در دفاع از حق آموزش به زبان مادری

منبع تصویر، BBC World Service
- نویسنده, شاهد علوی
- شغل, پژوهشگر اجتماعی
درباره حق آموزش به زبان مادری سخن بسیار گفته شده است. موافقان این حق به دلایل سیاسی، حقوق بشری و آموزشی استدلال میکنند که باید حق طبیعی انسانها برای آموزش دیدن به زبان مادری به رسمیت شناخته شود و در جبهه مقابل، مخالفان این حق نیز عمدتا به دلیل نگرانیهای سیاسی مرتبط با هویت ملی و تمامیت ارضی و با استناد به "فقدان مبانی حقوقی الزام آور" با چند زبانه کردن نظام آموزشی مخالفت میکنند.
در این مقاله تلاش شده برخی از مهمترین استدلالهای مخالفان چند زبانه کردن سیستم آموزشی نقل و نقد شود.
- آموختن زبان دوم (زبان غیر مادری) در مدرسه را نباید به عنوان یک تجربه غیرعادی فرموله کرد.
این مدعا فرضی را به چالش میکشد که ابدا به بحث آموزش به زبان مادری ارتباطی ندارد، به بیان دیگر، نقد آموزش به زبان غیرمادری به معنی "غیرعادی تلقی کردن آموختن زبان دوم در مدرسه" نیست. کودک میتواند در روند آموزش، علاوه بر سوادآموزی (خواندن و نوشتن زبانی که با آن صحبت میکند) یک یا چند زبان دیگر را هم یاد بگیرد (زبان آموزی و توانایی خواندن و نوشتن با زبان جدید). اینجا مساله اصلی این است که کودک آموزش را با چه زبانی شروع کند، چگونه باید سیستم آموزشی را چند زبانه کرد و زبان میانجی را در چه سنی و با چه ترتیباتی باید در نظام آموزشی وارد کرد.
-هویت ملی را باید در تجربههای مشترک تاریخی و فرهنگی (و نه زبانی) بنا کرد.
اینجا تاکید بر تجربههای مشترک تاریخی و فرهنگی در تشکیل هویت ملی برای این است که استدلال "ضرورت آموزش به زبان مادری، از جمله، برای ارج نهادن به هویتهای ملی/قومی متمایز از هویت فارسی در ایران" بی اعتبار شود. اما مشکل اینجاست که نه اصرار بر چند زبانه کردن نظام آموزشی و اداری که اصرار بر تک زبانه نگاه داشتن نظام آموزشی و اداری مقوم نگاهی به هویت ملی است که بر مبنای یک زبان واحد تعریف و بنا میشود.
در مقابل، با چند زبانه کردن نظام آموزشی و اداری، هویت ملی بنا شده بر ایده "یک ملت، یک زبان" را اوراق کرده و تعریفی از هویت ملی را پیش میگذارد که مبتنی بر اشتراکاتی خواهد بود که کرد و فارس و ترک و عرب و بلوچ فارغ از زبانشان میتوانند با هم داشته باشند.
فرض تنها یک زبان واحد به عنوان پیششرط ضروری برای تاسیس دولت ملی، فرضی نادرست است و کشورهایی با درجه بالای همبستگی ملی وجود دارند که بیش از یک زبان رسمی دارند. اصولا "زبان ملی" در کشورهای چندزبانه عنوانی فاقد معنا است. در ایران نیز باید به همه زبانها در محل سکونت گویشوران آنها رسمیت داد و از آنها در نهاد آموزش، سیاست و اداره محلی استفاده کرد و حسب تشخیص و پیشنهاد متخصصان و رای موافق مردم یک یا چند زبان را به عنوان زبان میانجی در سطح ملی انتخاب کرد.
- گفتمان دفاع از حق آموزش به زبان مادری ناخواسته به دیگری سازی میانجامد.
آموزش همهگانی و اجباری به یک زبان واحد در جوامع چند زبانه، با از بین بردن تنوعات و یکسان سازی جامعه، همه را به یک شکل و جزیی از از یک پیکره واحد در میآورد. اما قابلیت یکسان سازی نظام تک زبانی در کشور چند زبانه به این معنی نیست که گفتمان حق آموزش به زبان مادری به عنوان بدیل آن، دیگری ساز است. این گفتمان که نتیجهاش چند زبانه کردن نظام آموزشی و در پی آن نظام اداری و سیاسی است اصولا فاقد سویههای ایدئولوژیکی است که قابلیت دیگری سازی دارند. باید تاکید کرد که درست برعکس، این حذف خشن تفاوتها و تمایزها و سیاستهای یکسان سازی است که دیگری سازی میکند.

منبع تصویر، isna
این دیگری سازی را در فرآیند پیشبرد سیاست تک زبانی در ایران معاصر نیز میتوان دید. در این فرآیند از همان آغاز، همه زبانهای غیرفارسی همچون دگریهایی تعریف شدند که یا به "اقوام مهاجم" تعلق دارند (ترکی و عربی) یا شکل بدوی و تکامل نیافته زبان فارسی هستند (بلوچی و کردی) و برای ساختن یک "ملت پیشرفته و متمدن" باید حذف شوند. اما فرآیند حذف این دگرهای هویتی موجب بروز اشکالی از مقاومت هویتی میشود که در نهایت به شکل سیاسی سامان یافته و به تدریج موجب شکل گیری شکافهای اجتماعی فعال و متراکمی حول تمایزات هویتی میشود.
- گفتمان حق آموزش به زبان مادری دریافتی را بازتولید میکند که زیربنای تمسخرهای اجتماعی در مورد "بهسختی" فارسی حرف زدن کسانی ست که فارسی زبان اولشان نیست.
بنا بر این مدعا، گفتمان حق آموزش به زبان مادری با به حاشیه راندن زبان فارسی در امر آموزش، در عمل "به سختی فارسی حرف زدن افراد غیر فارس" را تشدید میکند و این موجب تمسخر بیشتر است. این برداشت نادرست است، چرا که زیربنای تمسخرهای اجتماعی و جوکهای مبتنی بر "دشواری در فارسی صحبت کردن"، یگانه سازی و تقدس بخشیدن به زبان فارسی و "دگر سازی" سایر زبانهای رایج در ایران است. این تمسخر نه ناشی از به رسمیت شناختن زبانهای غیرفارسی از رهگذر چند زبانه کردن نظام آموزشی که محصول کنار گذاشتن سایر زبانها و بدوی و ایلیاتی معرفی کردن آنها است.
- گفتمان حق آموزش به زبان مادری روی تفاوتها بیشتر از مشترکات تاکید میکند.
"اشتراکی" در کار نیست که بر آن تاکید شود یا نه. زبان فارسی تا پیش از تاسیس دولت ملی مدرن مطلقه در ایران، برای سالها زبان دیوانی و ادبی انتخابی ایرانیان بوده است. اما با نخستین مدرسهای که به زبان فارسی در مناطق غیرفارسی زبان ایجاد شد و با تاکید بر آموزش انحصاری زبان و ادبیات فارسی، این انتخاب از بین رفت و اجبار و تحمیل و حذف و تحقیر جایگزین آن شد. با سیاست چند زبانی بر تنوعات و تمایزاتی تاکید میشود که از دل آن وحدت و همبستگی همچون یک انتخاب آگاهانه زاده میشود و اجباری که نزدیک به نود سال است بر آن تاکید میشود و از سرچشمههای اصلی منازعات قومی است، کنار گذاشته میشود.
- تجربه غیر فارسها از آموختنِ زبان فارسی برای فارس زبانها دسترسناپذیر است، ولی رابطه فارس زبانها با زبان فارسی برای افراد غیر فارس، دسترسپذیر و تجربهای ملموس است.

منبع تصویر، MEHR
تجربه کودکان ایرانی غیرفارس از آموختن زبان فارسی تجربه آموختن زبان دوم نیست، (این تجربه اصولا مورد بحث و گفتگو نیست) تجربه دردناک مورد گفتگو؛ شروع فرآیند آموزش با زبان غیر مادری (زبان غریبه) است. به این ترتیب همچنانکه تجربه شهروندان دارای زبان مادری غیر فارسی از آموختن زبان فارسی برای یک شیرازی فارس زبان دسترس ناپذیر است، تجربه آن فرد شیرازی با زبان فارسی و احساس تعلقش به آن زبان برای شهروندان غیر فارسی زبان حتی اگر شبیه سازی شود، نه ملموس است و نه دسترس پذیر.
- رابطه افراد با زبان مادری غیرفارسی با زبان فارسی را تنها نمیتوان در ارتباط با شکل ساختار دولت-ملت تبین کرد، زیرا فارسی زبان آرشیو مشترک اجتماعیِ تروماهایی ست که گروههایی مختلفی از مردم ایران را کنار هم میآورد و تجربههای زندگیشان حتی در حوزه غیر رسمی، در زبان فارسی هم وجود دارد و با تجربههایشان در زبان مادری درهمتنیده است. لذا توصیف رابطه مردمان غیر فارس با زبان فارسی تنها در چارچوب پروژه "یکسان سازی" تبینی تقلیلگرایانه است.
زبان فارسی آرشیو مشترک اجتماعی تروماهای کسانی است که فارسی بلدند و این تروماها را به زبان فارسی مکتوب میکنند. اما در حوزه غیر رسمی، تجربه زندگی به زبان فارسی تابعی از روابط انسانها و گروههای زبانی است که به طور روزمره با آنها در ارتباط هستند. نکته مهمی که باید در نظر گرفت این است که برای بخش زیادی از هویت طلبان که در نهایت سمت و سوی جنبش اجتماعی هویت طلبی و علایق تودهای این حوزه را هم سامان میدهند "زبان فارسی" خود بخشی از این تروماهاست و نه تنها آرشیو آنها.
البته باید پذیرفت که این نگاه از جهاتی تقلیلگرا است، چون وجوه دیگری از زبان فارسی را در زندگی سیاسی و اجتماعی نادیده میگیرد، اما فراموش نکنیم که تاکید بر "سرکوب دولت-ملت و پروژه یکسان سازی" نه لزوما ناظر به زبان فارسی که ناظر بر نقش سیاسی این زبان است. در سخن گفتن و نوشتن از زبان فارسی در پیوند با پروژه آمرانه ملت سازی معمولا و به درستی نه بر خود زبان فارسی که بر نقش سرکوبگر "انحصار زبان فارسی" تاکید میشود.
اما اکنون باید پرسید، چگونه میتوان سیستم آموزشی را در پیوند با زبان، متناسب با زمانه کنونی، عادلانهتر کرد و در عین حال مانع بازتولید بینش تعلق نداشتن و یا کمتر تعلق داشتن زبان میانجی (مثلا فارسی) به کسانی شد که زبان میانجی، زبان مادریشان نیست.
در پیوند با مساله زبان تنها راه واقعا عملیِ کارآمدتر و عادلانهتر کردن سیستم، همان "چند زبانه کردن نظام آموزشی، اداری و سیاسی" است. اما اگر فرض بگیریم احساس تعلق به زبان میانجی برای درست کردن حس همبستگی ملی به لحاظ سیاسی اهمیت دارد، باید بپذیریم که حس تعلق به زبان فارسی (یا هر زبان میانجی دیگری در ایران) برای کسانی که پیوند ناگزیر عاطفی با آن زبان میانجی ندارند (چون زبان مادری آنها نیست)، منوط به "حق انتخاب" است.
به این ترتیب؛ باید ابتدا با بخشیدن جایگاه برابر به زبانهای مختلف در کشور، زبان فارسی را به جایگاه طبیعی خودش بازگردانیم و سپس انتخاب زبان یا زبانهای میانجی در سطح ملی را به خود مردم بسپاریم. انتخاب زبان میانجی به شیوه دمکراتیک، هم حس تعلق به دنبال دارد و هم در شهروندانی که زبان یا زبانهای میانجی هم زبان مادری آنها نیست، حس مسئولیت ایجاد میکند.











