روزنگار؛ کوبانی ده سال پس از شکست داعش

این قبرستان طی ده سال آباد شده، بیش از دو هزار قبر، بیشترشان زنان و مردان جوان.
توضیح تصویر، این قبرستان طی ده سال آباد شده، بیش از دو هزار قبر، بیشترشان زنان و مردان جوان
    • نویسنده, سوران قربانی
    • شغل, خبرنگار بی‌بی‌سی، کوبانی

رود دجله مثل همیشه خروشان است. نی‌زارهای کنار رود در آفتاب زمستانی طلایی می‌نمایند. مرغابی‌های وحشی سرشان را زیر آب می‌کنند و شناور با جریان آب از دید دور می‌شوند.

دجله اینجا دو بخش کردستان را از هم جدا می‌کند. کردستان عراق و کردستان سوریه. شرق رودخانه اقلیم کردستان عراق است و غرب آن کردستان سوریه که کردها آن را روژآوا می‌خوانند ، به معنای غرب یا کردستان غربی.

آخرین بار پنج سال پیش از این مرز عبور کرده بودم. از آن زمان اتفاقات زیادی در منطقه افتاده است. آن زمان برای مستند کردن آخرین روزهای داعش در سوریه به آن سوی دجله رفتم. حالا به همراه همکارم برای گزارش از منطقه روژآوا پس از سقوط حکومت خاندان اسد به آنجا می‌رویم.

جاده پر چاله و چوله از میان تپه‌های ساحل فرات به سمت غرب می‌رود. تلمبه‌های بزرگ استخراج نفت در دو سمت جاده، مانند چکشی بزرگ طلای سیاه را از دل زمین می‌مکند.

در روستاهای کوچک کنار جاده بچه‌ها سرگرم بازی‌ هستند. گله‌های گوسفند قبل از موعد در تپه‌ها می‌چرند. معتصم، راننده ما که اهل کوبانی‌ است می‌گوید امسال و پارسال بی‌بارانی بوده و علفی برای گله‌ها نیست. می‌گوید این وقت سال باید باران می‌آمد و گندم‌زارها را آب می‌داد.

جاده در امتداد مرز سوریه با ترکیه‌ است. نوار مرزی، کردستان ترکیه را از سوریه جدا کرده. اینجا از قدیم به کردهای ترکیه می‌گویند «کرد سرخط» یعنی کردهای شمال خط مرزی و «کرد بن‌خط» یا زیر خط مرزی.

در مسیر از چند ایست بازرسی رد می‌شویم. تعدادی از ماموران ایست بازرسی زن هستند، در یونیفرم‌های سبز تیره و کلاشنیکف. می‌شود از همان ابتدا فهمید که زنان جایی برای خود در اینجا باز کرده‌اند.

به شهر قامشلی می‌رسیم. بزرگ‌ترین شهر در منطقه روژآوا. روبروی شهر نصیبین در کردستان ترکیه. مثل همیشه شلوغ است و گرد و غبار همه‌جاست. حتی روی سر و صورت مردم هم انگار غبار نشسته. یا شاید غبار فقر و جنگ باشد که یکدفعه همه را سالخورده و خسته کرده است.

روی دیواری شعار ژن، ژیان، ئازادی/ زن، زندگی، آزادی نوشته شده.
توضیح تصویر، روی دیواری شعار ژن، ژیان، ئازادی/ زن، زندگی، آزادی نوشته شده است

دیگر خبری از نیروهای نظامی حکومت بشار اسد در محله تحت کنترل رژیم نیست. محله‌ای که در شهر به مربع امنیتی شهرت گرفته بود. عکس‌های بشار اسد و حافظ اسد برچیده شده‌اند. یکی دو تا هم که نبودند. سر یک کوچه بشار اسد در لباس نظامی و عینک ریبن. در دیگری با کت و شلوار در کنار همسرش اسما. در آن یکی با دوربین به جایی نگاه می‌کرد. مجسمه‌های پدرش، حافظ اسد هم در شکل و قواره‌های مختلف همه جا سبز شده بودند. حالا همه آب شده و زیر زمین رفته‌اند.

در عوض همه جا گرافیتی و نقاشی‌هایی با تصویر زنان پیکارجو و تصویر مردان و زنانی دیده می‌شود که در یک دهه گذشته در جنگ با داعش یا حملات ترکیه کشته شده‌اند. مردم آنها را شهید می‌خوانند. روی دیواری شعار ژن، ژیان، ئازادی(زن، زندگی، آزادی) دیده می‌شود. شعاری که الهام‌بخش مبارزات زنان کرد در چند دهه اخیر بوده است.

با وارد شدن اعتراضات ضد حکومتی سوریه به فاز مسلحانه در سال ۲۰۱۲، ارتش بشار اسد بخش زیادی از نیروهای خود را برای سرکوب شورشیان به غرب کشور گسیل کرده بود. این فرصتی به کردهای سوریه داد تا کنترل شهرهای خود را به دست بگیرند. بیشترِ شهر قامشلی به دست آنها افتاد به غیر از مربع امنیتی، فرودگاه شهر و دروازه مرزی با ترکیه.

کردها در خلاء ایجاد شده به سرعت حکومت خودمختار خود موسوم به خودمدیریتی روژآوا را تشکیل دادند. مدلی از دموکراسی پایین به بالا که در آن زنان نقشی مساوی با مردها دارند، از اداره روستا و محله گرفته تا فرماندهی یگان‌های نظامی.

حکومت بشار اسد ناچار شده بود این حکومت محلی مردم کرد را تحمل کند تا با خریدن زمان و پس از سرکوب شورشیان در زمان مناسب به سراغ آنها بیاید.

اما این اتفاق هرگز نیفتاد و یکی دو باری هم که نظامیان اسد تلاش کردند مربع امنیتی را بزرگ‌تر کنند با مقاومت گروه‌های مسلح کرد روبرو شدند.

نانوایی‌ای که سر کوچه هتل محقر ما مناقیش (نان‌های کوچک با پنیر، قیمه یا زعتر) می‌پخت من را شناخت. گفت با رفتن حکومت بشار اسد مردم نفس راحتی کشیده‌اند و اضافه کرد که حکومت پلیسی‌ این خانواده برای چند دهه روی زندگی مردم سایه افکنده بود، «حتی در خفا هم نمی‌شد به خانواده اسد بد گفت.»

کردها در کوبانی

حالا سوال اساسی این است که چه چیزی در انتظار سوریه و مردمش است. برای همین به این بخش از کشور تکه پاره شده سوریه آمده‌ایم.

فردای همان روز به سمت غرب به راه می‌افتیم، به سمت کوبانی. قرار است آنجا مراسم دهمین سالگرد آزادی این شهر از دست داعش برگزار شود.

تا پنج سال پیش از جاده‌ای می‌رفتیم که به موازات مرز ترکیه بود، از مسیر شهرهای سری‌کانی (راس‌العین) و گری‌سپی (تل‌ابیض). اما از زمستان سال ۲۰۱۹ این دو شهر به اشغال شبه‌نظامیان تحت حمایت ترکیه درآمده و نمی‌شود از آنجا رفت. این مسیر ما را طولانی‌تر کرده و باید به سمت شهر حسکه و رقه در جنوب برویم و بعدا به شمال.

دیگر خبری از تپه‌های سرسبز نیست. مسیر، بیشتر دشت است با روستاهای کاه‌گلی در دو سمت جاده. همکارم می‌گوید این آبادی‌ها شبیه روستاهای افغانستان هستند.

همه عرب هستند و کشاورز. تیرهای برق در سمت چپ جاده لخت شده‌اند، کابل‌های برق را برده‌اند. این منطقه هر چند سال یک بار در کنترل یک گروه متفاوت بوده است. ارتش آزاد، جبهه النصره، داعش و حالا نیروهای کرد با هم‌پیمانان عرب‌شان.

در هر روستا تقریبا یک ایست بازرسی هم دایر است. اغلب مرد هستند و اهل همین دور و بر. پوست صورتشان در باد خشک کبود شده.

از راهنمایمان محمود می‌پرسیم که مردم این منطقه و همین مامورانی که در ایست‌ بازرسی‌ها نگهبانی می‌دهند چقدر به نیروهای تحت رهبری کردها وفادار هستند. می‌گوید اینجا یک منطق متفاوت حاکم است، منطق جنگ‌ داخلی با منطق عشایری که بر اصل زنده‌ ماندن استوار است. «مردم وقتی شب می‌خوابند پرچم گروه‌های مختلف را زیر متکایشان می‌گذارند. صبح هر گروهی حاکم بود آنها هم پرچم آن گروه را بالا می‌برند.»

محمود می‌گوید گاه و بی‌گاه شبکه‌های مخفی داعش در این منطقه کمین می‌کنند و سفر کردن در شب خطرناک است.

در آبادی‌های این دشت همه برای تولید برق صفحه‌های خورشیدی برپا کرده‌اند. ترکیب این صفحه‌ها با خانه‌های کاه‌گلی کمی تحمیلی و مزاحم به چشم می‌آیند. هرچند مردم اینجا را به نوعی خودکفا کرده و مهم نیست منبع برق در دست چه کسی است.

با همکارم ژیار از زیبایی این دشت‌های بی‌کران صحبت می‌کنیم. علیرغم خطر کمین داعش، سفر در این جاده آرامش‌بخش است. راننده ترانه‌ای از شوان پرور، خواننده انقلابی کرد گذاشته است. ترکیب موسیقی کوهستان با دشت آرام زیباست.

اینجا و آنجا گله‌های شتر دیده می‌شود با چادرهایی که در نزدک جاده علم شده‌اند. محمود می‌گوید اینها قبایل کوچ‌نشین هستند که معمولا از جنوب سوریه به اینجا می‌آیند. آنها سبک زندگی‌شان را از هزاران سال پیش تا امروز حفظ کرده‌اند. زنان جلوی چادرهایشان در زیر آفتاب نشسته‌اند که حالا کمی داغ شده است. از دودی که بین چادرها به آسمان می‌رود معلوم است که غذایی روی آتش دارد پخته می‌شود. بچه‌ها دور وبر بازی می‌کنند. خبری از درس و مدرسه نیست.

به شهر کوبانی نزدیک‌تر می‌شویم. در امتداد دست راست جاده خاکریز کوتاه است. راننده می‌گوید شبه‌نظامیان تحت حمایت ترکیه که از سال ۲۰۱۹ گری‌سپی (تل‌ابیض) و سری‌کانی(راس‌العین) را اشغال کرده‌اند کمتر از سه کیلومتر با جاده فاصله دارند.

از دور کوه مشته‌نور که روبروی شهر کوبانی‌ست به چشم می‌خورد. درختان جوان پسته در زمین‌های سنگلاخ چشم به راه باران‌اند. جلوی در خانه‌های روستایی زنان و مردان زیر آفتاب دور هم نشسته‌اند.

تابلوی «به کوبانی خوش آمدید» در سمت راست جاده ظاهر می‌شود.

تابلوی به کوبانی خوش آمدید
توضیح تصویر، به کوبانی خوش آمدید

سال ۲۰۱۵ چند روز پس از رانده شدن داعش از این شهر کنار این تابلو یک سلفی گرفته بودم. اگر اشتباه نکنم آن زمان رنگ تابلو سبز بود با نوشته سفید و چند سوراخ گلوله روی آن. حالا رنگ آن آبی است و نشانی از جای گلوله‌ها نیست.

آن زمان این تابلو به یکی از نمادهای مقاومت شهر تبدیل شده بود. ایستادن دوباره کنار آن حس خاصی دارد.

بعضی از شهرها در مقطعی از زمان تاریخ‌ساز می‌شوند. کوبانی مهر خود را بر تاریخ منطقه زد. بعضی آن را با لنینگراد مقایسه می‌کردند.

آن روزها چند تا از بزرگ‌ترین شهرهای بزرگ و کوچک سوریه و عراق تسلیم داعش شدند. اما زنان و مردان کرد که تعدادی از آنها از سه بخش دیگر کردستان به اینجا آمده بودند در برابر تفکر تاریک داعش ایستادند. شکست داعش در کوبانی به نوعی سرآغاز افول این گروه را رقم زد.

شهر دوباره ساخته شده است. اگر کسی قبلا به اینجا نیامده باشد به فکرش هم خطوط نمی‌کند که این شهر کوچک برای بیش از چهار ماه صحنه جنگ خیابانی شدید بود.

هر گوشه شهر برایم آشناست. ساختمان‌های خرابه دوباره سرپا ایستاده‌اند. هتل کوچکی در خیابانی که مرز بین داعش و نیروهای کرد بود، بازگشایی شده است. هلت در کنار میدانی با مجسمه عقاب که در میان تبادل آتش بین دو طرف سوراخ سوراخ شده بود، دوباره جان گرفته و به رنگ پرچم روژآوا رنگ‌آمیزی شده است: سرخ و زرد و سبز.

ناخودآگاه یاد چهار کودکی می‌افتم که ده سال پیش نزدیک همین میدان دور و بر یک جنازه داعش پرسه می‌زدند. نمی‌دانم چه بر سر آنها آمده است. حالا باید برای خودشان مردی شده باشند. باید بیست و یکی دو سالشان باشد. دوست داشتم پیدایشان کنم. سراغشان را از خانم جوانی می‌پرسم که در پذیرش هتل کار می‌کند. سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «سه حالت بیشتر نیست... یا به یگان‌های مدافع خلق، ی پ گ، ملحق شده‌اند، یا تشکیل خانواده داده‌اند و یا از کشور خارج شده و رفته‌اند اروپا.»

می‌گوید بیم از حمله ترکیه و اشغال شدن کوبانی برای یک لحظه هم مردم این شهر را رها نکرده. از پشت بام هتل می‌شود پرچم سرخ ترکیه با هلال سفیدش را دید که زیر نور آفتاب رو‌ به‌ غروب با نسیم ملایم آرام آرام تکان می‌خورد.

کوبانی روی خط مرزی ترکیه با سوریه‌ است و خیلی‌ها با ساکنان شهر پرسوس (سروچ) در آن سوی مرز فک‌و‌فامیل هستند. اینجاست که کرد سرخط و کرد بن‌خط (زیر خط) معنی پیدا می‌کند.

شب‌های کوبانی سردند. شهر در تاریکی مطلق فرو رفته. لامپ‌های خیابان کار نمی‌کنند. صدای ژنراتورهای دیزلی شهر را قرق کرده. ترکیه در یکی دو سال گذشته تمام تاسیسات تولید و انتقال برق را بمباران کرده و عملا نمی‌شود از شر صدای این ژنراتورها خلاص شد.

چند رستوران و کافه تا دیروقت باز هستند. جوان‌ها قلیان می‌کشند و چای و قهوه می‌نوشند. در یکی از رستوران‌ها چند مرد دارند وعده‌های غذا را بسته‌بندی می‌کنند. می‌گویند برای جبهه جنگ می‌فرستند. از روزی که حکومت بشار اسد سقوط کرده، شبه‌نظامیان اسلامگرای تحت حمایت ترکیه از سمت غرب کوبانی با نیروهای کرد درگیرند. آنها پس از کنترل شهر منبج قصد دارند سد تشرین را تصرف کنند و در نهایت به کوبانی برسند.

شب را در هتل در کنار یک بخاری‌ قدیمی که با گازوئیل کار می‌کند به روز می‌رسانیم. احساس آشنای بخاری کاری می‌کند که بوی تند گازوئیل را نادیده بگیریم.

صبح، مردم در یکی از میدان‌های کوچک شهر جمع شده‌اند. گروهی می‌رقصند، گروهی دور یک زن یا مرد جوان حلقه زده و دارند باهم روبوسی و خداحافظی می‌کنند. خواننده‌ای جوان سرود انقلابی می‌‌خواند و زنان و مردان با تکرار سر بیت‌ها و کل کشیدن او را همراهی می‌کنند. «لێخە شەرڤانۆ لێخە، هەڤاڵۆ لێخە ، یەپەژە لێخە…» یعنی «بزن مبارز بزن، رفیق یورش ببر، بزن ی پ ژ».

مردم کوبانی

اینها بخشی از مردم غیرنظامی هستند که در چارچوب کاروان‌های موسوم به «کاروان صلح» به جبهه جنگ در نزدیکی سد تشرین می‌روند. می‌گویند برای محکوم کردن حملات ترکیه و متحدان سوری آنکارا و حمایت از فرزندانشان در سنگر جنگ دسته دسته به آنجا می‌روند. کاری شبیه خودکشی، چرا که هر بار پهبادهای ترکیه به این کاروان‌ها حمله می‌کند و هربار چندین نفر کشته و زخمی می‌شوند.

هلین هم در میان این جمعیت چند صد نفریست. مادر دو بچه خردسال است و همسرش در جنگ با داعش کشته شده. دارد با مادر و پدر و کودکانش خداحافظی می‌کند. پدرش محی‌الدین پک‌های تند به سیگارش می‌زند‌ و در سرمای صبح دودش را هوا می‌کند. نگران است. مادر هلین ظاهرا کمتر نگران است. هلین می‌گوید هراسی ندارد و برای حمایت از زنان و مردانی که به جنگ مزدورهای ترکیه رفته‌اند به این کاروان پیوسته.

در این میان تصویری کوچک از ژینا (مهسا) امینی روی دیوار توجه‌ام را به خود جلب می‌کند. با شابلون و اسپری سیاه روی دیوار سیمانی با شعار ژن، ژیان، ئازادی زیر آن. این شعار ده سال پیش در کوبانی به گوشم خورده بود و پروتکل آن دو سال پیش در ایران شنیده شد و حالا با تصویر ژینا کنار هم به این شهر بازگشته.

ماشین‌های «کاروان صلح» با هلهله و کل کشیدن عازم سد تشرین می‌شوند. در خیابان‌های شهر زنان میانسال کلاشنیکف به دست در حال نگهبانی دادن هستند. آنها در چارچوب نیروهای دفاع ذاتی سازمان داده شده‌اند. زنان خانه‌دار که در کنار مردان به نوبت در محله و روستای خود نگهبانی می‌دهند.

از مغازه فلافل‌فروشی سر چهارراه به این زن‌های اسلحه به‌دست نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم که اگر آرمان‌شهر (یوتوپیا) روژآوا همین فردا زیر حملات ترکیه و گروه‌های اسلامگرا نابود شود، یک دست‌آورد آن برای همیشه زنده می‌ماند؛ زنان. زنانی که توانسته‌اند در این آرمان‌شهر از بند نظام مردسالاری رها شوند و محال است بار دیگر تسلیم آن شوند.

آنها ژن، ژیان، ئازادی را زیسته‌اند.

بعدازظهر، مردم راهی قبرستان شهر می‌شوند، برای بار چند هزارم در این ده سال. برای تشییع پیکر «شهیدان»شان.

امروز نوبت آرژین کوبانی و مصطفی نبو است. آرژین از فرماندهان کهنه‌کار نیروهای مدافع زنان /ی پ ژ بود که به تازگی در جبهه سد تشرین در حمله هوایی ترکیه کشته شده. مردم شهر از فداکاری او در جریان جنگ با داعش می‌گویند.

مراسم با یک دقیقه سکوت جمعیت آغاز می‌شود و با پیام خانواده‌هایشان ادامه پیدا می‌کند. مثل همیشه زنان حضور پررنگی در این مراسم‌ها دارند.

ده سال پیش این قبرستان بسیار کوچک‌تر از حالا بود. کمتر از چند صد گور تازه که همگی در مقاومت کوبانی کشته شده بودند. اما در ده سال این قبرستان آباد شده، بیش از دو هزار قبر، بیشترشان زنان و مردان جوان.

کردهای سوریه در جنگ با داعش و دیگر شبه‌نظامیان‌اسلامگرا بیش از یازده هزار کشته داده‌اند. اما هنوز در یک جبهه در جنگ هستند و روشن نیست که آیا می‌توانند مناطق تحت کنترل خود را حفظ کنند یا آن را به ترکیه و متحدانش واگذار می‌کنند؟

از همان آغاز جنگ داخلی سوریه، یکی از استراتژی‌های دولت ترکیه این بوده که اجازه ندهد کردهای سوریه منطقه خودمختار یا فدرال خود را تشکیل دهند. با گذشت بیش از یک دهه و سقوط حکومت اسد، برای آنکارا در روی همان پاشنه می‌چرخد.

در میان تصویر روی سنگ قبرها تعدادی برایم آشنا هستند. بعد از شکست محاصره کوبانی حدود سه ماه در این شهر ماندم و در سال‌های بعد هم چندین بار برای پوشش جنگ کردهای سوریه با داعش به اینجا آمده بودم. تعدادی از این زنان و مردان که اینجا آرام گرفته‌اند از کردستان ایران برای دفاع از کوبانی به اینجا آمده بودند. تعدادی از کردستان ترکیه و تعدادی از کردستان عراق.

شاید بشود گفت که کوبانی نقطه‌ای است که همه کردها را به هم متصل می‌کند و نماد مقاومت آنها در برابر یک نیروی متحجر است.

در دهمین سال‌روز شکست محاصره شهر، مردم دوباره جمع شده‌اند، این بار برای شادی و رقص. عجب شهری، در یک سو عزا و خاکسپاری فرزندانشان و در سوی دیگر شادی و کل کشیدن.

خیلی‌ها لباس رنگارنگ پوشیده‌اند. بیشترشان دختران جوان هستند. کاملا واضح هست که جمعیت پسران جوان کمتر است. یاد حرف‌های مهماندار هتل می‌افتم که می‌گفت مردان جوان یا در جبهه جنگ‌اند یا رفته‌اند خارج.

تصویر تعدادی از کسانی که کشته شده‌اند در میدان آویزان است. یکی از حضار می‌گوید شدیدترین درگیری‌ها بین نیروهای کرد و داعش در این میدان اتفاق افتاده. می‌گوید برای روزها نمی‌شد جنازه کشته‌های خودی را برداریم چرا که تک‌تیراندازهای داعش امان نمی‌دادند.

حالا روی همین زمین زن و مرد دست همدیگر را گرفته و درحال «دیلان» هستند، یا همان رقص کردی. در ادبیات سیاسی کردی ، دیلان نماد مقاومت و استعاره از مبارزه است.

یادم هست که روی یکی از دیوارهای همین شهر نوشته شده بود «ما این دیلان را رها نمی‌کنیم».

این نمادها شاعرانه و گاها زیبا هستند اما آنچه بر این شهر گذشته دردناک و تلخ است. آنچه بر سر مردم سوریه گذشته تاریک و حتی شرم‌آور است. چه در زمان حکومت خانواده اسد و چه در میان جنگ داخلی که کشورهای زیادی در آن نقش داشتند و دارند از جمله حکومت ایران.

بعدازظهر، مردم راهی قبرستان شهر می‌شوند، برای بار چند هزارم در این ده سال
توضیح تصویر، بعدازظهر، مردم راهی قبرستان شهر می‌شوند، برای بار چند هزارم در این ده سال

در این شهر‌ انسان‌هایی را دیدم که برای جهاد در راه خدا آمده بودند اما کسی نبود جنازه‌شان را از جلوی سگ‌های ولگرد بردارد.

مرغ‌ها آنقدر به جنازه‌های رها شده در خیابان نوک زده بودند که نوکشان رنگ خون شده بود.

بوی تعفن جسد متلاشی‌ شده هنوز تنهایم نمی‌گذارد. اگر بگویم پس از ده سال هنوز آن را در این کوچه‌ها حس می‌کنم اغراق نکرده‌ام.

مردم کوبانی هم مانند باقی مردم سوریه از جنگ خسته شده‌اند. ابو ابراهیم که در محله نزدیک دروازه مرزی زندگی می‌کند می‌گوید «مگر ما مسلمان نیستیم، چرا اسلام‌گراها دست از سرمان برنمی‌دارند.»

می‌گوید « پیش چشم آنها ما خنزیر(خوک) هستیم و نجس.»

می‌گوید با شنیدن صدای تکبیر هراسان می‌شود و چیزی نمانده که یک کیپا (کلاه یهودیان) بر سر کند و یهودی شود.

جنگ همه را دشمن هم کرده. یک بار در جبهه جنگ منبج در سال ۲۰۱۶ یک جوان اهل حلب را دیدم. می‌گفت سه برادرند که هرکدام در یک جبهه می‌جنگد. یکی عضو ارتش بشار اسد است، دیگری به صف گروه‌های جهادی پیوسته و خودش هم به عضویت نیروهای تحت فرمانده کردها درآمده بود. پدر و مادرش در یک اردوگاه آواره‌ها در مرز ترکیه بودند.

هزینه‌هایی که یک حکومت استبدادی برای مردمش می‌تراشد یکی دوتا که نیستند. ابو ابراهیم می‌گفت « بشار اسد رفت ولی هزاران بشار اسد را تحویل سوریه داده.»

در غذاخوری که شب‌ها برای جبهه غذا آماده می‌کند چند مرد دور بخاری نشسته‌اند. دارند در مورد اوضاع سوریه و رابطه دولت احمد شرع با ترکیه صحبت می‌کنند.

یکی از آنها یک پلاستیک سیاه دور بطری عرق پیچیده و یواشکی یک استکان را می‌برد بالا. عصبانی‌ است، می‌گوید ترکیه چرا دست از سرشان برنمی‌دارد. به طعنه می‌گوید «دیگر سوریه‌ای در کار نیست، باید بگویند سورکیه ( ترکیب سوریه و ترکیه).»

دیگری مردی در هم شکسته است. قیافه‌اش به ۷۵ سالی می‌خورد ولی شصت ساله‌ است. می‌گوید هفت بچه دارد و آماده‌ است همه بچه‌هایش را فدای دفاع از سرزمینشان کند، روژآوا. می‌گوید دو پسر جوانش عضو نیروهای سوریه دمکراتیک هستند. می‌گوید اگر آنها کشته شوند هنوز پنج فرزند دیگر باقی خواهند‌ ماند.

در حالی کوبانی را ترک می‌کنیم که زمزمه‌های از سرگرفته شدن روند صلح بین دولت ترکیه و حزب‌ کارگران کردستان (پ ک ک) به گوش می‌رسد. اینجا کردهای سوریه بیشتر از کردهای ترکیه به این‌ گفتگوها دل بسته‌اند. گفته می‌شود که اگر طرفین بتوانند به یک آتش‌بس پایدار برسند بر روی سرنوشت کردهای سوریه هم تاثیر خواهد گذاشت.

اگر دولت ترکیه رویکردش را در قبال کردها را عوض کند بی‌شک کوبانی از گزند جنگی دیگر در امان خواهد ماند.

.

توضیح: این گزارش پیش از آن که عبدالله اوجالان، رهبر زندانی کرد در پیامی تاریخی از حزب کارگران کردستان، پ‌ک‌ک‌، بخواهد با اسلحه وداع و این گروه را منحل کنند، تهیه شده بود.