اعتراضات ایران؛ فراز و فرود عمامه‌ها

ایران

منبع تصویر، Getty Images

    • نویسنده, حسن فرشتیان
    • شغل, پژوهشگر دین

مجموعه «ناظران می‌گویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بی‌بی‌سی فارسی می‌کوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاه‌ها و افکار طیف‌های گوناگون، چشم‌انداز متنوع و متوازنی از موضوعات مختلف ارائه دهد. انتشار این آرا و نقطه‌نظرها، به معنای تایید بی‌بی‌سی نیست.

حسن فرشتیان، پژوهشگر دین، در یادداشتی پدیده عمامه پرانی در جریان جنبش اعتراضی مردم ایران و دلایل و انگیزه‌های آن را با توجه به دیدگاه های مخالف و موافق توضیح داده است. و همچنین پیامدهای آن را هم بررسی کرده است.

ناظران

عمّامه یا دستار، سربندی که بر سر می‌بندند، در آغاز شالی بود که جهت حفاظت از سرما و گرما بر سر بسته می‌شد. در مناطق کویری، بخشی از آن شال می‌توانست صورت را از گرد و غبار محافظت کند. در میان ملل مختلف، از مسلمانان تا هندوها، از آسیا تا آفریقا، طرز بستن آن و رنگ آن نیز متفاوت بود و هرکدام نشانگر جایگاه خاص آن فرد بود.

در ایران، تا ابتدای قرن بیستم، حتا برخی از بازاریان و متدینان نیز عمامه‌ای بیشتر به رنگ شیر شکری می‌بستند ولی حدودا از یک سده پیش عمامه به شکل کنونی، بخشی از لباس روحانیت محسوب شد. اکنون، عمامه سیاه ویژه روحانیون «سید» است و بقیه روحانیون عمامه سفید می‌بندند. البته هنوز در برخی از مناطق عمامه سبز نیز برای علوی‌ها و یا سادات کم و بیش رایج است.

هرچند روایاتی در استحباب عمامه بر سرداشتن نقل شده است و به عنوان «تاج فرشتگان» نامیده شده و در زبان محاوره‌ای لباس روحانیت، به مثابه لباس پیامبر نامیده می‌شود، ولی واقعیت آن است که از جهت تاریخی پیامبر لباس ویژه‌ای نداشت و لباسی شبیه معاصران خویش بر تن می‌کرد.

اما اکنون این لباس، به عنوان لباس متولیان رسمی‌دین شناخته می‌شود. همچنانکه متولیان رسمی‌سایر ادیان نیز لباسی متشخصی بر تن می‌کنند که وجه مشترک غالب آن، ردایی بلند است که سراسر قامت را می‌پوشاند.

روحانیون اکثر ادیان و حتی روحانیون مسلمان در کشوری مثل ترکیه، از لباس روحانیت فقط به هنگام مناسک مذهبی و آئینی استفاده می‌کنند ولی در زندگی روز مره لباس عرفی مثل سایر شهروندان بر تن می‌کنند.

اما روحانیون شیعه، به شکلی سنتی، از این لباس هم در زندگی روزمره خویش استفاده می‌کنند و هم به هنگام برپایی مناسک شرعی و آئینی.

در دهه‌های پیش از انقلاب، به ندرت یک فرد روحانی، با لباس عرفی دیده می‌شد. اما پس از انقلاب، روحانیونی که گاهی به لباس روحانی ظاهر می‌شدند و گاهی با لباس معمولی بودند اندک اندک افزون شدند. این روحانیون به «دوزیستی» مشهور بودند. در سال‌های نخست پیروزی انقلاب ۵۷ این دو زیستی شدن روحانیون ناشی از ضرورت‌های شغلی و گاهی نیز جهت حفاظت از شناسایی و ترور شدن بود. اما این روزها، داستان متفاوت شده است.

روحانیت که قبل از انقلاب، از طبقه فرودستان جامعه محسوب می‌شد و گاهی نیز نقش «لولاگری میان فرادستان و فرودستان» را ایفا می‌کرد به عنوان پناهگاهِ فرودستان مورد احترام و تکریم این طبقه بود، به هنگام انقلاب ۵۷، به حمایت از فرودستان، در برابر طبقه حاکمه کشور پرداختند. اما این وضعیت دیری نپایید که روحانیت، بخشی از طبقه حاکمه شد. اکنون سخن از همراهی روحانیت با فرودستان و یا با فرادستان مفهومی‌ندارد زیرا روحانیت به عنوان طبقه الیگارشی و فرادست، بخشی از چالش و محل نزاع گردیده است.

همراهی روحانیت با قدرت حاکمه و سکوت وی در برابر نقض حقوق شهروندان بنام شریعت، و به ویژه سکوتش در جریان حوادث اعتراضی مردم به افزایش قیمت‌ها در دی ماه ۱۳۹۶، و سپس در آبان ۱۳۹۸ نشان داد که روحانیتی که مزه مکنت و شوکت را چشیده، نه تنها، در بزنگاه‌های تاریخی، توان ایستادن در کنار فرودستان را ندارد، بلکه حتی توان ایفای نقش لولاگری میان فرادستان و فرودستان را ندارد.

روحانیت به موازات هم‌آغوشی با قدرت سیاسی، «سرمایه اجتماعی» خویش در روابط تاریخی همدلانه با توده‌های مردم را از دست داد. برخوردهای خشونت آمیز با روحانیت و به ویژه «عمامه پرانی»‌های اخیر، ثمره آن بهره وری‌های روحانیت از منافع قدرت و ثروت و فراموشی رسالت تاریخی عدالتخواهی خویش است.

انگیزه‌های عمامه پرانی

روحانیت

منبع تصویر، Getty Images

اول- ناکارآمدی حاکمیت:

پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ به موازات افزایش قدرت سیاسی روحانیون، مقبولیت اجتماعی آنان به دلیل ناکارآمدی حاکمیت در عرصه‌های اقتصادی-اجتماعی، کاهش یافت. بخش‌هایی از روحانیت که در حاکمیت بودند و به چشم می‌آمدند، به عنوان طبقه حاکم سیاسی تلقی شدند، و در نهایت، این ناکامی‌ها، به نام روحانیت ثبت گردید. دوم- روحانیت در رأس هرم قدرت سیاسی:

ورود روحانیت به مناصب حکومتی، هرچند بر خلاف وعده‌های بنیان‌گذار انقلاب در نوفل لوشاتو بود، اما استدلال می‌شد که به دلیل شرائط اضطراری و عدم اعتماد به نیروهای بجامانده از رژیم پیشین، حضوری موقت خواهد بود. اما این حضور موقت و اضطراری، تبدیل به یک جایگاه ثابت شد. طبیعی است که منتقدان حاکمیت کنونی، نوک حملات خویش را متوجه روحانیون به مثابه رأس هرم سیاسی قدرت بنمایند. سوم- حاکمیتی بر مبنای تبعیض به ویژه تبعیض دینی:

نظام جمهوری اسلامی‌ایران از همان آغاز بر مبنای تبعیض شکل گرفت. میزان بهره وری از امکانات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بر مبنای همین امتیازات بود و شهروندان نسبت به وفاداری خویش به رهبری نظام، شهروندان درجه یک و دو و سه تلقی می‌شدند. تبعیض‌های دینی، مذهبی، قومی‌و جنسیتی نیز درجه شهروندی را تعیین می‌کرد. بهره مندترین طبقه، روحانیت در قدرت و نزدیکان آن بودند، بنابر این امروز نیز آنان، هدف اصلی اعتراضات برعلیه‌ این تبعیضات قرار می‌گیرند. چهارم- مناصب روحانیت، مجازات‌ها و محدود کردن آزادی‌های روزمره:

پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ روحانیون در جایگاه‌هایی قرار گرفتند که مستقیم یا غیر مستقیم، ناقض آزادی‌های شهروندان بودند. احکام اعدام و مصادره‌اموال از همان ابتدا توسط دادگاه‌های انقلاب و روحانیون حاکم شرع و به نام دین و شریعت انجام می‌شد. همین عمامه به سرها بودند که در دهه شصت و به ویژه در تابستان ۱۳۶۷ حکم اعدام هزاران زندانی حبس گرفته یا حبس اتمام شده را در محاکمات چند دقیقه‌ای صادر کردند. حضور روحانیون در سایر مناصب از دفاتر نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها و عقیدتی سیاسی ارتش و نیروهای نظامی‌و انتظامی‌ و سایر ادارات و نهادها نیز در حکم داروغه‌هایی برای کنترل دانشگاه و ارتش و اداره‌ها بر مبنای اراده رهبری نظام بود. پنجم- به چشم آمدن روحانیت با پوشش مخصوص:

روحانیون فرادست و همراه با قدرت، اگر چه از جهت آماری، درصد کمی‌از جامعه روحانیت هستند ولی از جهت تاثیرگذاری و دیده شدن توسط جامعه، به شکل زننده‌ای به چشم شهروندان می‌آیند. جامعه در داوری خویش راجع به‌ این صنف، وضعیت این بخش از روحانیت را به کل بدنه روحانیت تعمیم می‌دهد.

هرچند در بسیاری از موارد در کنار روحانیون حاکم، افراد مکلا و بدون عمامه نیز بودند و هستند اما تصویر این عمامه‌ها و عمامه بسرهاست که در حافظه تاریخی ملت ضبط می‌شود. به عنوان نمونه، در هیات قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ هرچند یک فرد غیر روحانی نیز حضور داشته است اما آن چه‌امروز در حافظه‌ها مانده، حضور آن عمامه بسران است. غیر روحانیونی که گاهی در مسابقه برای نقض حقوق بشر و خونریزی از روحانیون پیشی می‌گیرند، از قبیل اسدالله لاجوردی در ابتدای انقلاب و کپی معاصر وی، قاضی صلواتی، در اذهان عمومی، تبلور اراده همان معممین حاکم محسوب می‌شوند.

ایران

منبع تصویر، Sosial Media

موافقان چه می‌گویند؟

اول- روحانیون متهمان ردیف اول این مشکلات:

در این چهل و اندی سال حاکمیت جمهوری اسلامی، نقض حقوق شهروندان به نام دین و شریعت و با توجیه های مذهبی انجام گرفت و روحانیون تئوریسین های برپایی حکومت دینی و شرعی بودند و اکثرا یا با حاکمیت همراهی کردند و یا سکوت برگزیدند. روحانیون که به عنوان یک قشر و یک صنف ویژه، خویش را رهبر و رهبران این نظام می دانند و بر بالای سفره انقلاب متنعم و بهره مند هستند، به همان نسبت نیز در ناکارآمدی های این نظام، در رتبه نخست متهمان قرار می گیرند و به همین دلیل نیز بایستی به مثابه یک قشر و یک صنف، هدف و سیبل اعتراضات قرار بگیرند.

دوم- عمامه، سمبل نظام:

امروز لباس روحانیت، دیگر به عنوان یک لباس معمولی جهت وعظ و ارشاد تلقی نمی شود، بلکه این پوشش، لباس قدرت و مکنت و شوکت است، لذا عمامه نیز سمبل این نظام محسوب می شود، حمله به روحانیون و عمامه بسرها، حمله به نظام و رهبری نظام تلقی می گردد. به عبارتی دیگر «عمامه بهانه است/اصل نظام نشانه است».

سوم- چشاندن متقابل مزه ترس و احساس ناامنی به روحانیون:

با به قدرت رسیدن روحانیون، آنان با مداخله در امور زندگی شهروندان و حتی پوشش شهروندان، آزادی های اساسی شهروندان را نقض کرده اند و سبک خاص زندگی مورد علاقه خویش را بر شهروندان دین باور و دین ناباور تحمیل کرده اند، اکنون نوبت آنان است که آزادی خویش در پوشش لباس روحانیت را نیز در معرض ناامنی ببینند، تا به شکلی تجربی همان احساس ناامنی و ترسی که در طول این چهل و اندی سال برشهروندان تحمیل کرده بودند را خودشان نیز به شکلی ملموس احساس کنند.

چهارم- خالی شدن عقده جوانان و ستمدیدگان:

جوانانی که همیشه با خط قرمزهای تحمیلی توسط حاکمیت و روحانیت مواجه بودند و حتی جان خویش را برای نوع پوشش سر از دست می دهند و برای خویش هیچ چشم اندازی از برخورداری از حداقل استانداردهای یک زندگی معمولی نمی بینند، انباری از خشم و نفرت نسبت به بانیان وضع موجود و به ویژه روحانیون شده اند، عمامه پرانی نمادی از تخلیه این عقده ها و خنک شدن این سوزِ دل‌هاست و حداقل کاری است که در برابر آن ستم‌های زندگی سوز می شود.

پنجم- برچیدن بساط دین و باورهای دینی:

ممکن است برخی گامی فراتر رفته و این موقعیت خشم جوانان نسبت به حاکمیت دینی و به ویژه روحانیون را به عنوان فرصتی برای برچیدن دین و باورهای دینی و مبلغان رسمی دین یعنی روحانیون تلقی کنند و از این منظر نیز، عمامه پراکنی را کنشی بجا و موجه جهت مقابله با باورهای دینی رایج نزد حاکمیت و طرفدران آن بپندارند.

منتقدین چه می‌گویند؟

برادران زنجانی

منبع تصویر، Public Domain

توضیح تصویر، برادران زنجانی از جمله مخالفان نظام ولایت فقیه پس از انقلاب بودند

در سویی دیگر، ما با «استدلالات منتقدین عمامه پرانی» مواجه هستیم. در نگاهی کلی، منتقدان در سه دسته جای می‌گیرند.

دسته اول منتقدان، به طرفداری از حاکمیت، با این حرکت و هر کنش معترضانه مخالفت می ورزند، عمامه برای آنان نیز بهانه است، حفظ نظام نشانه است.

دسته دوم، به شکل سنتی و از منظر درون دینی، این عمل را هتک حرمت نسبت به باورهای دینی و روحانیت تلقی می کنند.

دسته سوم، از جمله نگارنده این یادداشت، علیرغم همدلی با جنبش اعتراضی اخیر شهروندان و همدلی با اعتراض به اصل حکومت دینی و ولایت فقیه، با استدلالات ذیل، به نقد این حرکت عمامه پرانی می‌پردازند:

اول- نقض حقوق انسانی و شهروندی روحانیون:

به نظر نگارنده، مهمترین نقد به حرکت عمامه پرانی، نقض حقوق شهروندی و بی احترامی به دیگران است. هرچند که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا به نقض حقوق شهروندان پرداخت و ریختن خون منتقدان و معترضان را نه تنها مباح و جایز، بلکه وظیفه و حق خویش دانست، اما این، موجب موجه شدن نقض حقوق شهروندی مردم، از جمله حق پوشیدن لباس روحانی برای روحانیون نمی شود.

اکثر ملبسان به لباس روحانیت، شهروندانی بوده و هستند که با ارایه خدماتی مذهبی و مناسکی برای هوادارانشان، در این سلک قرار گرفته اند. طبیعی است که بخش هایی از جامعه نیز به آنان و خدماتشان رجوع می کنند. بخش هایی از جامعه نیز به آنان باوری ندارند، بنابر این، روحانیون قاعدتا بایستی هیچ گونه امتیاز ویژه شهروندی نداشته باشند و از هیچگونه بودجه دولتی استفاده نکنند. اگر نظام کنونی ایران، برای روحانیون امتیاز ویژه ای قایل می شود و از بودجه عمومی نیز سهمی برای آنان قایل می شود، این اجحافی است که نظام نسبت به سایر شهروندان می کند.

در این میانه، نمی توان روحانیون حاشیه نشینی که به سفره انقلاب دامن نیالوده اند را نیز شریک دزد محسوب کرد. روشن است که اکثر روحانیونی که قربانی خشونت و یا عمامه پرانی می شوند، روحانیون خارج از حکومت هستند که بدون همراه و محافظ مثل سایر شهروندان زندگی می کنند.

دوم- ایجاد بدبینی و هراس در بین روحانیون غیرحکومتی نسبت به جنبش کنونی:

روحانیون سنتی، از همان ابتدا نگاهی مثبت به انقلاب ۵۷ نداشتند و اکثر فقیهان سنتی، برای فقیهان، ولایتی به معنای ولایت سیاسی مندرج در قانون اساسی ایران قایل نبوده و نیستند. در کنار روشنفکران و ملی گرایانی که از همان ابتدا با ولایت فقیه مخالف بودند، مراجع تقلیدی نیز از همان نخست برای چنین ولایتی مشروعیتی قایل نبودند.

برخی از آنان، صریحا انتقاد کرده و مطرود و مغضوب حاکمیت شدند و برخی نیز سکوت کرده و به حاشیه رانده شدند. عمامه پرانی می تواند این روحانیت حاشیه نشین خارج از قدرت را نگران آینده کند و آنان را از بی تفاوتی به سمت مخالفت با جنبش اعتراضی اخیر گرایش دهد.

سوم- سوء استفاده حاکمیت:

عمامه پرانی می‌تواند دستاویزی برای حاکمیت باشد تا این جنبش را به دین ستیزی و روحانیت ستیزی متهم کند و متدینان سنتی غیرسیاسی و روحانیت حاشیه نشین خارج از قدرت را نیز نگران آینده کند. حاکمیت دائما تلاش کرده و می‌کند به این روحانیون غیرسیاسی تلقین کند که همه ما در یک کشتی نشسته‌ایم و اگر جمهوری اسلامی برود، اسلام و روحانیت برباد خواهد رفت. این حرکت عمامه پرانی، حربه‌ای کارآمد به دست حاکمیت برای وارونه نشان دادن خواسته‌های معترضین می دهد.

چهارم- عدم همراهی باورمندان سنتیِ احترام به لباس روحانیت:

ممکن است بسیاری از جوانانی که امروز در کف خیابان و در بطن اعتراضات حق طلبانه کنونی ملت ایران هستند، از عمامه پرانی حمایت کنند، اما در روند یک جنبش همگانی، آنان بایستی امیدوار به همراهی سایر اقشار نیز باشند. مخرج مشترکِ همه معترضان به جمهوری اسلامی، نقد به این حاکمیت ناکارآمد و ناقض حقوق بشر است، اما در بدنه همین معترضان خاموش، که روزی تبدیل به فریاد خواهند شد، اقشار سنتی و مذهبی نیز وجود دارد که به هر دلیلی برای لباس روحانیت احترام قائل هستند. شیوع عمامه پرانی، موجب تردید و عدم همراهی آنان خواهد شد.

پنجم- انحراف مبارزه از تلاش برای برقراری حکومت سکولار و عرفی، به مبارزه و ضدیت با دین:

جنبش اخیر که با نام مهسا امینی و با شعار زیبای «زن، زندگی، آزادی» شناخته می‌شود، دعوتی فراگیر به آینده‌ای تهی از هرگونه تبعیض جنسیتی قومی و مذهبی است. دستیابی به تحقق آرمان والای نهفته در شعار«زن، زندگی، آزادی» ممکن نیست مگر در نظام سیاسی که بر مبانی عرفی و حقوق بشری، بدون امتیازات دینی استوار شده باشد. جنبش کنونی، نبرد دین و ضد دین نیست.

نبرد میان حاکمیتی طبقاتی و تبعیض گرا، با آزادیخواهانی است که در پی زندگی در ایرانی با حاکمیتی کارآمد و بر مبنای حکومتی مردمی و عرفی بدون هیچگونه امتیازی برای دینداران، هستند. حاکمیتی که مبنای آن بر اساس قوانین مدون عرفی با رای مردم و نمایندگان آنان تعیین بشود؛ ایرانی که دختران و بانوان بر مبنای باور خویش، بتوانند آزادانه پوشش خویش را انتخاب کنند و روحانیون نیز بر همین مبنا بتوانند ملبس به لباس خویش خویش باشند؛ ایرانی که داشتن و نداشتن روسری و یا عمامه، امتیاز ویژه‌ای و یا سلب امتیازی در حقوق شهروندان نباشد؛ ایرانی که رابطه ملت و دولت، رابطه شهروندی و نمایندگی باشد، نه رابطه ولایت و صغارت.