بحران آموزش و پرورش در افغانستان چه پیامدهایی دارد؟

- نویسنده, یحیی بیضا
- شغل, پژوهشگر آموزش و پرورش*
مجموعه"ناظران میگویند" بیانگر نظر نویسندگان آن است. بیبیسی میکوشد تا با انتشار مطالبی از طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازن از دیدگاهها ارائه کند.
نویسنده که پژوهشگر آموزش و پرورش/معارف افغانستان است در این مطلب میگوید در یک قرن اخیر آموزش و پرورش مدرن در یک قرنی که از آغاز آن میگذرد در بحران دائمی بوده است، و در شرایط فعلی باید بخشی از گروه طالبان که طرفدار بازگشایی مدارس هستند مورد "تشویق و پشتیبانی" جامعه جهانی قرار بگیرند.

منبع تصویر، Getty Images
نظام آموزش و پرورش/معارف مدرن در افغانستان از بدو تأسیس خود در ۱۲۸۲-۸۳ /۱۹۰۳-۰۴ دو ویژگی خاص داشته است؛ وابستگی به کمک مالی، فنی و نیروی انسانی بین المللی و وضعیت بحران دائمی. دو دلیل و عامل عمده و تأثیرگذار آشفتگیهای پیدرپی سیاسی و تبدیل شدن نظام آموزشی به آزمایشگاه نظام سیاسی وقت بودهاند.
تنها در چهار دهه اخیر نظام آموزشی پنج تغییر رژیم را پشت سر گذاشته است. هر رژیم سیاسی به طور ساختاری مأموریت، چشمانداز و اهداف آموزش را تغییر داده و بهگونه کامل دگرگون کرده است. در این دگرگونیها، برنامههای درسی (نصاب تعلیمی)، کتابهای درسی و تربیت معلم تغییر داده شدهاند.
آنچه که در معارف فعلی افغانستان وجود دارد برنامههایی پراکنده و ناهماهنگ است. هماهنگیهای لازم میان دورههای آموزشی (پیش از مکتب، ابتدایی و ثانوی)، آموزش عالی، تعلیمات تخنیکی و مسلکی (فنی و حرفهای)، تعلیمات دینی، و انستتیتوتهای آموزشی وزارتخانههای گوناگون (زراعت، مخابرات، طب، دارالمعلمینها) وجود ندارد. در این میان، اگر تفاوتهای کابل، پایتخت و مراکز ولایات را با دهات اضافه کنیم، بحران آموزش بهمراتب گستردهتر میگردد. آنچه امروز وجود دارد برنامههای پراکنده و ناهماهنگ است که از یک بحران آموزشی و سیاسی برآمده و وارد بحران آموزشی و سیاسی دیگر شده است.
معارف تحت کنترل طالبان با تازهترین بحران معارف در افغانستان روبرو شده است. در هفت ماه اخیر، معارف از لحاظ فکری یک قرن و از دید سیاستگذاری سه دهه به عقب برگشته است. درست یک قرن پیش شاه امان الله (۱۹۱۹-۱۹۲۸) تلاش کرد روسای قبایل، رهبران مذهبی و ملاها را قناعت دهد که آموزش دختران بیرون از خانه هیچ منافاتی با اصول و ارزشهای دینی، قومی، و فرهنگی ندارد. اما، مخالفتهای آنها شاه امان الله را مجبور کرد که اولین مکتب دخترانه در کابل به نام "مستورات" را در عقرب ۱۲۹۹/نوامبر ۱۹۲۰ جدا از مکاتب پسرانه در کابل تأسیس کند و مدیریت آن را به ملکه ثریا بسپارد. همه امور آموزشی و اداری مستورات جدا از حوزه وزارت معارف وقت مدیریت میشد.
در سیاستگذاری نیز نظام آموزشی بار دیگر به نقطۀ صفر خود بازگشته است. افغانستان ۱۴۰۱/۲۰۲۲، بار دیگر در حال تکرار تجربههای سالهای ۱۳۷۱/۱۹۹۲ و ۱۳۷۵/۱۹۹۶ و ۱۳۸۱/۲۰۰۲ است. اکنون زنان، نهادهای مدنی و جامعه بینالمللی در تلاش فراهم نمودن دسترسی دختران به دورۀ ثانوی/دبیرستان و فراتر از آن، به عنوان یک اصل حقوق بشری و نه امتیاز، هستند. در این وضعیت، بحث کیفیت و تداوم سیاستهای آموزشی دو دهه گذشته، اصلا به میان نمیآید.
خطرات افزایش شکاف جنسیتی
در دو دهه گذشته، بسیاری از برنامههای بینالمللی در افغانستان به برابری جنسیتی و کاهش ازدواج کودکان کمک کرده و تأثیر مستقیم بر فرصتهای آموزشی برای دختران داشت. همهگیری کووید-۱۹ این دستاوردها را در معرض تهدید قرار داد، و نرخ ازدواج کودکان را نیز افزایش داده است. مطالعات نشان میدهد که در اوج همهگیری کووید-۱۹، تعطیلی مکاتب بر آموزش بیش از ۹۰ درصد دانشآموزان در سراسر جهان تأثیر گذاشته است. در حالی که بیشتر کشورهای جهان دروازههای مکاتب را دوباره باز کردهاند، دختران در افغانستان هنوز هم دسترسی کامل به نهادهای آموزشی ندارند.
یونسکو در گزارش ماه ژوئن/جولای ۲۰۲۰ تخمین زد که حدود ۲۴ میلیون دانش آموز از دوره ابتدایی تا دانشگاه در ۱۸۰ کشور در معرض خطر عدم بازگشت به نهادهای آموزشی خود هستند. در افغانستان، ۹ میلیون دانش آموز در معرض باز ماندن از ادامه تحصیل قرار دارند.
در این میان خطر جدی متوجه بیش از سه میلیون دانش آموز دختر در این کشور است. دو سال است که فعالیتهای آموزشی ۲۲۰ هزار آموزگار، از جمله ۸۰ هزار آموزگار زن، بهشدت کاهش یافته یا کلا تعطیل شده است. تجارب بحرانهای قبلی در افغانستان نشان میدهد که شمار قابل توجهی از دختران به احتمال زیاد برای همیشه از تحصیل بازمانده اند.
عدم امنیت و عدم اطمینان از آینده تحصیلی بسیاری از خانوادهها را تشویق میکند که روی آموزش فرزندان شان، بهخصوص دختران، سرمایهگذاری بیشتر نکنند. دلسردی دختران و پسران از مکتب و نظام آموزشی که در آن اعتماد، اطمینان و کیفیت وجود نداشته باشد باعث میشود که بسیاری از آنها دیگر شوق برگشت به مکتب را از دست بدهند.
در کل، ازدواجهای اجباری و بارداریهای زودهنگام، کار کودکان و آزارهای جسمی و جنسی از جمله عوامل کلیدی تأثیرگذار در میزان ترک تحصیل و افزایش شکافهای جنسیتی هستند. انتظار میرود که بستن دروازههای مکاتب به روی دختران این تجربیات را افزایش دهد. اگر این روند ادامه پیدا کند، آیندۀ میلیونها دختر نوجوان در خطر تبدیل شدن به کودکهمسری و ترک تحصیل قرار خواهد گرفت.

منبع تصویر، Getty Images
سال ۱۴۰۱/۲۰۲۲ سومین سالی است که دانش آموزان و دانشجویان بدون برنامه مناسب آموزشی پیش میروند.
دانش آموزی که امسال از صنف ۱۲ فارغ گردد، در حقیقت تنها ۹ سال درس خوانده است چرا که در دو سال کووید-۱۹ اکثریت مطلق دانش آموزان دسترسی مناسب به خدمات آموزشی نداشتند. ارتقای آنها بدون درس و امتحان بوده است. این خلاء درسی شامل صنفهای پایینتر نیز میگردد.
پس، اگر نظام آموزشی افغانستان امسال بهدرستی مدیریت نشود، و خلاهای دو سال پیشتر به صورت حداقلی جبران نگردد، نظام آموزشی یک نسل را از دست خواهد داد و آیندۀ نسل بعدی در ابهام باقی خواهد ماند.
برای جلوگیری از فروپاشی نظام آموزشی و از دست دادن نسلی از دانشآموزان، طالبان باید به دو مسئولیت جدی خود رسیدگی کند. نخست، دستاوردهای ۲۰ سال اخیر آموزشی را که سرمایه ملی کشور است و نگهداشت این سرمایه ملی یک وظیفۀ ملی است. دوم، طالبان باید دسترسی یکسان همه شهروندان کشور را به منابع و ثروتهای ملی و خدمات اجتماعی تأمین کند.
ارائه خدمات آموزشی جزو خدمات اجتماعی است که هر نظام حاکم سیاسی باید دسترسی به آن را بدون اعمال هرنوع تعصب و تبعیض تأمین نماید. هر تصمیم دیگری تنها میتواند بحران آموزشی و شکافهای جنسیتی کنونی را ژرفتر و گستردهتر بسازد. با در نظرداشت اینکه طالبان کمتر به تعهدات خود عمل کرده است، بخشی از گروه طالبان که طرفدار به آموزش و پرورش برابر هستند باید برای تطبیق دو نکته یاد شده تشویق و پشتیبانی شوند. همزمان، تأکید برای دسترسی به آموزش و پرورش خالی از تعصب و تبعیض در سطح ملی باید بیشتر شود.
* یحیی بیضا مولف کتاب آموزش و پرورش در افغانستان: تحولات، تأثیرات و میراث از سال ۱۹۰۱ (نشر راتلج در ۲۰۱۳ و ۲۰۱۷) و کتابهای اسماعیلیان هزاره افغانستان و تاریخ آنها (نشر بلومزبری ۲۰۲۲) و آموزش در زمانهای پر دردسر: پاسخ کثرت گرایانه جهانی (انتشارات محققان کمبریج ۲۰۲۱) و دهها مقاله علمی منتشر کرده است.











