شخصیت اصلی داستان کلید موفقیت را در داشتن سر و وضعی اروپایی و بستن پاپیونی به گردن میبینند. در یکی از صحنههای این سریال، مرد با همسرش بر سر رخت و لباس عید بحث میکند در حالی که پسرانش با پیژامه و پاپیون در اتاق نشستهاند.
صدای سریال ایتالیا ایتالیا
قاطبه: خانم این قدر این بچهها را بیتربیت نکن. این قدر پررو نکن این بچهها را. بچه برای عید چه احتیاجی به رخت و لباس دارد؟
همسرش: دِ دِ لخت و پتی هستند!
قاطبه: نه خیر. کافی است فقط یک عدد پاپیون داشته باشد. پاپیون بر هر چیزی مقدم است خانم. یعنی چه؟
همسرش: پاپیون؟
قاطبه: بله.
همسرش: پاپیون برای بچهها رخت و لباس و کفش نمیشود که.
قاطبه: میشود. به جان عزیزت میشود. شما خبر نداری خانم. شما در این دور و زمانه هیچ چیز از مال و منال دنیال نداشته باش. فقط کافی است که یک عدد پاپیون داشته باشی. مردم عقلشان به چشمشان است خانم…
حتی انتخاب اسامی هم در کتاب فارسی ۱۳۳۹ بیدلیل نیست. دارا و آذر اسامی ایرانی است که از زبان عربی وارد فارسی نشدهاند. دارا نام شاهان و شاهزادگان هخامنشی، ساسانی و اشکانی است و آذر ایزد آتش در آیین زردشتی. انتخاب این نامها بیدلیل به نظر نمیآید. یعنی هویتی که حکومت در نظر داشته ترکیبی بوده از بازگشت به اصل هخامنشی و آریایی و ترقیخواهی اروپایی.
چند سال بعد از انتشار این کتاب، صمد بهرنگی، نویسنده و معلمی که در مناطق روستاییِ ایران کار میکرد، کتابی به نام «کند و کاو در مسائل تربیتی ایران» مینویسد. بهرنگی انتقادهای تندی به این کتاب و اثرات تبلیغ تجدد در مناطق غیرشهری دارد.
از لابهلای متون
در آن کتاب تصویری بود که آذر، دارا و پاپا و ماماجانشان را در حال شام خوردن نشان میداد: میزی در وسط با رومیزیاش، صندلیها دور و بر آن، اتاق بزک و دوزکدار، مثل جمالِ عروس. کارد و چنگال بشقابهای چینی، تنگها و لیوانهای بلور و چه و چه. آنوقت من که از شاگردانم میپرسم بچهها اینها چهکار میکنند، همه ماتشان میبرد. اگر هم بیمقدمه میگفتم که دارند شام میخورند صددرصد دروغگویم میپنداشتند. آخر مگر نه این است که وقت شام خوردن سفره میگسترند و دَدِه بالایش مینشیند و ننه پایینش و بچهها این ور و آن ور و کاسهی سفالی را وسط میگذارند و ننه آبگوشت یا شوربا را تویش میریزد و تلیت میکند و اول پدر و بعد دیگران دستهایشان را میکنند تو کاسه و میخورند؟ خب پس این چهجور شام خوردنیست که معلم میخواهد به آنها بقبولاند؟
بهرنگی، با تیزبینی مشاهده کرده که مرکزگرایی و تلاش برای القای نوعی از تجدد حضور روستاییان را در این کتاب به حضوری صرفا نمایشی تبدیل کرده.
از لابهلای متون
به ندرت میتوان چیزی در کتابها یافت که با زندگی روستایی جور در بیاید. اگر هم گاهگاهی گریزی به ده و زندگیش میزنند و از گاو و شیر دوشیدن و صدای گوسفند چیزی مینویسند، با دیدی شهری است. طبق معمول یک خانوادهی آسوده و بیخیال شهری میرود به روستا برای گردش و چیزهایی میبیند و بر میگردد.
احمد مدادی: صمد بهرنگی دارد از زاویهای نگاه میکند که به زور کتاب اول دبستان را گروگان گرفتهاند که این ارزشها را آنجا ارائه بدهد. همین گروگانگیری کتاب اول دبستان را شما در آخر قرن هم دارید میبینید که باز هم به نوع دیگری. امروز صمد بهرنگی بود و قرار بود که راجع به کتاب اول دبستان سال ۹۹ بنویسد، حتماً انتقادهایی شدیدتر از آن یا در همان حد به این کتاب داشت.
شخصیتهای کتاب فارسی اول دبستان چاپ ۱۳۹۹، خواهر و برادری به نامهای آزاده و امین و پدر و مادرشان هستند. امین یکی از القاب پیامبر اسلام است و آزاده، عنوانی است که حکومت کنونی ایران به اسیران پیشین جنگ با عراق داده است. انتخاب این اسامی مانند آذر و دارا، بیدلیل به نظر نمیرسد.
در نخستین درس کتاب، این خانواده را میبینیم که در ساعت هشت شب دور هم نشستهاند. پدر برای پسرش و مادر برای دخترشان کتاب میخوانند. یک تابلوی «بسمالله الرحمان الرحیم» به دیوار اتاق نصب است و در قفسهی کتابهایشان، به جز قرآن، این کتابها به چشم میخورد: مفاتیحالجنان، توضیحالمسائل، نهجالبلاغه، شاهنامهی فردوسی، یک دایرةالمعارف و یک کتاب «اطلاعات عمومی». یعنی بیشترین توجه به دین است و بعد توجه به علوم و در آخر به ملیگرایی.
اشاره به دین به همین کتابهای در قفسه منحصر نمیشود. در کتاب، پدری را در حال قرآن خواندن با پسرش میبینیم و مادری که برای دخترش چادر نماز میدوزد.
نثر، شعر و تصاویری درباره انقلاب ایران در بخشهای مختلف کتاب گنجانده شده است.
از لابهلای متون
رسیده جشن بهمن جشن بزرگ میهن
کلاس ما دوباره پر شده از ستاره
(صدای ورق)
میهن ما شاد ِ شاد از غم و غصه آزاد
هرجا که کلاس درسی دیده میشود، عکسی از رهبر پیشین و رهبر کنونی ایران هم بر دیوار دیده میشود و در جایی از دانشآموز خواسته شده که تصویر آیتالله خمینی را پیدا کند. تصویری از او در شروع کتاب هم دیده میشود.
تاکید بر هویت شیعی حکومت ایران در این کتاب آشکار است.
احمد مدادی: همان لنز در واقع صمد بهرنگی را برداریم و کتاب را ببینیم ایرادهای زیادی از این روایت مخدوشی که دارد ارائه میدهد از جامعهی ما، میشود این رو دید که چطور حکومتها در طول این قرن با اینکه ما تغییرات اساسی در حکومت داشتهایم هر دو حکومت، یک حکومت سکولار و یک حکومت مذهبی چطور کتاب اول دبستان را به گروگان گرفتهاند که بتوانند ارزشهای مطلوب خودشان را به خورد جامعه بدهند در واقع به جای اینکه بخواهند شهروندانی تربیت بکنند که تفکر انتقادی داشته باشند. بتوانند دنیا را آنجوری که هست بشناسند. ارتباط درستی با پیرامونشان و جامعهی پیرامونشان برقرار بکند.
دو کتاب فارسی اول دبستان که در این برنامه بررسی میکنیم به فاصله شصت سال از هم منتشر شدهاند. اولی در دورهای بود که ایرانیان به دنبال تجدد بودند و دومی از دورهای است که حکومت به دنبال اسلامگرایی است. اما در هر دو کتاب یک نکته مشترک است. زنان در این کتابها به جز نقش مادر، همسر، دختر و معلم هیچ کار دیگری ندارند. انگار که آذر و آزاده فقط برای این به مدرسه میروند که یا مثل معلمهایشان معلم شوند یا مانند مادرانشان، خانهدار. فقط دو زن روستایی کشاورز در کتاب جدیدتر در دوگانهی معلم - خانهدار نمیگنجند. هر دو مادر، به جز رسیدگی به امور فرزندان تنها کار دیگری که میکنند دوخت و دوز با ماشین خیاطی است. مادر آذر برای دخترش لباس میدوزد و مادر آزاده برای او چادر نماز.
کتاب قدیمیتر، دو شعر در وصف دختران و پسران دارد که به وضوح تفاوت نقش دختران و پسران را در نگاه مولفان نشان میدهد. اولی درباره پسران چنین میگوید:
از لابهلای متون
من که از گل بهترم پسرم. من پسرم
درس و مشقم همه خوب پسری با هنرم
در مقابل شعری که دختر را توصیف میکند، تاکید دیگری دارد.
از لابهلای متون
بچهها من دخترم در خوشزبانی نوبرم
در خانهداری ماهرم شریک کار مادرم
کتاب قدیمیتر برای مردان هم نقشهای متنوعی را ارائه نکرده اما کتاب جدیدتر، دنیایی را تصویر میکند که مردان در آن همه کاره هستند: پلیس، راننده کامیون، نانوا، بقال، معلم، رفتگر، کشاورز، مامور باغوحش، پیشنماز مسجد، گلفروش، سرباز، سبزیفروش، رزمنده، نجار، بنا، نقاش، انقلابی، دستفروش و برف پارو کن.
در کتاب قدیمیتر، دارا، مشغول بازیهای متنوعی دیده میشود. قطار، هواپیما و توپ دارد و ورزش میکند. اما خواهرش آذر، تمام مدت در حال بازی کردن با یک عروسک مو بلوند دیده میشود و یکی دو باری هم در حال طناببازی.
در کتاب جدیدتر اما آزاده و دوستانش فعالیتهای ورزشی بیشتری دارند: پینگپنگ، والیبال، نرمش، طناببازی.
به جز زنها دیگرانی هم هستند که در هر دو کتاب فارسی اول دبستان ناپیدا هستند. گروههایی مثل اقلیتهای دینی، قومی و غیره.
احمد مدادی: اقلیتها هیچ سهمی در این کتاب ندارند. حالا این اقلیتها چه جنسی، اقلیتهای مذهبی، قومی، زبانی و تمام این محذوفین هیچ صدایی نه در کتاب سال ۱۳۳۹ دارند و نه در کتاب ۱۳۹۹. شاید! شاید از این منظر ایراد کمتری به کتاب ۱۳۳۹ باشد برای اینکه این مباحث آن موقع مباحث خیلی روزامد نبودهاند. این مباحث مباحث متاخری هستند که در دنیای آموزش هم وارد شده و جزو وظایفی که میگذارند به عهدهی منابع آموزشی، محتوای آموزشی که ارزشهای جهانشمول، حقوق بشر، صلح، متنوع بودن جامعه را بتواند منعکس بکند در کتاب. از این زاویه نگاه بکنیم فکر میکنم که ایراد بیشتری باید به کتاب ۱۳۹۹ وارد بکنیم.
(موسیقی)
در این برنامه مرور کوتاهی کردیم بر شروع آموزش همگانی در ایران و یکی از ارکان جدانشدنی آن، یعنی کتاب فارسی اول دبستان. کتابی که راه را برای با سواد شدن بسیاری از ایرانیها باز کرد و البته مجرایی شد برای ورود ایدئولوژیهای حکومتی به خانههای مردم.
کتاب فارسی اول دبستان، از آن کتابهاست که با ما به قرن بعدی هم میرود. هرچه باشد نسلهای بعدی هم باید خواندن و نوشتن به فارسی را بیاموزند. اما باید دید که آیا بالاخره راه ورود ایدئولوژی به کتابهای درسی بسته خواهد شد و تنوع جامعه در این کتاب به نمایش در خواهد آمد؟
آنچه قابل توجه است، کندی تغییرات در این زمینههاست. نه ایدههای جدید به راحتی جا میافتند و نه حکومتها به این سادگی حاضر هستند که از خیال تاثیرگذاری بر ذهنهای آماده دست بکشند و از کتابهای درسی استفاده تبلیغی نکنند. حتی اگر قانونی هم در این زمینه تصویب شود، این تازه اول کار است و تا تحقق آن قانون ممکن است راه زیادی در پیش باشد. آخرین ماده از «قانون اساسی معارف» که د ر سال ۱۲۹۰ تصویب شده، تصریح کرده که مجازات بدنی در مدارس ممنوع است. ارادتمندِ شما، اگر اشتباه نکند آخرین سیلی از ناظم مدرسه را در سال ۱۳۷۲ نوش جان کرد.
(موسیقی پایانی)
ممنون که شنونده دومین قسمت از این فصل از پادکست شیرازه بودید. در برنامه بعد مروری خواهیم کرد بر یکی از کتابهای دینی اثرگذار بر ایرانِ قرن ِ چهاردهم.
نوازندگی سهتار در این برنامه کار بهراد توکلی و موسیقی پایانی کار بهروز شادفر است.
مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک میکند و همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.
سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیهکننده این برنامه هستم که برای شما آرزوی شبها و روزهای خوشی دارم.
نقطه.
قسمت قبلی شیرازه