|
جايگاه جديد چين در صحنه بين المللی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در حاليکه ثروت و قدرت چين بيش از پيش رو به افزايش می گذارد جامعه بين المللی اکنون بر اين باور است که چين سزاوار آن است که بعنوان يک قدرت بزرگ شناخته شود و مورد احترام قرار گيرد. چين با ترکيبی از تحرک اقتصادی، مهارت ديپلماتيک و بی اهميت جلوه دادن خود بعنوان خطری جدی برای جامعه جهانی، توانسته است به برتری امپراطوری گذشته خود در آسيا نزديک شود. چين با پرکردن خلائی که فروپاشی اتحاد شوروی سابق بجای گذاشت اکنون بيش از هر کشور ديگری می تواند بعنوان يک ابر قدرت، رقيب آمريکا درجهان بشمار آيد. اما آيا چين واقعا مايل و يا قادر به ايفای چنين نقشی خواهد بود؟ و آيا در چنين صورتی ابر قدرتی بی خطر خواهد بود؟ جفری گارتن رييس مدرسه مديريت دانشگاه ييل درآمريکا معتقد است که بی شک چين در راهی گام بر می دارد که به نقش اين کشور بعنوان يک قدرت بزرگ جهانی منتهی خواهد شد اما در اين صورت توازن جهان را بهم خواهد ريخت. اما به اعتقاد يان شويه تانگ رئيس انستيتوی مطالعات بين المللی دانشگاه شين هوا در پکن، اين امر در آينده نزديک تحقق پذير نخواهد بود و چين نمی تواند رقيب آمريکا در آيد اما او می گويد که چين کماکان آرمان خود را پی گيری خواهد کرد زيرا اين آرزوی هر کشوری است که بتواند نقش رهبری در جهان بعهده بگيرد.
يان شويه تانگ همچنين معتقد است که چين حاضر به قبول رهبری از جانب آمريکا نخواهد بود و برخورد ميان اين دو کشور اجتناب ناپذير خواهد بود. گاری ميلهولين کارشناس موسسه "طرح تسليحاتی ويسکانسين" بر اين باور است که اين امری غيرعادی است که کشوری با برتری اقتصادی اهداف نظامی در سر نپروراند و گرچه در حال حاضر چين نمی تواند به رقابت نظامی با آمريکا بپردازد اما بايد بخاطر داشت که قدرت نظامی آمريکا ناشی از قدرت اقتصادی اين کشور است و روزی که چين ثروتمند تر از کشورهای ديگر بشود به برتری نظامی نيز دست خواهد يافت. او می افزايد: "پس از به روی کار آمدن کمونيسم در چين، اين کشور به مدت ۴۰ سال از نظر ديگر دول آسيا کشوری فقير و خطرناک بشمار می آمد که بايد از آن پرهيز می کردند، اما چين با دست بر داشتن از عقايد انقلابی بار ديگرنقش پيشين خود را بصورت بزرگ خانواده در منطقه آسيای شرقی ايفا می کند و اقتصاد خود را احياء کرده است." ژاپن با وجود نزديک بودن به آمريکا، برای جلوگيری از رکود اقتصادی خود به چين و بازارهای آن چشم دوخته است و کشورهای جنوب شرق آسيا که اقليت چينی در آنها روز به روز با قدرت تر می شوند ژاپن را ديگر بعنوان کشوری که بتواند رهبری منطقه را بعهده بگيرد در نظر نمی گيرند.
با وجود اين هستند کشورهائی که چين را خطری برای جنوب شرق آسيا به شمار می آورند. چين می خواهد که بآرامی و با مسالمت به قدرت برتر دست يابد اما معلوم نيست که پس از رسيدن به آن چه خواهدکرد. لی ئو جيانچو سخنگوی وزارت خارجه چين به بی بی سی گفت که توسعه چين به قيمت ديگرکشورهای جهان تمام نخواهد شد. به عقيده او چين يکی از کشورهای قدرتمند در منطقه و جهان است و بيش از پيش نقش پرنفوذی خواهد داشت. برخی معتقدند که چين مانند آمريکا سخت به اصول بازار آزاد پای بند است. چين در طول تاريخ کشوری درون گرا و نه متجاوز بوده است. اين کشور مانند کسی عمل می کند که می داند بسيار قدرتمند است و نيازی نمی بيند که خود را به ديگران تحميل کند. هيو بيکر از مدرسه علوم اقتصادی و سياسی دانشگاه لندن و در تشريح رفتار چين بعنوان ابر قدرت آينده اين مثال را می آورد: "يک جنتلمن واقعی هرگز مايل به جنگ نيست ولی اگر جنگ کند برنده می شود." ديدگاه های شما: دو بعد مهم برای توسعه و تبديل يک کشور به ابرقدرت شدن توسعه همزمان سياسی و اقتصادی می باشد. توسعه چين از نظر اقتصادی کاملا درست است. اما ستون ديگر توسعه چين، با خفقان و توسعه نيافتگی سياسی آن کاملا شکننده است و قطعا اين سيستم فرو خواهد ريخت. سامان - تهران پيش بينی شده است که تا سال ۲۰۸۰، چين قدرت اول اقتصادی دنيا خواهد بود ولی بنظر من چين ميتواند دومين قدرت اقتصادی دنيا بشود و سالها در همين مرتبه باقی بماند. چينيها ديگر هفت روز هفته کار نمی کنند و تعطيلات آخر هفته برای آنان معنی پيدا کرده است. در سفری که به چين داشتم يکی از آنان به من گفت که ما تا چند وقت پيش، خواب ماشينهای لوکس را ميديديم ولی حالا هر کدام از ما يکی از آنها را داريم. ولی فراموش نکنيم که چين بشدت به سرمايه ديگر قدرتهای برتر اقتصادی دنيا، يعنی ايالات متحده، ژاپن و آلمان وابسته ميباشد و اگر روزی به هر دليلی اين سرمايه ها از چين خارج شود و اگر مثلا به هندوستان (غول خفته) برود، چينيها فاجعه ای را پيش رو خواهند داشت. چين مشکل سياسی داخلی هم دارد که هيچکدام از رقبای درجه اول آن با اين مشکل مواجه نيستند، حتی هند نيز اين مشکل را ندارد و لااقل ميتوانيم بگوئيم که دموکراسی هند ممکن است در آينده برگ برنده باشد. عقده های فضای بسته سياسی چين روزی باز خواهند شد و گريبان اقتصاد اين کشور را خواهد گرفت ولی آن روز به اين زوديها نخواهد بود و رفاه اقتصادی تا چند سال مرهمی بر خفقان سياسی خواهد بود. آمريکا و ديگر کشورهای قدرتمند اقتصادی دنيا بدون برنامه وارد مقوله سرمايه گذاری در چين نشده اند. مسلما آنها با اين سرمايه گذاری، مار در آستين خود پرورش نخواهند داد، مگر آنکه روزی به اين نتيجه برسند که دومين قدرت اقتصادی دنيا بودن شايد بهتر از اولين بودن باشد. بنظر من چين ميبايست در اين مسير قرار ميگرفت. جمعيت زياد چين، آنچنانکه که فکر ميکرديم مايه دردسر آنها نشد، بلکه باعث شد که سرمايه داران دنيا برای اين بازار عظيم برنامه هايی را در نظر بگيرند که مسلما به نفع طرفين شده است. حسن يوسف زاده - تهران با توسعه روز افزون بنيه های اقتصادی و نظامی چين، اين کشور در مقابل امريکا خواهد ايستاد و اجازه نخواهد داد امريکا با ميل خود آنچه ميخواهد بالای کشورهای شرقی تحميل نمايد، امريکا نيز بخوبی اين را ميداند، با فروپاشی اتحاد جماهير شوروی توقع برده ميشد که اروپا شايد يگانه حريف امريکا در منطقه باشد ولی تحولات بعدی نشان داد که اروپا هميشه دنباله روی امريکا بوده و بالای منابع سرشار کشورهای شرقی بخوبی ميتوانند سازش نمايند، ولی امريکا از کشوری که روز بروز توسعه می يابد در هراس است زيرا هرگز چين نمی تواند دنباله رو امريکا باشد. دلدار حکيمی - کابل به نظر بنده کشور چين ابر قدرت جهان خواهد بود زيرا سياست چين درقبال مسايل جهانی قابل قبول برای کشور های فقير و درحال انکشاف (توسعه) در زمان فعلی و کشورهای ديگر( پيشرفته)درآينده خواهد بود. چين با رشد اقتصادی که دارد درآينده نزديک آبر قدرت جهانی با پشتيبانی وسيع خواهد بود زيرا بعد از فروپاشی اتحادجماهير شوروی جهان بخاطريکه تازی و سياست های غلط امريکا دچار هرج و مرج شده و جهانيان (به خصوص مسلمانان) منتظر چنين روزی هستند تا کسی بتواند با امريکا رقابت کند. فريدون افسان - هرات (افغانستان) ما در جهان چندين بار شاهد شکست آمريکا بوديم و نبايد آن را زياد بزرگش کنيم. آمريکا بعد از تغيير نظام سوسياليستی در شوروی در ميدان خود را تنها حس ميکند و شايد اتحاد اروپا قدمی برای اين تعادل سازی باشد. چين نيز در حال حاضر رقيب آمريکا است و ميتواند برای آن مشکل ساز باشد. من تحليل خود را چنين ادامه ميدم که نظام سرمايه داری با مشکل مواجه شده و دوران رونق آن دارد به پايان ميرسد. بايستی بدنبال ديگری بود حتی جنگهای جديد آمريکا ميتواند بيانگر اين ادعا باشد (دمکراس اجباری). در حال حاضر اقتصاد و سياستی صحيح است که ميتواند قدرت واقعی يا ابرقدرت بودن را به اثبات برساند. معتقدم در سالهای آتی ترکيبهای جديدی در جهان پديدار خواهد شد و ديگر نظام سرمايه داری نميتواند با اين متد به روش خود ادامه دهد.... البته سياستهای جديد (افزايش قيمت نفت و ... ) بيشتر جهت ضربه زدن به چين است يعنی نوعی مبارزه جهت کاهش حضور چين در بازارهای جهانی شروع شده . سيروس - قبرس |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||