موسیقی اعتراض‌های ایران؛ اثر منتخب ملیحه مرادی: «سرود زن» ساخته مهدی یراحی

سالگرد مهسا
    • نویسنده, حسام گرشاسبی
    • شغل, روزنامه‌نگار موسیقی
سرود زن

منبع تصویر، Mehdi Yarrahi

در میان آهنگ‌های اعتراضی گوناگونی که در یک سال گذشته در پیوند با جنبش «زن، زندگی، آزادی» منتشر شدند، از نظر ملیحه مرادی، خواننده و مدرس آواز، «سرود زن» ساخته مهدی یراحی، یکی از تاثیرگذارترین آثار است. سرودی که بلافاصله پس از انتشار به دل ایرانیان معترض در داخل و خارج از کشور نشست و در گردهمایی‌های اعتراضی پخش شد و با آن همخوانی شد.

خانم مرادی در این زمینه به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «خب مهدی یراحی موسیقی شناس و خواننده‌ی بسیار خوبی است و سال‌ها است که دادخواهی می‌کند و صدای اعتراضش را نسبت به مشکلات و بی‌عدالتی‌های اجتماعی و حتی در زمینه منابع طبیعی ایران به‌صورت علنی به گوش مردم رسانده است.»

آقای یراحی که در طول یک دهه گذشته به مناسبت‌های مختلف نسبت به مشکلات جامعه واکنش نشان داده بود، از روزهای آغازین اعتراض‌های سراسری پارسال، با اجرای ترانه «قفس بس»، ساخته شهیار قنبری، همراهی و همگامی خود با متعرضان را به گوش همه رساند. او «سرود زن» را با ترانه‌ای از مونا برزویی در ۱۲ مهر ۱۴۰۱ منتشر کرد و کمتر از دو ماه بعد «سرود آزادی» را خواند.

یک سال پس از شکل‌گیری جنبش «زن، زندگی، آزادی»، مهدی یراحی زودتر از دیگران به پیشواز سالگرد اعتراض‌های سراسری رفت و ترانه «روسریتو» را منتشر کرد. او کمی بعد به دستور دادستان تهران بازداشت شد. کنش و واکنشی که بار دیگر نقش مهم موسیقی در اعتراض‌های یک سال اخیر ایران را یادآوری کرد.

«بخوان که شهر سرود زن شود»

سرود زن با صدای مهدای یراحی و شعر مونا برزویی منتشر شد

منبع تصویر، Amin_captive

توضیح تصویر، سرود زن با صدای مهدای یراحی و شعر مونا برزویی منتشر شد

ملیحه مرادی درباره دلایل تاثیرگذاری «سرود زن» که به «زنان و مردان ستم‌ستيز ایران» تقدیم شده است، می‌گوید: «آهنگ «سرودِ زن» به لحاظ شعر، آهنگ، ریتم، تنظیم و صلابتی که دارد به نظرم در دل مردم نشست و خیلی تکرار و زمزمه شد.»

او سپس درباره نقش موسیقی در پیشبرد اعتراضات اجتماعی و سیاسی می‌گوید: «در تمام دوران‌های مختلف تاریخ جهان بخصوص در مورد کشورمان ایران، از طریق تصانیف و ترانه‌هایی که ساخته می‌شد مردم را آگاه می‌کردند و همبستگی و شعار خود را اعلام می‌کردند. وقتی شعری بصورت ملودیک زمزمه می‌شود بیشتر در ذهن می‌ماند تا زمانی که بصورت مکتوب یا دکلمه اجرا شود، همچنین اگر ملودی و ریتمِ تصنیف یا ترانه مناسب با محتوا و موضوعیت شعر باشد، مردم به راحتی تکرار می‌کنند و کم کم تبدیل به سرودی همگانی یا ملّی می‌شود.»

او برای نمونه به تصنیف «ای ایران» ساخته‌ی روح‌الله خالقی‌ با آواز غلامحسین بنان، و تصنیف «مرغ سحر» سروده‌ی ملک‌الشعرای بهار، و محبوبیت اجرای محمدرضا شجریان از آن در میان مردم اشاره می‌کند، و این‌چنین ادامه می‌دهد: «همچنین تصنیف قدیمیِ «از خون جوانان وطن» که ساخته و سروده‌ی عارف قزوینی ا‌ست، با وجود بافتِ سنتی‌ و کلاسیکی که دارد، می‌توانیم ببینیم که حتی نوجوانان و جوانان دهه‌ی هشتاد و نود هم این تصنیف را با سلیقه‌های مختلف اجرا کرده‌اند.»

«که خواهر غرق خونه…»

ملیحه مرادی

منبع تصویر، Amir Jianpanah

توضیح تصویر، ملیحه مرادی

خود خانم مرادی هم در طول یک سال گذشته سعی کرد به روش‌های گوناگون از جمله با انتشار آثاری با اعتراض‌های سراسری ایران همراهی کند. او و همکار آهنگسازش، احسان مطوری، اندکی پس از آغاز اعتراض‌ها، تکه‌ای از قطعه‌ای به نام «ماتمِ ما» با شعری از هوشنگ ابتهاج را در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند که با استقبال مخاطبان شبکه‌های اجتماعی همراه بود.

او در ۱۳ مهر ۱۴۰۱، نسخه‌ای متفاوت از تصنیف «شب‌نورد» را خواند و در شبکه‌های اجتماعی مننتشر کرد. «شب‌نورد» از ساخته‌های محمدرضا لطفی با شعری از اصلان اصلانیان است، که در سال ۱۳۵۷ با آواز محمدرضا شجریان ضبط و منتشر شد. در نسخه‌ی خانم مرادی در سال ۱۴۰۱ ترجیع‌بند تصنیف بدین صورت تغییر یافته است: «که خواهر نوجوونه / که خواهر غرق خونه / برادر کاکلش آتشفشونه.»

خانم مرادی که یک سالی می‌شود از ایران کوچ کرده، قصد دارد به زودی اثر دیگری درپیوند با اعتراض‌های ایران منتشر کند. «من به اتفاق دوست عزیزم مینا دریس، یک اثر مشترک خوانده‌ایم به نام «ایران غمت مَباد» به آهنگسازی «احسان مطوری» که بصورت ارکسترال ضبط شده و قرار است در اولین سالگرد کشته شدن «مهسا امینی» از طریق رسانه‌ها پخش شود.»

خشم و حسرتی که آواز شد

 ملیحه مرادی

منبع تصویر، Amir Jianpanah

ملیحه مرادی، زاده شهریور ۱۳۶۳، آواز را نزد اساتیدی همچون پریسا، حسین علیزاده و محمدرضا شجریان آموخته است. او که سه‌تار هم می‌نوازد، دیپلم موسیقی‌اش را از کنسرواتوار تهران گرفته و در دانشگاه هم زبان و ادبیات فارسی خوانده است. او سابقه همکاری با چهره‌‌های سرشناس موسیقی ایران از جمله حسین علیزاده در گروه «هم‌آوایان»، محمدرضا درویشی در موسیقی متن فیلم «آتش سبز»، سیامک جهانگیری در آلبوم «آواز در سایه» و مجید درخشانی در گروه «همنوازان سرو» را در کارنامه دارد.

البته بسیاری از این همکاری‌ها مربوط است به برنامه‌هایی خارج از ایران. خانم مرادی در مورد تجربه‌اش از کار در ایران می‌گوید: «من به واسطه‌ی پدرم که نوازنده‌ی نی و ردیف‌دان هستند با موسیقی و آواز آشنا شدم. از کودکی در کنار پدرم در محافل دوستانه و خانودگی‌مان آواز می‌خواندم و ساز می‌نواختم تا اینکه متوجه نگرانی‌های پدرم در مورد فعالیتم در موسیقی شدم، بویژه بخاطر آزاد نبودن تک‌خوانی زنان.»

روایت هریک از زنان موسیقی ایران از تجربه کار در صحنه موسیقی کشور، داستان خشم و مقاومتی است که هرگاه فرصتی پیش آمده تبدیل به آواز و فریاد شده است. ملیحه مرادی می‌گوید در ۱۷ سالگی که قرار بوده اولین اجرای خود را انجام دهد، «به عمق فاجعه» پی برده است، که اگر بخواهد کنسرتی رسمی و برای عموم اجرا کند، باید به شکل جمع‌خوانی باشد تا وزارت ارشاد اسلامی مجوز اجرا بدهد.

«از کودکی به خاطر تبعیض‌های جنسیتی و محدودیت‌های اجتماعی، و بعد‌ها هم به خاطر ممنوعیت صدای تک‌خوانی زنان و بی‌عدالتی‌ها، و گاهی عدم همراهی همکارانم که مرد بودند، یک خشم و حسرت بزرگ و حسی که مدام سعی داشتم خودم را به لحاظ توانایی بخصوص در آواز و موسیقی ثابت کنم در من رخنه کرده بود! اما خب مجبور بودم علیرغم میل باطنی‌ام این تبعیض را بپذیرم و برای فعالیت‌هایم و بهتر شدن حال روح و روانم چاره‌اندیشی کنم که به غیر از غصه و خشم و حسرت چه کنم.»

همین جنس خشم و حسرت بود که در بزنگاهی تاریخی مانند اعتراض‌های اخیر ایران هم زمینه‌ساز مشارکت فعال زنان موسیقیدان شد. خانم مرادی می‌گوید که در همه این سال‌ها بدون‌ اینکه که چشم انتظار معجزه‌ای باشد با امکاناتی که در دست داشته، بویژه از طریق شبکه‌های احتماعی که صحنه‌ی مجازی آنها است، هنرش را ارائه داده و خودش را معرفی کرده است.

«مصاحبه‌هایی انجام دادم با روزنامه‌ها و رسانه‌های ایرانی و خارجی و از تبعیض‌ها، مشکلات و ممنوعیت آواز زنان ایران صحبت کردم. در خارج از کشور کنسرت‌هایی اجرا کردم و از اشعاری استفاده می‌کردم که اعتراضم را به گوش برسانم، کارهایی خواندم که محتوای اعتراضی و حق‌خواهی دارد.»

حالا هم که از ایران مهاجرت کرده، می‌گوید این «به تعبیری تبعید» با این انگیزه بوده که بتواند آزادانه و به دور از هرگونه ترس و ممنوعیت کار کند. او برای شرح بهتر حالش، بیتی هم از حافظ شیرازی می‌خواند که «ما بدین در نه پیِ حشمت و جاه آمده‌ایم / از بدِ حادثه این جا به پناه آمده‌ایم» و ابراز امیدواری می‌کند که «با همراهی و آگاهی خودِ زنان و مردان بتوانیم به سمت روشنی و آزادی برویم.»