دوگانه 'اصلاحات یا انقلاب'؛ اشتباه رایج

منبع تصویر، NAzeran
- نویسنده, مرتضی کاظمیان
- شغل, روزنامه نگار
چند سالی است که میان پیگیران دموکراسی و منتقدان و مخالفان وضع سیاسی مستقر در ایران، در حمایت یا نقد اصلاحات بحثی جریان دارد. این مباحثه در هفتههای گذشته و پس از راهپیماییهای اعتراضی در چند ده شهر کشور افزایشی محسوس یافت. در اغلب دیدگاههای ابرازشده، یک مفروض بسیار مهم وجود داشت: برای خروج از وضع موجود، دو راه بیشتر موجود نیست: تعقیب اصلاحات (روند انتخاباتمحور و رایج در داخل کشور) یا براندازی و انقلاب. البته در اندک مواردی، به راه سومی نیز اشاره شده: دخالت خارجی.

این «دوراهی» (اصلاحات یا انقلاب) و حتی «سهراهی» (اصلاحات، انقلاب و جنگ)، «خطایی مصطلح» یا «اشتباهی رایج» است.
در بحثهای نظری مرتبط با موضوع دموکراتیزاسیون گونههای متفاوتی در موضوع گذار به دموکراسی مورد بررسی قرار گرفته است؛ راههایی که محدود به دوراهی کلی «اصلاحات یا انقلاب» نیست.
به تاکید باید گفت که میان «گذار به دموکراسی» و «تثبیت دموکراسی» فاصله معنایی محسوس وجود دارد، و محور دوم، موضوع این مکتوب نیست. نظریهپردازان دموکراتیزاسیون میان گذار و بحث تحکیم دموکراسی، تفکیک قایل میشوند. موقعیت و شرایطی که موجب استقرار رژیم دموکراتیک میشود، معلوم نیست به استحکام و ثبات درازمدت آن نیز یاری رساند. چنانکه کم نبوده مواردی که گذار به تثبیت رژیمی دموکراتیک منتهی نشده است؛ ایران پس از انقلاب یک شاهد مهم است.
چهار گونه برای گذار
دونالد شر، پژوهشگر علوم سیاسی یک گونهشناسی از گذارهای دموکراتیک را مورد تأمل قرار میدهد. او دو پرسش را مطرح میکند: نخست آنکه آیا گذار دموکراتیک (عبور از نظام اقتدارگرا) با مشارکت و رضایت رهبران رژیم رخ داده یا بدون مشارکت و رضایت آنان بهوقوع پیوسته است. پرسش دوم، ناظر به مدت گذار است؛ آیا گذار بهتدریج اتفاق میافتد و از یک نسل واحد از رهبران سیاسی فراتر میرود، یا پدیدهای تقریبا سریع است.
اینچنین، «شر» چهارگونه دموکراتیزاسیون از حاکمیت اقتدارگرا را مورد اشاره قرار میدهد:
نخست؛ دموکراتیزاسیون فزاینده یا گذار تدریجی به دموکراسی با رضایت و مشارکت رهبران رژیم.
این گونه از گذار شامل نوعی بده ـ بستان در حکومت یا واجد فرآیند اصلاح تدریجی از طریق اصلاحطلبانی است که به ساختار سیاسی رژیم اقتدارگرا راه مییابند و میتوانند در تغییر تدریجی مضمون و خروجی حکومت ایفای نقش کنند. روشی که نخبهگرایانه است و جامعه مدنی نقشی فرعی در آن ایفا میکند و کاستن از اقتدارگرایی مسلط و تحقق دموکراسی بهگونهای گامبهگام و با رفع تدریجی محدودیتها رخ میدهد.
به باور ساموئل هانتینگتون بیشترین موارد دموکراتیکسازی در «موج سوم» گذار به دموکراسی (از نیمه دهه ۱۹۷۰ با پرتغال) بدینگونه رخ داده، و اسپانیا و برزیل شواهد مشهور آن محسوب میشوند.
دیگر؛ گذار به دموکراسی از طریق مذاکره و مصالحه و مراوده، که نوعی گذار سریع با رضایت رهبران رژیم اقتدارگرا محسوب میشود.
این گونه از گذار در شرایطی رخ داده که جبهه مخالفان و معترضان تقویت شده و جنبشهای اجتماعی حامی دموکراتیزاسیون تکوین و تحقق یافته و حکومت فاقد یکپارچگی و بضاعت لازم برای سرکوب و فائقآمدن بر آن، و تداوم اقتدارگرایی است.
بر مبنای پژوهش هانتینگتون، حدود یکسوم موارد گذار در «موج سوم» (ازجمله و بهویژه آفریقای جنوبی) چنین تجربهای داشتهاند.
گذاری که بر جامعه مدنی تکیه دارد و بر مذاکره و مصالحه مخالفان و حاکمان استوار و عملیاتی شده، و نقش جنبشهای اجتماعی حامی گذار دموکراتیک در آن برجسته است.
بیشتر بخوانید:
سوم؛ گذار از طریق مبارزه انقلابی بلندمدت یا گذار طولانیمدت بدون رضایت رهبران رژیم اقتدارگرا؛ گذاری که متکی است بر مبارزه قهرآمیز درازمدت به عزم برانداختن حکومت مستقر و تغییر رژیم سیاسی (مانند آنچه در کوبا رخ داد).
و آخر؛ گذار از طریق گسست؛ گذاری که بهطور سریع و علیه رهبران رژیم و حکومت رخ میدهد و از طریق انقلاب (چنانکه در ایران رخ داد)، کودتا (آنگونه که در نیجر انجام شد)، سقوط، یا واگذاری حاکمیت سیاسی ـ گاه با حمله خارجی (مانند آنچه در عراق بهوقوع پیوست) ـ تحقق مییابد.
ایندست گونهشناسی در بحثهای گذار به دموکراسی کم نیست؛ چنانکه هانتینگتون نیز به چهار گونه گذار ـ تقریبا با مضمون مشابه ـ اشاره میکند: نخست، از راه دادوستد در ساختار سیاسی قدرت؛ دیگری از مسیر مذاکره و مصالحه؛ سوم، بهشکل جایگزینی؛ و آخر، از طریق مداخله نظامی و از خارج.
درهرحال، آنچه در پیوند با واقعیت تحولات سیاسی مرتبط با موضوع دموکراتیزاسیون قابل انکار نیست، گونهگونی راههای گذار و نیز فراتر بودن آن از دوگانه «انقلاب یا اصلاحات» است. دوگانهای که بهشکلی غریب، و بهدلایل مختلف نه تنها در داخل کشور ـ توسط رسانهها و تریبونهای حکومتی و نیز اکثر اصلاحطلبان ـ بیان میشود، بلکه در خارج از ایران نیز توسط اکثر مخالفان نظام بازخوانی میشود. تاکیدی که نسبتی دقیق با نظریههای گذار دموکراتیک و گونهشناسیهای مرتبط با این موضوع ندارد.

منبع تصویر، Tasnim
اصرار اصلاحطلبان بر «دوراهی»
اکثریت اصلاحطلبان در ایران بر دوراهی «اصلاحات یا انقلاب» تاکید دارند؛ اصراری که البته همزمان وقوع انقلاب را با بههمریختگی سیاسی ـ اجتماعی و ناامنی گسترده (حتی از نوع سوریه و نیز لیبی و مصر) پیوند میزند. خروجی این هشدار ـ بهویژه وقتی همراه میشود با کارنامه حکومت و نحوه مواجهه آن با جامعه مدنی ـ تاکید بر رویکرد «انتخاباتمحور» است.
از این منظر، اصلاحات بیشتر مضمون و روشی نخبهگرایانه مییابد. اگرچه کم نیستند اصلاحطلبانی که از «جامعهمحوری» همزمان با «دولتمحوری» سخن میگویند، اما آنچه در واقعیت امر سیاسی رخ داده و میدهد، بسندهکردن محسوس بازیگران سیاسی به بزنگاههای انتخاباتی و محدودشدن مشارکت سیاسی ـ اجتماعی شهروندان به حضور پای صندوقهای رأی است.
بخشی از این وضع، بیگمان متأثر از سرکوبی است که بهویژه پس از انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۸ متوجه احزاب اصلاحطلب شد.
سرکوب خشن و گسترده جنبش سبز و افزایش انسداد سیاسی پس از آن، میل به رویکردهای سیاسی انتخاباتمحور را از منظر عملگرایانه و با تمکین به واقعیتهای سیاسی جاری افزایش داد.
گسترش اتخاذ چنین رویکرد و راهبردی همچنین از جذابیتهای پیدا و پنهان دولت رانتی در ایران ناشی میشود؛ جایی که ثروت و قدرت و منزلت مترتب بر اتصال به حکومت، پیگیری پرهزینه دموکراتیزاسیون را بهحاشیه میراند.
درهرحال، مابهازای این وضع، به حاشیه رفتن نقش جنبشهای اجتماعی حامی گذار دموکراتیک بوده و کوبیدن بر طبل دوراهی «اصلاحات یا انقلاب»؛ اصلاحاتی که خود را به عملگرایی محض و تمکین به واقعیتهای سیاسی مسلط و نیز اعتدالگرایی تنزیل داده و طرح و تعقیب برخی خواستهها (از جمله حذف نظارت استصوابی) را از یاد برده است.
باورمندان به اهمیت و جایگاه جنبشهای اجتماعی حامی گذار یا همچون موسوی و کروبی و رهنورد به حصر و زندان دچار شدهاند؛ یا دیدگاههای آنان (همچون سخنان صریح ابوالفضل قدیانی) در رسانههای داخل کشور امکان بازنشر نداشته است؛ یا بهخاطر سرکوب و تهدید امنیتی سکوت پیشه کردهاند؛ و یا آنکه حداکثر بهشکل ناپیدا و غیرمستقیم و نه چندان مشهود، کوشیدهاند دیدگاههای خود را در سطح سپهر عمومی ـ تا بزنگاه برآمدن علنی ـ پیگیری کنند.
این درحالی رخ داده که همزمان بخشی از اصلاحطلبان ـ به تعبیر سعید حجاریان ـ «به زدوبند در بالا مشغول بودهاند و نسبتی با پایین نداشتهاند و کمکم از مواضع خود عدول کرده و به کانفورمیستهایی تبدیل شدهاند که به هیچ اصولی معتقد نیستند و هنوز هم داعیه اصلاحطلبی و حتی پیشتازی این امر را دارند.»
اینچنین، حجاریان که زمانی (در دوران مشهور به دوم خرداد) از «فشار از پایین» و «چانهزنی در بالا» میگفت، اینک اذعان میکند که «اصلاحات حال و روز خوبی ندارد».
با وجود این، راهپیماییهای اعتراضی دیماه گذشته در دهها شهر ایران، و نیز سربرکشیدن جنبش اعتراضی زنان علیه حجاب و پوشش اجباری در خیابانهای شهرهای مختلف کشور، نشان میدهد که در سویی متفاوت از صندوقهای رأی و انتخابات، و نیز در وضعی متمایز از «انقلاب»، جامعه آبستن جنبشهای اجتماعی اعتراضی است. راهپیماییهای اعتراضی و خیزشهایی که هم میتوانند به تظاهرات گسترده و فروپاشی منتهی شوند و هم میتوانند راهی متمایز از دوگانه مشهور «اصلاحات یا انقلاب» بگشایند.
مستقل از داوری درباره فرجام اعتراضهای اخیر، و برکنار از ارزیابی توان و کیفیت برآمدن و میزان کامیابی جنبشهای اجتماعی حامی گذار دموکراتیک، و نیز صرفنظر از پیشبینی درخصوص نحوه مواجهه حکومت با نیروی اجتماعی متبلور و متعین و حامی گذار، بهنظر میرسد در میانه دوراهی «اصلاحات یا انقلاب»، گذار به دموکراسی مبتنی بر مصالحه، راهی متفاوت و مبتنی بر بازی «برد ـ برد» است.
شاید چیزی نزدیک به همانکه میرحسین موسوی در پاییز ۱۳۸۸ گفت: «پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد؛ همه باید با هم کامیاب شویم.»











