آزادی انتخاب مردم و ایدئولوژی اهل استصواب

ناظران
    • نویسنده, مهدی جامی
    • شغل, روزنامه‌نگار

دوم اسفندماه انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار می شود. با توجه به سرکوب خونین اعتراضات آبانماه پس از تصمیم شورای سه نفره روسای سه قوه در بالا بردن قیمت بنزین بدون اطلاع نمایندگان مجلس و همچنین رد صلاحیت گسترده کاندیداهای نمایندگی توسط شورای نگهبان، تعدادی از ناظران و تحلیلگران درباره جایگاه مجلس و انتخابات در ایران برای صفحه ناظران نوشته اند.

جنتی

منبع تصویر، iSna

توضیح تصویر، مقایسه سرنوشت مجلس اول با مجلس ششم در میانه کار و مجلس فعلی و مجلسی که برای ماه آینده پیشاپیش چیده شده بخوبی نشان می‌دهد که استصواب چقدر قدرت پیدا کرده است.

انقلاب‌ بهمن نتیجه مشارکت عمومی بود اما از همان روزهای اول که روح الله خمینی با عصبانیت این روزنامه و آن روزنامه و روشنفکر و دانشگاه و جبهه ملی و دیگران را مورد خطاب و عتاب قرار می‌داد زمینه آماده می‌شد که ایدئولوژی استصواب پرورده شود و شعار آزادی و همه‌پرسی و انتخاب بی‌معنا شود (یک کتاب باید از عتاب‌های رهبر انقلاب فراهم شود برای شناخت دقیق مرحله آغازین استصواب).

مجلس اول تا امروز آزادترین مجلس ایران بوده است چون هنوز استصواب در مرحله جنینی بود. اما مقایسه سرنوشت آن مجلس با مجلس ششم در میانه کار و مجلس فعلی و مجلسی که برای ماه آینده پیشاپیش چیده شده بخوبی نشان می‌دهد که استصواب چقدر قدرت پیدا کرده است.

استصواب عامل اصلی پیاده کردن بسیاری از انقلابیون از قطار انقلاب بوده و هست. مدل نهایی استصواب رسیدن به جامعه و دولت و مجلسی است که همه شبیه اعضای شورای نگهبان باشند. شورای نگهبان هم که شبیه ولی فقیه حاکم است. بنابرین در قلب ایدئولوژی استصواب همسان‌سازی همگان با مقام ولایت قرار دارد. همه برای یکی بدون یکی برای همه.

استصواب بود که گزینش‌ها را پیش نهاد تا افراد مطلوب را از نامطلوب‌ها جدا سازد و نهایتا نظام تبعیض را پایه نهد. استصواب بود که سانسور را نظام‌مند کرد چندان که در دوران مدرن ایران کسی به یاد ندارد؛ حتی کتاب‌هایی که قبلا مجوز گرفته باشند هم در این نظام از تیغ سانسور در امان نمی‌مانند. وقتی می‌گویم نظام و ایدئولوژی سانسور و تبعیض واقعا معنای "نظام" را در نظر دارم. چنان که می‌بینیم دقیقا همین اتفاق در مورد نمایندگان و مقامات پیشین هم مصداق دارد. نظام استصواب بی‌تبعیض درباره همه اجرا می‌شود. مقاماتی که زمانی برای وزارت و مجمع تشخیص مصلحت و ریاست‌جمهوری و حتی عضویت در خود شورای نگهبان تایید شده اند در دور‌ه‌های بعد رد صلاحیت شده اند. و این موضوع استثنا نداشته حتی اگر پای شخصیتی مثل اکبر هاشمی رفسنجانی در میان بوده است.

بیشتر بخوانید:

استصواب یک معیار شناور است. شما امروز تایید می‌شوید ولی فردا که رسید حکم دیگری دارد. میزان وضع حال افراد است. می‌توانید نماینده کنونی مجلس باشید ولی برای حضور در انتخابات بعدی تایید نشوید. اتفاقی که امروز صدای نمایندگان حذف شده و حامیان سیاسی آنها را درآورده است.

استصواب گفتمان حذف است. حذف هم قانون ندارد. به مصلحت بسته است. مصلحت هم چیزی مثل استصواب است. شناور است. جز اینکه بعضی مصلحت‌ها کوتاه‌تر و بعضی بلندمدت‌تر است.

بنابراین سازمان استصواب سازمانی است همبسته از چند نهاد و شاخه حاکمیتی مثل گزینش و نظام سانسور که در آن یا کارمندان و دانشجویان و عموم مردم برای ورود به موسسات دولتی گزینش می‌شوند یا کتاب‌ها و فیلم‌ها و ترانه‌ها برای اینکه به سمع و نظر مخاطبان برسند و وارد بازار شوند دستچین و نقطه‌چین و کم و زیاد می‌شوند.

استصواب نظام تحمیل قدرت متمرکز است. به شما می‌گوید چه بپوشید چه بنوشید کجا و چگونه تفریح کنید یا نکنید و سبک زندگی شما را تعیین می‌کند و بر اساس دوری و نزدیکی شما به معیارهای شناورش و مصلحت روز شما را درجه بندی می‌کند. خودی و نیمه‌خودی و غیرخودی و نخودی و ضدخودی و الخ.

نظام ولایت نظام استصوابی است. سر تا پا. آینه‌اش صداوسیما ست. همه چیز زیر کنترل‌های چندلایه است. نظامی که همه زیر نظر برادر بزرگ اند. یا در نمونه ایرانی‌اش پدر بزرگ. پدر تاجدار چکمه‌پوش یا عمامه‌دار و نعلین‌پوش. فرض اصلی ولایت این است که مردم صغیرند و رشد کافی ندارند. بنابرین باید عموم را هدایت کرد پس رسانه آزاد بی‌معنا است؛ و نظارت کرد آن هم استصوابی؛ و خاصان را هم گزینش کرد تا کارها بر مدار صواب و طبق نظر ولی حاکم بچرخد.

خمینی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، سال ۱۳۷۶ رای اکثریت قاطع مردم نامزد رهبر را رد کرد. این نقطه اوج رویارویی مدنی بود. پاسخ اهل استصواب ایجاد بحران‌های هر ۹ روز یک‌بار برای منتخب مردم بود. سپس مردم را خسته کردند تا به محمود احمدی نژاد راضی شوند. چهار سال بعد مردم دوباره خواستند رای خود را پیش ببرند اما اهل استصواب مصلحت ندیدند. جنبش سبز شکل گرفت و شعارش این بود که: رای من کو؟

از نظر اهل استصواب، بدترین و شنیع‌ترین چیزها آزادی است. آزادی از چشم آنها همان بی‌بندوباری است. آزادی وقتی خوب است که معیارهای استصوابی آن را محدود و مشخص کرده باشد و گرنه هدیه شیطان است و باید با آن مقابله شود. بنابرین استصواب الزام می‌کند که مردم تحت کنترل حاکمیت باشند. نه از جهت تامین منافع عمومی که از جهت تامین نظر ولی فقیه. استصواب ایدئولوژی عقل کامل است که در شخص رهبر پیکرینه شده است. اگر به جمع‌بندی نرسد هیچ کاری پیش نمی‌رود. ایدئولوژی خودکامگی است. همه چیز در توان ذهنی رهبر محدود می‌شود. آن هم رهبری که هر چه مرد سیاسی بوده از دور و بر خود پراکنده کرده و به بیت چاکران بسنده کرده است.

در مقابل استصواب آزادی انتخاب معنی ندارد. مشارکت عمومی فقط زمانی ارزش دارد که نافی استصواب نشود. این استصواب در آغاز محجوب بوده مثل وقتی که سخت کوشید علی اکبر ناطق نوری انتخاب شود ولی مردم به کسی دیگر رای دادند. اما امروز حجب و حیا را کنار گذاشته و از پرده حجاب برون تاخته و به‌صراحت و عریان و بی‌پروا شلتاق می‌کند.

تاریخ چهل‌ساله انقلاب تاریخ چالش آزادی انتخاب و ایدئولوژی استصواب بوده است. همان سال اول وقتی مهدی بازرگان زمام امور دولت را به دست گرفت و وزیرانی از طیف های مختلف فکری انتخاب کرد، با اتهام لیبرال بودن روبرو شد. لیبرال یعنی آزادی‌طلب. یعنی رها از استصواب شیخ و شورای شیوخ. متکی به رای مردم.

چپ‌ها سرود یاد مستان دادند. برچسب لیبرال چون ناسزا نخست از کیسه چپ درآمد. در ایدئولوژی چپ، لیبرال بودن ذنب لایغفر است. سازشکاری با امپریالیسم است. شیخان مست قدرت در مکتب ضدلیبرال و انحصارگرای چپ روسی درس خواندند و گرچه بعدها مدرسان خود را به زندان انداختند اما آن درس‌ها را فراموش نکردند. ایدئولوژی استصواب بر اساس ایدئولوژی احزاب کمونیست شکل گرفت و پرورش یافت و بزرگ شد. و امروز به جایی رسیده که رئیس‌جمهور مملکت هشدار می‌دهد که ما سیستم تک‌حزبی نیستیم. می‌گوید مبادا حزب رستاخیز شویم. ولی واقعیت این است که نظام به حزب کمونیست اسلامی تبدیل شده است.

استصواب، دستورنامه تشکیل حزب واحد است. حزب واحد انقلابی در خدمت مرامنامه ولی فقیه/رهبر حزب. ناچار جایی برای همگان ندارد. انتخابات و نمایندگی در آن بازیچه است. صورت کار است. ایده‌آل آن چین و روسیه است. ضدیتش با غرب و خاصه آمریکا و انگلیس هم همین را می‌گوید. ولایت و استصواب دشمنان دموکراسی به معنی رای و نمایندگی آزادند. دشمن احزاب اند. حزب فقط یکی است و آن را هم رهبر هدایت می‌کند.

اما واقعیت‌های صحنه اجتماعی در ایران چیز دیگری می‌گوید. سال ۱۳۷۶ رای اکثریت قاطع مردم نامزد رهبر را رد کرد. این نقطه اوج رویارویی مدنی بود. پاسخ اهل استصواب ایجاد بحران‌های هر ۹ روز یک‌بار برای منتخب مردم بود. سپس مردم را خسته کردند تا به محمود احمدی نژاد راضی شوند. چهار سال بعد مردم دوباره خواستند رای خود را پیش ببرند اما اهل استصواب مصلحت ندیدند. جنبش سبز شکل گرفت و شعارش این بود که: رای من کو؟

روحانی

منبع تصویر، iSna

توضیح تصویر، طبقه متوسط در جریان اصلاحات و جنبش سبز از نظام متکی به تبعیض و استصواب به طور قطع جدا شد و پیوندش با حسن روحانی هم نه به دل نه به خاطر است. درست مثل خود روحانی که شخصیتی هایبریدی است و نه با ولایت است نه با مردم

امروز ایران آتش زیر خاکستر است. زیرا رای دیگر بی‌معنا است. و راهی برای اعمال حاکمیت مردم وجود ندارد. استصواب در اوج است و میدان را از حریف و رقیب خالی کرده است. اما این میدان دیگر تماشاگر ندارد. طبقه متوسط در جریان اصلاحات و جنبش سبز از نظام متکی به تبعیض و استصواب به طور قطع جدا شد و پیوندش با حسن روحانی هم نه به دل نه به خاطر است. درست مثل خود روحانی که شخصیتی هایبریدی است و نه با ولایت است نه با مردم. طبقه متوسط که طبقه پرتکاپوی جامعه ایران است و هنر و فرهنگ و جنبش‌های هدفدار اجتماعی را سازمان می‌دهد مایوس از مشارکت است چون می‌داند که رای او خوانده نمی‌شود یا پیشاپیش رهبران و نمایندگانش کنار گذاشته می‌شوند.

اعتراض‌های آبان هم که اعتراض مردم حاشیه نشین و بی‌رهبر بود و با شدتی بی‌سابقه سرکوب شد، باعث شده مردمان مستضعف و "طبقه سوم" هم از ولایت دل‌چرکین شوند. حاشیه‌نشین‌های شهری زمانی لشکر پیاده نظام بودند. هر وقت هم نظام اراده می‌کرد یا در خیابان و تظاهرات رسمی بودند یا پای صندوق‌های رای یا در مقابله با تجمعات رقبا و منتقدان ولایت خودکامه. امروز این گروه‌ها هم از توهم رها شده اند. انقلاب پابرهنه‌ها هیچ یک از انتظارات ایجاد شده در میان پابرهنگان را پاسخ نداده است.

انتخابات ماه آینده در ایران همچنان شاهد صف‌های رای‌دهی خواهد بود. نظام دارای شبکه‌ای عظیم از سازمان‌ها و اداره‌های وابسته است که اعضای آنها می‌توانند نمایش انتخابات را به صحنه آورند. اما این رای‌ها رای موثر نیست. زیرا نمایندگان مردم حتی به صورت محدودِ پیشین هم حضور ندارند. یعنی اگر فرض کنیم یک گروه همیشه رای می‌دهند چون وابسته مالی و عقیدتی به حاکمیت اند، یک گروه دوم هم مشروط رای می‌داده‌اند و معمولا به نمایندگان اصلاح‌طلب روی می‌آورده‌اند، گروه سومی هم بوده که هیچ وقت نماینده ای نداشته‌اند و معمولا یا تشویق می‌شده‌اند به اصلاح‌طلبان رای دهند یا خاموش می‌مانده‌اند. امروز از این سه گروه فقط گروه اول باقی مانده است.

ولایت خواهد کوشید گروه اول را تمام و کمال به صحنه آورد و رای از پیش آماده آنها را جای رای همه ملت بنشاند. اما این کار اگر در دوره سیاه جنگ ایران و عراق به هزار دلیل جواب می‌داد، امروز با توجه به همه تجارب تلخ انتخابات در این چهل ساله دیگر جواب نمی‌دهد و برای نظام ناپایداری و نارضایتی بیش از پیش فراهم خواهد کرد. زیرا نظام در متزلزل‌ترین موقعیت سیاسی خود دست رد به سینه صاحبان رای زده است. ناچار در همه سویه‌های اجتماعی و سیاسی‌اش تنها خواهد ماند.

استصوابی که قرار بود پایه حاکمیت را محکم کند آن را بی‌پایه کرده است.