BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 14:57 گرينويچ - دوشنبه 14 اوت 2006 - 23 مرداد 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
چهره ها و جايها: بند قرغه

بندقرغه

جميله با برادرش شريف و پسر کاکايش زلمی در مورد رخصتی های تابستانی شان حرف می زنند. شريف که از گرمی هوا شکايت دارد، ميل هواخوری (چکر) در يکی از تفرجگاه ها می کند.

جميله با تقليد از خاله گاديران کلمات جادويی را می خواند تا اگر گادی جادوی برسد و آنها را به سير و تفريح ببرد. مگر کلمات جادوييش در حاضر ساختن گادی جادوی اثری ندارد که ندارد. جميله مايوس می شود و شريف و زلمی بر او می خندند.

جميله خيلی دلگير می شود، پاهايش را محکم به زمين می کوبد و می خواهد به خانه برگردد که در همين حال موزيک جادويی همه را متوجه حضور خاله گاديران می سازد. خاله گاديران با خنده قهقه اش به اطفال نزديک می شود و علت قهر جميله و خنده بچه ها را می پرسد.

بندقرغه
 بندقرغه در اوايل ماهی خانه داشت، تخمهای ماهی از خارج آورده می شد و در اينجا چوچه گيری می شد وبعدش که چوچه ها قدری کلان می شدند آنها را در بند قرغه رها می کردند. کارمندان موظف، از خوراک ماهی ها مواظبت می کردند. وقتی ماهی ها پس از چند مدت کلان و کلانتر می شدند بعدا موظفين از طرف شب جال بزرگ را در بند می انداختند و ماهی می گرفتند. سپس ماهی ها را تفکيک کرده در بازار به فروش می رسانيدند
از گفته های مسوول
شريف مسله را با او درميان می گذارد. خاله گاديران در ميابد که اطفال هوای چکر در گادی جادوی دارند. بنابرين به اطفال می گويد که آنها امروز همه را در يکی از تفريحگاه ها مهمان می کند. همه فرياد خوشی برمی آرند و بر خاله گاديران آفرين می خوانند.

خاله گاديران، گادی جادوی را می خواهد و با اطفال يکجا به طرف بند قرغه می راند. در طول راه اطفال با هم خنده و مزاح می کنند و از سواری در گادی جادوی با شور و هيجان ياد می کنند. در همين هنگام جميله همه را متوجه جمع می کنند که از دور دست ها خيلی کوچک می نمايند.

وقتی گادی جادوی نزديک تر می شود اطفال قابق های را می نگرنند که سواری هايشان را چکر می دهند. جمع ديگری مصروف سروصدا و آبازی در آن جا اند. اما اطفال از وسيع بودن بند و آب آن خيلی ها می ترسند.

وقتی گادی در گوشه از چمن نزديک هتل فرود می آيد، اطفال و گاديران از گادی جادوی پياده می شوند. شريف از ديدن بند قرغه جمع و جوش مردم، گل و گلبن های قشنگ، فروش خوراکه های مختلف چون شورنخود، آيسکريم، جوس، ساجق و.... از شور وشعف اطفال خيلی خوشش می آيد.

اما گذشته از همه جميله متوجه شخص می شود که ضمن گشت و گذار در نرديک بند به اطفال چيز های می گويد. خاله گاديران با اشاره به جميله می گويد: "آن شخص مسوول همين بند است بعدش همه باهم نزد مسوول بند قرغه می روند و در مورد از او پرسشهای می کنند".

خاله گادیران و اطفال از بندقرغه دیدن می کنند.
" بند قرغه تقريبا ۵۰، ۵۲ سال قبل در زمان پادشاهی ظاهر شاه ساخته شد و تا الان مورد استفاده قرار می گيرد. همین گونه بند قرغه در اوايل در حدود ۵/۲۷ متر آب داشت مگر حالا در اثر خشک سالی های متواتر در حدود ۵/۱۶ متر آب موجود است
جميله از مسوول می پرسد که بند قرغه به چه منظور ساخته شده. شخص مسوول که آغاشرين نام دارد و آمر بند قرغه است در مورد می گويد: "اصلا بند قرغه به منظور ذخيره آب باران در موسم بهار ساخته شده و بعضا در زراعت هم به مقصد آبياری کاربرد دارد، همچنان قابل ياد آوريست که اين بند بهترين منبع ذخيره برای تمامی چاه هايکه در مسير بند قرغه قرار دارد محسوب می شود ".

مسوول به ادامه حرفهايش می افزايد: "دليل ديگر ساختن بند قرغه همانا تربيه ماهی و تفريحگاه برای شهريان کابل بوده است ".

خاله گاديران برای تفهيم خوبتر اطفال می گويد به گونه مثال از آب بند قرغه برای آبياری ساحه پلتخنيک، باغ بالا و بادام باغ کابل استفاده می شود که ساحه خيلی ها وسيع را تخت پوشش خود قرار داده است.

شريف در مورد ماهی پروری در بند قرغه می پرسد. مسوول می گويد: "بند قرغه در اوايل ماهی خانه داشت، تخمهای ماهی از خارج آورده می شد و در اينجا چوچه گيری می شد وبعدش که چوچه ها قدری کلان می شدند آنها را در بند قرغه رها می کردند.

کارمندان موظف، از خوراک ماهی ها مواظبت می کردند. وقتی ماهی ها پس از چند مدت کلان و کلانتر می شدند بعدا موظفين از طرف شب جال بزرگ را در بند می انداختند و ماهی می گرفتند. سپس ماهی ها را تفکيک کرده در بازار به فروش می رسانيدند".

تماشای بندقرغه از گادی جادویی
 خاله گاديران، گادی جادوی را می خواهد و با اطفال يکجا به طرف بند قرغه می راند. در طول راه اطفال با هم خنده و مزاح می کنند و از سواری در گادی جادوی با شور و هيجان ياد می کنند. در همين هنگام جميله همه را متوجه جمع می کنند که از دور دست ها خيلی کوچک می نمايند. وقتی گادی جادوی نزديک تر می شود اطفال قابق های را می نگرنند که سواری هايشان را چکر می دهند. جمع ديگری مصروف سروصدا و آبازی در آن جا اند. اما اطفال از وسيع بودن بند و آب آن خيلی ها می ترسند.
اطفال
زلمی از مسوول می خواهد همين لحظه آنها را برای ماهی گيری ببرد تا همه چيز را از نزديک تماشا کنند. اما مسوول با تاسف می گويد حالا ديگر نه ماهی خانيست و نه ماهی پروری و علت آن را هم منهدم شدن ماهی خانه در اثر جنگ ها و خشک سالی های پيهم در بند می خواند.

شريف با تعجب می پرسد آب اين بند بسيار کم شده بود که ماهی ها در آن زندگی کرده نمی توانستند؟ مسوول می گويد البته که کاملا خشک شده بود به اندازيکه مردم از ميان بند به خوبی رفت و آمد کرده می توانستند. مسوول با اشاره به اطراف بند، به اطفال کارگرانی را نشان می دهد که مصروف خشت مالی اند ولی در سابق همه آن ساحه تا دور دست های نزديک جنگل آب داشت.

مسوول در برابر پرسش جميله در مورد مقدار آب می گويد: "در اوايل بند قرغه در حدود ۵/۲۷ متر آب داشت مگر حالا در اثر خشک سالی های متواتر در حدود ۵/۱۶ متر آب موجود است".

جميله در مورد قدامت بند از مسوول می پرسد و او می گويد: "بند قرغه تقريبا ۵۰، ۵۲ سال قبل در زمان پادشاهی ظاهر شاه ساخته شد و تا الان مورد استفاده قرار می گيرد". اطفال پس از تشکری از مسوول با خاله گاديران به راه شان ادامه می دهند.

خاله گادیران با اطفال چکر بند را می زنند.
جميله از مسوول می پرسد که بند قرغه به چه منظور ساخته شده. شخص مسوول می گويد: اصلا بند قرغه به منظور ذخيره آب باران در موسم بهار ساخته شده و بعضا در زراعت هم به مقصد آبياری کاربرد دارد، همچنان قابل ياد آوريست که اين بند بهترين منبع ذخيره برای تمامی چاه هايکه در مسير بند قرغه قرار دارد محسوب می شود.
خاله گاديران برای خوشی بيشتر مهمانانش، آنها را به تماشای ميله جاهای قرغه می برد، جايکه فاميل های زيادی برای ميله کردن آمده اند. (جا های پارک قرغه برای مشتريان به کرايه داده می شود) در هر گوشه از پارک خانمهای خانواده مصروف گرفتن ترتيبات چاشت استند.

شريف برخی از وسايل مانند: اشتوپ، گاز، گليمچه، ظروف طرف ضرورت را به همراهانش نشان می دهد که فاميل ها با خود آورده اند. شريف بعد از صحبت کردن با اطفال در می يابد که آنها از جاهای مختلف و حتی بعضا دورتر از کابل، برای ميله درقرغه آمده اند.

زلمی با مردی سر می خورد که مصروف جمع کردن تکه های نان، کاغذ های بيکاره، پاکتهای خالی جوس و امثال آن است. او از دست اطفال شوخ خيلی ناراحت و خشمگين است. مرد خودش را جمال الدين مسوول صفايی معرفی کرده از خانواده های اطفال توقع می برد تا مواظب اطفال شان حين گشت و گذار باشند و از ويران کاری آنها جلو گيری کنند.

خاله گادیران و اطفال پس از صرف غذا راه خانه هایشان را درپسش می گیرند.
اطفال قدری پيشتر می روند و متوجه هتلی به نام سپوژمی، می شوند که مملو از مهمانان داخلی ويا هم خارجی است. عيسی يکی از کارمندان هتل از باز سازی هتل ياد آور شده می گويد هتل سپوژمی همچو سابق با تهيه غذا های طرف ميل مشتريان فعاليتش را از سر گرفته و در خدمت هموطنان می باشد.

در خاتمه جميله، شريف و زلمی پس از صرف غذا در هتل به گشت وگذار و خريداری بعضی چيز ها از اطفال دستفروش، به اشاره خاله گاديران، دوباره سوار گادی جادويی شده راه خانه هايشان را در پيش می گيرند.

خورجین بنجارهخورجین بنجاره
آلوبخارا
پرده اسرارپرده اسرار
دیگ بخار
یک قصر و هزاردریچهیک قصر و هزار دریچه
اولین ساعت در افغانستان
قصه های زندگیقصه های زندگی
کفشهای نصرو
تورخمچهره ها و جايها
گمرک تورخم
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران