آنتونیو نگری؛ «پیامبر» چپگرایان که کمونیسم را متحول کرد

آنتونیو نگری

منبع تصویر، Sergio Gaudenti

    • نویسنده, حسام محبوبی
    • شغل, روزنامه‌نگار

آنتونیو نگری، فیلسوف بحث‌برانگیز که در ایتالیای تحت سلطه فاشیسم به دنیا آمده بود، زمانی چشم از دنیا بست که یک دولت راست افراطی در وطنش بر سر کار است. آقای نگری که همه او را «تونی» صدا می‌زدند و خودش هم کتاب‌هایش را با این اسم امضا می‌کرد، روز شنبه گذشته در نود سالگی درگذشت.

او از رهبران سابق جنبش‌های چپ رادیکال و ضد روند جهانی شدن بود و بیش از نیمی از عمر خود را به مبارزات سیاسی و فکری چپگرایانه اختصاص داده بود.

نگری زمانی که در وطنش بود، با رهبری جنبش‌های «نیروی کارگر» و سپس «خودمختاری کارگر» در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ الهام‌بخش مبارزات سیاسی بود و تا زندانی شدن در این راه پیش رفت.

او وقتی به تبعید آمد، در اوایل قرن بیست و یکم، مارکسیسم را احیا کرد و به ویژه با دو کتاب «امپراطوری» و «بیشماران» که در هر دو را با مایکل هارت، فیلسوف و منتقد آمریکایی نوشت، بر جنبش‌های ضد جهانی شدن تاثیر گذاشت.

او در واقع به مرجع مجبوب جنبش‌های ضد جهانی شدن در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ تبدیل شد؛ نسلی که پس از سقوط دیوار برلین هنوز فکر رهایی از سرمایه‌داری را کنار نگذاشته بودند.

در ایتالیا، مرگ این فیلسوف واکنش‌های شدیدا متفاوتی را به دنبال داشته است.

جنارو سانگیولیانو، وزیر فرهنگ ایتالیا، بلافاصله در واکنش به درگذشت نگری، او را «استاد بد» خواند و لوکا کاسارینی فعال چپگرا و از رهبران جنبش ضد جهانی شدن ایتالیا در فیسبوک نوشت: «تو برای همیشه در قلب و ذهن من خواهی ماند، استاد، پدر و پیامبر عزیز.»

این تضاد در ادای احترام به آنتونیو نگری، در واقع نمایانگر رادیکالیسم موجود در افکار اوست که هرگز تا پایان عمر محو نشد.

از کیبوتص‌های اسرائیل تا زندان‌های ایتالیا

آنتونیو نگری در اول اوت ۱۹۳۳ زمانی که بنیتو موسولینی نخست‌وزیر ایتالیا بود در پادووا در شمال این کشور و در نزدیکی ونیز به دنیا آمد. پدرش از طبقه کارگر و یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست ایتالیا در کنگره لیورنو در سال ۱۹۲۱ بود که برای جنبش کارگری این کشور کنگره‌ای سرنوشت‌ساز به شمار می‌رفت.

پدر آنتونیو به دست فاشیست‌ها دستگیر شد و در سال ۱۹۳۶ درگذشت و پس از مرگ پدر، مادر آنتونیو به تنهایی، این پسر سه‌ ساله را به همراه دو فرزند دیگر بزرگ کرد.

آنتونیو نگری از همان ابتدای دوران تحصیلات عالی درخشید و کار تدریس را در ۲۵ سالگی در همان دانشگاه پادووا آغاز کرد و همزمان عازم سفرهای متعدد به کشورهای مختلف به ویژه شمال آفریقا و خاورمیانه شد.

نگری جوان که به شعبه حزب سوسیالیست در شهر پادووا رفت و آمد داشت (اما خیلی زود از آن دوری جست) اولین بار در سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ با زندگی در یکی از کیبوتص‌های اسرائیل عملا به کمونیست گروید.

اما شاید در آن زمان هنوز به تمامی نمی‌دانست که این واژه چه چیزهایی را می‌تواند در بر داشته باشد؛ به همین دلیل، تحقیق درباره این که آرمان کهن کمونیسم چیست، به مرکز فعالیت‌ها و به ویژه تحقیقاتش تبدیل شد: از کتاب «مارکس فراتر از مارکس» که در سال۱۹۷۹ انتشار یافت، تا یکی از آخرین آثارش با عنوان «ابداع اشتراک انسان‌ها» منتشرشده در سال ۲۰۱۰.

سال ۱۹۶۰ که قیام بوداپست رخ داد، جناح چپ حزب کمونیست ایتالیا از جناح ارتدوکس این حزب جدا شد. رهبران فکری این جنبش انقلابی که همچنان به آرمان‌های آنتونیو گرامشی وفادار بودند، در نشریه‌ای به نام «دفترچه‌های سرخ» گرد هم آمدند.

آنتونیو نگری که در دهه ۱۹۶۰ استاد جوان موسسه علوم سیاسی دانشگاه پادووا بود، به همراه چهره‌های چپگرایی چون ماریو ترونتی در این نشریه می‌نوشت.

این افراد در گسست با حزب کمونیست ایتالیا، جنبشی مارکسیستی اما نامتعارف را ایجاد کردند که بعدا «اوپرائیسم» یا «کارگرگرایی» نامیده شد.

نگری درباره این دوره از زندگی‌اش گفته بود که همچون «خرانی در صحرا» بودند که در شن‌ها به دنبال راه می‌گشتند یا همچون «جامعه‌شناسانی پابرهنه» که با تحقیق درباره کارگران و پرولتاریا به مبارزه می‌پرداختند.

روی جلد کتاب مدرنیته و انبوه خلق چاپ انتشارات نگاه

منبع تصویر، انتشارات نگاه

نگری و همفکرانش در تورین و میلان با اتحادیه‌ها و حزب کمونیست مبارزه می‌کردند و خود او در ونیز، شهری که مدتی در آن ساکن بود، به کارگران برای ایجاد سازمان خاص خود کمک کرد.

در واقع، جنبش اوپرائیسم بر این باور بود که این طبقه کارگر است که شیوه تولید را تغییر می‌دهد و نه برعکس. نگری در این دوره مشاهده می‌کند که فوردگرایی یا فوردیسم جای خود را با انفورماتیک و اتوماتیک‌سازی به «کار غیرمادی» و «سرمایه‌داری شناختی» می‌دهد.

او معتقد بود که این ویژگی جهانی ‌شدن است و بعدا بر آن نام «امپراطوری» می‌نهد.

همزمان با مه ۶۸ در فرانسه، نگری در ایتالیا رهبری «نیروی کارگر» را برعهده گرفت که یک گروه انقلابی بانفوذ در ونیز و میلان بود. خودش معتقد بود که «مه ۶۸ در ایتالیا ۱۰ سال به طول انجامید.»

برخی از اعضای این گروه به مبارزه مسلحانه روی آوردند و خود نگری نیز متهم به ۱۰ قتل و مشارکت در ربایش و قتل آلدو مورو، نخست‌وزیر وقت ایتالیا و رهبر حزب دموکرات مسیحی این کشور شد.

به همین دلیل بود که نگری به «استاد بد» معروف شد زیرا منتقدانش معتقد بودند که او الهام‌بخش خشونت سیاسی در میان معترضان بود.

او خودش بعدها پذیرفت که «با مواضع خشونت‌آمیز در چپ نزدیکی» داشت، اما معتقد بود که «انحرافات ناشی از تلاش‌های سازمان مسلح چریکی بریگاد سرخ ایتالیا در جهت عدالت مردمی وحشتناک است، زیرا این مبارزان ترور را به عنوان ابزاری برای مبارزه سیاسی مشروع می‌دانستند».

نگری در هفتم آوریل ۱۹۷۹ به همراه اعضای گروهش دستگیر شد و چهار سال را در زندان گذراند.

صفحه‌ای که بسته نشد

آنتونیو نگری

منبع تصویر، Ulf Andersen

زمانی که او به همراه سه نفر دیگر در یک سلول منتظر محاکمه به اتهام براندازی بود، یکی از خواندنی‌ترین کتاب‌هایش را نوشت که در قالب نامه‌هایی از زندان به یک دوست جوان در فرانسه است.

نگری در این نامه‌ها به سیر تحول فکری خود می‌پردازد و رویدادها، فعالیت‌ها و جنبش‌هایی را که در آن نقش داشته، تحلیل می کند. این نامه‌ها در واقع، یک سفرنامه وجودی و همزمان یک آموزش فلسفی است که در پس‌زمینه تاریخ ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم روایت می‌شود.

در حالی که هنوز در زندان بود، به عنوان نماینده پارلمان انتخاب شد که به او اجازه داد که از زندان خارج شود. اما دو ماه بعد، مصونیت نمایندگی نگری لغو شد و او ابتدا با یک موتورسیکلت و سپس با قایق از مسیر جزیره کُرس خودش را به فرانسه رساند و به این کشور پناهنده شد.

آنتونیو نگری چهارده سال در فرانسه ماند و در این زمان بود که دوستی فکری با ژیل دلوز فیلسوف و رابطه نزدیک با فلیکس گاتاری روانپزشک و فعال فرانسوی ایجاد کرد.

در فرانسه، گفتار (رتوریک) کارگری را رها کرد و به ویژه تحت تاثیر میشل فوکو به نظریه‌پردازی روی آورد؛ علاقه‌اش به فوکو موجب آشنایی‌اش با ژودیت رول مترجم آثار فوکو به زبان ایتالیایی شد و با او ازدواج کرد.

تدریس در دانشگاه‌ها، همکاری با نشریات و نگارش چندین کتاب تاثیرگذار، از جمله فعالیت‌های او در فرانسه بود، اما با این حال، در سال ۱۹۹۷ تصمیم گرفت که به ایتالیا بازگردد.

در بازگشت به وطنش خود را به دستگاه قضایی ایتالیا تسلیم کرد و سعی کرد به «سال‌های سربی» زندگی خود پایان دهد و «صفحه‌ای را ببندد».

نگری می‌خواست با این کار «راه‌حلی سیاسی برای کسانی بیاید که در زندان یا تبعید هستند» اما عملا موفق به یافتن چنین راه‌حلی نشد و در یکی از کتاب‌هایش که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، نوشت: «دو گسست در زندگی من وجود دارد، یکی در ترک ایتالیا و دیگری در بازگشت به آن.»

او پس از دو سال و نیم زندان به صورت مشروط آزاد شد و تا سال ۲۰۰۳ آزادی کامل را به دست نیاورد.

رهبر معنوی معترضان به جهانی‌ شدن

اما در همین سال‌ها بود که دو کتاب مهمش، «امپراطوری» و «بی‌شماران» را با همکاری هارت نوشت که به مانیفست کمونیست‌های قرن بیست و یکم تبدیل شد.

منتقدان معتقدند انتشار آثار او بود که موجب تظاهرات گسترده در غرب، از سیاتل آمریکا تا جنوای ایتالیا علیه روند جهانی شدن شد.

نگری معتقد بود که امپراطوری، امپریالیسم حتی از نوع آمریکایی آن نیست، بلکه جامعه جدید در سرمایه‌داری جهانی‌شده، «فضایی است که جایی برای قدرت وجود ندارد و قدرت در آن همه جا و هیچ جاست.»

این متفکر که از اسپینوزا نیز تاثیر گرفته بود، می‌گفت که «امپراطوری» با قدرت است و «بی‌شماران» نوعی وجود کثرث یافته و خلاق و مقاوم است که در کنار قدرت ایستاده است.

ایده‌های نگری افکار مارکسیستی را متحول کرد و کمونیسم را تکان داد.

او با رد «عامل نحیف انترناسیونال سوم که منطق حکومت شوروی کاملا در روحش نفوذ کرده بود»، نوشت که کنشگر بیشماران نماینده طبقه خود نیست، بلکه فردی خلاق و نوآور است که می‌سازد و ابداع می‌کند.

از زمانی که نگری از عهدنامه تدوین قانون اساسی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۵ حمایت کرد، اختلافاتش با کمونیست‌های سنتی بیشتر شد.

نگری می‌گفت که یک «انقلابی واقع‌گرا» است و «اروپا این امکان را دارد که محافظی در برابر تفکر انحصارگرای و یکجانبه‌گرای اقتصادی باشد.»

او به روزنامه چپگرای لیبراسیون گفت که اکنون می‌تواند از حقوق جدید بشر مانند حقوق اقلیت‌ها دفاع کند و «این مزخرفات دولت-ملت» را کنار بگذارد.

با این حال، آنتونیو نگری در سال‌های اخیر به طور مشخص از اعتصابات و جنبش‌های کارگری در فرانسه از جمله اعتراضات به اصلاح قانون بازنشستگی که دولت امانوئل مکرون به تصویب رساند، حمایت کرده بود.

به گفته همسرش، او تا آخرین لحظه زندگی‌اش کار کرد و موضع‌گیری سیاسی داشت.

آنتونیو نگری که در مجموع ده سال از عمر خود را در زندان یا حصر خانگی گذراند، قصد داشت به معترضان انقلابی بگوید که «زندگی یک زندان است، وقتی آن را نسازی.»