آمیزش آوانگاردیسم و کلاسیسیسم در شعر سیمین بهبهانی

منبع تصویر، BBC World Service
- نویسنده, فاطمه شمس
- شغل, شاعر و پژوهشگر ادبیات، دانشگاه آکسفورد
اگر چه مجموعه شعر "رستاخیز" ِسیمین بهبهانی روزنههای زایشی جدید در غزل فارسی را کمابیش عیان کرده بود اما انتشار کتاب شعر "خطی ز سرعت و آتش" در سال ۱۳۶۰ و مقدمه آن کتاب در باب معرفی اوزان کم سابقه یا بیسابقه و نیز گسست معنایی در غزل فارسی، سیمین بهبهانی را به شاعری آوانگارد تبدیل کرد که مهمترین کارش آشناییزدایی از قالب غزل بوده است.
آوانگارد را درباره سیمین درست به همان معنایی به کار میبرم که درباره نیما یوشیج و یدالله رویایی. هر سه شاعر سویهها و ظرفیتهایی از شعر فارسی را متجلی کردند که به واسطه آنها شعر فارسی از نظام بسته ادبی به نظامی باز گذار نمود.
نیما با شکستن وزن، رویایی با توسع بخشیدن به ظرف و حجم شعر و بهبهانی با معرفی بیش از چهل و یک وزن کم سابقه یا به کلی بیسابقه بر اوزان غزل به شعر فارسی هویت تازهای بخشیدهاند.
البته همانطور که علیمحمد حقشناس، زبانشناس ایرانی هم یادآور شده است، معرفی اوزان جدید به خودی خود اهمیت چندانی ندارد چون قبل از بهبهانی هم اوزان جدیدی توسط شاعران معرفی شده بودند.
آنچه به اهمیت کار بهبهانی میافزاید، این است که آشناییزدایی از غزل در کار او 'نه از سر تفنن که به ضرورت مضامین و مفاهیم تازهای صورت بسته که سیمین از هستی و حیات امروزین برگرفته و پیام هنر خود کرده است و این بدعتگری برای او هدف نیست بلکه وسیله است.'
آشناییزدایی از غزل گرچه در سنت شعری کلاسیک فارسی به خصوص در شعر مولوی یا در نمونههای معدودی از جمله غزلهای نیماییِ (۱) تا (۳) اخوان ثالث در "آخر شاهنامه" ، "غزلوارهها" ی (۱) تا (۱۳) از اسماعیل خوئی در "از صدای سخن عشق" و برخی از کارهای شفیعی کدکنی در "مثل درخت در شب باران" قابل مشاهده است اما به قدری که در شعر سیمین بهبهانی عیان است، در کار آنها مُکرر نیست.
شجاعتی که بهبهانی در دست زدن به تجربههای بدیع در شعر و به خصوص در غزلسرایی به خرج داده از او شاعری خلاق ساخته است که مثل شاعران یگانه معاصر، از فرخزاد گرفته تا اخوان ثالث و شاملو، تا امروز شعر او را بیرقیب کرده است.
این یکتایی، ناشی از کشف وزن طبیعی جملات و نیز ترسیم فضای سیال در غزل است که هر دو تا پیش از بهبهانی در غزل فارسی کمسابقه بودهاند.
بهبهانی شعر را در طبیعت زبان پیدا میکند و با آنها در طبیعیترین شکل روایتشان شعر میگوید. کاری که کمالش به شعر آغشته کردن زبان است نه قافیهاندیشی و ردیفپردازی.
گرچه از این یادآوری نباید غافل شد که در نهایت داریم درباره دگرگونی در قالب سنتی غزل و جلوههای بدیع آن در شعر بهبهانی حرف میزنیم نه شعر<span >شکسته یا بیوزن. این جلوههای نو، علاوه بر تحول در موسیقی غزل، در محتوای آن هم دیده میشود.
گسستن از محتوای غزل سنتی، از عشق و مستی و عرفان و سودا و شکوی و رثا و جایگزین کردن آنها با محتوای آشنا و ملموس و نزدیک به فضای اجتماعی شاعر، تسلط و تناسبی کممثال را در محتوا و موسیقی غزل سیمین به وجود آورده است.
مثالهای زیادی برای این تناسب در شعر سیمین وجود دارد اما یکی از بهترینها، شعریست به نام "شتر" که وزن عروضی و تصویرسازی در آن در تناسب محضاند:

منبع تصویر، BBC World Service
و نگاه کن به شتر، آری که چگونه ساخته شد، باری
نه آب و گل، که سرشتندش ز سراب و حوصله پنداری
و سراب را همه میدانی که چگونه دیده فریب آمد
و سراب هیچ نمیداند که چگونه حوصله میآری
و چگونه حوصله میآری به عطش، به شن، به نمکزاران
و حضور گستره را دیدن به نگاهی از سر بیزاری
و نگاه کن که نگاه اینجا ز شیر شوره نشان دارد
چو خطوط خشک پس از اشکی که به گونههات شود جاری
...
اگر هنر و جسارت نیما در شکستن وزن و گریختن از اوزان کهنه و نخنمای شعر و زدودن رنگ مرگ از چهره شعر فارسی بود، خلاقیت بهبهانی در آشناییزدایی از قالب غزل هم گام زدن در همان راهی بود که نیما آغازگر آن بود و از همین روست که غزل او را "غزل نیمایی" هم نامیدهاند.
نیز، اگر کار شعر حجم و در راس آن یدالله رویایی نمایاندن شعر از زاویهای به ظاهر ناموجود و نامانوس بود، هنر بهبهانی هم در سیالکردن زبان غزل و نزدیککردن غزل به زبان و آهنگ طبیعی آن بود.
سعید یوسف در مقالهاش درباره شعر سیمین مینویسد: "اگرچه شعر بهبهانی مانند توللی و سایه عقبگردی به شعر سنتی میکند اما بر خلاف آنها، دستخالی به سنتهای شعری بازنمیگردد و کارش صرفا تکرار با کیفیت گذشته نیست، بلکه در برخورد با گذشته، به برخی از دستاوردهای شعری نیما و نیز نگاه تازه و بکر خود به اطرافش مجهز است."
دقیقا به همین دلیل است که امروز، مخالفین سرسخت شعر کلاسیک فارسی وقتی به اسم سیمین بهبهانی میرسند با توجیهاتی از این قبیل که سیمین یک استثناء است وگرنه مشکل کهنه و نو به همان سیرت و سان است که بود سعی میکنند از کنار بحث کهنه و نو عبور کنند. واقعیت این است که هنر سیمین بهبهانی در شکستن و بیمعنا کردن همین تعصبات و نقدهای سطحی و کمعمق نسبت به مقوله کهنه و نو در شعر بود.
ویژگی دیگری که شعر سیمین را سرآمد دوران خود میکند زاویهای است که او از آن جهان را نظاره میکند. در اینجا باز هم از محتوا حرف میزنیم و تاثیر جهانبینی شاعر در خلق محتوایی نو در شعر.
بهبهانی در شعرش پنجرهای رو به جهان گشوده است که علیرغم ساختار و فرم کلاسیکی که دارد، زندهترین و آشناترین اتفاقات و تصاویر جامعهای را که در آن نفس میکشد، تصویر میکند.
او از انسانیت پنهانمانده و فراموششدهای حرف میزند که تعصب کور جامعه مدتهاست از آن غافل مانده است: از عاشقانههای یک روسپی تا داستان یک جیببُر، از مردی که یک پا ندارد تا بهانههای کوچک یک کودک فقیر.
این تصویرپردازی بدیع از فقر و فاقه و دردهای اجتماعی از یاد رفته است که در کنار نوآوریهای وزنی و موسیقایی به چهارپارهها و غزلهای بهبهانی هویتی یگانه میبخشد.
درست در روزگاری که کوفتن بر طبل ستایش جنگ و شهادت و مرگپرستی رسم زمانه بود، بهبهانی از نفرت و ننگ جنگ و ستایش زندگی نوشت.
نگاه متفاوت و انتقادی به جنگ، از بهبهانی شاعری ساخت که گرچه در تعریف ایدئولوژیک و سیاسیای که حکومت از شعر متعهد داشت نمیگنجید، اما شعرش اصیل و متعهد به انسانیت بود. شعری که که در آن چهره زخمی مردم روزگارش را میشود به وضوح دید. در شعری که در عین حال پاسخی به "خانهام ابریست" نیماست، بهبهانی به جای ستایش "دفاع مقدس" ، خانهای را تصویر میکند که خونین است
خانه ابری بود روزی، خانه خونین است اینک آنچنان بود، این چنین شد، حال ما این است اینک
یا از زبان نسل دیروز با نسل امروز سخن میگوید که از جنگ بیزار است:
ای کودک امروزین دلخواه تو گر جنگ است
من کودک دیروزم کز جنگ مرا ننگ است
زان روز که عالم را در خون و جنون دیدم
پرهیختن از جنگم سرلوحه فرهنگ است
زین قوم برادرکش از دیدن خون سرخوش
احوال مگو با من کامروز دلم تنگ است...
آنچه در کنار تمام اینها، شعر سیمین را منحصربهفرد میکند حضور اوست. نه تنها به عنوان یک روایتگر، یک شاعر، که به عنوان چشمی که از نزدیک شاهد تمام سالهای رفته بر وطنش بوده است.
او برای ماندن در ایران و شاهد و شاعر ماندن در ایران رنج برد و گاهی این رنج را در شعرش ماندگار کرد. رنجی که حتی در مواجهه با دشمنانش به جای نفرت، به عشق آمیخته است و همین است که سیمین و شعرش را در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار میکند.











