شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
شیرازه - کتابخانه قرن (۱۰): لغتنامه دهخدا
- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.
سلام. علیاکبر خان دهخدا، بنیانگذار و مولف اصلی ِ لغتنامه دهخدا، به جز ادیبی، به سیاستمداری، روزنامهنگاری، طنزپردازی و شاعری هم شناخته میشود. در روزنامهنگاری و طنزهایی که زیر عنوان «چرند و پرند» مینوشت، هم اصلاً پروا نداشت.
بعد از آنکه یک دستهی پنجاه نفری از طلابِ مُطَوَّلخوان، نصفِ حاجیها و کربلاییهای شهر و تقریبا تمام شاگردانِ حوزه درس شیخ ابوالقاسم، حکم قتل ما را دادند و چند دفعه همانطور که عثمانیها به سرحد اُورمیه حمله میکنند، همانطور که قنسولهای ایران به حاجیها حمله میکنند، همان طور که شاهزاده نصرتالدوله به نانِ ذرتخورهایِ کرمان حمله میکنند، همانطور که سیدعباس خان یِنگی امامی به رعیتهای خالصه حمله میکند، و بالاخره همانطور که بعضی از آقایان به قابِ پلو و سینهی مرغ حمله میکنند، به اداره صورِ اسرافیل حمله کردند.
این نوشته در شماره چهاردهم روزنامه صوراسرافیل در ۱۲۸۶ چاپ شده و ما آن را از جلد اول کتاب مقالات دهخدا، نقل میکنیم که زیر نظر محمد دبیرسیاقی منتشر شده است. نکته! دهخدا و میرزاجهانگیر خان صور اسرافیل که روزنامه را میچرخاندند، فقط سیزده شماره از نشریه را منتشر کرده بودند که طاقت عدهای طاق شده به قصد لت و کوب کردن اینها پا میشوند میروند دم در روزنامه.
بله! درِ اتاق را پیش کردم، برای اینکه لازم بود پیش بکنم. برای اینکه مرا به ششلول و تفنگ تهدید کرده بودند، برای اینکه ننه من در بچگی همیشه مرا از تفنگ و ششلول میترساند.
بعد دهخدا میگوید که فقط او نمیترسد و دیگران هم در مملکت میترسند. مثلا دولت از مجلس، و وزرا از استقراض خارجی و غیره… بعد میگوید که خودش هم میترسد و چندتایی از ترسهایش را تعریف میکند. اما بعد میگوید از دو چیز دیگر هم باید میترسیده که یادش رفته بوده. اولی این است که آن مطالب تند و تیز را در شمارهی سیزدهم از نشریه منتشر کرده و نحسی سیزده او را گرفته اما مطلب دوم:
من یک وقت در تاریخ مصریها خوانده بودم که اهالی مصر دو مذهب داشتند: ییکی مذهب کاهنها و سلاطین بود؛ یکی هم مذهبِ عوامُالناس. فرعون و کاهنها، خدا را میپرستیدند و عوامُالناس هم فرعون را میپرستیدند.
ببینم چه میخواستم بگویم، بله. میخواستم بگویم: یکی از علمای بزرگ بعد از آنکه مقاله نمره دوازدهم صوراسرافیل را برایش خواندم و همه را درست گوش داد و فهمید گفت: اینها کفر نیست. اینها مخالف با اسلام نیست. همهی اینها صحیح است. اما نباید این مطالب را برای عوام نوشت.
زیاده چه دردسر بدهم، خدا این شب جمعهای کاهنها را هم رحمت کند، برای اینکه آنها هم خداپرست بودند و آنها هم میدانستند که فرعون خدا نیست. زیاده جسارت است.
(موسیقی)
صور اسرافیل بعد از سی و دو شماره توقیف میشود و بعد از به توپ بستن مجلس شورای ملی، مدیر روزنامه، میرزا جهانگیرخان را به دستور و جلوی روی محمدعلی شاه به طرز فجیعی کشتند.
دهخدا، معروفترین شعر خود را در رثای مرگ همین میرزا جهانگیرخان سروده.
ای مرغ ِ سحر! چو این شب ِ تار / بگذاشت ز سر سیاهکاری،
وز نفحهی ِ روح بخش ِ اَسحار / رفت از سر ِ خفتگان خُماری،
بگشود گره ز زلفِ زَرْتار / محبوبهی ِ نیلگون عَماری،
یزدان به کمال شد پدیدار / واهریمن ِ زشتخو حِصاری،
یاد آر ز شمع ِ مرده یاد آر
دهخدا بعد از این وقایع به اروپا میرود و در دوره استبداد صغیر، یعنی دوره دوم سلطنت محمدعلی شاه، در انتشار چند روزنامه همکاری میکند. محمدعلی شاه قاجار موفق نمیشود که کشور را به دوره پیش از مشروطه ببرد و بعد از یک سال، مجاهدان تهران را فتح میکنند و محمدعلی شاه با کمک روسها از ایران خارج میشود، و پسر دوازده سالهاش، احمدمیرزا را به جایش به تخت مینشانند.
با شروع دوره جدید، دهخدا به ایران بر میگردد و به نمایندگی مجلس هم انتخاب میشود. او در حالی که نماینده مجلس بود، برای روزنامههای متعدد مقاله سیاسی مینوشت. با شروع جنگ جهانی اول و ورود نیروهای روس به ایران، دهخدا به همراه گروهی از سیاسیون که برای تشکیل «کمیته دفاع ملی» از پایتخت خارج میشدند، به کرمانشاه رفت و بعد به دعوت روسای ایل بختیاری، تا پایان جنگ در یکی از روستاهای چهارمحال و بختیاری پنهان میشود.
جنگ در سال ۱۲۹۷ خورشیدی پایان مییابد، دهخدا هم از سیاست و روزنامهنویسی دست میکشد. بعد هم به تهران میرود و باقی عمرش را صرف مشاغل دانشگاهی، پژوهش و تالیف میکند. کار روی لغتنامه هم از این دوره به بعد است که مشغولیت اصلی ذهنیاش میشود. دهخدا از ۱۳۰۰ به مدت دو دهه، ریاست مدرسه سیاسی، مدرسۀ عالی حقوق و علوم سیاسی و دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی را بر عهده داشت.
محمد دبیرسیاقی از همکاران لغتنامه دهخدا، مقدمهای بر کتاب مقالات دهخدا نوشته، که در آنجا توضیح میدهد چرا به گمان او دوره روزنامهنگاری و فعالیت سیاسی دهخدا با دوره پژوهشی زندگیاش مرتبط است.
دهخدا فردی سازنده است، جامعهساز است، مردم دوست و مردمیپرور است، و این صفات وقتی ملکه و خوی کسی شد، انقطاع نمیپذیرد.
دبیرسیاقی میگوید که دهخدا با همین تفکر، نقد سیاسی مینوشت و کنش سیاسی داشت و با همین تفکر سازنده است که لغتنامه را مینویسد.
حسین سامعی: دورهی بعد از انقلاب مشروطه است. تحول اجتماعی بزرگی در ایران اتفاق افتاده.
حسین سامعی، زبانشناس، فرهنگنویس و استاد دانشگاه اموری در شهر آتلانتای آمریکاست.
حسین سامعی: با آمدن سلطنت پهلویها یک دولت-ملت ایجاد شده. دولت-ملت یکی از عواملی را که برای تعریف خودش به کار میگیرد زبان است. یکی از عواملی که میتواند وجود یک ملت را به عنوان یک دولت در مرزهای مشخصی به اثبات برساند، داشتن زبان ملی است. و علیالاصول مفهوم زبان ملی از اول قرن بیستم به بعد در ایران پیدا میشود. در اروپا هم از قرن نوزدهم مثلاً شکل میگیرد.
یعنی کمی بعد از اروپاییها که امپراتوریها و شاهنشینهایشان به کشور تبدیل شد و برای کشورهایشان هویت ملی ساختند، ایرانیها هم شروع به همین کار کردند. زبان فارسی در مقام زبان رسمی یکی از مشخصههای ایران ِ مدرن بود.
حسین سامعی: توجه به زبان فارسی به عنوان زبان ملی که دارای یک سابقهی ادبی طولانی است، روشنفکران، نویسندگان، ادبا و جامعهی فکری را در ایران ترغیب میکند که هم از یک سو به نوآوری در زبان فکر بکنند برای اینکه زبان باید وظایف تازهای را به عهده بگیرد، زبان آموزش و پرورش بشود، زبان انتشارات تازه بشود، زبان آموزش علوم جدید بشود و از سوی دیگر میراث تاریخی و میراث ادبی مهم هست.
در این دوره زبان در جایگاه یکی از اجزای تشکیلدهند هویت و ملیت ایرانی اهمیت بسیار پیدا کرد. میراثی بزرگ از گذشته به جا مانده بود، اما جهان تازه زبان تازه هم میخواست.
حسین سامعی: این آن دورهای است که از یک سو تغییر احساس میشود و از سوی دیگر گذشته باید حفظ بشود. در چنین حالتی است که ما یک سلسله فعالیتهای زبانی مختلف میبینیم. از چاپ متون قدیمی، تصحیح انتقادی متون قدیمی با شیوههایی که اروپاییها در پیش گرفته بودند، با کارهای مثلاً علامهی قزوینی، و بعد سنت دستورنویسی شروع میشود که از دورهی مشروطه آغاز شده ولی در دورهی پهلوی، در نیمهی قرن بیستم اهمیت پیدا میکند و فرهنگنویسی شروع میشود. من کار دهخدا را در این چارچوب تاریخی قرار میدهم. در چارچوب تاریخی تغییرات زبانی و توجه به گذشته.
در یادداشتهای جسته و گریختهای که از دهخدا به جا مانده، مشخص است که او هم دغدغه زبان فارسی را در مقام یکی از عناصر هویت و ملیتساز داشته و اول قدم را در راه ترقی، تثبیت زبان میدانسته است.
وقتی ضعف و انکسار ملت خود را دیدم دانستم که ما ناگزیر باید با سلاح وقت مسلح شویم، و آن آموختن تمام علوم امروزی بود، و اگر نه ما را جزو ملل وحشی میشمرند و بر ما آقايی روا میبینند. و آموختن آن اگر به زبان خارجی بود البته میسر نمیشد، و اگر بر فرض محال میسر میگردید، زبان ما که اُسِ ممیزات ملیت است مُتَزَعزِع میگشت. پس بایستی آن علوم و فنون را ما ترجمه کنیم و در دسترس مکاتب بگذاریم و این میسر نمیشد جز بدین که اول لغات خود را بدانیم، و این کار نوشتن لغتنامهی شامل و کافل و تمام لغات را لازم داشت. این بود که من به فکر تدوین لغتنامه افتادم.
(موسیقی)
این متزعزع که آقای دهخدا گفته در اینجا یعنی سست و نااستوار.
دغدغههایی مثل این در آن دوره زیاد بوده است. در همان سالها ترکیه به رهبری آتاترک، دست به تغییر بزرگی زده بود و خطِ لاتین را جایگزین خط عربی-فارسی کرده بود که قرنها به آن مینوشتند. گروهی درپیش گرفتن روش مشابهی را برای خط فارسی پیشنهاد کرده بودند. از آن طرف واژگان زبانهای اروپایی و حتی شیوه ساخت جمله در این زبانها داشت وارد فارسی میشد و ادیبی مثل دهخدا را نگران کرده بود که در آینده ساختمان این زبان، متزعزع که سهل است، متزلزل و حتی منهدم شود.
بزرگترین ممیز ملیت ما شعر و تاریخ ماست و اگر زبان ما چنانکه میرود، برود تا پنجاه سال دیگر آن شعرها و آن تاریخ فهمش برای ما میسر نباشد. و آن ملت که ممیز و مشخص ملیت ندارد ملت نیست.
(صدای ورق)
آن شعر و آن تاریخ متروک و مدروس مانَد و یگانه اَستنِ کاخ بلندپایهی ملیت ما از جای بشود. دیوار در دیوار و آسمانه برمبد و بنیان برمبد و بر سر ما فروغلتد.
حسین سامعی: برخی از اهل زبان ممکن است این دوره را دورهی انحطاط تلقی بکنند. بگویند زبان فارسی دارد رو به قهقرا میرود. آنچنان که امروز هم بعضی کسان دوران کنونی را دوران انحطاط زبان فارسی میدانند. ولی اگر نخواهیم این کلمه را به کار ببریم، قطعاً دوران تغییر بوده و دوران تغییر اهل تفکر را، اهل فکر را، اهل قلم را به تفکر و به چارهاندیشی وادار میکند و یکی از راههای چارهاندیشی تثبیت گذشته است در زمان حال. برای آمادهسازی در مقابل تغییرات بعدی. این وضعیت منحصر به ایران نبوده. شاید در زبانهای اروپایی هم این حادثه کمی زودتر از ایران در آن کشورها هم اتفاق افتاده. بنابراین روشهایی را که آنها به کار گرفته بودند و آزموده بودند ما حالا آن روشها را در دستورنویسی مثلاً یا در فرهنگنویسی به کار میگیریم. بنابراین الگوهایی که از آنها میگیریم فقط تقلید الگوها نیست. بلکه استفاده از یک تجربه است برای پیمودن همان راهی که آنها رفته بودند.
مشهور است که دهخدا، در دوره جنگ جهانی اول که پیش بختیاریها منزل کرده بود، یک جلد فرهنگ فرانسوی لاروس داشته که تنها مشغولیتش هم همین فرهنگ بوده.
حسین سامعی: این فرهنگ لاروس را در کنارش یادداشت میکرده کلمات را برای خودش. معادل فارسی کلمات را. این کار تشویقش میکند به اینکه ببیند معادل فرانسهی کلمات در فارسی چه میشود، توجهش را به لغت جلب میکند. علاوه بر آن تحصیلکرده است. ادیب است. تحصیلات ادبی قدیمه هم داشته. همه اینها دست به دست هم میدهد که بعد از جنگ که به تهران برمیگردد، شروع بکند اول از کلماتی که در حافظه داشته آنها را روی برگههایی ثبت بکند. تقریباً از سال ۱۲۹۰ هجری شمسی کار گردآوری را شروع میکند و تا زمان مرگش در سال ۱۳۳۴ شمسی این کار را بیوقفه ادامه میدهد.
نخست دانستههای خویش را از لغت گرد کردم و شواهدی که از بر داشتم بدان ملحق ساختم و آنگاه که گمان بردم محفوظات من به پایان آمده است به خواندن کتب نظم و نثر فارسی و عربی از ادب و علم پرداختم و چون فراهم ساختن مجموع لغات متداول محاورتی و کتبی میخواستم، چنان که نظم و نثر خواص نویسندگان و شعرای دسترس را خواندم، از منظوم و منثور عامیانه و مبتذل نیز چشم نپوشیدم. یعنی بدانسان که شاهنامه فردوسی و ترجمه طبری بلعمی و تاریخ بیهقی را مطالعه کردم، شبیهنامه تکیهها و چهل طوطی و حسین کرد را نیز دیدم و شواهد و امثال جملهی آنها بیرون کردم.
دهخدا توجه ویژهای به زبان محاورهای مردم داشته است که در فرهنگنویسی فارسی، اقدام نویی بوده.
او به جز واژهها و معانیشان، به کاربرد کلمات و اصطلاحات و مثلهای زبان فارسی هم چشم داشت و مجموعهای چهار جلدی از آنها را به نام امثال و حکم تالیف کرد. مدخلهای این کتاب را تا پنجاههزار هم شمردهاند.
حسین سامعی: به احتمال زیاد کار گردآوری امثال و حکم را قبل از لغت شروع کرده بود. اهمیت این موضوع از این جهت است که به این ترتیب به نظر میرسد او به این واحدهای زبانی، به کلمات، به کاربردها، به تعابیر زبانی، توجه داشته و برایش مهم بوده و من فکر میکنم که این یک انگیزهی قوی بوده در اینکه او بیاید این کلمهها را و این لغات را جمع بکند.
(موسیقی)
حسین سامعی: این توجه به فرهنگ لاروس، لاروسی که در دورهی تبعیدش در چهارمحال در دست داشته، توجه او را به فرهنگنویسی اروپایی هم جلب میکند. یعنی به هرحال فرهنگ لاروس یک فرهنگ نوین اروپایی بوده و دارای یک ساختمان معین، ساختمان معین تعریفشده برای هر کلمه در زبان فرانسه، با شواهد، اطلاعات دستوری و تلفظی مختلف و الی آخر. بنابراین خود این ساختمان لاروس هم مورد توجه او قرار میگیرد و به این فکر میافتد که چرا نباید برای زبان فارسی چنین چیزی را ایجاد بکند.
فرهنگهای فارسی پیش از دهخدا با هدفهای دیگری تالیف شده بودند اما دهخدا میخواست با لغتنامهاش به نیازهای متفاوتی مثلا همان نیازهای تازهی دنیای تازه پاسخ دهد.
حالا ببینیم سنت فرهنگنویسی در زبان فارسی چه بوده است؟
آقای سامعی میگوید که قدمت لغتنامههای زبان فارسی به حدود قرن پنجم هجری میرسد.
حسین سامعی: آن لغتنامههایی که نوشته میشده هم از نظر تعداد کلماتی که درش بوده محدود و هم از نظر نوع کلمات. در واقع به تدریج که زبان فارسی زبان ادبی میشود، طبیعتاً کلماتی در متون ادبی به کار میرفته که ممکن بوده برای گویندگان نواحی مختلف آشنا نباشد. بنابراین وظیفهی اصلی این فرهنگها مثل مثلاً لغت فرس اسدی یکی از اولین لغتنامههای فارسی که نوشته شد این بوده که این لغتهای شاید نامانوس ادبی را در اختیار جویندگانشان قرار بدهند. جز این وظیفهی دیگری تقریباً تا دوران مدرن لغتنامههای فارسی در ایران نداشتند.
سام فرزانه: یعنی در واقع ابزار شاعری بودهاند.
حسین سامعی: در واقع کمککار ادبی بودهاند. توجه داشته باشید که زبان فارسی، ما امروز به عنوان یک زبان فارسی میشناسیم. ولی این زبان در شکل مکتوب ادبیاش یک زبان معیار بوده ولی آدمها در نواحی مختلف زندگی میکردند و در گفتار آنها ممکن بوده که گونههای دیگری از این زبان را یا زبانهای دیگری را اساساً به کار ببرند بنابراین اینها در عمل دچار مشکل میشدند در فهمیدن لغاتی که ممکن است در شعر رودکی به کار میرفته یا در شعر حنظلهی بادغیسی به کار میرفته یا امثالهم.
تَرْفَنْج: راه باریک و دشوارباشد. رودکی گفت:
راهی کو راست است، بگزین ای دوست
دور شو از راه بیکرانه و ترفنج
مثالی که شنیدید از لغتنامه فرس اسدی است که بیتی از رودکی را شاهد آورده.
تقریبا از یکی دو قرن بعد از اسدی طوسی، فرهنگنویسی به زبان فارسی در هند آغاز میشود.
حسین سامعی: زبان فارسی حالا دیگر یک زبان ادبی معیار و تقریباً تثبیتشده است. بنابراین برای علاقهمندان به این ادبیات در هند و کسانی که میخواهند با آن آشنا بشوند لازم است فرهنگهایی، این اطلاعات زبانی را در اختیارشان قرار بدهد و از سوی دیگر ممکن است که کمککار آموزشی هم باشد برای اینکه حالا این هندیان میخواهند فارسی را یاد بگیرند برای اینکه متون را بخوانند و زبان فارسی را به عنوان یک زبان ادبی گسترش پیدا میکند. ما فرهنگهای متعددی داریم در هند، خیلی بیشتر از فرهنگهای ایرانی و هم تعداد لغاتشان بیشتر بوده و هم عملاً در تاریخ فرهنگنویسی فارسی اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. از نخستین فرهنگ که فرهنگ غواص بوده در قرن چهاردهم تا فرهنگهایی مثل برهان قاطع در قرن هجدهم و فرهنگ جهانگیری در قرن هفدهم قبل از آن، تا حتی آخرین فرهنگ مهم زبان فارسی که در هند تالیف میشود، فرهنگ نظام در اول قرن بیستم نشاندهندهی یک سنت بسیار پر و پیمان فرهنگنویسی یکزبانهی فارسی است.
در عثمانی هم فرهنگ فارسی نوشته میشد. البته فرهنگهایی که در عثمانی نوشته میشدند عمدتا دو زبانه بودند یعنی معادلی برای کلمه فارسی به ترکی میآوردند.
پیش از دهخدا، ناظمالاطبا نفیسی هم در ایران فرهنگ لغتی مینویسد که به «فرهنگ نفیسی» شناخته میشود. همزمان یک ایرانی به نام داعیالاسلام هم در هند، فرهنگ «نظام» را تالیف میکند.
حسین سامعی: این دو تا فرهنگ از جهاتی به فرهنگهای عمومی امروز نزدیک بودند. ولی ویژگی این دو فرهنگ به خصوص فرهنگ نفیسی که در ایران بوده این بوده که در واقع گردآوری فرهنگهای قدیمیتر بودند. شاید گاهی توجهی به متون و آثار زبانی داشتند ولی علیالاصول جامع آثاری بودند که قبل از خودشان نوشته شده بود و در دسترس بود.
دهخدا هدف دیگری در ذهن داشت. او نگران سستی و ویرانی بنیانهای زبان فارسی بود. پس میخواست هرچه بیشتر زیرساختهای زبان را استوار کند.
حسین سامعی: دهخدا میخواهد جامع اطلاعات زبانی باشد. هدف اولیهای که او دارد این جامعیت است و این جامعیت را به صورتی قابل اطمینان میخواهد دنبال بکند. یعنی میخواهد اگر که کلمهای را به کار میبرد، بگوید این کلمه در کجا آمده، با چه معنیای به کار رفته، در اثر کدام شاعر به کار رفته و یا اگر حتی یک فرهنگنویس دیگر آن را نقل دارد میکند بگوید مال آن فرهنگنویس است. یعنی اطلاعات زبانی را با توجه به منابعشان بگوید. این کار کار نشدهای بوده تا آن تاریخ. برای کلماتی که در متون زبان فارسی به کار رفتهاند تا آنجایی که میتواند شاهد گردآوری میکند. شاهدهای متعدد. آنچه که از فردوسی به دستش میرسد، از سعدی، حافظ، از بیهقی، یا همهی اینها میآورد. و در واقع به این ترتیب لغتنامهی دهخدا تبدیل به یک دایرهالمعارف زبان فارسی میشود نه ضرورتاً یک فرهنگ به معنای دیکشنری انگلیسی. بلکه میخواهد بگوید که ما در زبان فارسی چه داریم.
اگر به وبسایت موسسه دهخدا بروید، در صفحه تاریخچه لغتنامه، درست در همان خط اولش نوشته شده که این اثر «بزرگترین کتاب نوشته شده به زبان فارسی است که هم فرهنگ لغت است و هم دایرةالمعارف.»
در یادداشتهای پراکندهی دهخدا هم به تعدد شاهد مثالها اشاره شده و روشن است که خود مولف خواسته - دانسته شعرها و نثرهای بسیاری در زیر معنی هر واژه آورده که معانی و کاربردهای آن را به خوبی مشخص کند.
و لغتنامه را که شاهد نباشد چون مدعیاست بیگواه و بَیِنِه. و از این رو هرچه شاهد بیشتر مدعا ثابتتر و صدق دعوا روشنتر بود. و اینکه پارهای لغتنامهها مثال از خود آرند چنان باشد که خصمی قصه به قاضی بردارد و چون قاضی دلیل خواهد همان قصه بازگوید و یا خود را گواه گذراندن خواهد.
(موسیقی)
دهخدا برای حفظ و پابرجایی زبان فارسی به جز انباشتن لغتنامه با شاهدمثالهای متعدد، و نوشتن معانی پیشنهادی فرهنگنویسان پیش از خودش، یک کار دیگری هم میکند و آن ثبت و معنی کلمههای عربی به کار رفته در زبان فارسی است.
حسین سامعی: نکتهای که شاید امروزیها نپسندند در مورد دهخدا، دهخدا تمام کلمات عربیای را که در زبان فارسی کاربرد داشته از آغاز تا به امروز همه را ثبت میکند تا آنجا که دسترسی دارد. همه را ثبت میکند. چون او معتقد است که ما نمیتوانیم تمایز جدی بین فارسی و عربی در طول دوران گسترش زبان فارسی بگذاریم. میراث عربی بخشی از میراث فارسی است و باید آن را ثبت بکند.
و العیاذبالله. شاید ایرانی روزی بیدین عرب زندگانی تواند کرد، که المُلْکُ یبقی مع الکفر، و نعوذ بالله شاید دین عرب در ایران نماند، لکن کلمات عرب به همان سعه و بَسطَت که لاطنیه و افریقیه در زبانهای راقیه کنونی ملل مغرب، همچنان تا نسم ساعت و قیامِ قیامت در این زبان برجای باشد و با شاهنامه و تاریخ بلعمی و مثنوی و دیوان حافظ و گلستان سعدی بر جای باشد.
از سر همین عقیده است که او لغات عربی را در فرهنگش میآورد، اما به گونهای که کاربران زبان فارسی بتوانند بدون دانستن ریشه و وزن کلمات عربی، واژه و معنیاش را بیابند. و صد البته با چند مثال متوجه شیوه کاربرد آن در زبان فارسی هم بشوند که گاهی - نه اصلا بگذارید بگویم خیلی وقتها - با معنا و نقشش در زبان عربی متفاوت است.
خواستم برای یافتن لغت، یک تن ایرانی مجبور به داشتن دو لغتنامه نباشد و ناگزیر از آموختن دو زبان نشود و برای این کار بود که مشتقات عربی در تحت ثلاثی مجرد آن نیاوردم بلکه هریک را برحسب حروف آن در صف خویش نهادم. چنان که «ضرب» را در ضاد و «مضاربه» را در میم و «تضریب» را در تاء و «اضراب» را در همزه توان یافتن.
(موسیقی)
حسین سامعی میگوید که دو نقد اصلی به لغتنامه دهخدا وارد است.
حسین سامعی: یکی درآمیختگی اعلام است با لغت. که خود دهخدا هم قبل از مرگش متوجه این مسئله میشود که آیا لازم بوده که اعلام وارد لغت بشود و حجم کار را انقدر بالا ببرد؟
دهخدا اسامی خاص یا همان اعلام را هم وارد فرهنگش کرده است. مثلا اسامی روستاها، کوهها، دریاها، اشخاص و غیره در جای جای لغتنامه به چشم میخورد. برای نمونه شما کلمه «دهخدا» را در نظر بگیرید. لغتنامه هم به شما میگوید که این لغت به معنی کدخدا و بزرگ ده است. و هم اینکه اسم مولف لغتنامه است. احتمالا یکی از همکاران مولف، بعد از مرگ دهخدا، این مدخل را نوشته و چه آغاز غریبی هم دارد:
علی اکبربن خانبابا خان بن آقاخان بن مهرعلی خان بن قلیج خان بن رستم خان، علامه و محقق نامی، طنزنویس و روزنامه نگار چیره دست، سخنور و لغتنویس توانا، آزادیخواه و ایران دوست بزرگ معاصر، مؤلف لغت نامهٔ حاضر.
این نوع معرفی آدم را یاد عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار در قرن پنجم هجری میاندازد. که آدم میماند این معرفی از سر کجسلیقگی بوده یا از ذوق سرشار و طنزی رندانه برخاسته! الله اعلم.
برگردیم به نقد لغتنامه. نقد دوم به شاهد مثالها بر میگردد. آوردن انبوهی از مثالها برای کاربرد واژهها، از یک طرف کار حروفچینی و نشر را سخت کرد و از سوی دیگر لغتنامه را به اثر بزرگی تبدیل کرد که تهیه و نگهداری آن از عهدهی هر کسی بر نمیآید.
وقتی که از آقای سامعی پرسیدم آیا به گمان او لغتنامه دهخدا با فارسیزبانها به قرن پانزدهم شمسی میرود یا نه، باز به این نکته برگشتیم، منتها از نگاهی جدید.
حسین سامعی: بستگی دارد چه کار بخواهید بکنید. اگر بخواهید فقط معنی یک لغت را پیدا بکنید، شاید نه. ولی اگر بخواهید حرکت یک لغت را در متون قدیمیتر پیدا بکنید و با شواهد زیاد، لغتنامهی دهخدا هنوز کمک میکند. برای اینکه ناگهان شما را میبرد به اینکه یک لغت در آثار سعدی، در غزلهایش، در بوستان، در گلستان، در کدام مواضع به کار رفته. آن چیزی که زمانی نقد لغتنامهی دهخدا بوده امروز شاید بتوانیم به عنوان نقطهی قوت لغتنامهی دهخدا ذکر بکنیم. از این منظر من میتوانم بگویم که نه، هنوز کار ما با لغتنامه پایان نگرفته. اینکه آیا با خودمان به قرن بعد میبریم، من نمیتوانم الآن به طور قطع بگویم. بستگی دارد ما در قرن بعد به دنبال چه چیزی هستیم. آیا همچنان این میراث برایمان مهم است و همچنان احتیاج به سندی داریم که این میراث را پیش چشم ما بگذارد؟ اگر چنین باشد بله. لغتنامهی دهخدا با ما به قرن بعد هم خواهد آمد. چون سند یک میراث است. ولی اگر در آن زمان آن میراث دیگر برای ما اهمیتی نداشته باشد خب نه. دهخدا هم با ما سفر نمیکند و به صورت یک اثر تاریخی باقی خواهد ماند.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه شنونده این شیرازه بودید. در برنامه بعدی یکی از کتابهای تاریخی مشهور یک قرن اخیر را بررسی میکنیم.
اگر تا اینجای شیرازه را شنیدهاید، به نظرم میتوانم شما را از دوستداران برنامه به شمار بیاورم. پس چیزی که دوست دارید را با دوستانتان هم قسمت کنید. حتی یک روز میتوانید با هم چای یا هر نوشیدنی دیگری که دوست دارید، بنوشید و پادکست گوش کنید تا حالتان خوش شود.
(موسیقی)
اجرای سهتار در این پادکست کار بهراد توکلی و موسیقی پایانی اثر بهروز شادفر است.
مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک میکند. همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.
سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیهکننده این برنامه برای شما آرزوی آرامش خیال و سلامت تن دارم.
نقطه.