شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
محسن نامجو علیه نوستالژی: ای خاطرهات پونز نوک تیز ته کفشم
- نویسنده, بهروز روحانی
- شغل, روزنامه نگار
"چیست این گذشته که هم تلخ است و هم رازآلود؟ هم طنزآمیز است و هم مسرى؟ چرا دست از سرمان برنمیدارد؟ چرا خاطره خود کلانتر جان است که بر سر میشکند و هوار می شود؟"
این جملات که شاید یادآور تکگوییهایی درونی شخصیت نمایشنامهای تاریخی- فلسفی باشد، پارهای از کتاب جدید محسن نامجو با عنوان"چهار مقاله" است. روزهای متوالی است که او از کشوری به کشور دیگر (ایالات متحده، فرانسه، آلمان و بریتانیا) در سفر است و کتاب جدیدش چهار مقاله را که پس از "دراب مخدوش" و "آلبوم صفر شخصی" (همه منتشرشده در نشر ناکجا) سومین اثرش به شمار میآید، معرفی میکند.
چهارمقاله که با لوح فشرده متن آن با صدای مولف عرضه میشود، چنانکه از عنوانش برمیآید دربردارنده چهار نوشتار است: از این میان سه جستار "فرار کودک از خانه ی پدری" (روایتی از موسیقی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۸۸)، "هم سخنی ردیف موسیقی سنتی ایران با استبداد سیاسی"، و نیز "چند ایده برای اندیشیدن در رابطه موسیقی و آسمان" به موسیقی میپردازد. میماند مقاله نخست کتاب که موضوعی دیگر دارد.
نیش و نوش نوستالژی
محسن نامجو به خوانندگی و آهنگسازی شهره است، اما آن چه در جلسات معرفی اثرش از جمله مراسم رونمایی کتابش در لندن(دانشگاه سواس، مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی) درهفته اخیر و نیز در فضای مجازی توجه علاقهمندان را برانگیخته و به بحثها و اظهارنظرها دامن زده، نه مقالههای موسیقایی کتابش که نوشتار بلند و آغازین چهارمقاله، یعنی در رد و تمنای نوستالژی است. این متن به نقد رادیکال نوستالژی همچون عارضهای تاریخی- هویتی میپردازد.
نامجو درنوشتهاش مثالهایی میآورد تا تلقی ایرانیان را از "زمان"، که به تعبیر او اغلب در حسرت دوران سپری شدهاند، بازنمایی کند؛ مثلا نوستالژی پس از انقلاب به زمان پهلویها و نیز رواج نوستالژی دهه ۶۰ در سالیان اخیر.
بهگفته او"پدربزرگهای ما برای رمانتیک شدن نسبت به گذشته درسالهای اولیه انقلاب اسلامی دلیلی واضح و قابل درک داشتند. شکوه گذشته در جلوی چشمانشان از بین رفته بود و بانیاش یعنی شاهنشاه هم فرار کرده بود… مادران نسل ما دائم میگفتند که گذشته بهتر بود و بدیهی است که این اندیشه نقاد خشمگین به مرور زمان در ما تبدیل به باوری شد که خب! پس غلط کردید که انقلاب کردید."
نامجو میپرسد در این وانفسای خاطرات آشفته دریغگو کدام تصویر از روزگار رفته را باید باور کرد؟
او در همین رابطه میپرسد: "هیچگاه نمیتوانستی بفهمی که از نظر آنان آیا آن تهران قدیم خوب بوده که پر بوده از مرغزار و مرتع و برای رفتن از میدان ولیعصر(ولیعهد) تا ده ونک، یک روز کامل درشکهرانی لازم بوده است؟ یا تهرانی که آب لولهکشی نداشت و حمامهایش پر از میکروب کچلی بود و دلاکهایش ختنه میکردند و دندان میکشیدند؟"
خونه مادربزرگه و دوران کشتار
وجه دیگر این کجنگری دلتنگی رمانتیک برای دهه آغازین انقلاب است، که البته گروهی از سیاستمدران همچنان آن را طلایی میخوانند.
نامجو به دهه شصت و نوستالژی آن نقب میزند و میپرسد: "این همه یادآوریها و بازآفرینیهای دهه ۱۳۶۰ چیست؟ این همه ایمیل و فایل حاوی عکسهای کتابهای درسی و دیوارهای مدارس دبستان و راهنمایی با چه هدفی است؟ آوردن دوباره گیتی خامنه و الهه رضایی به قاب تلویزیون و به یاد آدمهای چهل ساله آوردن که چقدر ناز و پاک و معصوم بودهاند چه کارکردی دارد؟ کارکرد گروه پالت و خواندن رمانتیک خونه مادربزرگه در حسرت کدام امر مقدس است؟"
در ادامه نویسنده پاسخ میدهد که نظام حاکم از این کار غایتی سیاسی را دنبال میکند: "ارادهای در بخشی از این سیستم رسانهای در ایران هست که قصد دارد به دههای خاکستری و سرد و عبوس، به دههای پر از شقاوت و بیرحمی و کشتار و پر از خیابانهای مملو از شهید و ماتمزدگی، رنگی به مهربانی چشمهای خانم رضایی مجری بزند."
مرتضی کیوان و عاشورا
نامجو از این نمونهها فراتر میرود و بر نگرش از منظر افسوس و دریغ به شخصیتها و وقایع تاریخی و مذهبی پیشین نیز کمان ملامت میکشد. سئوال میکند که "چرا همچنان افسردهدل و اندوهخوار مرتضی کیوان و خسرو روزبهایم؟ آیا این همان اشکی نیست که بر حسین بن علی و علی بن ابیطالب نیز میباریم؟ این وسواس حزناندیشی به پیشین و پیشینیان چیست؟ چرا اکنون را درنمییابیم؟"
بهگفته او "ما همواره از درک و دریافت و توضیح "لحظه حال" ناتوانیم. توضیح موقعیتی که در آنیم برایمان مشکلتر است از حسرت خوردن بر گذشته."
اما نوستالژی با ما چه میکند؟ نویسنده آن را زهری خطرناک، دشمن تفکر میشمارد.
به نظر او "ماندن در گذشته ذهن را فلج میکند، و خود نیز ناشی از فلج قوه عقلانیت است. نوعی اعتیاد است که درمانی جز خودش ندارد. سنت و تاریخ، ما را رها نمیکند."
و نیز به این باور مرگاندیشانه دامن میزند که:
"آنچه مرده است، جاودانی است و اصیل است. آنچه پیش روی ماست بیارزش است."
غرب از رگ گردن به ما نزدیکتر است
دست و گریبان با نوستالژی، سایه سنگین غرب نامجو را برآن میدارد که از موضع هنرمند مهاجر جهان سومی پیوسته به رابطه پیچیده و متناقض خود با غرب و نگرش شرقگرایانه رایج بازگردد و با آن کلنجار رود. حاضران در دانشگاه سواس چندین بار از نامجو شنیدند که تکرار میکرد:"غرب از رگ گردن به ما نزدیکتر است" و بخشی از یکی از ترانههایش را باز میخواند که: "دشمن(غرب) حتی نیم نگاهی هم به من و تو نمیاندازد/ چیزی غمینتر ازین هم حتی».
نامجو مینویسد: "ما هیچگونه تلاشی فرهنگی برای متاثرکردن جامعه غربی نمیتوانیم بکنیم. چون خرده فرهنگیم، نه فرهنگ رسمی. این همه فعالیت فرهنگی ایرانیان در غرب، کدام انسان غربی را جذب خود کرده است؟… استادان ایرانی شاغل در امور فکری و تحقیقات فرهنگی در دانشگاههای اروپا و امریکا، کدام کتاب را راجع به موضوعی غیر از ایران نوشتهاند؟ چند نمونه؟ با چه ارزش قابل قبولی در قیاس با تحقیقات غربی؟"
بیشتر بخوانید:
میتوان گفت این کشاکش کمابیش در بخشهای گوناگون کتاب چهار مقاله به چشم میآید. در مقاله فرار کودک از خانه پدری، ماجرای سفر خبرنگار شبکه فرانسوی آرته را به ایران میآورد که با نگاهی سیاحانه از موضعی برتر به هنرمندان موسیقی زیرزمینی ایرانی مینگریسته است. نامجو با او جدل میکند و خشمگینانه معترض میشود:"تو در این که ما عقب مانده هستیم، شک نداری. وقتی که میبینی ما راک میزنیم، اتفاقا عقبماندگی ما را برای تو جالبتر میکند. آری، تو ما را موجودات تک سلولیای فرض میکنی که حالا اتفاقا گیتار الکتریک هم میزنیم."
رد یا تمنای نوستالژی؟
در رد و تمنای نوستالژی چنان که در عنوانش میخوانیم تناقضی را در دل خود میپروراند، وجهی از وجود مولف علیه اشتیاق شورمندانه به پیشین سر به شورش برمیدارد و سویهای دیگر خواه ناخواه به سبب موقعیت تاریخی و جغرافیاییاش، آلوده دامن غم تاریخی رفتههاست. نویسنده در پاسخ یکی از حاضران جلسه رونمایی کتاب گفت: "من در تاریخ عمومی نوستالژی ندارم، اما در تاریخ شخصی در خاطراتم پر از نوستالژی و حسرت گذشتهام."
مصداقهایی از این تمنای زمان پیشین را از کتاب چهار مقاله میخوانیم:
"من اما، خود در حسرت گذشتهام. در حسرت آن روز که عکاسی را فقط کارتیه برسونها بلد بودند و بس. و این دوربینهای ارزان دیجیتال، به همگان توهم هنرمندی نمیدادند."
"من در حسرت گذشتهای هستم که منتقد هنری نامش آندره بازن بود که هر نوشتهاش راهگشای سبکی نوین و گشودن دریچهای دیگر میتوانست باشد. نه کامنتها و افاضات متفرعنانه فیسبوک و اینستاگرام، که هر کدام به قصد آن نوشته میشوند که دنیایی را متنبه کنند."
چهلتکهنویسی و هویت چهلتکه
در رد و تمنای نوستالژی چهلتکهای از نوشتههای مستقل مرتبط است. متن کلیگویی بسیار دارد و مرجع ضمیر ما که پیوسته به کار میرود، مبهم به نظر میرسد. شیوه غیراستدلالی نگارش، جنبه خطابی و اقناعی متن را برجسته میسازد. افزون بر این تکیه و تاکید بسیار بر کتاب "افسونزدگی جدید و هویت چهلتکه" اثر داریوش شایگان دارد. محسن نامجو البته خود از این واقعیات آگاه است. او هم در کتابش آورده و هم در مراسم معرفی اثرش در لندن گفت که بخشهایی از این مقاله بازنویسی کتاب شایگان به شمار میآید و کاری که او کرده در واقع مشق علوم انسانی است.
او در این رابطه اضافه کرد: "واقعیتش این است که اگر یک متفکر مثلا داریوش آشوری اینجا بود حاضرانی که الان به "سواس" آمدهاند، به این تعداد حضور پیدا نمیکردند. شما به خاطر علاقه به موسیقی اینجا هستید و آمدهاید ببینید که فعالیت دیگرمن که کارم موسیقی است چیست. و گرنه معلوم است که اینها انشانویسی و درس پس دادن است. من متخصص علوم انسانی نیستم.»
خاطره پونز
برای کسانی که محسن نامجو را خواننده و آهنگسازی نوآور در موسیقی ایرانی میشناسند، اندیشه بنیادی در رد و تمنای نوستالژی، شاید صورتبندی مکتوبی از همان رویکردی است که در آهنگها و قطعات تلفیقیاش پی میگیرد. ساز سنتی و ملودی قدیمی را با آهنگ و ریتم و رنگآمیزی جدید و گاه مضحک درمیآمیزد.
احضار گذشته به زمان حال با هجو و خشم و افسوس همراه میشود، که همچون نوشتهاش متنی متناقضنما برمیسازد. مواجههای هجوآلود با نوستالژی و دستانداختن آن، که واکنشی است در برابر لذت اندوه پادرجای دوره پیشتر. مثلا آن جا که در قطعه گیس، بیت "ای درد توام درمان در بستر تنهایی/ وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی" را با ملودی سوزناک تصنیف پادشه خوبان هایده میخواند و با همان لحن حزن آلود متصلش میکند به بند "ای خاطرهات پونز نوک تیز ته کفشم"؛ و این چنین هم اندوه شیرین روزگار سپری شده را با متن طناز در تعارض قرار میدهد و هم بند شوخ و شنگ بعدی را با صدای غمگین خواننده به تناقض میکشاند. و گویی نامجو رد و تمنای نوستالژی را علیه همین خواهش خطرخیز و خندهآور خاطرات تیز و تلخ نوشته است.