شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
شیرازه - کتابخانه قرن (۳۱): تشیع علوی و تشیع صفوی
- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.
سلام.
حسین آبادیان: آشنایی من با دکتر علی شریعتی و آثار ایشان به نیمههای دهه پنجاه مربوط میشود که در دوره دبیرستان تحصیل میکردم.
حسین آبادیان، نویسنده و پژوهشگر تاریخ، در آن زمان یک همکلاسی داشت که این همکلاسی هم یک دایی داشت. دایی، کتابفروش و نماینده روزنامه کیهان بود.
حسین آبادیان: یک روزی ایشان به من گفت که یک سری کتابهای جدیدی آمده، اگر میخواهی بیا اینها را خریداری کن. من رفتم و دقیقا ۱۳ عنوان کتاب - که عناوینشان را هم دقیقا یادم است - از جمله همین «تشیع علوی و تشیع صفوی»، «پدر مادر ما متهمیم»، «چه باید کرد»، «قاسطین و مارقین و ناکثین»، به علاوه یک سری جزوات کوچک مثل «حسین وارث آدم»، «علی حقیقتی بر گونه اساطیر» و امثالهم. ۱۳ عنوان بود.
این کتابها تالیف علی شریعتی، سخنور و نویسنده در تاریخ و جامعهشناسی اسلام و تشیع، است.
حسین آبادیان: من این کتابها را گرفتم، و پولش را هم دادم.
اما ماجرا به همین جا ختم نشد.
حسین آبادیان: وقتی میخواستم از کتابفروشی خارج بشوم، یک آقای بلند قد و بسیار خوشلباس وارد کتابفروشی شد، دستش را روی سینه من گذاشت و من را فرستاد عقب و کرکره را هم کشید پایین.
رفیق آقای آبادیان تا آقای خوشلباس را میبیند از همان گوشهها فر میخورد و از مغازه میزند بیرون و به دو در میرود.
حسین آبادیان: من فهمیدم ایشان آدم مهمی است، که بعد معلوم شد ایشان رئیس ساواک شهر ما بوده. البته چند تا سیلی هم زد به من، ولی من نگفتم که چه کسی به من گفته این کتابها را بخوانم.
او بعدتر کتابهای شریعتی را خواند و یکی از هزاران نوجوان و جوان ایرانی شد که دلبستهی مولف و نگرشش بودند.
بسیاری از شیفتگان شریعتی به گروههای چریکی - بهویژه سازمان مجاهدین خلق ایران - پیوستند و جانشان را بر سر آرمانشان از دست دادند. سحر کلام شریعتی و مهارتش در آمیزش اندیشههای چپ و آموزههای اسلامی او را تئوریپرداز جوانان عدالتجویی کرد که ریشههای مذهبی داشتند.
علی شریعتی: و حالا من آمدهام که اصول مذهب تشیع علوی را و اصول مذهب تشیع صفوی را در اینجا تشریح کنم - در ادامهی تاریخ ادیان.
این صدای علی شریعتی است. او بعدها با ویرایش همین سخنرانی و افزودن به آن، کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» را تالیف کرد که اولین بار در ۱۳۵۰ منتشر شد. در این برنامه هرجا که شده از صدای همین سخنرانیاش استفاده کردهایم.
علی شریعتی: یک اصل جامعهشناسی اول مطرح کنم که پایهی توجیه همه مسائل بعدی است. در جامعهشناسی یک قانونی هست به این نام: تبدیل موومنت، موومان، نهضت و حرکت به انستیتوسیون، نظام و سازمان.
او توضیح میدهد که بر اساس ایدهآلها و هدفهایی در جامعه نهضت یا حرکتی به راه میافتد.
علی شریعتی: و این نهضت و حرکت، در راه رسیدن به آن هدف به موانعی، خود به خود، بر میخورد و عوامل سد کنندهی راهش، و در اینجا درگیری ایجاد میشود؛ مبارزه، کشمکش و جهاد.
پس از اینکه این نهضت یا موومان، چه با دستیابی به هدفش و چه بدون آن، به اوج قدرت رسید، از حرکت بازمیایستد.
علی شریعتی: بعد قدرت اجتماعی را به دست میگیرد. یک حرکت محکوم در جامعه بود، اکنون یک قدرت حاکم شده، و حالت انقلابیاش را از دست میده و حالت محافظهکاری میگیرد. چون اول میخواست دشمن را خلع سلاح کند و نظام را عوض کند، حالا خودش قدرتمند و حاکم است. میخواهد حفظ کند؛ نگه دارد. یک حالت ضدِ انقلابی پیدا میکند. خودش که روی کار آمد انقلابهای بعدی را بهش شورش، خیانت یا ضد انقلاب میخواند.
بعد شریعتی مثالهای تاریخی از قدرتگیری دین زرتشتی در دوره اشکانیان و ساسانیان میآورد که در نظر او به نهادهای ایستا بدل شدند. حتی سوسیالیسم را با همین دید بررسی میکند و میگوید یک زمانی نهضت بود و دیگر جوهرهی انقلابیاش رنگی ندارد. توجه داشته باشید که شریعتی این حرفها را بیش از نیم قرن پیش زده که هنوز کمونیسم یکی از دو قدرت حاکم بر جهان بود.
سپس همین مدل و ایده را در بررسی تشیع هم به کار میگیرد. البته تاکید هم میکند که سخنش صرفا از منظر جامعهشناسی است و قصدش مقایسهی فلسفه ادیان، مذاهب و ایدئولوژیها نیست.
علی شریعتی: تشیع دارای دو دورهی کاملا منفک و جدا از هم است. دورهای تا اوایل صفویه، دورهی موومان و حرکت شیعه است، و از زمان صفویه تبدیل شدن شیعهی حرکت است به شیعهی نظام.
یعنی میگوید مذهب شیعه بعد از دوره صفوی، یا همان «تشیع صفوی» قدرت انقلابیگری اصیل شیعه را گرفت. همان که شریعتی به آن «تشیع علوی» میگوید.
حسن یوسفی اشکوری: بیتردید کتاب «تشیع علوی تشیع صفوی» یکی از چند اثر تقریبا اثرگذار شریعتی در طول این دوران از زمان خودش تا الان است.
حسن یوسفی اشکوری، نویسنده و پژوهشگر دین است.
حسن یوسفی اشکوری: ایده اصلی که در این کتاب است، در واقع فهم دو نوع اسلام است.
در یک طرف «تشیع علوی و تسنن محمدی» هستند که با هم مترادف فرض میشوند. منظور از تسنن محمدی، آن دسته از اهل تسنن هستند که سنت محمد، پیامبر اسلام را سرلوحه قرار میدهند. در مقابل این دسته هم میگوید کسانی هستند که «تسنن اموی» دارند یعنی به گمان او از راه درست اسلام خارج شدهاند. شریعتی میگوید که پیروان تسنن اموی و تشیع صفوی دست در دست هم با گروه اول میجنگند که راه درست را میروند. یعنی پیروان «تشیع علوی و تسنن محمدی».
حسن یوسفی اشکوری: ایشان این تعبیر را به کار میبرد. میگفت آنچه که در تاریخ در تعارض با هم قرار گرفتند، اسلام اموی و تشیع صفوی هستند، ولی اگر تسنن محمدی و تشیع علوی را در نظر بگیریم اینها، دو تا، مکمل همدیگرند. بر این اساس تعارض بین دو نوع اسلام که در تاریخ به صورت فرقه درآمدهاند، همدیگر را تکفیر میکنند، همدیگر را میکشند، بیخود است. این تسنن اموی بوده که اسلامِ ابزارِ دستگاه ِسیاست شد و از این ور هم تشیع، ابزار دستگاه سیاست صفوی شد.
بر این اساس، تشیع آغازین با قدرتگیری صفویان، سیر دیگری در پیش میگیرد.
حسن یوسفی اشکوری: طبق دیدگاه ایشان در تشیع از آغاز، از قرن اول تا زمان صفویه، تا قرن دهم حدود ۱۰۰۰ سال یک مسیری داشته، یک اهدافی را دنبال میکرده، از صفویه تا الان یعنی تا زمان خودش متفاوت است. یعنی در واقع تشیع به لحاظ تاریخی دو سیر دارد: سیر اولش تشیع علوی است؛ سیر دومش تشیع صفوی است.
(موسیقی)
مولف کوشیده نشان دهد حکومت صفوی چگونه توانست احساسات شیعی را در مردم برانگیزاند. از کتابی بینام و نشان نام میبرد که گویا نسخه خطیاش در کتابخانه مجلس است و در آن آمده که قزلباشها، نظامیان نخبهی شاهان صفوی، در خیابانها و در ملاء عام بر خلفای سنیها لعنت میفرستادند و اگر کسی در همراهی مردد بود، «بلافاصله کارد قزلباش شکمش را سفره میکرد و از تردید بیرونش میآورد.»
علی شریعتی: هنرمندی دیگر صفویه این بود که اصولا پایه خودش را بر دو تا ستون کنار هم قرار داد: یکی تشیع و دوم ملیت؛ ملیت ایرانی و تکیه بر سنتهای قومی ایرانی و تکیه بر مبانی اختصاصی و ویژهی شیعی. این دوتا پایه ایران را از همهجهت از امت بزرگ اسلامی و از امپراتوری عثمانی، که یک قدرت رقیب صفوی بود، کاملا جدا میکرد.
حسین آبادیان: در همین کتاب شریعتی بارها و بارها و در جاهای مختلف موضوعی مثل ازدواج دختر یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، را زیر سوال میبرد و در آن تردید میکند، که البته خب بعضی دیگر از مورخین و محققین هم در این موضوع تردید کردهاند.
برپایه باورهای سنتی شیعیان، دختر یزدگرد سوم، شهربانو، به همسری حسین بن علی، امام سوم شیعیان، درآمد و از این راه، هویت و فرهنگ باستانی ایران با تشیع پیوند خورد. شریعتی این خبر را از اساس جعلی میداند و بخشی از تلاش صفویان در برساختن تشیع صفوی ارزیابی میکند.
علی شریعتی: حتی به این شکل که شهربانو، دختر یزدگرد بود؛ بعد همسر امام حسین شد؛ بعد ائمه شیعی که فرزندان امام حسین هستند، همه میشوند فرزندان یزدگرد هم؛ بعد یک شیعهای و یک امامتی تشکیل میشود؛ امامتی که هم درش اولاد و تبار پیغمبر درش وجود دارد و هم نژاد یزدگرد درش وجود دارد و ساسانی.
کسان دیگری از جمله آیتالله مرتضی مطهری هم در صحت این روایات تشکیک کردهاند، اما گویا شریعتی پشت این روایت توطئهای هم دیده بود. حالا چرا باید روحانیون مشهور شیعه با چنین دسیسهای در تاریخ تصرف کنند؟ در پاسخ به این پرسش، حسین آبادیان میگوید باید به ایدهی دیگری از شریعتی توجه کنیم؛ او - یعنی شریعتی - در آرزوی ایجاد امت اسلامی در برابر آمریکا و اروپای مسیحی بود.
حسین آبادیان: شریعتی به جای مقوله ایران، و قومیت ایرانی به تعبیر ایشان - یا ناسیونالیسم ایرانی - بر مقوله امت اسلامی تاکید میکند، و بحث ایشان این است که مطرح کردن قومیت ایرانی در دوره صفویه به خاطر این بوده که در عالم اسلامی یک شکاف و یک خلل تولید بکنند و این، در چارچوب منافع استعمار بوده.
علی شریعتی: قدرت عثمانی، نژادهای مختلف و ملیتهای مختلف را به نام اسلام در یک وحدت نیرویی جمع کرده بود و بر آنها حکومت میراند؛ که بیشک این حکومت فاسد بود، بدون شک، و هرگز آنها شایستگی اینکه خلیفه باشند یا شایستگی اینکه حاکم اسلامی باشند، نداشتند.
البته به گمان او درست نبود حکومت عثمانیها، گرچه ناشایست بودند، با تهدید روبهرو شود.
علی شریعتی: اما وقتی ما حاکم عثمانی را در آن دوره، به عنوان یک حاکم فاسدِ ناشایستِ غیرقابل قبول تلقی میکنیم، که [او را] با حاکم اسلامی بسنجیم؛ [آن] حاکمی که باید باشد، اما اکنون در برابر غرب است و در برابر کلیسا اینها ایستادند. در آنجا خود به خود قضاوت ما عوض میشود.
شریعتی میگوید اگر غرب در دریای مدیترانه به جنگ عثمانیها میرود، برای این است که آنها حکومتی اسلامی به شمار میآیند، پس در این نبرد کشورهای اسلامی باید اختلافها را فراموش کرده، چشم بر خطاها و نارواییهای سلاطین ببندند و پیوسته و همبسته باشند.
علی شریعتی: در اینجا ناگهان از پشت جبههی عثمانی یک قیام و یک نهضت بسیار نیرومند بر میخیزد.
این کسانی که پشت سر عثمانیها بهپاخاسته و ایران را یکپارچه کردند، صفویان بودند، گرچه پس از آن شیعه نه در پی عدالت که به دنبال تثبیت قدرت خود بود.
حسین آبادیان: تمام بحث شریعتی این است که شیعه که یک اسلام رزمنده بوده، این را تبدیلش کردهاند به یک مذهب منزوی، منفعل، که فقط به درد این میخورد که برای تودههای مردم، به تصریح ایشان، یک حالت تخدیرآمیز داشته باشد. یعنی شیعیان میدانند که حضرت علی (ع) وجود داشته، امام حسینی وجود داشته، در صحرای کربلا جنگیدهاند، اما امام حسین را نمیشناسند؛ حضرت علی را نمیشناسند.
خود شریعتی این موضوع را در آخرین خطهای کتابش این طور جمعبندی میکند که تشیع علوی تشیع «نه» به وضع موجود بوده و تشیع صفوی تشیع «آری».
(موسیقی)
شریعتی عالمان صفوی را عاملان سستی و تخدیر جوهر تشیع میداند. در نسخهی چاپی اثرش در اینباره مفصلتر از سخنرانی توضیح داده و مثالهای متعددی هم آورده است.
یکی از بهترین نمونههای صنعت تبدیل تشیع علوی به تشیع صفوی، و قدرت و مهارت روحانیت صفوی در خنثی کردن آثار تشیع و فلج کردن یا مسخ کردن حقایق روشن و قاطع، و حتی از معنی انداختن فرمانهای محکم و صریح اسلام تا حدی که - گفتم - «هست را نیست میکنند و نیست را هست.»
بعد مثالی میآورد از ترجمه و تفسیری از نهجالبلاغه به قلم «علی نقی فیضالاسلام».
سخن علی (ع) در نهجالبلاغه است که میگوید: «من بیزارم از اینکه شما فحاش باشید.» مترجم محترم توضیح میفرمایند که: معنی این جمله این نیست که فحش دادن و لعن و دشنام نسبت به مخالفین جایز نیست، بلکه بر عکس وظیفه است. اما اینکه حضرت در اینجا منع از دشنام دادن به بنیامیه میفرماید، برای این است که ممکن است در جواب دشنام شما به معاویه، آنها به علی (ع) دشنام دهند و در نتیجه دشنام شما موجب دشنام آنها به علی شود، این است که در این مورد جایز نشمرده است (یعنی دستور کلی نیست و اگر موردی طرف مودب بود و جواب نداد، دشنام بدهید!)
در پرانتز بگویم و بگذرم که جمله پایانی فوق از نمونههای طنز علی شریعتی است. گرچه در موضوعهای جدی از جمله دین و تاریخ و اجتماع میگفته و مینوشته، خطیب و نویسنده طنزآوری هم بوده و در آثار جدیاش، وقایع و شخصیتهای سیاسی و تاریخی را دستمایه کنایه و طعنه میکرده. حتی گاهی صدایش را عوض میکرده که طنزش بر مخاطبانش بیشتر تاثیر بگذارد.
برگردیم به بحث قبلی، شریعتی با مثالی که از نهجالبلاغه آورده، میگوید علمایِ تشیع صفوی با چنین تفسیرهایی از اسلام به هر اقدامی برای رسیدن به هدف رنگ و بوی اسلامی داده و عملا به پایداری حکومت شاهان یاری رساندند.
حسن یوسفی اشکوری: کار مهمی که انجام داده شریعتی، مفاهیمی که در دو نوع تشیع در دو تلقی هست، آمده اینها را به صورت جدول درآورده. یعنی در واقع گفته واژهها اشتراک لفظی بین این دو نوع تشیع، اما در واقعیت امر اینها نه تنها با هم یکی نیستند، بلکه در تعارض همدیگر هستند.
این جدول که آقای اشکوری میگوید در اواخر کتاب است. بالای یک ستون نوشته «در تشیع علوی» و بالای ستون دیگر «در تشیع صفوی». مفاهیم اسلامی/شیعی در این ستونها آمده و معنای متفاوتشان در هر رویکرد بیان شده. مثلا درباره مفهوم «اجتهاد» در «تشیع علوی» نوشته:
عامل حرکت مذهب در زمان و پابهپای تاریخ و انقلاب دائمی و تکاملی در بینش مذهبی و تکامل و تناسب حقوقی در تغییر و تحول نظام.
اجتهاد در «تشیع صفوی» متفاوت است:
عامل ثبوت و جمود و مانع پیشرفت و تغییر و تحول و نوآوری و وسیلهی تکفیر و تفسیق و محکومیت مطلق هر کار تازه، حرف تازه، راه تازهای در نظام زندگی، در فکر، در علم، در جامعه، در همه چیز!
حسن یوسفی اشکوری: دیدگاه کلامی و اعتقادی و آرمانی شریعتی این است که آن تشیعی که از زمان علی شروع شد تا دوران صفویه ادامه پیدا کرد، این یک اسلام و یک تشیع آرمانی ایدئولوژیک عدالتخواه، ضد ظلم، ضد ستم، ضد نابرابری بوده و دنبال عدالت و برابری و برادری و ارزشهای انسانی بوده، ولی از صفویه به بعد اینها شکلش ماند؛ فرمش ماند؛ شد یک تشیع فرمالیستی؛ شد یک تشیع شکلی؛ یک تشیع ابزاری. عزاداریها آمد جای عدالت را گرفت. نمیدانم امام حسین خودش فراموش شد، قمهزنی و زنجیرزنی و اینها شد اساس قضیه.
نگرانی اصلی شریعتی این بود که جنبشها و انقلابها پس از رسیدن به قدرت، ایستا شوند و دیگر ماهیت انقلابی نداشته باشند.
حسن یوسفی اشکوری: منتها آنچه که شریعتی رویش تکیه میکند این است که این تشیع صفوی یک چرخش ۱۸۰ درجهای است در تاریخ شیعه، که تشیع معترض را تبدیل کرد به شیعه توجیهگر. اینجا هم انتظار را تفسیر میکند. انتظار صفوی چطوری است؟ یعنی یک منتظر منفعلی هستی که تن به هر ظلم و خفت و خاری میدهی به خاطر اینکه آقا امام زمان تشریف بیاورد مسئله عدالت را برقرار کند. میگوید نخیر، تو اگر شیعه منتظر هستی باید معترض باشی؛ باید انقلابی باشی؛ باید علیه ظلم قیام کنی تا امام زمان مثلا بیاید.
علی شریعتی تنها نویسنده و سخنور مذهبی نبود که در ضرورت و ستایش انقلاب مینوشت. یک سال پیشتر از «تشیع علوی و تشیع صفوی»، آیتالله خمینی کتاب «ولایت فقیه» را منتشر کرده و در آن به نفع حکومت فقیهان خواهان عمل انقلابی شده بود. در همان سال، کتاب «شهید جاوید» از «نعمتالله صالحی نجفآبادی» هم بیرون آمد که امام سوم شیعیان را الگوی قیام علیه وضع موجود قرار داده بود. و تازه افزون و حتی پیشتر از نویسندگان مذهبی، مارکسیستها هم بودند که به لزوم انقلاب باور داشتند و مبارزه مسلحانه را راه رهایی از دیکتاتوری و برقراری عدالت میدانستند.
حسن یوسفی اشکوری: ببینید این روح زمانه بود. من چون اول دهه چهل، یعنی من سال ۴۰-۴۱، آمدم طلبه شدم، دهه ۴۰ و پنجاه را به خوبی به یاد دارم دیگر. یعنی خودم محصول همان زمانم، بنابراین به خوبی میتوانم شهادت بدهم. گفتمان غالب نیروهای جوان مبارز سیاسی ضد استعمارِ ضد استبدادِ آن زمان این بود. حالا چپها به یک شکل دیگری، با یک ایدئولوژی دیگری همین آرمان را دنبال میکردند. میخواستند یک نوع برادری، برابری، سوسیالیزم… نمیدانم استبداد نباشد؛ استعمار نباشد؛ برابری باشد. تهیدستان، فقرا، زحمتکشان، از این [مفاهیم] استفاده میکردند. مذهبیها و مسلمانها - که البته سابقهاش برمیگردد به مشروطه و بعد از مشروطه ،و بهخصوص بعد از شهریور بیست که جریان چپ اسلامی پیدا شد - این چپ اسلامی هم کم و بیش همان دیدگاه را داشت.
این روح زمانه که آقای اشکوری از آن نام میبرد دو بال قدرتمند داشت: یکی اندیشه چپ بود و دیگری تفکر احیای اسلام. او میگوید که هر دوی این جریانها از هم تاثیر میگرفتند. حتی چپها برای اثبات نظریات خود، به متون اسلامی هم مراجعه میکردند. از جمله ترجمه نهجالبلاغه در روزنامه مردم، که حزب توده منتشر میکرد. گاهی هم این دو فکر در هم تنیده میشدند؛ مثلا در ایدئولوژی گروهی که به رهبری محمد نخشب از ۱۳۲۴ شروع به کار کردند و بیشتر به «نهضت خداپرستان سوسیالیست» شناخته میشدند. علی رهنما در کتاب «مسلمانی در جستوجوی ناکجاآباد، زندگینامهی سیاسی علی شریعتی» مینویسد که وجه اشتراک این گروه «سوسیالیسم، احساسات قوی مذهبی، و اعتقاد عمیق قلبی به ملیگرایی» بود.
سوسیالیستهای خداپرست میکوشیدند خود را به عنوان پیشگامان جریان فکری تازه و مستقلی معرفی کنند که نه تنها بر ایدئولوژیهای کاپیتالیسم و کمونیسم، بلکه بر اسلام رسمی و رو به زوال روحانیون نیز برتری دارد.
ما در این برنامه از کتاب آقای رهنما با ترجمه کیومرث قرقلو استفاده میکنیم که انتشارات گام نو آن را منتشر کرده است.
همزمان با شکلگیری گروه سوسیالیستهای خداپرست در تهران، در مشهد هم گروهی به سخنرانیهای یک روحانی از لباس روحانیت در آمده میرفتند، که تفسیرهای جدیدی از اسلام داشت. او محمدتقی شریعتی، پدر علی شریعتی، بود. این گروه بعدتر «کانون نشر حقایق اسلامی» را تاسیس کردند. در طول دو دهه فعالیت این کانون، نوجوانان و جوانان زیادی به آن پیوستند. از جملهی آنها امیرپرویز پویان و مسعود احمدزاده بودند؛ دو نفر از موسسان «سازمان چریکهای فدایی خلق» که دیگرمارکسیسم را به اسلام ترجیح میدادند. علی شریعتی نیز از نوجوانی به این کانون میرفت و بعدتر با سوسیالیستهای خداپرست هم بُر خورد.
یکی از نخستین کارهای قلمی علی شریعتی، ترجمهی کتاب «ابوذر غفاری» از نویسندهای مصری بود که پدرش در یکی از سخنرانیهای کانون نشر حقایق از آن گفته بود. او مطالبی از خود به متن اصلی افزود و آن را با نام «ابوذر غفاری، خداپرست سوسیالیست» به چاپ رساند. این عنوان بهروشنی سمتوسو و آرمان فکری شریعتی را نشان میدهد؛ جستوجوی مفاهیم وایدئولوژیهای مطرح زمانه در اسلام شیعی.
رهنما در کتاب مفصلش نوشته که شریعتی با انتخاب ابوذر، از یاران پیامبر اسلام، میخواست «انسان آرمانی» خویش را به تصویر بکشد.
او با برداشتن مفهوم سوسیالیسم از بدنهی اندیشگی و تمدنی غرب، این مفهوم را در میراث سنتی اسلام جای داده بود، و به این ترتیب، آرمانهای جنبش سوسیالیستی که محصول تحولات تاریخی اروپا بود، به یکباره از بافت اجتماعی - اقتصادی خود جدا شد و در بطن یک مجموعهی تاریخی مجزا جای گرفت. این استحالهی تاریخی به شریعتی اجازه میداد سوسیالیسم را طبق عملکرد ابوذری که سیزده قرن پیش میزیست تعریف کند.
(موسیقی)
علی شریعتی پس از تحطیلات مقدماتی، دورهای دو ساله را گذراند و آموزگار شد. بعدتر در دانشگاه مشهد در رشته ادبیات فارسی تحصیل کرد. سپس برای تحصیلات تکمیلی به فرانسه رفت و دکترای ادبیات فارسی گرفت. در کتاب زندگینامه شریعتی آمده که او از رشته تحصیلیاش هیچ دل خوشی نداشت و به جای تمرکز بر ادبیات به یادگیری در تاریخ و جامعهشناسی میپرداخت.
در پاریس فرصت دست داد تا با آثار «فرانتز فانون»، نویسنده فرانسوی، آشنا شود که سیاهپوست بود و اصالتا از یکی از مستعمرات فرانسه میآمد. آثار فانون، بهویژه «مغضوبین زمین»، بسیار بر شریعتی تاثیرگذاشته بود.
فانون باعث شد که اعتقاد شریعتی به این اصل راسختر شود که بر اساس آن، مردم استعمار شده یا نیمه استعمار شدهی جهان سوم باید به خویشتن خویش بازگردند، به سنتهای تاریخی و فرهنگی خود روی آورند، در پی کشف و شناخت عناصر مناسب بومی برآیند و با تکیه بر «فکر تازه» و یک «تاریخ تازه»، «انسان تازهای» خلق کنند.
شریعتی پس از بازگشت به ایران، به استخدام دانشگاه مشهد در آمد و خیلی زود از سخنرانان محبوب دانشگاهی و سپس سخنران پرمخاطب حسینیهی ارشاد شد. سخنرانی «تشیع علوی و تشیع صفوی» هم در همین حسینه ارشاد ایراد شد.
حسین آبادیان: در دورهای که دکتر شریعتی «تشیع علوی و تشیع صفوی» را ارائه میداد، اتفاقات فراوانی در دنیا داشت میافتاد. در ایران خب جنگهای چریکی رواج داشت. همانطوری که در برخی از مناطق همجوار وجود داشت. در برخی از کشورهای آفریقایی، آمریکای لاتین و به علاوه کشورهای آسیایی جنگهای چریکی با شدت و ضعف زیادی ادامه داشت.
آقای آبادیان میگوید که بیشتر از همه اینها، علی شریعتی تحت تاثیر مسئله فلسطین بود.
حسین آبادیان: اما نکته خیلی مهمی که وجود دارد این است که در این زمان که مصادف بود با جنگهای سوم و بعد چهارم اعراب و اسراییل، یعنی جنگهای ۱۹۶۸ و ۱۹۷۳، شریعتی توی کتابهایش و از جمله در همین کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» بارها به مسئله فلسطین اشاره میکند و یکی از ایرادهایی که هم به قول خودش به شیعه صفوی و هم به سنیهای اموی میگیرد این است؛ میگوید در حالی که صحرای سینا اشغال شده، هم شیعهها و هم سنیها میروند سراغ موضوعات فرعی.
شریعتی البته در میان جوانان مذهبی از محبوبیت بسیار برخوردار بود، ولی انتقادهای تندش از روحانیون سبب شده بود که آنها به نقد او بپردازند. این کشمکشها در لابهلای متن کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» هم آشکار است. او در کتابش انتقادهای بعضی روحانیون به سخنرانی «تشیع علوی و صفوی» را آورده و به آنها پاسخ داده که با توجه به تاریخ چاپ کتاب نشان میدهد چقدر کوره نقد و نقدِ نقد بین شریعتی و دیگران داغ بوده.
او در این اثر هر از چندی به هجو مخالفانش نیز میپردازد؛ کسانی که نه تنها با علی شریعتی سر ناسازگاری داشتند، بلکه از اساس حسینهی ارشاد و برنامههایش را هم خطرناک میدانستند.
اکثر کسانی که در هیاهوی اخیر، علیه ارشاد و شخص من به نشر کتاب و رساله و اعلامیه و تبلیغ و تحریک و غیره پرداختند، شخصیتهایی از قبیل هندوانهفروش و شاگرد کبابی و عضو شرکت سابق نفت و پاسبان بازنشسته و نختاب و غیره بودهاند که اخیراً به لباس روحانیت درآمده و به کسب جدید خرید و فروش دین پرداختهاند، و هر چند در تشیع صفوی این تیپها از فضلا و محققان و علما هم غالباً جلوترند، ولی از نظر فنی و تحقیقی کارشان قابل استناد نیست.
رقابت و نزاع بین روحانیون و شریعتی چنان بالا گرفت که مرتضی مطهری از حسینهی ارشاد کنار کشید و دیگر کمتر معممی حاضر میشد در آنجا سخنرانی کند. دوستان حسن یوسفی اشکوری به او توصیه کرده بودند که حتی اگر میخواهد به حسینیه ارشاد برود، با عمامه و عبا و قبا و لباده نرود، که خب او البته گوشش به این حرفها بدهکار نبود و خاطرهی تنها دیدارش با شریعتی، هم تحت تاثیر همین لباس بوده.
حسن یوسفی اشکوری: یک بار ایشان از پشت تریبون آمد توی هال حسینیه ارشاد. تصادفا با من برخورد کرد. تا برخورد کرد بلافاصه آمد طرف من. یعنی ادب به خرج داد آمد طرف من. من هم رفتم طرف او. یک دفعه دیدم دور و بر من پنجاه تا صد تا آدم است. تعجب کردم این آدمها چرا جمع شدند؟ احساس کردم که اینها فکر میکنند که چون من یک آخوندم میخواهم با او صحبت کنم. آمدهام میخواهم با او دعوا کنم. روزهای آخر بود دیگر. آمدهام با او بحث کنم. شریعتی هم شاید همین تصور را داشت. آمد طرف من و سیگارش را هم از دست راستش گرفت دست چپش، ادب به خرج داد که به عنوان اینکه دست دراز کند به طرف من. هیچی با هم دست دادیم. احوالپرسی کرد و بعد هم دید خب من حرف دیگری ندارم رفت آنجا نشست چای خورد و رفت پایین. همان یک بار با هم سلامعلیک کردیم و دیگر غیر از این هرگز ما با او صحبتی نداشتیم.
معروف است که شریعتی به دنبال اسلام منهای روحانیت بود. شبیه به آن چه در مسیحیت اتفاق افتاد و پروتستانها از زیر سلطه واتیکان بیرون آمدند. البته خود او نیز اصطلاح پروتستانیسم اسلامی را به کار میبرد. آقای اشکوری نقدهای شریعتی به روحانیت را رادیکال میخواند، ولی میگوید برخی از روحانیون هم خود این انتقادها را به معممان سنتی روا میدانستند.
حسن یوسفی اشکوری: مطهری میگوید که روحانیت ما عوامزده است؛ به همین دلیلی که روحانیت ما هرگز نمیتواند پیشتاز جامعه باشد. همیشه عقب از جامعه است. اما وقتی که شریعتی میآید این حرفها را میزند، مطهری برنمیتابد، تحمل نمیکند.
اشاره آقای اشکوری به متن چاپی سخنرانیای از مرتضی مطهری در کتاب «بحثی درباره مرجعیت و روحانیت» است که در ۱۳۴۱ منتشر شده بود. مطهری در این اثر پیشنهاد فقیه دیگری را مطرح میکند که آن زمان فوت شده بود. او میگوید بهتر است مرجعیت هم مانند پزشکی تخصصی شود تا روحانیون بتوانند با دقت بیشتری درباره مسائل تحقیق کنند و به طور مثال مومنان بتوانند در «عبادات»، «معاملات» و «سیاسات» از مجتهدان مختلفی تقلید کنند.
مهمان دیگر این شیرازه، حسین آبادیان، هم به این کتاب اشاره میکند، اما از منظری دیگر. او میگوید ایراد کار شریعتی این است که به جز معدودی، اکثر روحانیون را در میان اصحاب «تشیع صفوی» دستهبندی میکند.
حسین آبادیان: اما واقعیت امر این است که این جریانی که - روحانیتی که - به عنوان صفوی معرفی میکند شریعتی و گرایشهای قشری و خرافی داشتهاند، اینها مورد انتقاد بسیاری از روحانیون هم واقع میشدند. حدود ده سال قبل از اینکه شریعتی کتاب تشیع علوی و صفوی را بنویسد، در کتاب مرجعیت و روحانیت، خود روحانیون نسبت به عوامزدگی روحانیت هشدار میدهند. خب اینها صفوی واقعا نبودند. در لباس روحانی بودند ولی نگاه جدید داشتند، نگاه عقلانی داشتند، فلسفه را حرام نمیدانستند، تمایلات کلامیشان قوی بوده، به عرفان توجه میکردند.
مخالفت با شریعتی چنان زیاد شد که حتی گروهی به دنبال گرفتن فتوا علیه او بودند. یکی از کسانی که حاضر نشد علیه شریعتی سخنی بگوید یا فتوایی صادر کند، آقای خمینی بود. علی رهنما در «مسلمانی در جستوجوی ناکجاآباد» به این موضوع اشاره کرده.
به گفتهی سید محمود دعایی، که همراه [آیتالله] خمینی در نجف زندگی میکرد، از ایران استفتائیهای در مورد کتاب «اسلامشناسی» شریعتی و کتابی که مطهری در مورد حجاب نوشته بود، برای آیتالله ارسال شده بود. این واقعه میباید در سال ۱۳۴۹ روی داده باشد. [آیتالله] خمینی پس از مطالعهی انتقادات و رجوع به متن کتاب پاسخ داده بود که آثار شریعتی منافاتی با اسلام ندارد.
بار دیگر که کسانی سعی میکنند و موفق نمیشوند از آیتالله خمینی ردیهای بر آثار شریعتی بگیرند، جلالالدین فارسی یکی از انقلابیون ابراز نگرانی میکند که اگر آقای خمینی به نوشتههای شریعتی ایرادی نگیرد ممکن است به ضرر جنبش اسلامگراها تمام شود.
به گفتهی فارسی، [آیتالله] خمینی در پاسخ متذکر شده بود که نمیخواهد نوشتههای شریعتی را تایید کند اما شریعتی هواداران زیادی دارد و در حال خدمت به اسلام است.
بسیاری از هواداران و مخاطبان شریعتی جذب سازمان مجاهدین خلق شدند؛ گروهی که با حکومت پهلوی و بعدها با جمهوری اسلامی به مبارزه چریکی پرداخت.
(موسیقی)
حکومت پهلوی، حسینیه ارشاد را در سال ۱۳۵۱ بست و از همان زمان شریعتی مدتی به زندگی مخفیانه رو آورد. پس از چندی در مهر ۱۳۵۲ داوطلبانه خود را به ساواک معرفی کرد و هفده ماه در زندان بود. بسیاری از فعالان سیاسی انقلاب ایران به یاد میآورند که او را در آن زمان در زندان دیده بودند و مشهور است که حتی در زندان هم سیگار از لبش جدا نمیشده. شریعتی در ۲۹ اسفند ۱۳۵۳ از زندان آزاد شد. چند سالی در ایران ماند و نوشت تا اینکه توانست برای پنهان ماندن از نظارت ساواک، به جای «علی شریعتی»، گذرنامهای به نام «علی مزینانی» بگیرد. در اردیبهشت ۱۳۵۶ در آرزوی تاسیس شعبهای از حسینیه ارشاد در پاریس، ایران را ترک کرد. قرار بود مدتی در انگلستان بماند. پسرش پیشتر برای تحصیل به آمریکا رفته بود. دو دخترش نیز به او ملحق شدند. همسر و کوچکترین دخترش، که ممنوعالخروج بودند، در ایران ماندند. یک هفته بعد از آنکه دختران بزرگترش پیش او رفته بودند، در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ علی شریعتی در ساوتهمپتون انگلستان بر اثر سکته در گذشت. او هنگام مرگ ۴۳ سال سن داشت.
(موسیقی)
شریعتی از کسانی بود که میخواست دنیای نوین و دغدغههای جدید را با اسلام پیوند بزند و از این طریق در تشیع روحی تازه بدمد. برخی آموزههای جدید همچون انقلاب و عدالت را چنان با تاریخ و شخصیتهای شیعه درآمیخت، که گویی از اصل ایدههایی اسلامی بودهاند. از جمله القابش نزد هوادارانش معلم شهید و معلم انقلاب هم بود. بسیاری هم او را ایدئولوگ انقلاب ایران نامیدهاند.
آیا نوشتهها و سخنرانیهای شریعتی، از جمله «تشیع علوی و تشیع صفوی»، با ایرانیها به قرن پانزدهم میروند؟ نخست پاسخ ِ آقای اشکوری.
حسن یوسفی اشکوری: بله به نظر من خواننده خواهد داشت، ولی نه خواننده مطلق آثارش. بخشی از آثار شریعتی تاریخ ِ زمان دارد، مصرفِ زمان دارد، دیگر بعد از این خوانده نخواهد شد. الان هم خوانده نمیشود. بخشی از اینها چیزی که ما امروز به عنوان نواندیشی دینی میگوییم، ایدههای تازهای دارد که میشود از آن استفاده کرد؛ مثل پیشنهادهایی که برای اجتهاد میدهد. بخشهایی از اینها که کویریات شریعتی هست - بحثهای عرفان، تاریخی، معنوی، اخلاقی - آن چیزهایی هست که در مجموعه آثار ۳۵- ۳۶ هست و خیلی هم خواننده دارد، آنها به نظر من در آینده هم مخاطب خواهد داشت.
آقای آبادیان تاکید میکند که شریعتی مرد زمان خویش بود و باید در آن ظرف تاریخی شناخته شود. او میگوید شریعتی کسی بود که از درون دین به دنبال پاسخ پرسشهای دنیوی و اخروی بود.
حسین آبادیان: ایشان به صورت آکادمیک، به صورت جزئی و به صورت موردی، فرض بفرمایید، در مورد اینکه چگونه میشود در دنیای کنونی براساس مبانی دینی یک نظام اقتصادی، یک نظام قضایی یا نظام حقوقی یا بحث مناسبات خارجی را مستقر کرد، در این زمینه صحبتی نمیشود و صحبتهایی که شده در مورد کلیات است.اما آن چیزی که ما شاهدش هستیم، یعنی کتابهای شریعتی در قبل و ابتدای انقلاب تیراژهای فراوانی داشت، اما بعید به نظر میآید که الان آن تیراژ را داشته باشد. شاید علت موضوع این باشد که بسیاری از روشنفکران جامعه، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، تجربهای را که دکتر شریعتی دنبالش بود تجربه موفقی نمیدانستند و انتظار هم ندارند که آن چیزهایی که آقای دکتر شریعتی میگفت در دنیای کنونی قابل تحقق باشد.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه این شیرازه را هم شنیدید. یکی از شنوندگان، که خودش هم دستی در ساخت پادکست دارد، محبت کرده و نامهای برای ما نوشته و در آن پیشنهاد کرده از کتابهای خاطرهانگیز دوران کودکی هم در شیرازه معرفی کنیم. راستش تا اینجا دو کتاب «قصههای خوب برای بچههای خوب» و «ماهی سیاه کوچولو» را در مجموعه شیرازه آوردهایم و چشم، باز هم خواهیم داشت. شما چطور؟ در میان آثار کودکان و بزرگسالان، کتابی هست که دوست داشته باشید در کتابخانه قرن به آنها بپردازیم؟ مشتاق خواندن نظراتتان هستیم. آدرس ما: [email protected]
با تشکر از حسن یوسفی اشکوری و حسین آبادیان که در این برنامه همراه ما بودند.
شیرازه با تلاش و هنرمندی این دوستان ساخته میشود:
بهراد توکلی، نوازنده سهتار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی؛
مهسا خلیفه در اجرای برنامه کمک کرد؛
و روزبه کمالی، همکار من در بخش پژوهش است.
سیما علینژاد، سردبیر شیرازه،
و من، سام فرزانه، تهیهکننده این پادکست هستم، که برایتان آرزوی شبهای پرستارهی کویری دارم. نقطه.