چرا روحانیت شیعه افغانستان در برابر مطالبات زنان خاموش هستند؟

لوگو
    • نویسنده, فاطمه سرکش
    • شغل, روزنامه‌نگار

مجموعه «ناظران می‌گویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بی‌بی‌سی فارسی می‌کوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاه‌ها و افکار طیف‌های گوناگون، چشم‌انداز متنوع و متوازنی از موضوعات مختلف ارائه دهد. انتشار این آرا و نقطه‌نظرها، به معنای تایید بی‌بی‌سی نیست.

در اولین روزهای ورود طالبان اعتراضات زنان آغاز شد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، در اولین روزهای ورود طالبان اعتراضات زنان آغاز شد

روحانیت قدیمی‌ترین نهاد اجتماعی- مذهبی در افغانستان است که ریشه‌های عمیق در جامعه دارد. این قشر در طول سال‌ها در تیپ‌های اجتماعی معلم، قاضی، مصلح اجتماعی، پیر و سیاست‌مدار در جامعه ظاهر شده و برای مردم نقش هدایت‌گر را در امور دینی-دنیوی‌ بازی کرده است. امروزه که طالبان به قدرت سیاسی دست یافتند و سبب هم‌آغوِشی بیشتر دین و سیاست شده روحانیون به عنوان قشری که خود را پرچمدار دین و نگاهبان آن می‌دانند در مقابل مطالبات مردم خاموش هستند و همراه با مردم صدا بلند نمی‌کنند و همراه نمی‌شوند.

با گذشت نزدیک به دو‌ سال تا هنوز منبر مساجد در برابر بی‌عدالتی‌ها خاموش بوده و روحانیون شیعه بویژه هیچ نوع واکنش معناداری از خود نشان نداده‌اند. خاموشیِ روحانیت به طور کل و روحانیت شیعه به طور اخص در قبال بی-عدالتی‌ که در جامعه جریان دارد سبب خلق پرسش‌های از این قشر به عنوان کسانی که خود را وارثان انبیاء و طرفدار عدالت و انصاف می‌دانند شده است.

پرسش از روحانیت در شرایط فعلی بجا و بایسته است. اما به نظر می‌رسد در مورد مساله مطالبات زنان مخاطب قرار دادن روحانیت امری‌ بی‌اثر است. روحانیت در مورد مسایل مربوط به محرومیت زنان، ستم بر زنان و وضع فعلیِ که زنان گرفتار آن هستند، مقصر است. منبر مسجد هیچگاه آزادی زن را برنتابیده و در راستای دادخواهی برای حقوق زنان تقلا و تلاش نکرده است. نه تنها اینکه روحانیون صدای زنان ستم‌دیده نبوده اند که آشکارا ستیز شان را با زنان بیان کرده و می‌کنند. اکنون نیز که زنان از تمامی عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پس زده و حذف گردیده نهاد روحانیت خاموشی اختیار کرده و به این ترتیب با تصامیم طالبان هم‌دلی نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد تجربه‌ تاریخی مواجهه روحانیت با مساله زنان، آبشخور فکری این جریان، نحوه‌ برخورد آنها با مسایل اجتماعی و مشترکات فکریشان با طالبان از دلایل عمده‌ خاموشی روحانیون در قبال مطالبات زنان می‌باشد.

صد سال اخیر مساله زنان از مهم‌ترین حوزه‌های تنش در جامعه افغانستان بوده است. این موضوع نشانگر رویارویی دو گروه بوده است؛ گروه نخست طرفدار آزادی و حقوق زنان و گروه دوم مخالف آزادی زنان و دسترسی آنها به حقوق‌شان بوده است. چیزی که در این میان مهم و تاثیرگذار است مواجهه روحانیت با مساله زنان می‌باشد.

در زمان امان الله حکومت با سیاستگذاریهای فرهنگی-اجتماعی قشر روحانیت را به حاشیه راند. در آن زمان برای اولین بار قانون اساسی با عنوان «نظامنامه اساسی دولت علیه افغانستان» تدوین گردید و برای حقوق زنان و وظایف اجتماعی‌شان «نظامنامه نسوان» تهیه شد که حقوق و آزادی‌های زنان در آن تصریح گردیده بود. آزادی‌هایی که برای زنان در قانون اساسی داده شده بود خلاف منظومه‌ فکری روحانیون و مخالف ایده‌های سنتی آن‌ها بود؛ حکومت قایل به حقوق و جایگاه زنان بود در حالیکه جریان غالب بر نهاد روحانیت در برابر آن قرار داشته و بر نقش سنتی زن تاکید می‌کردند.

ایجاد مکاتب دخترانه، آزادی‌های زنان و قوانین ازدواج از سوی حکومت در آن زمان واکنش تند روحانیون را به همراه داشت. طوری که، تاسیس مکتب «مستورات» با مخالفت ملاها مواجه گردید. روی همین علت ملاها و متنفذین جمع شده و برای شاه عریضه‌‌ای را پیش کردند که در آن از شاه درخواست می‌کنند که تعلیم و تحصیل زنان در خانه‌ها از سوی محارم‌شان صورت گیرد، تا مساله‌ حجاب و ستر برای زنان حاصل شود.

دختران دانش آموز هزاره در دشت برچی کابل

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، دختران دانش آموز هزاره در دشت برچی کابل

روحانیت آن‌هنگام مکتب‌های دخترانه را غیر ضروری و خلاف شرع خواندند. درخواست آنها سبب شد امان الله خان موقتا مکتب مستورات را تعطیل کرد. ولی در نهایت از عوامل عمده‌ که در تحریک روحانیت بر بسیج عمومی علیه حکومت نقش داشت، همین مساله حقوق زنان بود. حبیب الله کلکانی با به قدرت رسیدنش به واسطه‌ روحانیون در نخستین فرمانش روی تمام اصلاحات دوره امانی که شامل آموزش زنان نیز می‌شد خط بطلان کشید و زنان را دوباره خانه نشین ساخت. بعد از آن نادر خان با ایجاد «جماعت العلماء» روحانیت رابه صورت نهاد قانونی در آورد و روحانیون با وارد شدن به دستگاه قدرت از امتیازاتی برخوردار شدند در این زمان حکومت حجاب زنان را اجباری کرد و دایره‌ احتساب متشکل از روحانیون را برای نظارت از تطبیق احکام شریعت فعال ساخت.

به این ترتیب با نگاهی گذرا به صد سال پیش افغانستان دیده می‌شود که مواجهه‌ روحانیت نسبت به مساله زنان سبب عقب‌گرد حقوقی زنان شده است. هیچ ملایی از آموزش زن حرف نمی‌زند و خشونت علیه زنان در نظر روحانیون امری پیش پا افتاده است که از آن در رسانه‌ها حرف می‎‌زنند که چطور مردان زنانشان را بزنند.. ولی با گذشت زمان و با تعامل با دنیای خارج نگرش روحانیون در رابطه به زنان تغییر نمود، که این هم شامل عده‌ی محدودی از روحانیون می‌شود. وقتی روحانیون خود را ناگذیر از پذیرش خواست‌های مدرن-ظاهرا- دانستند، به نحوی که جامعه از دست‌شان نرود خودشان را با آن منطبق ساختند.

در دوهه‌ پسین مفاهیمی چون حقوق بشر و حقوق زنان که از فرآورده‌های آگاهی مدرن می‌باشد، فضای زبانی جامعه‌ ما را چه نزد آنهایی که طرفدار این مفاهیم بودند و چه نزد آنهایی‌ که سر مخالفت با آن داشتند آشفته کرده بود. روحانیون نیز خارج از این دایره نبودند. روحانیون در کنار دیگر نیروهای اجتماعی با آگاهی وارونه و مخدوشی که از این مفاهیم داشتند به روش خود به مواجهه با آن پرداختند. ملاها و خصوصا آنهایی‌ که امامان مساجد بودند دَم از حقوق زنان در «چارچوب شریعت» می‌زدند، اما نه به معنای امروزیِ آن، بلکه در مقیاس دانش مذهبی ملا و در پرتو شریعتی که ملا به آن باورمند بود. به این ترتیب گفتمان حقوق زنان تنها نقطه‌ مشترکی بود که همه‌ روحانیون را در مواجهه با مساله مربوط به زنان قرار داد. اما این مواجهه هیج‌گاهی در جهت مطالبات زنان صورت نپذیرفته است.

طی این سالها، در موارد آشکار ستم بر زن نیز روحانیون هم‌صدا با زنان نشدند. هشت سال پیش وقتی «فرخنده» به حکم یک ملای تعویذنویس در خیابان زنده زنده به آتش کشیده شد، صدای از روحانیون برای فرخنده بلند نشد. برعکس، در نخستین واکنش ملاها نه تنها به قتل رسیدن فرخنده را محکوم نکردند که حتی بخاطر اتهام سوزاندن اوراق مقدس در تحسین یا توجیه قتل او برآمدند. چنین اتفاقاتی در جامعه‌ی زن ستیز و مستعد خشونت افغانستان کم رخ نداده است، اما چیزی‌که آشکار است خاموشیِ روحانیت در قبال چنین اتفاقاتی بوده است.

روحانیت مطالبات زنان چگونه می‌بینند؟

آنچه که امروزه از اسلام شهرت یافته است، به وسیله فقه بوده، در واقع فقه اسلامی معرف اسلام بوده است. و ملاها نیز ترویج کنندگان همین فقه می‌باشند. فقه اسلامی جنسیت زده است ازین رو که در حوزه‌ حقوق، برابری زن و مرد را نمی‌پذیرد، مثلا در مشاغل اجتماعی و در روابط خانوادگی که این خود نابرابری را در قسمت‌های دیگر سوق می‌دهد. فقه‌ که ملاها از آن دم می‌زنند و به اساس آن امور دینی مردم و روابط آنها را تنظیم می‌نمایند ، فقه مردسالار است. به این علت که ساحت شناخت موضوعات و مسایل مطروحه برای فقیه به دلایل متعدد معرفتی، تاریخی و جامعه شناختی محصور در چارچوب مردانه می‌باشد، نسبت به مسایل زنان نابرابر بوده یا سکوت نموده است.

به این ترتیب از دلایل دیگر خاموشیِ روحانیون در مورد مطالبات زنان بر می‌گردد به آبشخور فکری روحانیت. روحانیت حقوق زن را در چارچوب شریعت قابل تعریف و تایید می‌داند، شریعتی که شناخت آن از مسیر فقه ممکن است و خوراک فکری روحانیون را تهیه می‌کند. در هیچ موردی روحانیت اگر به گونه‌ آشکار ستیزش را بیان نکرده باشد، در مورد زنان کرده است. ملاها بدون هراس، از زن به عنوان موجودی «وسوسه انگیز» که باید از نظر عموم دور مانده شوند، حرف زده اند. برای روحانیت حقوق زن در چارچوب حقوق بشر به معنای امروزین آن قابل پذیرش نمی‌باشد. بلکه در خوشبینانه‌ترین حالتش حقوق را به «وعاشروهن بالمعروف» تقلیل می‌دهند.

در جاهایی هم که روحانیون خواسته‌اند از زبان نرم در قبال زنان بکار گیرند، به تبعیض جنسیتی خیرخواهانه روی آورده‌اند. تبعیض جنسیتی خیرخواهانه نوعی از جنسیت‌گرایی است که در آن تبعیض عینی و خشونت آشکار علیه زن صورت نمی‌گیرد، از نظر لحن خوب به‌نظر می‌رسد و شامل باورهای می‌شود که در آن مقام زن تا سرحد الهه بالا می‌رود، یا به زن به عنوان «مادر» و یا در وابستگی‌اش با مرد حق قایل می‌شوند. ازین رو، تبعیض جنسیتی خیرخواهانه از شیوه‌های بوده که روحانیت از دیرزمان تا کنون برای توجیه تبعیض و ستم علیه زن استفاده کرده است. طوریکه محرومیت زنان از حقوق‌شان را نهایت دلسوزی‌شان به زنان دانسته اند. به گمان آنها زن را باید مانند مرواریدی در پشت پرده و دور از دسترس عموم مورد حفاظت قرار داد تا به فساد کشیده نشود.

علاوه بر این موارد، در بحث با روحانیون در خصوص موضوعات قابل لمس در جامعه، با این مسایل مواجه هستیم. روحانیون رنج امروزی جامعه را در مقایسه با مصادیق تاریخی مانند سختی‌های و مشقت‌های که زنان پیامبر متقبل شدند ناچیز می‌شمارند. وارونه‌سازی نسبت فرادست-فرودست با دو گانه‌ «حق» و «باطل» طوری که هر چه از سوی قدرت حاکم رسید لازم به اجرا دانسته می‌شود؛ و اطاعت از اولوالامر به دستور قرآن. این مسایل ذهن روحانی، در کنار دیگر عوامل سبب می‌شود که روحانیت در موارد مهمی چون مطالبات زنان حرفی برای گفتن نداشته باشند.

تظاهرات زنان در کابل

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تظاهرات زنان در کابل در ژانویه ۲۰۲۲، استخبارات طالبان شماری از این زنان معترض را بازداشت کرد

همچنان مشترکات فکری میان روحانیون و طالبان وجود دارد که روحانیون را به سکوت علیه اقدامات طالبان وا می‌دارد. به دلیل اینکه مبنای ذهنی روحانیون و طالبان چندان تفاوتی ندارد- منظور از روحانیون طیف گسترده‌ی ملاهای است که در خدمت ترویج افکار زن‌ستیزانه بوده‌اند و می‌باشند- روحانی تبلیغ کننده فقه هست و طرفدار حکومتداری که بر مبنای فقه باشد. طالبان نیز فقه را راهنمایی سیاست خویش دانسته و درصدد تشکیل نظامی براساس فقه می‌باشند.

آنچه در میان روحانیون با ابهام در مورد حقوق زنان وجود دارد، در میان طالبان به صراحت و روشنی بیان و اجرا می‌گردد. ازین رو، انتظار از روحانیون و ملاها برای آنچه که زنان افغانستان خواهان آن هستند بی‌جاست. نهایت رویکردی را که یک روحانی در مقابل حکومت در پیش خواهد گرفت، رویکرد اصلاحی خواهد بود. در خطبه‌های نماز جمعه ملاهای که خود را ضد رژیم طالبان می‌دانند، در حد در خواست از طالبان حرفهای را می‌زنند. حتی در نشست علما که اخیرا برگزار شد چه آنهایی که طرف طالبان بودند و چه آنهایی که مخالف آن بودند برای طالبان دستورالعمل پیشکش می‌نمودند.

بدین‌سان دیده می‌شود که روحانیت به راحتی با حکومتی که بر پایه‌ پدر و مردسالاری و دگرستیزی استوار است همگام و همکار می‌شود. مواجهه‌ روحانیون با مساله زنان به گونه‌ بوده است که آزادی زن را برنتابیده اند. تجربه‌ تاریخی این قشر از گذشته تا کنون نشانگر این موضوع است که روحانیت در جهت مخالف مطالبات زنان حرکت کرده و دست یافتن روحانیون به قدرت سیاسی سبب عقب‌گرد اساسی در وضعیت زنان شده است. به اساس دلایلی که در این نوشتار به آن اشاره شد، در نهایت می‌توان گفت: شایسته نیست برای مطالبات زنان قشری را مخاطب قرار دهیم که هیچ‌گاه برای زن به عنوان انسانی دارای حقوق برابر صدا بلند نکرده و ستم بر زن خواب آنها را آشفته نساخته است.