شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
مخالفتهای درونی طالبان از کجا سرچشمه میگیرد؟
- نویسنده, ملک ستیز
- شغل, پژوهشگر امور بینالملل
داشتن ظرفیت رهبری امور اقتصادی و فرهنگی، یکی از ویژگیهای اصلی قدرت سیاسی در یک نظام است. این ظرفیت سبب میشود که دولت بتواند از طریق ارائه خدمات شهروندی، بر امور اجتماعی نظام نیز مسلط شود. قدرت سیاسی زمانی به پویایی میرسد که بتواند منابع بیشتر اقتصادی را شناسایی و آنرا به گونه تخصصی در دستگاه تولیدی نظام به چرخش درآورد. به این ترتیب قدرت سیاسی سبب اشتغالزایی و روی کار آمدن نیروی مستعد شده و از آنطریق در بهبود زندگی شهروندان نقش کلیدی را بازی میکند.
اما برعکس، اگر قدرت سیاسی نتواند منابع قدرت را مدیریت کند، پیامدش بحران خواهد بود. این بحران با فقر آغاز و سپس دامنگیر وضعیت اقتصادی، فرهنگی و در نهایت سیاسی میشود.
طالبان از آگوست/اوت سال ۲۰۲۱ حاکمیت و قدرت سیاسی را به عهده دارند. سه سال گذشته نشان داد که مخالفتهای سیاسی میان رهبران کلیدی طالبان یک واقعیت انکارناپذیر است. همین چند روز پیش رهبر طالبان پرده از این مخالفتهای سیاسی برداشت. اما چه عواملی سبب بروز اختلافات میان بازیگران اصلی قدرت میان طالبان میشود.
نخستین عامل بروز مخالفت سیاسی تمرکز قدرت بدست یک بازیگر زیرک است. تمرکز قدرت مانع گرایش برای همکاری و هماهنگی میان تصمیمگیرندگان میشود. این اصل سبب میشود تا رهبر یا شخصیت متمرکز حاکمیت اقتصادی و فرهنگی را به خود محصور کند و به دیگران کمتر صلاحیت تصمیمگری دهد. این رویکرد نطفه بروز مخالفت سیاسی میان رهبران طالبان است.
کیش شخصیت عامل دوم مخالفت سیاسی میان بازیگران اصلی طالبان است. در این میان هبتالله به عنوان یکی از شخصیتهای سیاسی، یکباره به شخصیت مرکزی و مقدس تبدیل میشود که سبب حسادت گسترده در میان سایر بازیگران کلیدی گردیده و راه را برای بروز مخالفتها، وسیعتر میسازد. اینجا شخصیت مرکزی خود را سزاوارتر از دیگران میداند و این امتیاز کلان بغض سیاسی را در گلوی همطرازانش میترکاند.
فرهنگ اغراق و یاوهسرایی به نفع شیخ هبتالله عامل دیگر مخالفت سیاسی میان رهبران طالبان است. همینکه آمریکاییها از افغانستان خارج شدند و شیخ هبتالله در قندهار، مهد پیدایش طالبا، به قدرت جلوس کرد، چاپلوسان مبالغهگر بر دور او حصار کشیدند و او را به یک «بت آراسته» تبدیل کردند. آنها این موجود «مقدس» را از چشم اجتماع پنهان ساختند تا استثناییبودن او را نسبت به دیگران توجیه کنند. هر قدری که شما به رهبر بگویید که او «یگانه» و «بیهمتا»ست به همان پیمانه این پرسش را در ذهن همه خلق میکنید که آیا او حذفشدنی است؟ ایجاد این پرسش، به ویژه در این روزها فرهنگ جاگزینی برای شیخ کلان را خلق کرده است و عامل بروز مخالفتهای سیاسی میان بازیگران اصلی شده است.
چهارمین عامل بروز مخالفتهای درونی و رهبری طالبان را تضادهای ریشهدار قومی تشکیل میدهد. شخصیتهای اصلی و حاکم طالبان را دو شاخه قوم بزرگ پشتون یعنی دُرانیها و غیلجاییها میسازند. هرچند این تضاد در ساختار سیاسی افغانستان دامنگستر است اما در هیچ رژیمی در حد حاکمیت طالبان آشکار نشده است. هر دو گروه قومی دارای یک سلسله سازوکارهای سنتی هستند که نمیتوانند در تعریف قدرت سیاسی زبان مشترک حاصل کنند. دُرانیها که حاکمیت قندهار را بدست دارند درتلاش هستند تا هژمونی خود را بر دیگران تحمیل کنند. این فرهنگ تحمیلی داغ بر پیشانی سایر گروه های قومی به ویژه غیلجاییها کوبیده است و عامل اصلی تضاد های درونی میان طالبان شده است.
عامل پنجم که نهاد طالبان را به خطر ازهمپاشیدگی فرسایشی قرار خواهد داده اهانت رزمندگان و فرماندهان غیر پشتون این گروه توسط همرزمان پشتون آنهاست. حاکمیت بیچون و چرای پشتونها بر سایر گروه های قومی از جمله تاجیکها، ترکتباران و هزارهها، یک پارچگی سیاسی طالبانیسم را تهدید میکند. این فرهنگ زور و تهدید سبب شده است که طالبان غیر پشتون خود را تجریدشده و به دور از قدرت و امتیازات ناشی از آن حس کنند.
افغانستان سرزمین بزرگ و کثیرالقومیتی است که هر منطقه آن دارای رسوم و رژیم ویژه مناسبات با قدرت میباشند. در میان طالبان، طالبان لوی قندهار (قندهار بزرگ که ولایات قندهار، ارزگان، هلمند و فراه را در بر دارد) به رهبری شیخ هبتالله که «امیرالمومنین» نامیده میشود، امتیازات و قدرت بیحد و حصری را دارا میباشند. دومین منطقه پرقدرت در میان طالبان شبکه حقانی به رهبری سراجالدین حقانی است که از مناطق خوست، پکتیا و پکتیکا که از لوی پکتیا (پکتیای بزرگ) نمایندگی میکند. از سوی دیگر طالبانی که از مناطق شمال و شمالشرق که بیشترین از بدخشان، بلخ، جوزجان، میمنه، بغلان و سرپل میآیند در میان این دو گروه کلان مدغم شدهاند. هژمونی لوی قندهار بر سایر مناطق نطفه فعال ششمین مخالفت منطقهای را میان طالبان متبارز میسازد.
طالبان از لحاظ ایدئولوژیک نیز دارای همفکری راهبردی نیستند. برخی از رهبران طالبان که بیشترینه مسن هستند طرفدار رژیم سختگیرانه اسلامی به سان دور نخست طالبان (۱۹۹۶-۲۰۰۱ میلادی) هستند. اما جوانترها که بیشتر با خارجیها و دولتهای خلیج فارس رابطههای اقتصادی و فرهنگی ایجاد کردهاند، خواهان تغییرات در رژیم سیاسی و تطبیقی طالبانیسم در افغانستان هستند. این تضاد نیز دارای ریشههای عمیقی است و میتواند سبب از هم پاشیدگی درونی از دید ایدئولوژیک میان طالبان به ویژه رهبری آنها شود و عامل هفتم تضاد فکری طالبان را بسازد.
چندگانگی سیاست خارجی طالبان میتواند عامل هشتم ورشکستگی فرسایشی طالبان محاسبه شود. طالبان از یکسو به منابع پولی ایالات متحده که تحت نام حمایت بشردوستانه به افغانستان میرسد وابسته هستند و از سوی دیگر به حمایت منطقهای روسیه، چین و ایران نیاز شدید دارند. دولتهای دیگری که بر طالبان بسیار اثرگذار هستند، امارات متحده عربی و دولت شاهی قطر میباشند. همه این دولتها از میان رهبران کلیدی طالبان سربازگیری میکنند و نهاد طالبان را به خطر تضاد منافع مواجه ساختهاند که خطر جدی در حفظ یک نهاد متشکل به نام طالبان حساب میشود.
این عوامل در وجود بازیگران اصلی و کلیدی طالبان روز به روز نمایانتر میشود و سبب خواهند شد که امارت آنها در مدیریت و رهبری قدرت سیاسی دچار بحران عمیق شود.