ناپلئون کوبریک و ژوزفین آدری هپبورن، فیلمی که ساخته نشد

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, نیکلاس باربر
- شغل, منتقد فیلم
نمایشگاه استنلی کوبریک - که در موزه طراحی لندن برگزار شده- به فرآیند و نحوه تولید تکتک فیلمهای خارقالعاده این کارگردان میپردازد، اما بخش آغازین نمایشگاه به فیلمی اختصاص یافته که کوبریک هرگز نتوانست آن را بسازد؛ فیلم حماسی-زندگینامهای ناپلئون بناپارت. گرچه ممکن است عجیب بهنظر رسد، اما طرفداران کوبریک همانقدر به فیلم ناپلئون- نام اثر قرار بود این باشد- علاقهمندند که به دیگر آثار برجسته او. منتقدان این اثر را همواره بهمثابه مهمترین و جذابترین فیلم ناتمام همه دورانها تحسین کردهاند.
افزونبراین، داستان به پایاننرسیدن فیلم ناپلئون- در حالی که بهنظر میرسید همه چیز برای ساخته شدنش مهیا است- نمونهای مثالزدنی از بلندپروازیهای بیحدومرز کوبریک، کنجکاوی پایانناپذیر روشنفکرانه و نیز برنامهریزی وسواسگونهاش به شمار میآید. ایدرین گرون یکی از نمایشگاهگردانان میگوید: "صفحه نمایشگری که زیبایی فرایند کاری کوبریک در پیشتولید فیلم ناپلئون را به تصویر میکشد، در همان ابتدای نمایشگاه جای دادیم تا مخاطبان از همان آغاز با شیوه کارش آشنا شوند. میخواستیم بازدیدکنندگان ببینند که او حتی پیش از آنکه آغاز به کار کند، چقدر ماده خام جمعآوری میکرد."
در این نمایشگاه، عکسها و پیشطراحیها و اسناد مرتبط با فیلم ناپلئون به نمایش درآمدهاند. مثلا نامهای از آدری هپبورن که آن را با لحنی دوستانه خطاب به کوبریک نوشته و بازی در نقش ژوزفین بوهارنه- همسر ناپلئون- را محترمانه رد کرده است. جالب است بدانید که استنلی کوبریک برای نقش ناپلئون، دیوید همینگز را در نظر داشت. در این بخش به مجموعهای از ۲۷۶ کتاب برمیخوریم که همه به ناپلئون میپردازند. کوبریک این آثار را گردآوری کرده و برای خواندن در نظر گرفته بود.
زندگینامه ناپلئون به قلم فلیکس مارکام نیز در میان این کتابها دیده میشود. کارگردان زیر سطرهایی از کتاب مارکام را خط کشیده و علامت تعجب گذاشته و گاهی نیز در آن یادداشتهای نوشته است؛ مثلا:" چه کسی به جان تزار پل سوءقصد کرد؟ سازوکار سیاسی واقعا چگونه بود؟" از همه جذابتر قفسه چوبی برگهدان کتاب کوبریک است که دایان سوجیش، دیگر نمایشگاهگردان این نمایشگاه، آن را "ویکیپدیای آنالوگ" مینامد. هر روز از زندگی ناپلئون را که انتخاب کنید، میتوانید کشوی مربوط به آن را بیرون بکشید و در میان برگهها بگردید و به جزییترین و شخصیترین اطلاعات دست بیابید. سوجیش میگوید: "در این برگهها آگاهیهای متنوعی درباره زندگی ناپلئون ثبت شده است، از آنچه او هنگام صبحانه میخورد گرفته تا لباسی که ژوزفین در هنگام صرف شام پوشیده بود."

منبع تصویر، Getty Images
ایدرین گرون میگوید: "البته آنچه در نمایشگاه موزه طراحی به نمایش درآمده فقط بخش کوچکی از مواد و موارد مرتبط با پروژه ناتمام ناپلئون است." هنگامی که استنلی کوبریک درحال به پایانبردن شاهکار علمی-تخیلیاش ۲۰۰۱: ادیسه فضایی بود، تصمیم گرفت که سوژه کار بعدیاش به گفته خودش: "یکی از آن شخصیتهای نادر تاریخساز باشد که سرنوشت عصر خویش و نسلهای آتی را رقم میزنند".
او پژوهشگرانی را به جستوجوی ردپای ناپلئون به سراسر اروپا فرستاد. یکی از این جستوجوگران جان هارلن، برادرزن، همکار قدیمی و تهیهکنندهاش بود. هارلن، که اکنون ۸۲ ساله است، میگوید:" من در سالهای ۱۹۶۸ و ۱۹۶۹ در زوریخ به دنبال اطلاعات، کتابها، نقاشیها و خلاصه هر آنچه به برهه تاریخی انقلاب فرانسه تا کنگره وین در سال ۱۸۱۵ مربوط بود، میگشتم. افراد دیگری نیز با ماموریت مشابه هفتهها در آلمان و فرانسه و بریتانیا سفر کردند." استنلی کوبریک به هر نکتهای هر چقدر هم جزیی علاقهمند بود، از رنگ خاک زمینی که در آن جنگی رخ داده گرفته تا شکل میخهایی که با آن اسبها را نعل میکردند. هارلن میگوید:" استنلی کوبریک عاشق پژوهش بود؛ درواقع مراحل پیشتولید و نیز تدوین را با علاقه انجام میداد و به فیلمبرداری بیشتر از سر ضرورت میپرداخت."
کوبریک در ۱۹۶۹، محصول پژوهش بزرگش را در فیلمنامهای ۱۶۸صفحهای گنجاند. هارلن میگوید: "فیلمنامههای استنلی معمولا با فیلم نهایی بسیار متفاوت بودند". البته آشکار است که این فیلم حماسی- زندگینامهای تنها به بخشی از زندگی ناپلئون محدود نمیماند و زندگی او را از تولد در جزیره کُرس در ۱۷۶۹ تا مرگ در جزیره دورافتاده سنتهلن در ۱۸۲۱ پی میگرفت. تمرکز و تاکید فیلم بر نبردهایی بود که کوبریک آنها را چون نمایشی آهنگین میدانست و با عبارت " بالههای عظیم مرگبار" توصیفشان میکرد. او عشق ناپلئون به ژوزفین را نیز "یکی از شورانگیزترین دلبستگیهای همه دورانها" میخواند. نکته مهم این است که فیلم قرار نبود نمایشی پرزرقوبرق اما ملالآور باشد، بلکه کوبریک میخواست تصویر بازنماییشده بسیار اصیل و دقیقی از زندگی ناپلئون در قرنهای هجدهم و نوزدهم ارائه دهد. به گفته هارلن:" کمال مطلوبش این بود که در انتها تماشاگران احساس کنند که فیلمی مستند درباره رویدادهای معاصر تماشا کردهاند."

منبع تصویر، Getty Images
کوبریکیترین فیلم کوبریک
گرچه تولید فیلم ناپلئون پروژهای بلندپروازانه بود، استنلی کوبریک آن چنان دربارهاش سخن میگفت که به نظر میرسید کاری آسان در پیش دارد. به یکی از خبرنگاران در مصاحبهای گفت: "مراحل تولید ناپلئون بسیار کوتاهتر از فیلم ۲۰۰۱: ادیسه فضایی خواهد بود. نماهای خارجی و نبردها و نیز فیلمبرداری در مکانهای تاریخی و کارهای دیگر ظرف دو تا سه ماه تمام میشود. پس از آن نیز کارهای استودیویی قاعدتا نباید بیش از سه ماه طول بکشد." او با خونسردی درباره اینکه در صحنههای نبرد حداکثر از ۵۰ هزار نیروی ارتش رومانی در نقش سیاهی لشکر- ۴۰هزار پیادهنظام و ۱۰هزار سوارهنظام- استفاده خواهد کرد، حرف میزد؛ میگفت: "بازسازی نبردهای ناپلئون آنقدر هم که در آغاز به نظر میرسد دشوار نیست."
درباره بودجه هم نگرانی نداشت، لباسهای بسیاری از سیاهیلشکرها قرار بود از نوعی کاغذ مخصوص طراحی شود، که بسیار ارزان تمام میشد و در عینحال تفاوتش با پارچه در تصویر قابل تشخیص نبود. افزونبراین نیازی هم به ساخت دکورهای استودیویی نداشتند. کوبریک میگفت: " یشتر نماهای داخلی قصرها در مکانهای واقعی در فرانسه فیلمبرداری خواهند شد، که مبلمانها و وسایل هم سر صحنه وجود دارد. فقط لازم است با گروهی کوچک به تعداد عوامل فیلمی مستند سر صحنه برویم."
محصول نهایی اثری بینظیر میشد. به ادعای کوبریک تا آنهنگام هرگز یک فیلم تاریخی شاخص ساخته نشده بود و بهتبع آن فیلمی برجسته درباره ناپلئون نیز پدید نیامده بود. از نظر او حتی فیلم پنجساعته ابل گانس، که در ۱۹۲۷ به نمایش درآمد و بسیاری آن را میپرستیدند، اثری خام به شمار میآمد؛ اما ناپلئون کوبریک قرار بود بهترین فیلمی باشد که تاکنون دراینباره ساخته شده است.
بیشتر بخوانید:
پروژه ناپلئون قطعا از این توان بالقوه برخوردار بود که در عمل محقق شود. گرون معتقد است: "ناپلئون میتوانست شاخصترین اثر کوبریک باشد و ضرباهنگ کند بری لیندون و دقت وسواسگونه در جزییات در۲۰۰۱: ادیسه فضایی را با صحنههای بزرگ نبرد در فیلم اسپارتاکوس درهم آمیزد." در نظر هارلن این فیلم بهترین محمل برای برای پرداختن به دغدغههای کوبریک بود: "اینکه چگونه افراد هوشمند به خودویرانگری دست میزنند و طعم تلخ زهر حسادت و انتقام را میچشند. چگونه استعداد، موفقیت و قدرت، با خودمداری و تکبر و سوءاستفاده از قدرت همراه میشود. این درونمایهها همیشه او را مجذوب میکرد؛ کافی است به لولیتا و راههای افتخار و دکتر استرنجلاو فکر کنید."
بر سر فیلم ناپلئون چه آمد؟
از بخت بد استودیویی که بودجه فیلم ۲۰۰۱: ادیسه فضایی را فراهم کرده بود، درباره تامین هزینههای فیلم ناپلئون متقاعد نشد. هارلن میگوید:"استنلی فقط یک قرارداد پیشتولید با متروگلدوینمهیر در دست داشت؛ موافقتنامهای برای برنامهریزی، زمانبندی و تعیین بودجه. این موارد به شرکت تحویل داده شدند، اما آنها در مرحله بعدی از پروژه کنار کشیدند." آیا کوبریک در آن زمان با بدشانسی مواجه شد؟ واقعیت این است که مالکان متروگلدوینمهیر بهتازگی تغییر کردهبودند. آنان بیشتر به درآمدزایی میاندیشیدند و قصد داشتند کازینو بسازند، و سرمایهگذاری در پروژه تاریخی عظیمی که ۵۰هزار سیاهیلشکر نظامی نیاز داشت، با اهدافشان همسو نبود. همزمان فیلم واترلو(۱۹۷۰) درباره ناپلئون،به تهیهکنندگی دینو دلارنتیس، ساخته شد و شرایط را سختتر کرد.
و این پایان غمانگیزی بود بر آن چه هارلن آن را " دوسال کار بیوقفه" توصیف میکند. البته این فرجام ناخوشایند کوبریک را متوقف نکرد. او کمی با ایده اقتباس از داستان رویا نوشته آرتور شنیتسلر کلنجار رفت- که سه دهه بعد به فیلم چشمان کاملابسته بدل شد- و بعد فیلم پرتقال کوکی را ساخت. خارقالعاده است که در وضعیتی که ناپلئون ساخته نشد و تنها سه سال بعد از پروژه سنگین ۲۰۰۱: اودیسه فضایی، کوبریک اثری برجسته همچون پرتقال کوکی آفرید.

منبع تصویر، Getty Images
فیلم بعدی کوبریک بری لیندون (۱۹۷۵) بود که بخشی از پژوهشهای کارگردان درباره ناپلئون در آن به کار گرفته شد. او همچنین برخی از ایدههای نوآورانهاش درباره درامهای تاریخی را در این اثر عملی ساخت؛ از جمله استفاده از لنزهای ۵۰ میلیمتری فوق سریع، که فیلمبرداری در صحنههایی که تنها با نور شمع، چراغ نفتی و نور خورشید روشن میشدند را امکانپذیر میکرد. بری لیندون گرچه ناپلئون نبود، ولی شاید بتوان گفت همان فیلم تاریخی بزرگی بود که فردی دیگر از پس ساختنش برنیامده بود.
آیا کوبریک هیچگاه وسوسه نشد که بار دیگر به این پروژه بلندپروازانه و پرتبوتاب بازگردد؟ هارلن پاسخ میدهد: "نه لزوما، برای اینکه میدانست شرایط اجازه نمیدهد حق مطلب را آنگونه که میخواهد ادا کند؛ مگر اینکه میتوانست فیلمی بلندتر با بودجهای بیشتر بسازد. آنزمان تلویزیون اصلا بهمثابه گزینهای برای ساخت و عرضه چنین اثری مطرح نبود، ولی اکنون وضعیت تغییر کرده است."
تلویزیون در سالهای اخیر از جنبه میزان بودجه و گستردگی برنامهها بسیار دگرگون شده است. چند سال پیش استیون اسپیلبرگ،از تولید سریالی کوتاه براساس فیلمنامه ناپلئون خبر داد. در سال ۲۰۱۳ گفته شد که احتمال دارد باز لورمان، کارگردان این مجموعه باشد. اخیرا نیز از کری فوکوناگا- که اکنون مشغول ساخت جدیدترین فیلم جیمز باند است- بهمثابه تازهترین نامزد کارگردانی مجموعه ناپلئون نام برده شده است. هارلن مصر است که بالاخره زمان ساخت این اثر فرا رسیده است: "اینروزها که تلویزیون از این نظر بسیار پیشرفته است، مجموعهای چند ساعتی و چند فصلی قالبی مطلوب برای ناپلئون استنلی کوبریک به شمار میآید؛ و این پروژه بالاخره ساخته خواهد شد."











