منطق "مرغ و تخم مرغ" در مناسبات خصمانه ایران و آمریکا

- نویسنده, احمد زیدآبادی
- شغل, تحلیلگر مسایل خاورمیانه
باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه با شبکه تلویزیونی العربیه بار دیگر این سخن خود را تکرار کرده است که اگر ایران «مشتهای گره کرده» خود را کنار بگذارد، آمریکا با آن کشور روابط دوستانه برقرار خواد کرد.
منظور آقای اوباما از مشتهای گره کرده ایران، در واقع سیاست این کشور در برابر ایالات متحده است که مقامهای آمریکایی آن را خصمانه می دانند.
مقامهای ایرانی به یک معنا «خصمانه» بودن سیاست خود را در برابر آمریکا انکار نمیکنند، اما اغلب آنها این سیاست را «مقابله به مثل» در برابر سیاست خصمانه آمریکا در برابر ایران تلقی میکنند و همواره اصرار دارند که ایران در صورتی مناسبات خود را با آمریکا بهبود میبخشد که آن کشور سیاست خصمانه خود را در برابر ایران کنار بگذارد.
بدین ترتیب، از اظهار نظرهای رهبران کاخ سفید و ایران چنین استنباط میشود که دشمنی بین آنها شبیه منطق «مرغ و تخم مرغ» است به طوری که هر کدام از آنها ادعا میکنند، موضع آنها معلول موضع طرف مقابل است.
در هیئت حاکمه ایران معمولا افرادی یافت میشوند که ضدیت با آمریکا به عنوان مظهر «کفر و استکبار» را بخشی از جوهره نظام اسلامی میدانند و بر ادامه آن تا به هنگامی که ایالات متحده تغییر ماهیت نداده، اصرار میورزند.
این نقطه نظر اما موضع دیپلماتیک ایران نیست. برخی رهبران و دیپلماتهای ایرانی هر گاه در صدد تشریح علت دشمنی ایران با آمریکا بر میآیند، مساله را به عملکرد ایالات متحده در مقابل نظام جمهوری اسلامی نسبت میدهند.
به ادعای این افراد، آمریکا پس از سقوط سلطنت پهلوی، هیچگاه حاضر به پذیرش واقعیتی به نام نظام جمهوری اسلامی نشده و اغلب در پی براندازی این نظام از راههای گوناگون بوده است.
از این رو، این دسته از مسئولان ایرانی بر این باورند که اگر آمریکا واقعیت جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت بشناسد و در صدد محدود کردن حقوق آن در صحنه جهانی و منطقهای نباشد، روابط ایران و آمریکا به حال عادی باز خواهد گشت.
در مقابل، بسیاری از رهبران آمریکا، روایت مقامهای ایران از دلایل شکلگیری رابطه خصومت آمیز بین دو کشور را رد میکنند و علت این نوع رابطه را به عملکرد نظام اسلامی نسبت میدهند.
از نظر برخی از ناظران آمریکایی، نظام جمهوری اسلامی برای بقای خود، چهره انقلابی خود را حفظ کرده و نمی خواهد یا نمیتواند در قالب یک دولت ملی و مسئول در آید.
از این دیدگاه، وجود «شیطان بزرگی» به نام آمریکا به منظور حفظ وجهه انقلابی نظام، به صورت یکی از ضرورتهای بقا و استمرار نظام اسلامی در آمده و از همین رو، رهبران ایران علاقهای به عادی سازی روابط کشورشان با ایالات متحده را حتی در صورت نرمش کاخ سفید در برابر آنان ندارند.
بیاعتنایی رهبران ایران به عذرخواهی مادلین آلبرایت وزیر خارجه دولت بیل کلینتون از نقش آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ علیه دولت دکتر محمد مصدق نخست وزیر وقت ایران یکی از شواهدی است که ناظران آمریکایی برای اثبات نیاز جمهوری اسلامی به دشمنی با آمریکا آن را مثال میآورند.
به هر حال، صرف نظر از اینکه ماهیت روابط خصومت آمیز ایران و آمریکا سیاسی باشد یا ایدئولوژیک، واقعیت این است که منافعی که تهران و واشنگتن در منطقه خاورمیانه برای خود تعریف کردهاند، خلاف جهت یکدیگر است و همین مساله بهبود رابطه را بسیار مشکل کرده است.
ایران در کنار توسعه برنامه هستهای خود به منظور دستیابی به چرخه کامل سوخت هستهای که آن را «حق مسلم» خود میداند، کمک به گروههای ضد اسرائیلی و جنبشهای اسلامگرا در منطقه خاورمیانه را نیز از راههای گوناگون دنبال میکند.
با چنین رویکردی، ایران از آمریکا میخواهد که برای بهبود روابط دو جانبه، از مخالفت با غنی سازی اورانیوم از سوی تهران دست بردارد و سیاست حمایت از اسرائیل را هم کنار بگذارد. این در حالی است که آمریکا اصرار ایران بر ادامه غنی سازی اورانیوم را سبب نقض معاهده منع گسترش تسلیحات اتمی و کمک به گروههای اسلامگرا و ضد اسرائیلی را تلاش برای بیثبات کردن خاورمیانه میداند و از جمهوری اسلامی میخواهد که برای دوستی بین دو کشور، از این دو برنامه صرف نظر کند.
در واقع، آنچه آقای اوباما به عنوان «مشتهای گره کرده» ایران مینامد و خواستار کنار گذاشتن آن از طرف جمهوری اسلامی است، عمدتا به برنامه هستهای و سیاست خاورمیانهای ایران بر میگردد و این در حالی است که انتظار ایران از شعار «تغییر» آقای اوباما، کنار آمدن دولت وی با برنامه هستهای جمهوری اسلامی و سیاست ضد اسرائیلی آن است.
بدین ترتیب، روشن میشود که آمریکا و ایران بهبود رابطه با یکدیگر را به تغییر سیاست طرف مقابل در برابر دو موضوع بسیار مهم مشروط کردهاند و به قدرت رسیدن آقای اوباما در آمریکا نیز تغییری در این معادله پدید نیاروده است.
با این حال، از سخنان آقای اوباما و همکاران او بویژه سوزان رایس نماینده آمریکا در سازمان ملل چنین برداشت میشود که آنها قصد دارند از طریق یک دور مذاکره مستقیم و بی قید و شرط با ایران، امکان تغییر موضع ایران در باره دو مساله فوق را بیواسطه به آزمون بگذارند.
چنین حرکتی از سوی دولت آقای اوباما، ایران را در شرایط سختی قرار خواهد داد، زیرا اگر ایران حاضر به مذاکره نشود، در سطح بین المللی به عنوان علت اصلی تشنج با ایالات متحده، معرفی خواهد شد و اگر بدون آمادگی برای پذیرش تغییر در سیاست هستهای و خاورمیانهای خود وارد مذاکره شود، ضمن شکستن قطعی و نهایی «تابوی» مذاکره مستقیم با آمریکا، عامل شکست مذاکرات نیز قلمداد خواهد شد.
بر این اساس، به نظر میرسد که از نقطه نظر منافع ایالات متحده، آقای اوباما سیاست هوشمندانهتری نسبت به جرج بوش در برابر ایران در پیش گرفته است.











