یادداشتهای بیروت؛ مردم میپرسند «جنگ میشود؟»

سوران قربانی، گزارشگر تلویزیون بیبیسی فارسی که در میان افزایش تنشها در منطقه خاورمیانه به بیروت سفر کرده، در یادداشتی از حال و هوای این شهر نوشته است:

اسم خیابانی کە فرودگاە رفیق حریری بیروت را بە شهر وصل میکند، امام خمینی است.
نور بیلبوردهای تبلیغاتی بزرگ روی خیابان نسبتا خالی افتادە است.
همین چند دقیقە پیش مامور گمرگ فرودگاە کە یک زن جوان مسیحی خوشصحبت بود، پرسید: «جنگ میشە؟»
گفتم: «احتمالا نە.»
گفت: «پس چرا این روزها روزنامەنگارها دارن میان بیروت؟ حتما یە چیزهایی میدانند.»
حالا موسیو سلیمان، رانندە تاکسی جا افتادە هم همین سوال را می پرسد: «یعنی جنگ حتمیە؟»
گفتم: «مطمئن نیستم، شاید هم بشە. این سوال رو بە قول دوستان افغان باید از 'جنگ سالارها' پرسید.»
موسیو سلیمان در ادامە گفت:« البتە لبنان سالهاست کە درگیر جنگە، جنگ اقتصادی. لبنان زمانی عروس خاورمیانە بود، حالا فقیرترین کشور منطقە است.»
با روشن شدن هوا، از بالکن هتل ساختمانهای دە دوازدە طبقە رنگ و رو رفتە از همە سمت دیدە میشوند. روی بام ساختمان قدیمی سمت راست چند کارگر مشغول کارند. دارند یک طبقە بە ساختمان دە دوازدە طبقه اضافە میکنند. تلاش برای خریدن آبروی این ساختمانهای بتونی قدیمی روی چندتایشان دیدە میشود. با پوشاندن دیوارها با نمای سنگ حلان (سنگ آهکی) یا مرمر و پنجرەهای نو.
در قسمتی از خیابان کە از اینجا معلوم است، چند پرچم سیاە و دو پرچم قرمز در باد میرقصند. نشانە روزهای محرم.
میگویند بیروت از آن شهرهاست کە نمیشود بە آسانی آن را فهمید. بیروت چەها کە بە خود ندیدە است.
شهر مسیحیان مارونی، دروزها، مسلمانان شیعە و البتە چند اردوگاە آوارەهای فلسطینی.
در نگاە اول همە خوش و خرم در کنار هم زندگی میکنند، اما همانطور کە حسین، تهیە کنندە محلی ما میگوید، «زیر پوست این شهر نفرت و اختلاف در جریان است.»

جنگهای داخلی
بیروت چندین جنگ داخلی بە خود دیدە، خونین ترینشان حدود پنجاە سال پیش آغاز شد و نزدیک بە پانزدە سال بە درازا کشید و جان بیش از نود هزار نفر را گرفت.
زمانی کە چند چریک سازمان آزادیبخش فلسطین بە سوی چند عضو فالانژیستهای مسیحی مارونی در بیروت شرقی آتش گشودند کە در آن رخداد چهار نفر کشتە شدند. آن حزب راستگرای مسیحی مخالف حضور فلسطینیها و استفادە آنها از خاک لبنان برای مبارزە با اسرائیل بود و اینجا و آنجا با هم درگیر شدە بودند.
در انتقام این حملە، فالانژیستها در محلە خود یک اتوبوس حامل فلسطینی ها را متوقف کردە و ٢٨ مسافر آن را تیرباران کردند.
جنگ شهر را بە بیروت شرقی (مسیحیان) و بیروت غربی (مسلمان ها) تقسیم کرد.
حکایت جنگ داخلی بیروت طولانی ست و نسخەهای مختلفی بستە بە راوی آن روایت میشود.
اما مشهور است کە حتی آن موقع هم در زمان آتش بسهای کوتاە کە گاهی چند ساعت بیشتر طول نمیکشیدە، کرکرە مغازەها بالا میرفتە، مردم با ذوق و شوق بە خیابان می آمدند، کافهها و بارها دوبارە شلوغ میشدەاند و حتی مردم بە ساحل و باشگاە گلف میرفتەاند.
میگویند لبنانی ها عاشق خوش زیستن و خندیدن بە تلخی زندگی هستند.
همین یکی دو روز پیش بیلبورد تبلیغی آبجوی «الماسە» توجهم را جلب کرد. تبلیغ اینطور بود: «رغم كل شي لبنان الماسه» یعنی «با وجود همە چی لبنان الماسە». انگار تبلیغ میخواست بگوید کە حتی اگر جنگ هم شروع شود آبجو الماسە را از دست ندهید.
شاید این، نوعی مکانیزم مدارا باشد کە لبنانیها طی سالها جنگ و اختلاف بە آن دست یافتەاند.

خاطرات یک انفجار عظیم
بقایای سیلوی غلات کە چهارسال پیش در یک انفجار مهیب ویران شد، در بندر بیروت هنوز سر پا ایستادە. در میان کانتینرهای در هم رفتە و جرثقیلهای از کارافتادە و اسکلە نیمە ویران و یک کشتی باری قدیمی کە کمی آن طرفتر پهلو گرفتە است.
یک سرباز داخل یک برجک دیدەبانی روی لبە خیابان پرتردد ایستادە و حواسش هست کسی بە محوطە سیلو وارد نشود. در مسیر بندر، پوسترها و نقاشیهای گرافیتی زیادی دیدە میشود کە پیامشان عدالت و دادخواهی برای قربانیان انفجار است.
روز یکشنبە، چهارم اوت، سالگرد آن واقعە بود کە همە خاطرەای از آن دارند. چرا کە موج انفجار آنقدر بزرگ و گستردە بود کە بە ساختمانهای نزدیک بندر و حتی خیابانهای پشتی صدمە جدی زدە کە هنوز تک و توک دیدە میشود.
در دو انفجار مهیب پیاپی کە ساعت شش و هشت دقیقە عصر اتفاق افتاد بیش از دویست نفر جان باختند و چند هزار نفر زخمی شدند و تعدادی ناپدید.
گفتە میشود که انبار عظیم با نزدیک بە سی هزارتن نیترات آمونیوم کە در ساخت مواد منفجرە از آن استفادە میشود منفجر شد.
آن هم محمولەای ناخواستە کە بە دلیل فرسودگی یک کشتی باری سر از بندر بیروت درآوردە بود.
خانوادە قربانیان انگشت اتهام را بە سمت دولت، دستگاە قضایی و حزبالله لبنان نشانە رفتە و میگویند کە آنها از وجود این محموله خطرناک خبر داشتند و کاری نکردند و باید مجازات شوند.
عکاسی کە برای گرفتن عکس سە در چهار پیشش رفتم، از شانس خودش میگفت کە چطور جان سالم بە در بردە. میگفت آن روز پدرش کسالت داشتە و با ماشین او را بە یک تفریحگاە بیرون شهر بردە کە کمی حالش بهتر شود. میگفت: «اگر مغازە بودم زیر آوار گیر میکردم»، چون مغازەاش قدیمی بودە و با سنگ ساختە شدە بود که کاملا ویران شد.

روی موبایلش تصاویری از مغازە و گذر را نشان میدهد کە در نگاە اول شباهت زیادی با یک خیابان جنگزدە در سوریە یا غزە دارد.
همە میگویند جمعیتی کە امسال برای یادبود قربانیان انفجار آمدەاند، در مقایسە با سە سال پیش، بسیار کمتر است. کمتر از هزار نفر، آن هم بیشتر از خانوادە و نزدیکان قربانیان کە با حمل عکس عزیزانشان درست مقابل بندر ویران جمع شدەاند. دو ماشین آتشنشانی و تعدادی آتشنشان هم با لباس قرمز کار در بین جمعیت هستند. برای یادبود همکارانشان کە آن روز در جریان اطفاء حریق جان باختند.
اسم تک تک قربانیان خواندە میشود، در کنار چندین سخنرانی آتشین، سرود ملی، شعار حضار و سکوت یک دقیقەای. راس ساعت شش و هشت دقیقە صدای ناقوس و قرآن با هم پخش میشود، چرا کە قربانیان هم مسلمان بودند و هم مسیحی.
اینجا، دردی مشترک، این مردم را متحد کردە، اما آنچە در لبنان، اسرائیل و ایران در جریان است شاید بار دیگر اتحاد شکنندە بین مردم لبنان را بە هم بزند و باعث شود که مسیحی و مسلمان، شیعە و سنی، دروز و بی دین در مقابل هم قرار بگیرند.
چند صد متر بالاتر روی دیواری نوشتە شدە بود: «میخواهم زمانی بمیرم کە لبنان از گذشتەاش درس گرفتە باشد.»















