|
'اين نظام محکوم به شکست بود' | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فرهاد فرجاد، از کادرهای پيشين حزب توده ايران، از فعالان چپ ايرانی مقيم اروپای غربی است. در زير متن اظهارات او را می خوانيد: به نظر من اين پروسه دير يا زود پيش می آمد. بعد از افشاگری های خروشچف در کنگره بيستم ديگر کسی نمی توانست بگويد که از فجايع درون آن نظام بی خبر است. بحران به شوروی محدود نبود، در ساير کشورهای سوسياليستی مثل آلمان شرقی، مجارستان، چکسلواکی و لهستان تلاطم هايی پديد آمده بود که نشان می داد اين نظام ديگر مشروعيت ندارد و نتوانسته مردم را با خود همراه کند.... نيکيتا خروشچف اصرار داشت که حتما نظام را حفظ کند. او به تحول سياسی جدی تن نداد، و همين کار او را خراب کرد. يعنی او قربانی تحولات خودش شد، چون به افکار قديمی حمله کرد اما نهادها را از بين نبرد. اين خطری است که تمام اصلاح طلبان در حکومت های خودکامه با آن روبرو هستند. اگر بخش محافظه کار نظام در برابر تحول طلبی آنها عقب نشينی نکند، يا کل نظام را زير سؤال می برند، و يا خود کنار می روند. گورباچف اين درس را گرفته بود. عامل ديگر اين بود که به نظر من هيچوقت نارضايتی مردم روسيه اينقدر فراگير نبود. حتی در زمان استالين با آنهمه جنايات، نظام هنوز مشروعيت داشت، اما بعد از افشاگری های دوره خروشچف، کل نظام کمونيستی زير سؤال رفت و حتی افراد حزبی هم ديگر به آن اعتقاد نداشتند. فعاليت حزبی صرفا وسيله ای بود برای رسيدن به مقام بالاتر و رفاه بيشتر. اين افتضاحی که در دوران اخير با آن روبرو شديم، محصول دوره برژنف است، که جامعه به آرامش قبرستان فرو رفته و از نظر اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی به سقوط کامل رسيده بود. به نظر من وقتی نظام به بن بست می رسد دو راه بيشتر در برابر ندارد: يا سرنگون می شود و يا با اصلاحات جدی تصحيح می شود. اين مشکلات در جوامع اروپای غربی هم فراوان پيش می آيد، اما زمامداران موفق می شوند، با رفرم های سنجيده و به موقع بحران را کنترل کنند. اما در کشورهای استبدادی همان انسدادها شکل بحرانی و دردآور پيدا می کند. در جوامع بسته هميشه دولتمردانی از درون نظام سعی می کنند با اصلاحاتی موانع پيشرفت را بردارند و به خواسته های مردم پاسخ بدهند اما در عين حال کل نظام را حفظ کنند. اگر نيروهای سلطه گرا اين ضرورت را نشناسند و عقب نشينی نکنند، جنبش اصلاحات سرکوب می شود يا از بين می رود، اما نظام در برابر بحران بعدی آسيب پذيرتر می شود. به نظر من خاتمی در ايران بيشتر شبيه خروشچف عمل کرده و اين خطر هست که به سرنوشت او هم دچار شود اصلاحات گورباچف برای نوانديشی در جنبش چپ ايران بی نهايت مهم بود. به نظر من اين تحولات برای جامعه ما چند درس اساسی در بر داشت: |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||