BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 19:37 گرينويچ - جمعه 11 مارس 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
اصلاحات گورباچف و چپ ايران
ميخائيل گورباچف در ۱۱ مارس ۱۹۸۵ مقام رهبری کشور اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی را عهده دار شد.

کنستانتين چريننکو دبير کل حزب کمونيست اتحاد شوروی روز دهم مارس درگذشت. يک روز بعد آندری گروميکو وزير خارجه و شخصيت بارز حزب و دولت، ميخائيل گورباچف را برای تصدی مقام دبير کلی حزب پيشنهاد کرد. تمام هفده عضو هيئت سياسی حزب کمونيست به اين پيشنهاد رأی دادند.

در نخستين سخنرانی دبير کل تازه، هيچ سخنی از سياست اصلاحات به ميان نيامد. اما چندی بعد گورباچف در يک سخنرانی افشاگرانه اعلام داشت که کشور طی حدود هفتاد سال حکومت کمونيسم به بحران اقتصادی و سياسی دامنه داری گرفتار شده که تنها با اصلاحات بنيادين می تواند از آن بيرون بيايد. او با اعلام برنامه اصلاحاتی گسترده ای زير شعار پروسترويکا (بازسازی) و گلاسنوست (شفافيت) راه اصلاحات را در اتحاد شوروی باز کرد.


اما روند اصلاحات در چارچوب دگرگونی نظام کهنه اتحاد شوروی محدود نماند، بلکه به رويدادهای پرشتابی ختم شد، که به فروپاشی ابرقدرت جهانی، تلاشی کل اردوگاه سوسياليستی و برچيده شدن "پرده آهنين" انجاميد.

جنبش اصلاحات گورباچف و پيامدهای آن تا فروپاشی کامل رژيم شوروی در سراسر جهان بازتاب گسترده داشت، و به ويژه بر کشورهای در حال توسعه، از جمله بر ايران همسايه جنوبی شوروی سابق تأثير عميقی به جا گذاشت. دامنه اين تأثيرات را از زبان چند تن از فعالان جنبش چپ ايران، دنبال کرده ايم.

برخی از چهره های بارز چپ ايران به پرسش های ما درباره ماهيت اصلاحات گورباچف، نقش خود گورباچف به عنوان یک دولتمرد، اهميت اصلاحات او برای ايران و به ويژه جنبش چپ ايران پاسخ داده اند.


بابک

بابک امير خسروی عضو سابق کميته مرکزی حزب توده ايران است. او خطاهای فاحش ايدئولوژيک را سرچشمه تمام معايب نظام شوروی می داند.


علی اصغر حاج سيد جوادی

دکتر علی اصغر حاج سيد جوادی نويسنده و صاحب نظر سياسی، همواره به جنبش چپ سنت گرای ايران برخوردی انتقادی داشته است. او عقيده دارد که چپ ايران آنگونه که بايد و شايد از تجربه گورباچف درس نگرفته است.


خانبابا

مهدی خانبابا تهرانی از مبارزان باسابقه چپ ايران است که هنوز در صحنه سياسی حضور فعال دارد. به عقيده او جنبش چپ باید در راستای سوسياليسم دموکراتيک به پيش رود.


عموئی

محمد علی عمويی از سران سابق حزب توده ايران، سالهای زیادی از عمر خود را به خاطر مبارزه در راه آرمان های چپ در زندان به سر برده است. به اعتقاد او اصلاحات گورباچف نتيجه مثبتی نداشته است.


فرجاد

فرهاد فرجاد از کادرهای پيشين حزب توده ايران است که هماکنون در شورای مرکزی "حزب دموکراتيک مردم ايران" فعاليت دارد. به عقيده فرجاد هيچ قدرتی غير از پشتيبانی مردم نمی تواند يک نظام سياسی را حفظ کند.


مرزبان

رضا مرزبان، سردبير پيشين روزنامه چپ گرای "پيغام امروز" و صاحب نظر در امور سياسی است. او عقيده دارد که گورباچف شوروی را از خطر درگير شدن در يک جنگ جهانی بيرون کشيد.


نيرومند

بهمن نيرومند از سران پيشين "کنفدراسين سراسری دانشجويان ايرانی در خارج از کشور" است که در سالهای قبل از انقلاب نقش برجسته ای ايفا کرد. به عقيده او جهان امروز کار نظام های خودکامه را دشوار کرده است.

شما هم می توانيد نظر خود را با استفاده از پنجره اين صفحه برای ما بفرستيد.

ديدگاه خوانندگان

نظام های ايدئولوژيک در واقع نظامهايی بسته هستند و توان مقاومت در برابر حوادث و تحولات گوناگون را ندارند. اينگونه نظامها قالبهای تنگ و تاريک درست ميکنند و در صدد آن هستند که انسانها را علی رغم افکار و آرای گوناگون و متفاوت در آن قالبها بريزند و کاملا روشن است که چنين جيزی هرگز امکانپذير نميباشد. علت اصلی فروپاشی شوروی نيز بسته عمل کردن آن از هر حيث (اقتصادی و سياسی و فرهنگی) بوده است. باقر تاج الدين - تهران

به اعتقاد من گورباچف مرد با شهامت و ميهن پرستی بود زيرا زمانی که ديد مردم شوروی در تنگنا قرار گرفته اند بخاطر مردم اتحاد شوروی را منحل اعلام کرد حتی ارتش سرخ هم نتوانست در برابر خواست او مقاومت کند و جهان کمونيست به طور کلی فروريخت... او دردهای مردم اسير در چنگال کمونيست را می دانست بخاطر اينکه خودش در دوران اتحاد شوری زندگی کرده بود و دردها را می شناخت.... به عقيده من جمهوری اسلامی ايران هم نمونه از همان نظام است و شايد بدتر از آن... بخاطر اينکه در نظام کمونيستی حداقل عدالتی وجود دارد ولی در جمهوری اسلامی خواب خيالی بيش نيست . علی ۲۴ ساله - بروجرد

سرمايه داری دولتی محکوم به شکست است چون علم چندصد ساله اقتصاد نوين را به طور کل نفی می کند. اگر يک حکومت بخواهد هر دانشی را نفی کند، حکومتی عقب مانده خواهد بود؛ مانند حکومت ايران که تاريخی بازنويسی شده و جعلی را به ما دانش آموزان ياد می دهد و در دروس دينی از تاًمل و استقلال فکری که در نهاد هر شخص است، خبری نيست. مهدی - بندر عباس

به نظر من اصلاحات يک مشکل اساسی که در ايران داشت اين بود که ساختار قدرت را خيلی دست کم گرفته بود و فکر می کرد که می تواند بر آن فايق آيد. از سوی ديگر آنهايی که می خواستند اصلاحات انجام گيرد. با حرفها و عملکرد دو پهلوی خود سبب دلسردی طرفداران اصلاحات گشتند. به عنوان مثال خيلی از آذربايجانيها انتظار داشتند حقوق آنها در دولت اصلاحات از همه لحاظ استيفا گردد. ولی اصلاح طلبها نشان دادند که دست کمی از تماميت خواهان ندارند... حرف آخر اينکه اصلاحات در ايران شکست خورد چون افراد عملگرايی برای آن تلاش نکردند.. يالين - تهران

هر نظام ايديولوژيکی چه بر اساس يک نظام تيوکراتيک يا اسلامی باشد يا کمونيستی، نظر به سابقه بد تاريخی هردوی آنها، محکوم به شکست اند. کمونيسم که خود سنگ مخالفت با دين را به سينه می کوبيد، ناآگاهانه دينی عمل کرد و اسلاميسم نيز که ادعای مخالفت با سيکولاريسم را داشت، خود باعث اضمحلال باورهای دينی شده و راه را برای سيکولاريسم هموار نموده است. ما از اشتباهات کمونيسم و اسلاميسم چنين نتيجه می گيريم که هر نظامی که برخلاف مقتضيات واقعيت موجود جامعه خود و جامعه جهانی عمل کنند، توقع فروپاشی را داشته باشند و هيچ اميدی از مردم برای دفاع از نظام نداشته و بايد اذعان و اعتراف نمايند که نظام های اتوکراتيک و مستبد در هيچ مقطع تاريخی از پشتيبانی مردم برخوردار نبوده و فقط جبر زمان بوده است که آنها را وادار به پذيرش موقت آن نظام نموده است. رحيم عصر - اسلام آباد

به نظر من پس از دوم خرداد پروسترويکا و گلاسنوست در قالب ايرانی خود در حال پياده شدن بود. اما محافظه کاران در ايران سعی کردند تا با درس گرفتن از سرنوشت همسايه شمالی خود روند اصلاحات را متوقف کنند و خود ابتکار عمل را بدست گيرند. محافظه کاران اين طور استدلال کردند که اگر اصلاحات از ناحيه اقتدار نظام باشد و نه ناشی از فشار از پايين آنها قادر خواهند بود که نظام را حفظ کنند... نيما - شيراز

فروپاشی شوروی باعث يکه تازی سرمايه داری، جنگ های متعددی چون يوگسلاوی افغانستان و عراق، لشکرکشی بيسابقه امريکا به اقصی نقاط دنيا و ناامنی بين المللی گرديد. وجود شوروی بعنوان اردوگاه سوسياليزم باعث برقراری تعادل در سطح جهانی و در نتيجه ثبات و امنيت بيشتر بود. شوروی حامی جنبش های آزادی بخش در دنيا و نقطه اتکای اين جنبشها برای رسيدن به برابری بود. بسياری از مشکلات داخلی شوروی ناشی از حمايت بلاعوض شوروی از اين جنبش ها بود. امريکا بعنوان اردوگاه سرمايه داری تا انتقام شکست هايش در قرن بيستم را از روسها نگيرد دست بردار نخواهد بود و همين اندک غرور مانده بجای روسها را تا زير پا له نکند آرام نخواهد گرفت. آنها که نتيجه سقوط شوروی را مثبت ارزيابی کرده اند همچون گورباچف به آرمان خود پشت کرده اند. با همه اينها از اين شکست سوسياليزم مهم ترين نتيجه ای که عايد بشريت شده است شناخت نظام سرمايه داری است که در پشت تمدن پنهان شده است. نتيجه ديگری که سقوط شوروی داشت انتخاب شيوه های جديد هدايت کشور توسط حزب کمونيست چين و انجام اصلاحات درون حزب و جوانگرايی آن بود. با اين همه روند تکامل بشريت متوقف نخواهد شد... هامون - دبی

کمونيزم در فضای يک تخيل زيبا و فريبنده است. طبيعت تمام موجوداتش را که دارای جنبش و حرکت است نيازمند تحولات و رنگينی های جديدی بوده... طبيعت موجوداتش را با ظرفيتهای مختلف فيزيکی و ذهنی در جهان خلق نموده است، لذا مساوی و يکسان نگه داشتن موجودات جز از تخيل و تصور قابل انطباق نبوده و اگر يک مدتی آنهم به شدت زور و فشار، ديگر بقا و دوام نمی داشته باشد... فروپاشی شوروی در زمان گرباچوف بناء نگرديده بلکه ملت شوروی و کشور های در تصرف آنها از بسيار قبل آمادگی داشتند و اصلاحات گورباچف به جز از يک انگيزه و تحريک نيروی مردمی چيز ديگری به نظر من نبوده است. نيک آئين - تورنتو

سقوط اتحاد جماهير شوروی حاصل تنشهايی بود که احتمال نا امنی های فزاينده را افزايش ميداد. مسئله اساسی را در اقتصاد بايد جست. بوروکراسی حاکم در شوروی اجازه هرگونه تحرکی را در فضای اداری سلب کرده و متعاقبا ميزان هزينه های پرداختی به چندين برابر افزايش يافت... دياکو - اصفهان

من با نظر ليون تروتسکی موافقم که انقلاب شوروی حلقه ای بود در زنجير انقلابات جهان که اگر به خارج صادر نگردد سبب انزوا و بالاخره از بين رفتن اين انقلاب خواهد شد. استالين با زور نيزه و از بين بردن تئوريسن هايی چون زينوويف، کامنف، بخارين، تروتسکی و ديگران، آموزش کمونيزم را با برداشت خودش بالای مردم شوروی تطبيق کرد، بالاخره بوروکراسی زائيده شده از جانب خودش سبب شکست اين انقلاب شد. ابواسماعيل - کابل

گورباچف حداقل اين شجاعت را داشت که به خطاهای کمونيست اعتراف کند. اما آقای خاتمی که می توانست گورباچف ايران باشد نه تنها حاضر نشد اقدامی جدی و قاطع در مقابل تماميت خواهان از خود نشان دهد بلکه از ظهور مجدد برخی مسائل ارتجاعی مانند تشکيل ستاد حفاظت اجتماعی و محدوديت های شديد سياسی و شکنجه مخالفان و دگرانديشان حمايت و تعريف و تمجيد کند. آقای خاتمی موقعيتی را که شباهت زيادی به گورباچف داشت آسان از دست داد و به همان اندازه مردم نيز از او رويگردان شدند. حميد رضا - تهران

آقای گورباچف با زخمه زدن بر جان کشورش جهان را از خطر جنگ جهانی حفظ کرد. برنامه ريزی دقيق ايشان يک فروباشی منظم را بديد آورد. البته در فروباشی نيز اقدامات بيش بينی نشده بعيد نيست بهرحال بنظر من ايشان شايسته تقدير هستند ولی اگر نظام سرمايه داری با بن بست روبرو شود هرگز حاضر به فدا کردن خود در جهت حفظ جهان نخواهد شد! فرهاد - تهران

با توجه به تجربه چندين ساله تحصيل و زندگی خود در بلوک شرق ميگويم که به نظر من مهمتر از برنامه ها و هزينه های سرسام آور غرب و مخصوصا آمريکا برای از بين بردن نظام اتحاد جماهير شوروی و همچنين وجود اشتباهات فاحش در سياستهای اقتصادی شوروی دليل اصلی فروپاشی شوروی حذف مهمترين چيز در زندگی بشر يعنی خدا بود و دوری از شعارهای اوليه انقلاب سرخ يعنی آزادی بشر از بردگی و از سرمايه داری صرف که لازمه آن استعمار و استثمار مردم ديگر بود. تا وقتی شوروی اين شعارها را اجرا کرد موفق بود.... اما با شروع استبداد و تجاوز از طرف خود شوروی در بعضی کشورها مثل افغانستان و لهستان و کلا دوری از شعارهای انسانی اوليه، کار شوروی نيز رو به پايان نهاد... وحيد - تهران

علت بحران در شوروی به لنينيسم بر می گردد. مارکسيست های کشورهای پيشرفته اروپايی با توجه به تجربه های دموکراسی توانستند با اولين کشور سوسياليستی بهتر از ساير مارکسيستها برخورد انتقادی داشته باشند. به همين دليل استالينيست ها با بر چسب اورو ـ کمونيسم آنهارا ايزوله کردند. در کشورهای ديکتاتوری مثل ايران امکان انتقاد وجود نداشت. چون همه با يک چوب زده می شدند. مونا کاووسی - ما لمو

به نظر من فروپاشی شوروی، هرچيزی که بود ربطی به سوسياليسم و کمونيسم نداشت. زيرا که حداقل هفتاد سال (پس از مرگ لنين) بود که کمونيسم در آن جا حاکم نبود. تنها نوعی سرمايه داری دولتی بود که به هر حال محکوم به فنا هم بود. اما اين که غرب و آمريکا از اين فروپاشی، شادی نشان می دهند، کاری ياوه است، زيرا در واقعيت کمونيسم زنده است، بخصوص در ايران... آرش - باث (انگلستان)

باور من اين است که ايدئولوژی ها هميشه اين مشکل را دارند که به شدت تقليل گرا هستند. کوشش شان اين است که برای تمام حوادث، رفتار ها، خواسته ها و انگيزه ها چند فورمول بتراشند و آن فورمول ها را به نام قوانين حاکم بر هستی وانمود سازند. هر ايدئولوژی و انديشه که به اين گمان باشد به سرنوشت حکومت تزاری کمونيستی شوروی سابق دچار می گردد. تصور و تجربه من اين است که انسان ها به شدت تنوع گرا هستند و هيچ دانش و انديشه ای نمی تواند راه و رسم ابدی و ازلی را پيش پای انسان بگذارد. کمونيست ها در شوروی به اين گمان بودند آن چه را که آن ها باور دارند برای همه انسان ها خوب است. شکست شوروی نشان داد که اخلاق و بسياری از معنويات جزو حوزه خصوصی انسان هاست و نمی شود انديشه های يک فرد و يک گروه قابل قبول و اطاعت برای ديگران باشد. خالد - کابل

بنده بر اين باورم که حرکت خلاف جريان آب همواره به بن بست ختم خواهد شد. جنبش کمونيسم در شوروی سابق متاسفانه نتوانست خود را با تغييرات دهه های ۵۰ به بعد هماهنگ سازد. و فقط بر ايدئولوژی خود مصر بود و اين ايده گرائی نتوانست افکار جامعه بزرگی چون شوروی که از مليت های مختلفی تشکيل شده بود پاسخگو باشد. و تاوان سياستهای رعب و وحشت خود را با فلاکت مردمان آن سرزمين بزرگ پس داد، که امروز به عنوان کانون صادرات سکس معرفی گرديده اند. اين است آينده آنهائی که نمی خواهند خود را با تغييرات روز جهان هماهنگ سازند. هادی - کردستان

آنچه در شوروی و چين جريان داشت، سرمايه داری دولتی بود نه سوسياليسم. هر کسی اختلاف اين دو نظام را می داند... دنيس - لندن

فروپاشی کمونيسم نشان نابودی نظام های اقتدارگرايی است که مشروعيت خود را با زور سر نيزه کسب کرده اند. هر جا مشروعيت مردمی در کار نباشد نظامی هم پا برجا نخواهد ماند حتی نظامهای دينی اقتدارگرا. علی شمسی - اصفهان

چرا يک نظر و انديشه که حتی در خود کشور آلمان ميگويند که اين تفکر فلسفی دو آلمانی در گذشته بوده، چرا بايد ايدئولوگی حزب ديکتاتوری شود که با مرگ هزاران و ميليونها نفر را موجب شود... نصرت - هامبورگ

به اعتقاد من اگر گورباچف بر سر قدرت می ماند به شرطی که اتحاد جماهير شوروی از هم پاشيده نمی شد اکنون شاهد شکوفايی اين کشور مقتدر که مردمان غيرتمند و توانايی دارد بوديم. نسيم - گرگان

عملکرد گورباچف پاسخ به تاريخ و روند آزادی خواهی انسانها بود. انسان آزادانديش ملزم به احترام به انديشه ديگر انسانهاست... بعد از ۷۰ سال انحراف و سرکوب روح انسانها توسط رهبران حزب کمونيست مردم به تلاطم در آمدند. انديشه گورباچف گشودن دری بود که با دروغ ملتی را مدت زيادی دور از جامعه جهانی نگه داشته بودند. اصولا روح انسان با ديکتاتوری در تضاد است. در شوروی سابق حزب کمونيست بر اساس سانتراليسم اراده آزادی انسان را به زندان ابد محکوم کرده بودند. عملکرد حزب کمونيست شوروی سابق جز اقتصاد بيمار و شکنجه روح مردم آن کشور حاصلی به ارمغان نياورد... هابين - ايران

چپ گرايی در ماهيت ساختاری تغيير عمده کرده و تبديل به چپ مذهبی گرا شده است. انها معتقد هستند کمونيست صحيح است ولی بخش ماتريالسيم ان را حذف و مذهب گذاشته اند... کوروش - لندن

اصلاحات در ايران با شوروی يک تفاوت عميق مفهومی داشت. در شوروی بر پايه انتقاد آغاز شد در ايران بر پايه تاييد! آقای جناب رئيس جمهور خاتمی و مردان متفکر همفکر و هم خط ايشان همچون آقای حجاريان و غيره از چيزی انتقاد صريح نکردند و حتی عملکردهای دولت گذشته را هم اقتضايی دانسته و توجيه کردند و اين چطور ميتواند اصلاحات باشد؟! سعيد پور - شيراز

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران