|
پاسخ شهلا اعزازی، جامعه شناس ايرانی به پرسشهای شما درباره خشونت عليه زنان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سازمان عفو بين الملل، از روز جمعه پنجم مارس (پانزدهم اسفند) اجرای طرحی جهانی را آغاز کرد که آن را "خشونت عليه زنان را پايان دهيم" نام نهاده است. اين ابتکار در آستانه روز جهانی زن (هشتم مارس) به مرحله اجرا در می آيد و در ميان مظاهر مختلف خشونت عليه زنان، به موضوع خشونت عليه آنان در زمان جنگ و در خانه می پردازد. به همين مناسبت، شهلا اعزازی، جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايی که کتابی با عنوان خشونت خانوادگی نيز به رشته تحرير درآورده به پرسشهايی که شما درباره خشونت خانوادگی عليه دختران و زنان و راههای مقابله با آن مطرح کرده و برای ما فرستاده ايد پاسخ گفته است: خشونت عليه زنان در ايران و کشورهای اسلامی تا چه حد ريشه در اسلام و فرهنگ اسلامی دارد؟ خشونت عليه زنان با اسلام به وجود نيامد و فقط در کشورهای اسلامی نيست، بلکه از دوره های قبل از اسلام شده و امروزه هم در همه جای دنيا وجود دارد، اولين تحقيقات در مورد خشونت عليه زنان نيز نه در کشورهای اسلامی، بلکه در کشورهای مسيحی صورت گرفت. يکی از عوامل خشونت عليه زنان، فرهنگ مردسالار است، هر دينی چه اسلام، چه مسيحيت و چه اديان ديگر وقتی عناصر مردسالاری در آن قوی باشد و اين عناصر از طريق مذهب به مردم انتقال پيدا کند طبيعتاً می تواند خشونت را ترويج کند. اسلامی که اکنون رايج است - و در مورد اينکه آيا اين اسلام اسلام راستين است يا نه بحثهای خيلی زيادی شده - اگر نگوييم ترويج کننده خشونت عليه زنان است، می توان گفت که تشويق کننده يا تحمل کننده آن است. بين موضوع ارضای جنسی و خشونت عليه زن چه ارتباطی وجود دارد؟ خشونت مرد عليه زن می تواند نتيجه ای از ارضا يا عدم ارضای جنسی او باشد؟ لااقل در کشورهايی نظير ايران در بسياری از اوقات نيازهای زن اصولاً به هيچ شمرده می شود و مرد در هر موقع و شرايط و زمان و مکانی می خواهد غرايز خودش را ارضا کند. اگر زن مقاومتی بکند که در بسياری از موارد پيش می آيد، باعث خشونت می شود. بکرات ديده شده که مرد ابتدا زن خود را کتک می زند و بعد با او رابطه جنسی برقرار می کند. اين گونه از مردان شايد از لحاظ روانی مشکلی داشته باشند اما رابطه ای که می توان بين رابطه جنسی و خشونت برقرار کند به اين معنی است که مرد می خواهد از لحاظ جنسی بر زن کنترل داشته باشد بدون اينکه نياز جنسی زن را در نظر بگيرد. اين امکان هم وجود دارد که وقتی تضادی بين زن و شوهر از لحاظ جنسی وجود دارد، چون راههای ديگر را نمی شناسند، مرد زنش را کتک می زند به اين اميد که رابطه جنسی در دفعه بعد بهتر صورت بگيرد اما هيچ دليل منطقی وجود ندارد که مرد چون از لحاظ جنسی مشکلی دارد زنش را کتک بزند. پايه همه خشونتها تضاد است و اين تضاد می تواند در اتاق خواب رخ دهد. وضعيت کنونی قوانين را در جلوگيری از خشونت عليه زنان چگونه ارزيابی می کنيد؟ در قوانين ايران عملاً هيچيک از دو جنبه حمايت از زنی که مورد خشونت قرار می گيرد و مجازات مردی که مرتکب خشونت عليه زن می شود وجود ندارد، اين قوانين در بهترين حالت با خشونت عليه زن در خانواده که از پايه و اساس با خشونت در بيرون از خانه و خانواده تفاوت دارد، همسان با ديگر جرائم برخورد می کند. يعنی با کتک خوردن زن از شوهر درست همانگونه برخورد می شود که با دعوای دو نفر در خيابان. در حالی که موضوع حمايت از زن را پس از مجازات شوهرش ناديده می گيرند و در نظر ندارند که شوهر پس از آنکه به دليل خشونت عليه همسرش مجازات شد به همان خانه ای بر می گردد که با زنش در آن زندگی می کند و امکان انتقامگيری هست. قوانين حتی جنبه تشويق کننده در مورد خشونت عليه زن دارند چون عملاً امکان مجازات مرد کم می شود و او که ترسی از مجازات نمی بيند تشويق به خشونت می شود. حمايت نکردن قانون از زنی که مورد خشونت قرار می گيرد او را مجبور به تحمل خشونت و گزارش نکردن آن و شکايت نکردن می کند. قوانين ايران از اين لحاظ بسيار بايد تغيير کند. آيا خشونت عليه زنان به اختلالات هويتی در آنان می انجامد؟ تا آنجا که حتی باعث تغيير گرايش جنسی آنان شود؟ طبيعتاً اختلال هويت را بدين معنی به وجود می آورد که اعتماد به نفس و کارآيی زن از دست می رود، از صحبت کردن با ديگران و حضور در اجتماع ترس پيدا می کند، افسردگی شديد و تمايل به خودکشی در زنان به وجود می آورد که اينها همه اختلالات شخصيتی اند. حتی گفته می شود که خشونت عليه زنان امکان ابتلا به بيماريهای جسمانی را در آنها افزايش می دهد و روآوردن آنان به مواد مخدر را تشديد می کند. اما اينکه تمايلات جنسی زن بر اثر اعمال خشونت عليه او تغيير پيدا کند را من جايی نخوانده ام و نمی دانم. اخيراً دولت بريتانيا ختنه زنان را که در واقع بريدن بخشی از اندام جنسی آنان است و در ميان برخی مهاجران ساکن اين کشور رواج دارد غيرقانونی اعلام کرده، اين پديده چيست و آيا در ايران هم وجود دارد؟ همچنين با توجه به اينکه ختنه در مردان و آن هم در سن کودکی نيز اعمال می شود چرا آن را مصداق خشونت قلمداد نمی کنند و غيرقانونی نمی کنند؟ من شنيده ام که در برخی مناطق ايران چنين پديده ای رواج دارد اما به منبع خبرم آن قدر مطمئن نيستم که بگويم آيا چنين چيزی واقعاً در ايران هم هست يا نه. تا آنجا که در تاريخ خوانده ام ختنه زنان ميان اعراب معمول بوده نه ميان ايرانيان و الآن هم اگر چنين چيزی در ايران باشد به احتمال زياد ميان طوائف عرب ساکن ايران است. اما تفاوتی که ختنه زنان با مردان دارد اين است که با ختنه زنان هر نوع تمايل جنسی در آنان از ميان می رود در حالی که در مورد مردان چنين اتفاقی رخ نمی دهد و حتی گاه و بيگاه گفته می شود که ختنه مردان از ابتلای آنان به برخی بيماريها پيشگيری می کند. در مورد زنان هم مزيتی از لحاظ پيشگيری از ابتلای بيماری وجود ندارد و هم اينکه ميل جنسی را از ميان می برد. ختنه زنان حاصل اين تفکر است که سعی می کنند بدن زن و تمايلات طبيعی او را تحت کنترل دربياورند و تنها به صورت ابزار از بدن او استفاده کنند. برای زنانی که متحمل خشونت در خانواده و از سوی همسر خود می شوند چه راه برونرفتی پيشنهاد می کنيد؟ تجربه نشان داده است که خشونت با گذشت زمان کاهش پيدا نمی کند بلکه افزايش می يابد. زنانی که در خانواده تحت خشونتند معمولاً می پندارند که اگر در زندگی شان تحولی رخ بدهد، مانند بهبود وضعيت مالی و معيشتی، بچه دار شدن و ... همسرشان دست از خشونت بر می دارد اما واقعيات نشان داده است که وقتی خشونت در خانواده آغاز می شود، هيچيک از اين قبيل اتفاقات در زندگی باعث رفع آن نخواهد شد و همچنين معذرتخواهيهای مرد و کارهايی همچون هديه خريدن به نشانه عذرخواهی نيز نشانه پايان رفتار خشونت آميز او نيست. من اين را درک می کنم که بسياری از زنان ايران هيچ امکانی برای ترک شوهری که دست به خشونت می زند ندارند، به همين دليل است که نياز به نظارت دولت بر رفتار درون خانواده ها از لحاظ خشونت وجود دارد. در ايران گروهها و سازمانهای غيردولتی و همچنين افرادی وجود دارند که در اين زمينه فعاليت می کنند. اينها مراکزی دارند که زنانی که تحت خشونت قرار می گيرند به آنجا مراجعه می کنند و با ديگر زنانی که شرايط مشابه آنان را دارند تماس می گيرند. اين تماسها ميان زنانی که هيچ راه ديگری ندارند را شايد بتوان نوعی مشاوره يا مددکاری نام نهاد و دست کم به اين زنان کمک می کند که دريابند تنها کسانی نيستند که تحت خشونت قرار می گيرند و همچنين اينکه اگر تحت خشونت قرار می گيرند مشکل از خودشان نيست بلکه مشکل از ساختار اجتماع و مردی است که با آنان رفتار خشن دارد. زنانی که تحت خشونت قرار می گيرند سعی کنند با هم تشکيل گروههايی را بدهند و ببينند مشکلات و معضلات چيست. شايد بر اثر باهم بودن نيرويی بگيرند و هر کدام برای خودشان راه حلی پيدا کنند که بتوانند در مقابل اقدامات شوهرشان ايستادگی کنند و اگر خيلی خوشبينانه بخواهيم بگوييم، رفتار او را تصحيح کنند. چرا در خانواده های تحصيلکرده که از لحاظ فرهنگی هم رشديافته به شمار می روند خشونت عليه زنان وجود دارد؟ اگر قبول داشته باشيم که خشونت عليه زنان ناشی از ساختار اجتماعی مردسالار است، پاسخ اين پرسش روشن می شود. در اين ساختار، مرد سعی در نظارت بر رفتار زن دارد و يکی از راههای اعمال اين نظارت، توسل به خشونت است، اين موضوع در خانواده های تحصيلکرده نيز فراوان به چشم می خورد و يکی از دلائل آن اين است که فرهنگ خشونت در جامعه وجود دارد و خشونت در جامعه تقبيح نمی شود. جامعه ما به مرد حق می دهد که اميال خود را به زن تحميل کند و او هم با هر ابزاری که در دسترسش باشد اين کار را می کند، راه حلی هم که اطرافيان به زن ارائه می دهند اين است که طبق ميل شوهرش رفتار کند. با توجه به اينکه خشونت عليه زنان پديده ای جهانی است و خاص هيچ فرهنگ و جامعه ای نيست، چگونه و از چه راههايی حرکتی جهانی برای مقابله با آن امکان پذير است؟ سی چهل سال است که اين مقوله به راه افتاده که افراد به علت روابط خويشاوندی، فرودست تر يا فرادست تر از يکديگر نيستند. تحقيقات در مورد خشونت عليه زنان و کار بر روی آن از حدود سال 1970 در غرب شروع شد ظرف همين مدت کارهای خيلی خوبی انجام گرفته است، سالها طول کشيد تا اين حرکت جا افتاد ولی اکنون می بينيم که سازمان ملل در آن دخيل است و سازمان عفو بين الملل به اين حرکت پيوسته است. در اين چهار پنج سالی هم که اين موضوع در ايران مطرح شده واقعاً روی آن خيلی کار شده است. در غرب زنان ديگر از اينکه از شوهرشان کتک می خورند خجالت نمی کشند و آن را از ديگران پنهان نمی کنند بلکه گزارش می کنند. پديده ای که در غرب رخ داده و در ايران هم بايد اتفاق بيفتد اين است که زنان ديگر خود را در کتک خوردن از شوهرانشان مقصر نمی دانند بلکه شوهری که دست به خشونت می زند مقصر شناخته می شود و اين چرخش خيلی مهمی است. در ايران هم پنج شش سال پيش که من کار در اين زمينه را شروع کردم حتی زنان تحصيلکرده حاضر نمی شدند رودررو با من از اينکه مورد خشونت همسرش قرار گرفته اند صحبت کنند اما اکنون زنان ايران کتک خوردن از شوهرشان را گزارش می کنند. در مجموع نوعی تغيير آگاهی در زنان جهان به وجود آمده است. در ايران تقاضاهای زياد برای تغيير قوانين در جهت مقابله با خشونت عليه زنان مطرح شده که بالاخره قانونگذاران را به تغيير اين قوانين وادار خواهد کرد. تقاضا برای ايجاد خانه های امن زنان دارد مطرح می شود و سرانجام دولت زمانی ناچار خواهد شد به اين تقاضاها پاسخ دهد. تغيير نگرش جامعه به مقوله خشونت عليه زنان و افکار عمومی به وضع مجازاتهای سنگينتر عليه مردانی که دست به خشونت عليه زنان می زنند خواهد انجاميد. بشر امروز بشر اوليه نيست، بلکه برای خود اصول و آرمانهايی دارد که آنها را برای همه بشريت می خواهد نه برای فرد يا گروهی خاص. خود زنان در اينکه مورد خشونت قرار می گيرند چقدر مقصرند؟ اين موضوع دو جنبه دارد، يکی اينکه زنی خطا می کند و بايد تنبيه شود اما اين موضوع نبايد به کسی که با او رابطه خانوادگی دارد اجازه بدهد که برای تنبيه دست به خشونت بزند، چراکه هيچکس حق ندارد دست به اقدامی بزند که مغاير حقوق اساسی افراد باشد. اين سؤال پرسيده می شود که اگر کسی رفتاری انجام داد که مستحق تنبيه است چه بايد کرد؟ در پاسخ بايد گفت اگر شما در بيرون از خانواده با کسی مواجه شويد که دست به خطايی می زند آيا نخستين رفتاری که از شما سر می زند دست بردن به خشونت است؟ بودن در محيط خانواده و داشتن نسبت خويشاوندی نبايد باعث شود افراد به خودشان اجازه دهند که تحت عنوان تنبيه دست به خشونت بزنند. اين جنبه که زنان تا چه حد در تشويق مردان به خشونت نقش دارند، اگر زنی از کتک خوردن از شوهرش خوشش بيايد و مرد خود را تحريک به کتک زدن خود بکند، چنين زنی مشکل روانی دارد. اينکه زنی با تحمل خشونت مرد عليه خود، در واقع او را تشويق به خشونت کند شايد به اين دليل است که راه حلی که برای جلوگيری از خشونت به زن ارائه می شود، ترک همسر و جدايی است و عدم آشنايی زنان و مردان با حقوق خود باعث می شود که روند جدايی، حوزه ای ناشناخته به نظر بيايد که از ورود به آن ترس دارند. آيا خشونت عليه زن ممکن است ميلی پنهان و ناخودآگاه باشد که حتی اگر ازدواج بر اثر عشق صورت گرفته باشد پس از ازدواج به صورت ناخودآگاه بروز کند؟ روانشناسان می گويند خشونت جنبه فردی دارد و از درون فرد ريشه می گيرد، اما اين موضوع خيلی پيچيده است، مثلاً مشخص نيست که آيا فردی که همسر خود را کتک می زند، پيش از اين اقدام هورمونهايی در بدنش ترشح شده که ميل به اين عمل را در او به وجود آورده است يا اينکه اين هورومونها پس از کتک زدن در بدن ترشح می شود، يعنی رابطه علت و معلولی بين اين دو نامشخص است. اما موضوعی وجود دارد که ثابت شده و آن اين است که افرادی که در کودکی شاهد کتک خوردن اطرافيان خود بوده يا خود قربانی خشونت بوده اند در بزرگسالی هم درصد بسيارزيادی از آنها دست به خشونت می زنند. يعنی خشونت عليه زن رفتاری فراگرفته شده از الگوهای اجتماعی است. البته اين طور نيست که هرکس در بچگی کتک خورده در بزرگسالی تبديل به فردی خشن می شود اما تقريباً تمام کسانی که در بزرگسالی دست به خشونت در خانواده می زنند در بچگی خود قربانی آن بوده اند. بسياری از آنانی که دست به خشونت در خانواده می زنند از لحاظ روانی مشکلاتی دارند اما نه همه آنها. درصد خشونت در خانواده آن قدر بالاست که اگر بخواهيم بگوييم هرکس دست به آن می زند روانی دارد به اين نتيجه می رسيم که درصد بالايی از مردان بيمار روانی اند و اگر اين طور باشد پس چرا اين بيماری روانی در بيرون از محيط خانواده تجلی ندارد؟ بيمار روانی همه جا بيمار روانی است. اگر خشونت در خانواده را بيماری روانی فرض کنيم بايد چيزی وجود داشته باشد که به اين بيمار روانی بگويد که در بيرون از خانواده مجاز به بروز مشکل روانی خود نيست اما درون خانواده مجاز است. ما در جامعه شناسی دنبال همين "چيز" هستيم و آن را به هنجارهای اجتماعی و فرهنگ نسبت می دهيم. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||