|
چهره ها و جايها: بند قرغه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جميله با برادرش شريف و پسر کاکايش زلمی در مورد رخصتی های تابستانی شان حرف می زنند. شريف که از گرمی هوا شکايت دارد، ميل هواخوری (چکر) در يکی از تفرجگاه ها می کند. جميله با تقليد از خاله گاديران کلمات جادويی را می خواند تا اگر گادی جادوی برسد و آنها را به سير و تفريح ببرد. مگر کلمات جادوييش در حاضر ساختن گادی جادوی اثری ندارد که ندارد. جميله مايوس می شود و شريف و زلمی بر او می خندند. جميله خيلی دلگير می شود، پاهايش را محکم به زمين می کوبد و می خواهد به خانه برگردد که در همين حال موزيک جادويی همه را متوجه حضور خاله گاديران می سازد. خاله گاديران با خنده قهقه اش به اطفال نزديک می شود و علت قهر جميله و خنده بچه ها را می پرسد.
خاله گاديران، گادی جادوی را می خواهد و با اطفال يکجا به طرف بند قرغه می راند. در طول راه اطفال با هم خنده و مزاح می کنند و از سواری در گادی جادوی با شور و هيجان ياد می کنند. در همين هنگام جميله همه را متوجه جمع می کنند که از دور دست ها خيلی کوچک می نمايند. وقتی گادی جادوی نزديک تر می شود اطفال قابق های را می نگرنند که سواری هايشان را چکر می دهند. جمع ديگری مصروف سروصدا و آبازی در آن جا اند. اما اطفال از وسيع بودن بند و آب آن خيلی ها می ترسند. وقتی گادی در گوشه از چمن نزديک هتل فرود می آيد، اطفال و گاديران از گادی جادوی پياده می شوند. شريف از ديدن بند قرغه جمع و جوش مردم، گل و گلبن های قشنگ، فروش خوراکه های مختلف چون شورنخود، آيسکريم، جوس، ساجق و.... از شور وشعف اطفال خيلی خوشش می آيد. اما گذشته از همه جميله متوجه شخص می شود که ضمن گشت و گذار در نرديک بند به اطفال چيز های می گويد. خاله گاديران با اشاره به جميله می گويد: "آن شخص مسوول همين بند است بعدش همه باهم نزد مسوول بند قرغه می روند و در مورد از او پرسشهای می کنند".
مسوول به ادامه حرفهايش می افزايد: "دليل ديگر ساختن بند قرغه همانا تربيه ماهی و تفريحگاه برای شهريان کابل بوده است ". خاله گاديران برای تفهيم خوبتر اطفال می گويد به گونه مثال از آب بند قرغه برای آبياری ساحه پلتخنيک، باغ بالا و بادام باغ کابل استفاده می شود که ساحه خيلی ها وسيع را تخت پوشش خود قرار داده است. شريف در مورد ماهی پروری در بند قرغه می پرسد. مسوول می گويد: "بند قرغه در اوايل ماهی خانه داشت، تخمهای ماهی از خارج آورده می شد و در اينجا چوچه گيری می شد وبعدش که چوچه ها قدری کلان می شدند آنها را در بند قرغه رها می کردند. کارمندان موظف، از خوراک ماهی ها مواظبت می کردند. وقتی ماهی ها پس از چند مدت کلان و کلانتر می شدند بعدا موظفين از طرف شب جال بزرگ را در بند می انداختند و ماهی می گرفتند. سپس ماهی ها را تفکيک کرده در بازار به فروش می رسانيدند".
شريف با تعجب می پرسد آب اين بند بسيار کم شده بود که ماهی ها در آن زندگی کرده نمی توانستند؟ مسوول می گويد البته که کاملا خشک شده بود به اندازيکه مردم از ميان بند به خوبی رفت و آمد کرده می توانستند. مسوول با اشاره به اطراف بند، به اطفال کارگرانی را نشان می دهد که مصروف خشت مالی اند ولی در سابق همه آن ساحه تا دور دست های نزديک جنگل آب داشت. مسوول در برابر پرسش جميله در مورد مقدار آب می گويد: "در اوايل بند قرغه در حدود ۵/۲۷ متر آب داشت مگر حالا در اثر خشک سالی های متواتر در حدود ۵/۱۶ متر آب موجود است". جميله در مورد قدامت بند از مسوول می پرسد و او می گويد: "بند قرغه تقريبا ۵۰، ۵۲ سال قبل در زمان پادشاهی ظاهر شاه ساخته شد و تا الان مورد استفاده قرار می گيرد". اطفال پس از تشکری از مسوول با خاله گاديران به راه شان ادامه می دهند.
شريف برخی از وسايل مانند: اشتوپ، گاز، گليمچه، ظروف طرف ضرورت را به همراهانش نشان می دهد که فاميل ها با خود آورده اند. شريف بعد از صحبت کردن با اطفال در می يابد که آنها از جاهای مختلف و حتی بعضا دورتر از کابل، برای ميله درقرغه آمده اند. زلمی با مردی سر می خورد که مصروف جمع کردن تکه های نان، کاغذ های بيکاره، پاکتهای خالی جوس و امثال آن است. او از دست اطفال شوخ خيلی ناراحت و خشمگين است. مرد خودش را جمال الدين مسوول صفايی معرفی کرده از خانواده های اطفال توقع می برد تا مواظب اطفال شان حين گشت و گذار باشند و از ويران کاری آنها جلو گيری کنند.
در خاتمه جميله، شريف و زلمی پس از صرف غذا در هتل به گشت وگذار و خريداری بعضی چيز ها از اطفال دستفروش، به اشاره خاله گاديران، دوباره سوار گادی جادويی شده راه خانه هايشان را در پيش می گيرند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||