فیلم «آیزمایر»؛ ارتش، خشونت مردانه و رابطهای عاشقانه

منبع تصویر، Venice International Film Festival
- نویسنده, محمد عبدی
- شغل, منتقد فیلم
چه اتفاقی می افتد اگر در فضای خشن نظامی و پادگانی، یک افسر درجهدار عاشق یک سرباز زیر دستش بشود؟ این داستان فیلم «آیزمایر» (Eismayer) ساخته دیوید واگنر، فیلمساز اتریشی است که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده است.
این فیلم که آرش ریاحی، فیلمساز و تهیهکننده ایرانی مقیم اتریش یکی از تهیهکنندگانش است، در جشنواره ونیز جایزه بزرگ بهترین فیلم هفته منتقدان را به دست آورد و در جشنوارههای مختلف دیگری چون وین، گوتنبرگ و زوریخ تحسین شد.
دیوید واگنر، کارگردان فیلم، به بی بی سی فارسی میگوید: «فیلم داستان یک نظامی است که در ارتش اتریش کار میکند. همه زیر دستانش از او میترسند و داستانهای خشنی در اطرافش شکل گرفته است. اما یک روز سر و کله یک سرباز جوان به نام ماریو پیدا میشود که آشکارا همجنسگراست و از آیزمایر نمیترسد. »
«یک نبردی بین آنها آغاز میشود و میفهمیم که آیزمایر هم به طور پنهانی همجنس گراست و سعی دارد گرایش جنسیاش را پنهان کند. اما این سرباز جوان همه چیز را به چالش میکشد و این شروع فکر کردن آیزمایر به زندگی خودش است؛ این که چقدر خودش است و چقدر تظاهر میکند. این گونه است که دنیایش از هم میپاشد.»
هر دو شخصیت اصلی، شخصیتهایی واقعی هستند که در سال ۲۰۱۴ با هم ازدواج کردند.

منبع تصویر، Mohamad Abdi
کارگردان فیلم میگوید: « حدود بیست سال پیش، من وقتی ۱۹ سالم بود در ارتش اتریش بودم. آنجا هیچ وقت آیزمایر را ندیدم اما همه این داستانهای ترسناک را دربارهاش شنیدم. در سال ۲۰۱۴ یک مقاله در روزنامه خواندم که با ماریو، یک سرباز، ازدواج کرده. این برای من خیلی عجیب بود و تفاوت داشت با هر چه که دربارهاش شنیده بودم. برای همین فکر کردم پتانسیل زیادی در این داستان هست؛ این که بین این دو نفر چه اتفاقی افتاده؟»
دیوید واگنر میگوید که آیزمایر را در دنیای واقعی پیدا کرده و با او تماس گرفته است: «چندین ساعت با او مصاحبه کردم و همین طور با ماریو و همسر سابق آیزمایر. از این طریق اطلاعات زیادی درباره زندگی واقعی او به دست آوردم. بالاخره او گفت که به من اطمینان پیدا کرده و میتوانم فیلمی دربارهاش بسازم. من گفتم فیلم یک فیلم تخیلی خواهد بود و نه مستند، یعنی واقعیت با تخیل آمیخته خواهد شد و من همه چیز را نشان نخواهم داد. آیزمایر موافقت کرد و من شروع کردم به نوشتن فیلمنامه.»
تقابل یک محیط خشن مردانه با احساسات مایه اصلی فیلم را شکل میدهد.
واگنر میگوید: «در محیطی به سر میبریم که همه چیز بسیار خشن به نظر میرسد، همه چیز خیلی مردانه است و درباره جنگ، اسلحه، سرباز و لباس نظامی. این تضاد جالبی را شکل میدهد که حالا چه چیز در بخش احساسی ماجرا رخ میدهد؟ برای من لذتبخش بود که این پوشش نظامی را بشکنم و وارد آن بشوم. با آن که صمیمیت را نمیبینیم اما میتوان حس کرد که آیزمایر چطور به ماریو نگاه میکند.»
واگنر درباره کار با بازیگران و ارتباط آنها با شخصیتهای اصلی میگوید: «با بازیگران بارها و بارها فیلمنامه را خواندیم. وقتی آنها به نکتهای اشاره میکردند که بهتر از فیلمنامه نوشته شده بود، مشکلی با تغییرش نداشتم. فکر نمیکنم که مثل یک پادشاه باید بگویی که هر چه من میگویم یا مینویسم بهترین است.»
«بعضی موقع اشتباه میکنم. برای همین همیشه استقبال میکنم از پیشنهاد. هر دو بازیگر اصلی این فرصت را داشتند که با آیزمایر و ماریوی واقعی آشنا شوند و آنها را زیر نظر بگیرند و ببینند که آنها در زندگی شخصیشان چطور هستند. این دو از این بازیگران ما استقبال کردند و دعوتشان کردند به خانهشان و بارها درباره خودشان حرف زدند. این برای بازیگران بسیار الهام بخش بود.»

منبع تصویر، Venice International Film Festival
فیلم اما به گذشته شخصیتها و زندگی پیشترشان کاری ندارد: «وقتی با شخصیت های واقعی حرف میزدم گذشته آنها برایم خیلی مهم بود. خیلی مهم بود که بدانم بر آنها در زندگی چه گذشته تا بفهمم که حالا چه می گذرد. در فیلم اما یکراست رفتیم به سراغ داستان اصلی. گذشته شخصیتها برای بازیگران مفید بود که بدانند در چنته احساسی این دو شخصیت چه چیز نهفته است و چه زخمهایی در درونشان، در روحشان دارند.»
«فکر میکنم حالا مخاطبان، فیلمهای خیلی زیادی دیدهاند و برای همین به مقدمه و گذشته احتیاجی ندارند، میشود یکراست رفت به داخل داستان. ماریو از جنگ یوگسلاوی در دهه نود فرار کرده و این یک واقعیت است که اتفاق افتاده. اما دربارهاش حرف نمیزنیم، تنها یک نما هست که تانک میگذرد و او شروع میکند به فکر کردن در این باره. فکر میکنم همین قدر کافی است. حتی اگر تماشاگر به طور کامل متوجه نشود، باز حساش میکند.»
فیلم از جهت ساخت و پردازش صحنهها شباهتهای زیادی به فیلم غلاف تمام فلزی(۱۹۸۷) ساخته معروف استلی کوبریک دارد.
دیوید واگنر میگوید: «منابع الهام زیادی داشتم از جمله غلاف تمام فلزی. بارها و بارها دیدمش چون فکر میکردم فیلمی است از لحاظ بصری قوی که مایه مردانگی ارتش را خیلی خوب روایت میکند. کار خوب ساخته کلر دنی هم یکی دیگر از منابع الهامم بود، حتی سربازان سفینه (پل ورهوفن) که در آن داد و فریاد زیادی هست.»
«سرزمین خود خدا (فرانسیس لی )هم بود که یک داستان همجنسگرایانه عاشقانه دارد که خیلی خوب ساخته شده. همه اینها را با فیلمبردارم در میان گذاشتم. او هم مثل من فکر میکرد که باید درون شخصیتها را تصویر کنیم. این که دوربین روی آنها باشد اما درون چشم آنها را ببینیم.»











